طالبان، حقوق زنان و نشست دوحه

سیامک بهاری اواخر ماه ژوئن امسال، سومین نشست دوحه برای آنچه…

فلسفۀ امرور، سفسطۀ فردا و فلسفۀ پس فردا، سفسطۀ پس…

نویسنده: مهرالدین مشید مطلق انگاری و بسته شدن دریچه های انعطاف…

دو جهت شناخت- مکمل بودن و وابستگی آن‌ها به یکدیگر

یوری آنتونوف (Yuri Antonov)  ا. م. شیری فرآیند شناخت در دو جهت…

در بارۀ تغییر تقسیمات طبقاتی

یوری آنتونوف (Yuri Antonov) ا. م. شیری بسیاری از نویسندگان به تغییر…

تعامل سیاسی روپوشی برای توطیه های ژرف و مرموز بر…

نویسنده: مهرالدین مشید افغانستان دارالقرای گروه های تروریستی تحت حاکمیت طالبان با…

    عید قربان

           در ماتم قربانی باز  کویند که  عید قربا نست لیک چشم سحر…

             بزرنفاق انگریزی

                                            درو آن با داس روسی  استعمارگران جهان بمنظور غصب سرزمینها ی…

دولت و خدمت!

دولت به انگلیسی State و به فرانسوی Etate  و یا…

عید در غربت

 عید طرب با لب خندان کجاست  میله به آن قرغه و…

چه قیامت برپا کرده طالب!

امین الله مفکر امینی      2024-04-06! چــه قیامت برپــا کرده اند طالــــب درمیــــهــنِ…

Afghanistan

Geopolitics of Afghanistan – Part I By: Saber Azam [*] Introduction: Afghanistan has…

بازگشت عنتر

شاعر: ا-ایران احمدی، بازامدی تا سلطه بر ایران کنی انچه‌باقی مانده را…

آسایشگاه

"آسایشگاه" نام جدیدترین اثر "سامان فلاحی" (سامو) دوست شاعر و…

صابر صدیق

استاد "صابر صدیق" (به کُردی: سابیر سدیق) شاعر کُرد عراقی‌ست. نمونه‌ی…

شعر فوق‌العاده زیبای «سیب» و نظر سه شاعر!

بهرام رحمانی bahram.rehmani@gmaiul.com  وقت شعری و مطلبی و حرفی تازه و از…

رقابت کشور های منطقه و جهان و به حاشیه رفتن…

نویسنده: مهرالدین مشید قلاده داران تروریستان جهان؛ محور رقابت های کشور…

[کورد یەکیگە] 

کۆساڵان بەفر دەباڕیدو  ئەمن لە قۆچان ساردم دەبێ  ئەمن هاتنەگرین ئەبم  سیروان لەمالەم…

مضحکه ی تحت تعقیب بودن سراج الدین حقانی

             نوشته ی : اسماعیل فروغی   سفر پنجم…

جوانمرگی گرامشی؛ مبارز ایتالیایی، در زندان

Antonio Gramaschi (1891-1937) آرام بختیاری گرامشی؛ کمونیست ایتالیایی، خالق دفترهای زندان. آنتونیو-گرامشی (1937-1891م)…

جهان زیستی در بستر جهانی شدن جهان

جهان زیستی فرد٬ مجموعه خصایص و طرز فکری فردی وی…

«
»

نقدی به رساله ی “لحظه ای با جوانان“

نوشته ی محترم داکتر

غلام محمد دستگیر

اهدا به:

عبدالله ابن ابی سرح، سهروردی،

منصور حلاج، زکریای رازی، ابن-

مقفع، ژاندارک، احمد کسروی،

سلمان رشدی و هزار ها انسان

آزاده ی دیگر از این رده. 

غفار عریف

——————————————-

“آزاد اندیش“ آزاده دل در گردابه ی

تاختن آوردن دشمنانگی یک پزشک

—————————

چمن حکایت اردیبهشت می گوید

نه عاقل ست که نسیه خرید و نقد بهشت

(حافظ)

 در این پسین روز ها رساله ای را با سر شناسه ی “لحظه ای با جوانان“، تتبع و نگارش محترم داکتر غلام محمد دستگیر پزشک بازنشسته، هم اکنون باشنده ی امریکا، خواندم.

       رساله را که (۱۰۵) رویه (از آن زمره ۹ رویه به زبان انگلیسی) دارد، بنگاه نشراتی “شاهمامه“ در سال ۲۰۲۳ در کاغذ رنگ کاهی مایل به سفیدی، برگ آرایی – چاپ و صحافی کرده است. روی و پشت رساله٬ سبز رنگ است.

      در روی جلد دبیره ها به رنگ سیاه و سفید نوشته شده و در پشت جلد زندگینامه ی مؤلف با انداختن فرتورش جای گیر شده است.

      در شناسنامه، موضوع رساله: “درباره ای گفته های یک مرتد“ شناسانده شده و در کناره ی بالایی رویه ها با شماره ی طاق (عددفرد)، سوای رویه ها به زبان انگلیسی نیز همین جمله آذین بسته است.

      مؤلف٬ رساله را که کار “تتبع و نگارش“ آن را به تاریخ ۲۹ آگست ۲۰۲۳ به پایان رسانیده است، به جوانان “دانا، مسلمان، مؤمن، مبارز، رنجبر و ستمکش افغانستان و جهان“ اهدا کرده است.

     مؤلف در پیشگفتار با آوردن یک سطر عربی، به “خوانندگان عزیز و وطن داران گرانمایه“٬ سلام کرده و به دوام آن مصرع هایی از دو غزل خواجه ی شیراز را آورده و در بند دوم نگاشته است:

             “اولا، معذرت می خواهم که «خود کلان ساختگی ها و یا کلان ساخته شدگان» نسل ما از خود: وطن دوستی یا حب وطن، دفاع از نوامیس ملی برای تان باقی نگذاشتند. از یکسو شما را مورد هدف مرتدان، خدا ناشناسان، آزاد اندیشان، سیاست مداران ولگرد و نوکر کامنویلت قرار داده اند و از سوی دیگر، می دانم این حالت بر دوش شما فشار ها و مسؤولیت های سنگین بار کرده است. بناء، به حیث سابق عضو اکادمیک شعبهٔ جراحی دانشکده ای طب دانشگاه ننگرهار و دیپارتمنت جراحی دانشکده طب کابل لازم دیدم تا سخنانی را که در این اواخر شما از یک مرتد شنیده و یا خوانده اید روشنی بی افگنم و گفته هایش را چون برای مسموم ساختن افکار معصوم شما دیزاین شده مستند رد کنم …“

       جان سخن از برای “تتبع و نگارش“ رساله در بند سوم پیشگفتار آشکار شده و در بر گیرنده ی آن مناظره ی دینی ست که به تاریخ هفتم سپتامبر ۲۰۲۲ در تلویزیون بهار در برنامه “خانه و خانواده“ به گردانندگی محترم تیمور شاه حسن با انباز شدن محترم فرید یونس ‌محترم کاووش آزاد اندیش، صورت داده شده بود. مؤلف در بخشی از این بند نگاشته است:

         “… نا گفته نگذریم که درینجا [در اینجا] مقصد گفت و شنود با تبصره های خودم ذکر می شود نه کلمه به کلمهٔ سخنوران شرکت کننده ای این پروگرام؛ تمرکز به فرد نبوده هدف رد اتهامات مردتدیست [مرتدیست ]!“

        در بند پنجم پیشگفتار آمده است:

      “پروفیسور یونس، به نوع پورتریت در صفحهٔ تلویزیون ظاهر شد ولی آزاد اندیش از طریق «سوراخ کلید» و آنهم نصف روی شان با رخسار قشنگ و ممکن چشمان رنگه نمایان گشت؛ به باور من از همان سن ۱۶ سالگی در مدرسه ای (حدس است چون از درجه تحصیلات شان مطلع نیستم) که تعلیم اسلامی گرفته و تجربه ای تلخ نصیب شان شده از خداوند ج برگشته است … “ 

       در بخشی از بند هفتم پیشگفتار نگاشته شده است:

  “… این جانب داکتر غلام محمد دستگیر متخصص متقاعد جراحی «باورمند به خدای یکتا» اعلام می دارم که این آغا در لفافهٔ حرافی و لفاظی خود به عقاید ما توهین کرده، تعبیر آیات قرآن مجید را به زعم بیخدایی خود تحریف نموده، دروغ گفته، تهمت ها کرده، مناظره با هزار مفسر را به غلط تعریف مثبت داده، از بزرگ اندیشی یا میگالومنیاک کار گرفته از تحصیلات خود که در کجا این حرافی و لفاظی را تعلیم گرفته اند چیزی نمی گوید و هم نماینده ای اورگنایزیشن مسیحی «بنیاد آزادی از دین با مخفف ffrf » که مرکز آن در اضلاع متحده امریکا بوده میلون ها دالر مصرف می کنند ۷% مردم جهان را که به ادیان و کیش های مختلف معتقد بودند غولانده اند؛ لایق مباحثهٔ ای روبرو نمی دانم . “

        همین گونه در بخشی از بند هشتم پیشگفتار آمده است:

     “بخاطر باید داشت: که من برای دفاع از پروفیسور یونس و تقبیح آزاد اندیش نه بر آمده ام … “

       در رساله٬ از رویه یازدهم تا رویه پنجاه و یکم زیر عنوان “متن مناظره و دقت جدی بر آن“ با باز نویسی پرسش ها، پیرامون پاسخ ها٬ توضیح ها داده شده و مؤلف از چشمه های گوناگون نقل قول ها آورده و روایت ها کرده تا با تکیه بر تفسیر کردن و شرح دادن، کاووش آزاد اندیش را پس از سرزنش کردن و بدگویی بر چلیپای شکسته حلق آویز کند.

         از رویه پنجاه و دوم تا رویه نودویکم زیر عنوان کوچک “مغالطه و انواع آن “ بر سر مسایلی نگاشته شده است که افزون بر آگاهی دهی درباره ی مغالطه؛ پاسخ ها بار دیگر از نگر دینی با پیوند خوردن به باورهای ژرف دینی مؤلف٬ غربیل گری شده است تا کاسه و کوزه را به سر کاووش آزاد اندیش بشکند. 

      رویه ۹۳ به جمله های زیرین ویژه شده است:

                  “در قرن بیست و یک

تخریب و تباهی افغانستان قدم اول است!

               اگر در اینجا

به اجنت های انگریز و امریکا اجازه داده می شود که موفق شوند 

بر بقای شرق میانه باید خط بطلان کشید.“

     زیر عنوان “در پایان“ (صص ۹۵ – ۹۸) مؤلف از جایگاه رهنما با چند سطر پیش در آمد، رهبران، مردم ، کشور های اسلامی، جوانان افغانستان و جهان اسلام را به گونه ی راهنمایی، فرا خوانده است که به راه راست و شریعت راستین اسلامی بروند و “بدنامی، اسلام را که مامورین وزارت کامنویلت توسط اعضای کامنویلت پاکستانی در جهان پخش نموده اند با فعالیت های راستین، دانش عمیق اسلامی و تفسیر قران مجید توسط یک گروپ از فقه ها، متخصصین اقتصاد، جیولوجی، طب، علم نباتات، سایکولوجی، فزیک و.. و.. و رویدست گرفته اتهامات جابرانه بر دین ما، اسلام ما، عقاید ما و حقوق قانونی ما را که با سلاطهٔ کلام لفاظی و حرافی مرتد ها مورد حمله قرار گرفته، خنثی سازند.” 

      غزل دلنشین و شیوای زنده نام صوفی عشقری، رساله را به پایان می برد . 

*   *    *

        پیش از این که چند و چون گفته های مؤلف (نه نقل قول ها، روایت ها، تعبیر و تفسیر آیه های قران و حدیث ها) در رساله ی “لحظه ای با جوانان“ سبک و سنگین شود، شایسته ی گفتن است که این اثر تهی از ویژگی های یک ژانر ادبی است، به این دلیل در رده انواع ادبی آمده نمی تواند؛ زیرا بر یک اثر ادبی از نگر صورت و معنا (ساختمان اثر ادبی، ویژگی های درونی و ساختار آن) و ارتباط آنها با یکدیگر، نظم و قانون حکومت می کند؛ لیکن این رساله، این ظرافت ها را در خود ندارد، هر چند نشانه هایی از هجو و مدح (نوع فرعی و یا روبنایی) در آن دیده می شود. سوگمندانه در گفته های مؤلف، گوهر فصاحت (لفظ) و بلاغت (معنی) در اشغالدان انداخته شده است تا بوی گرفته شود.

          همین گونه رساله را نمی توان یک اثر: تاریخی، اجتماعی، سیاسی، جامعه شناسی و گونه های دیگر آن نامید که بتوان درباره ی آن بر بنای اصل های پذیرفته شده در این رشته ها، سخن زد .

        شگفتی در این است که مؤلف در صص (۷ ، ۹ ، ۱۱) مصرع هایی از غزل شماره ۱۸۰، غزل شماره ۱۸۲، غزل شماره ۲۰۸، و غزل شماره ۳۷۲ دیوان حافظ شوریده دل را آورده است؛ همان مرد بزرگ که فقها، آخوند ها، شیخ ها، ملا ها و مولوی ها به افترای کفر گویی و مرتد بودن نمی گذاشتند پیکرش به خاک سپرده شود و ‌پسان ها هم گورش را ویران کردند.

                 مصرع:

         “بگذار تا از شارع میخانه بگذریم

            گز بهر جرعه ای همه محتاج این دریم“ (ص ۱۱ رساله)

در دیوان غزل ها به کوشش استاد دکتر خلیل خطیب رهبر (از روی نسخه دیوان مصحح علامه قزوینی) این گونه آمده است:

                  “ بگذار تا ز شارع میخانه بگذریم

                    کز بهر جرعهٔ همه محتاج این دریم“ غزل ۳۷۲

  آشکارا به نظر می رسد که مصرع در رساله با یک غلطی همراه است.

       در نگاه نخست، چنان در نظر آمد که دانشمند بخش بهداشتی میهن مان با بر افراشتن درفش “لحظه ای با جوانان“ برای این که گستره ی زندگی اجتماعی و فرهنگ دانش آموزی در آینده٬ شکوه مند شوند و رشته های اقتصاد ملی و گستره ی دانش های انسانی در افغانستان و دیگر کشور های جهان پر از کاردان ها با مهارت مسلکی و کار شناسان آگاه باشند؛ در رساله ی خود چه پند آموزی سودمند را پیشکش کرده و چه کار شیوه های دلپذیر را نشان داده است؛ ولی با خوانش آن این انتظار و این امید بیهوده از آب در آمد؛ زیرا خواننده در آن بیشتر نوش و نیش و تهدید کردن را می خواند. 

    نگارنده پس از آن که خواندن رساله ی “لحظه ای با جوانان” را به پایان رسانید، کتاب “تراژدی دوزخ“ نوشته ی بهروز خرم (چاپ نخست: زمستان ۱۳۸۲) را به خوانش گرفت تا آگاه شود که دانشمند محترم داکتر دستگیر از خداوند بزرگ می خواهد که جای کاووش آزاد اندیش در کجای از هفت درک (طبقه) دوزخ (جهنم، لظی، حطمه، سقر، جحیم، سعیر، هاویه) باشد؟

       این بار دوم است که نگارنده کتاب “تراژدی دوزخ“ را می خواند. بار نخست در سال ۲۰۰۶، زمانی که دیدگاه های خود را پیرامون کتاب نمدی “کوچهٔ ما “ نوشت و در رسانه ها به نشر رسید، صاحب آن با خشم و عربده، زشت نویسی و تهدید کردن خواست صدایش را در گلو خفه کند (آنچه را که کنون محترم غلام محمد دستگیر در برابر کاووش آزاد اندیش پیشه گرفته است)؛ از این رو لازم بود که بداند جایش را در کدام طبقه ی دوزخ فرمایش داده است، با آن هم ناگزیر بود به دفاع از خود برخیزد و پاسخ سردار مغرور را کف دستش بگذارد.

                    شاه منصور واقف ست که ما 

                    روی همت بهر کجا که نهیم 

                     دشمنان را ز خون کفن سازیم

                     دوستان را قبای فتح دهیم 

(حافظ)

    پزشک عزیز مان محترم دستگیر در این گفته ی خود:

      “من برای دفاع از پروفیسور یونس و تقبیح آزاد اندیش نه بر آمده ام“ نیز مرز های راستی و صداقت را شکستانده است و گوهر نام بردن (شناساندن نام و نشان) درست را با گلوله ی نفرت و تعصب از پا در آورده است.

       در رساله ی “لحظه ای با جوانان“ کیستی (چه کس است) دو همشهری دوست داشتنی ما (محترم فرید یونس و محترم کاووش آزاد اندیش) این گونه آمده است:

       “۱ – جناب محترم فرید یونس، پروفیسور فرید یونس، محترم داکتر فرید یونس، پروفیسور بزرگوار.

          ۲ – کاووش نام (۴۲ دفعه و یا بیشتر از آن)، کاووش مرتد.”

در این جا به روشنی فهمیده می شود که در نزد مؤلف گرامی، فرید یونس انسان محتشم است و کاووش آزاد اندیش انسان نامحتشم، که جایش دوزخ سوزان است.

هر گاه خواهی بتوان گفت سخن را

وانگاه که گفتی نتوان کرد نهانش

(ابن یمین)

( نقل از فرهنگ معین، ج ۴، ص ۵۱۱۳)

     برای این که نفرت آلوده به اهانت و تعصب آقای دستگیر که ریشه در اصول تفتیش عقاید قرون وسطایی دارد، در برابر کاووش آزاد اندیش٬ آفتابی شود، باید نمونه های نوش و نیش از رویه های رساله ی “لحظه ای با جوانان“ آورده شود؛ زیرا مؤلف با خرده گیری ها و تهمت نهادن ها٬ آزادی اندیشه و بیان را نشانه گیری کرده است: 

         – “کاووش نام خود پروژه ای سیاسی است و روی اصالت و تطبیق اهداف دیگران از خداوند متعال برگشته است.” ص۵۶

         – “ممکن کاووش نام دانسته و یا نادانسته یکی از این اجنت ها باشد … کی می داند؟“ ص ۸۸

         – “اگر«احسان بر ضعیفان» را «کودک همسری» می داند معلوم می شود که کمتر از «تعقل» و زیاد تر از درس های «پغکوغ» شدگی کار گرفته است. “ ص ۴۹ 

     همین چند نمونه به خودی خود نشان می دهد که از دید مؤلف گرامی، ابزار کار کاووش آزاد اندیش در نقد از اسلام گویا: دروغ و تزویر، جعل و وارونه کردن حقایق و ستیزه جویی با منطق است و با بد زبانی و نا سزا گویی از آنها استفاده می کند و بر چسب زده می شود که با محافل غربی ارتباط دارد و کمک مالی فراوانی به دست می آورد.

       برای این که این ارزیابی و سنجش و محاکمه و داوری محترم دستگیر در شناخت نیک و بد کاووش آزاداندیش، ارزش و اعتبار پیدا کند؛ به آن اعتماد کرده شود؛ عقل و ذوق سلیم آن را بپذیرد؛ به درستی آن مهر تأیید زده شود – نیاز به ارائه سند های دارای ارزش حقوقی و قانونی است، در غیر آن حب و بغض، گزافه گویی و تعصب در میان است که کاووش آزاد اندیش می تواند در واکنش به این داوری و نتیجه گیری مطلق٬ در دادگاه های جهانی داد خواهی کند و پزشک بازنشسته ی مان ٬ ناگزیر خواهد تا به این همه اتهام نهادن ها پاسخ دهد.

عبدالحسین زرین کوب نگاشته است:

      “اگر در ین شهره بازار پر مشتری که گزافه گویان دکان هنر گشوده اند و کالای کم ارج و بی بهای خود را به جویندگان هنر عرضه می کنند٬ صِیرَفیان هوشیار و نقادان هنرمند نباشند٬ بی هنران یاوه درای٬ خر مهره های نا چیز را به جای جواهر ثمین قالب می زنند و زر مغشوش نا سرهٔ خویش را به چالاکی و قلابی٬ زرِ پاکِ تمامِ عیار فرا می نمایند.“ (۱)

      زندگینامه ی محترم دستگیر نشان می دهد که ایشان، نسبت به محترم آزاد اندیش نزدیک به (۶۰) سال، کلان سال است و شاید نوه ی همسال کاووش داشته باشد. آیا سزاوار است که یک پزشک کارکشته به جای مهربانی، یک جوان را با این سخنان زننده توهین کند؟:

       “آزاد اندیش از طریق «سوراخ کلید» و آنهم نصف روی شان با رخسار قشنگ و ممکن چشمان رنگه نمایان گشت؛ به باور من از همان سن ۱۶ سالگی در مدرسه ای (حدس است چون از درجه تحصیلات شان مطلع نیستم) که تعلیم اسلامی گرفته و تجربه ای تلخ نصیب شان شده از خداوند بر گشته است…”

      در نخست ، در این جا، یک خستو شدن جانانه وجود دارد:

          در مدرسه و مسجد و دیگر حجره های آموزش اسلامی، برخی متولیان (مدرسان، چلی ها، ملا ها، شیخ اسلام ها، پیش نمازان) بر کودکان و نو جوانان دست درازی جنسی می کنند و تجربه ی تلخ را بر آنان مهر بر می نهند؛ ولی خوشبختانه تا جایی که آشکار است کاووش آزاد اندیش، سنت شکن و جهان نگر آموزش اسلامی را در این جا ها فرا نگرفته است که تجربه ی تلخی را که محترم دستگیر٬ از بودن آن در مدرسه ها و مسجد های اسلامی٬ آگاه است. 

می خوردن و شاد بودن آیین من است

فارغ بودن ز کفر و دین، دین من است

گفتم به عروس دهر کابین تو چیست

گفتا دل خرم تو کابین من است

(حکیم خیام)  (۲)

        از یاد نرود که تاریخ زندگی انسان ها و تاریخ دین های ابراهیمی گواه آن است که از زمان های گذشته (سده های باستان و سده های میانه) و پس از آن، شماری از رهبران و زمامداران سیاسی، شاهان و امیران و پیشوایان دینی و مذهبی: خاخام ها در کنیسه های یهودیان؛ کشیش ها و اسقف ها در کلیسا های مسیحیان و روحانی ها در عبادگاه های مسلمانان به حمایت از دین راستین و پیروی از شریعت و دفاع از “ایمان به خداوند و وحی آسمانی و ابراهیم و دیگر پیامبران و اولیای ادیان اسلام و مسیحیت و یهودیت“ (۳) با خشونت و سختگیری دینی٬ خون بسیار انسان ها را مباح شمرده و به کشتن فردی و گروهی پیروان دین ها و مذهب های مخالف دست زده اند و سر بریدن ها و گردن زدن های بیشماری و همین گونه کتاب سوزاندن ها درج برگ های تاریخ است.

      امروز اسلام نفتی و سیاسی در عربستان سعودی، در اردن، در کویت، در امارات متحده عربی و در همه شیخ نشینان کناره ی خلیج فارس، در خدمت به جهان غرب و کمر بند امنیتی کشور های سرمایه داری و پیمان ناتو برای توسعه طلبی – چپاول گری – نظامی گری و دامن زدن به جنگ ها، همچنان خشنودی رژیم وحشت و دهشت صهیونیستی در اسرائیل٬ پول های کلانی را هزینه می کنند و پایگاه های نظامی امریکا در قلمرو های آنها وجود دارد؛ ولی با چسبیدن به شریعت و دیگر قانون ها و اصل های دینی و اسلامی به ریختن خون انسان ها، به پایمال کردن حقوق بشر، به سرکوب آزادی – دموکراسی و عدالت اجتماعی میدانداری می کنند.

       به هر حال در مناظره ها و گفت و گو ها در رسانه های دیداری که کاووش آزاد اندیش در آنها انبازیده و یا برنامه هایی که خودش راه اندازی کرده است و ویدئو های آن در شبکه های اجتماعی، بویژه یوتیوپ و رخنامه ها گذاشته شده است؛ نشان می دهند که این جوان تازه برخاسته در حجت آوردن، در سخن گفتن منطقی، در دریافت ها و در ارائه پاسخ های درست و سنجیده شده به پرسش ها٬ نسبت به هر اشتراک کننده ی دیگر، پیروز آمده و چیره دست است.

       شیخ اجل در باب چهارم در گلستان حکایت جالبی دارد:

  “ ناخوش آوازی به بانک بلند قران همی خواند صاحبدلی برو بگذشت گفت: 

تو را مشاهره چند است

گفت: هیچ

گفت: پس این زحمت خود چندین چرا همی دهی

گفت: از بهر خدا می خوانم

گفت: از بهر خدا مخوان

گر تو قران برین نمط خوانی

ببری رونق مسلمانی“      (۴)

      در نیمه ی دوم ماه مارچ ۲۰۱۵ یک روز یک تعویذ نویس سوداگر باور های دینی در جوار مسجد شاه دو شمشیره در شهر کابل، داد و فریاد سر داد که ای بندگان خدا پرست! به داد اسلام برسید که یک دختر مرتد و بی دین، قران و ایمان را توهین می کند!

      یک دسته آدم های اوباش و ولگرد و ناکس٬ لبیک گویان به صدای تعویذ نویس، به سان کفتار ها، گرگ ها و کرگس های گرسنه و خونخوار به جان فرخنده هجوم آوردند و آن دختر جوان و بیگناه را در دفاع از قران و دین اسلام در نزدیکی کاخ ریاست جمهوری اسلامی افغانستان در پیش چشمان پولیس و دیگر نیرو های تأمین نظم همگانی و بودش شماری از تماشا گران روز خسب شبخیز، شکنجه های گوناگون دادند تا این که جان سپرد و پس آن بر کالبدش آتش زدند.

        در پانزدهم اگست ۲۰۲۱ هنگامی که ایالات متحده ی امریکا، اتحادیه اروپا، برخی اعضای سازمان کشورهای اسلامی و کشورهای پیمان ناتو، بر أساس توافقنامه ی دوحه (20. 02. 2020) که به تأیید شورای امنیت سازمان ملل متحد و دولت های ارتجاعی منطقه رسیده بود؛ دست پروردگان اسلامی سر به کف تطبیق قانون های اسلامی خود را از قدرت به زیر آوردند و به جای آنان جنگلی های آموزش دیده و پرورش یافته از پول های جهان سرمایه داری و درآمد های نفتی نفت سالاران دنیای عرب با قانون جنگل برای برقراری شریعت راستین در مسند فرمانروایی نشانده شدند؛ همان اوباش ها و ولگرد های ناکس که فرخنده راشکنجه داده بودند و بر جسد خون آلودش آتش زده بودند، از برکت بالا کشیده شدن پیروان روش شریعت، زنده و سلامت از زندان رها شدند.

       زندگی سر همه انسان های آزاده و فرهیخته باشد، آن خیره کشی بی هیچ کیفر بردن گذشت؛ ولی کنون محترم داکتر دستگیر با کار برد واژه های «نادان»، «جاهل»، «توهین»، «دروغ» و یدک کشیدن قانون اساسی امریکا و مرز بندی کردن «آزادی بیان» می خواهد با بر پا کردن دادگاه صحرایی، کاووش آزاد اندیش را به چوبه دار بالا کند!

         در رساله ی “لحظه ای با جوانان“ در پیوند به تفسیر و تعبیر آیه های قران و دیگر مسایل اسلامی این سخنان آمده است:

  • “ … طالبان ظالم، این شاگردان دیوبندی اکوره ختک، مفسد و قاتلان استند که به اوامر الهی جل و علی شانه گوش نمی دهند نه تنها اینکه خود شان را کوران و کران و گنگ ساخته اند، بلکه به بی خدایان و دشمنان اسلام زمینه توهین به مقدسات من٬ مساعد ساخته می روند. “ص ۱۵؛

          – “(یک توهین واضح به عقیدت من که به اساس قانون اساسی امریکا حق بلاانکار من و محفوظ است؛ آزادی بیان آزادی توهین نیست!) “ص ۱۲؛

         – “ (محترم تیمور شاه حسن با استفاده از «پرنسیب آزادی بیان» برای کاووش مرتد اجازه ای شرکت در پروگرامش داد اما «او» با این بی احترامی مطلق به دین من است، با قانون اساسی امریکا که محافظ قانونی ما است و در دیگر ممالک متمدن و خردمند هم محفوظ می باشد، از آزادی بیان سوء استفاده نموده «بی قانونی کرده است.) “ ص ۵۶؛

          – “این اتهام منتهای عبور از آزادی بیان است و در لفافهٔ کلمات مافیایی (مغالطهٔ انکار با سلاطهٔ کلام) برای گمراهی ما و جوانان ما زیر چتر حمایت مسیحیون طرح شده و پیاده شده است. ممکن این عمل در مذهب بیخدایان رایج باشد و متوجه باید بود که: این احکام برای قومیست که می دانند، نه نادان ها! “ص ۶۶؛

           – “(ده سال کوشیده اند تا به کمک استادان خود حرافی و لفاظی ضد اسلام بیاموزند و بدانند که آزادی بیان آزادی توهین به عقاید و باور های مردم نیست) “ص ۷۹.

          چه دلپذیر است با پیرنگ پیامی که می تواند از نشانی هر آزاده ی آزاد اندیش در راه باشد، بر روی زخم های زبان دارو نهاده شود:

باز آمدم از چشمهٔ خواب، کوزهٔ تر در دستم

مرغانی می خواندند، نیلوفر وا می شد، کوزهٔ تر بشکستم

در بستم

و در ایوان تماشای تو بنشستم.

(سهراب سپهری)

        سزاوار گفتن است که سرزنش کردن به نام اسلام و در زیر چتر دفاع از شریعت و باور های دینی، امروز ابزار عوام فریبی پنداشته می شود و بیشتر انگیزه ی توطئه گرانه دارد؛ زیرا پیروان و طرفداران گرایش های تنگ نظرانه ی دینی و تاریک اندیشان قرون وسطایی می خواهند با این ترفند ها٬ آزاد اندیشان، آزادی قلم و گفتار را سرکوب کنند و جامعه و زندگی اجتماعی را از بودن اندیشمندان، فرهنگیان، نویسندگان، هنرمندان، خبرنگاران، پژوهشگران، روشنفکران و همه کسانی که رسالت اجتماعی دارند، تهی کنند؛ آنچه همین اکنون در افغانستان در پیش گرفته شده است.

       همگان می دانند که هیچ قانون (به جز قانون جنگل) به هیچ کس این اجازه را نداده است که به دلخواه خود با بر پا کردن دادگاه تفتیش عقاید انسان ها را به بهشتیان رستگار و دوزخیان گنهکار برچسب بزند و با گردن شخی داوری کند و گردن ببرد .

        در قانون امریکا و در قانون «دیگر ممالک متمدن و خردمند» به همان اندازه که حق باور های دینی محترم دستگیر محفوظ است، به همان پیمانه حق بیان آزاد اندیشه برای کاووش آزاد اندیش نیز محفوظ است و هیچ امتیاز و برتری به کسی داده نشده است. 

در همین رساله ی “لحظه ای با جوانان” دو موضوع از این گونه برخورد قانونی آمده است:

            – “آقای Ron P. Reagan یکی از مرتد هایست که با افتخار به یک تلویزیون آمد و گفت که: «من مرتد استم و از آتش دوزخ هراس ندارم» یا 

I am an Atheist and not afraid of hell fire

و عضو «بنیاد آزادی از دین» یا 

Freedom form Religion Foundation FFRF

می باشد؛ FFRF در اپریل ۱۹۷۶ م در سر تا سر امریکا برای دفاع از مرتد ها یا Atheists، منکر از خدا Agnostics، خدا ناشناس یا non – theists خلق شد ….” ص ۸۳؛

         – “بنیاد آزادی از دین، در مارچ ۲۰۱۱ پروژه ای روحانیون یا Clergy  را خلق نمود تا از آن روحانیونی که خموشانه از دین خود دوری جسته اند، حمایت کنند. در سال ۲۰۱۵ پروژه ای Nonbelief Relief یا کمک به بی باوران را خلق نمودن [نمودند] تا مرتد ها، منکر از خدا، خدا ناشناس ها و آزاد اندیشان را همراه با پیروان شان کمک کنند (ویکیپیدیا) . “ ص ۸۴

       کنون درخور پرسیدن است: 

     آیا «بنیاد آزادی از دین» در امریکا با تکیه به قانون به وجود آمده و از نهاد های دولتی روادید کار را به دست آورده است، یا نه؟

       اگر پاسخ مثبت است، پس این بنیاد نیز «به اساس قانون اساسی امریکا حق بلاانکار» فعالیت دارد و این حق «محفوظ» است.

        از یاد نباید برد که جهان سرمایه داری در فرایند دفاع از آزادی، دموکراسی، حقوق بشر و حقوق فردی و اجتماعی همه انسان های روی زمین برخورد دو رو و دو قولی می کند و پیوسته مسایل سیاسی را در نظر می گیرد تا در روند آن به هدف های خود برسد، همچنان منافع سیاسی، اقتصادی، نظامی و راهبردی آن زیان نبیند.

         در هشت دهه ی پسین نمونه های زیادی از این شیوه ی برخورد وجود دارد که در اینجا به یادآوری چند رویداد بسنده می شود:

          – مردم فلسطین چه زندگی غم انگیز و دردناکی را پشت سر گذاشتند و تا به امروز با همان سنگینی گذشته با تازیانه ی بیدادگری رژیم صهیونیستی بر سر و صورت آنان کوبیده می شود؛

         – نیلسون مندیلا بیش از ۲۷ سال زندگی خود را در دفاع از آزادی و عدالت اجتماعی در زندان اپارتاید نژادی در افریقای جنوبی به سر برد؛

          – ۲۵ سال – چیزی بیشتر و یا کمتر از آن است که عبدالله وچلان به گناه دفاع از حق و عدالت و حقوق انسانی، در زندان وحشتناک حکومت بیدادگر ترکیه، زندانی است؛ 

          – پاتریس لومومبا سیاست مدار و مبارز برجسته ی جمهوری دموکراتیک کنگو – را با چه وحشتی قطعه قطعه کردند و در تیزاب انداختند و پس از آن سوزاندند؛

            – خواهران میرابال (سه خواهر شهروند جمهوری دومنیکن) به گناه انبازی در کوشش های سیاسی انقلابی، پس از شکنجه دادن های وحشیانه، از بین برده شدند؛

           – مردم کوبا در بیشتر از شش دهه ی پسین چه زندگی دشواری را پشت سر گذاشتند و هنوز هم ادامه دارد؛ 

           – از پیامد کودتای فاشیستی و در زمان حکومت سر نیزه ی پنوچت، خون چه شمار از انسان ها در چلی بر زمین پاشیده شد؛

            – در ویتنام چه گذشت و مردم برای آزادی با خون خود چه بهای سنگینی پرداختند؛ 

            – مردم نیکاراگوا با چه روزگار سختی دست به گریبان بودند و همین اکنون از پیامد های مداخله ی امپریالیستی چه روزگاری دارند؛ 

               ده ها و صد ها نمونه ی دیگر.

       در نمونه هایی که در بالا آورده شد، حکومت ها و نهاد ها ی وابسته به سیاست های دولتی در جهان سرمایه داری، بویژه ایالات متحده ی امریکا، قانون و حق و عدالت و برابری حقوق انسانی را به باد فراموشی دادند.

من از نهایت شب حرف می زنم

من از نهایت تاریکی

و از نهایت شب حرف می زنم

اگر به خانهٔ من آمدی

برای من ای مهربان چراغ بیاور

و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچهٔ خوشبخت بنگرم

(فروغ فرخزاد)

        در رساله ی “لحظه ای با جوانان“ در این گاهه ی پر از نا به سامانی ها، پس از درخواست کردن و دستور دادن، از «جوانان و مردم ما و همه کشور های اسلامی …» در جلب توجه ی «لیدران، آمران و مدیران خریده شده …»، در برابر این شعار های ویران گرانه ی «مامورین کامنویلت» و همه دشمنان اسلام:

           “بشکن ایشان را تفوق پیدا خواهید کرد و بشکن به تخریب شان موفق خواهی شد»، برای مردم افغانستان این گونه تعیین تکلیف شده است؛ 

       “شعار افغانستانی ها باید چنین باشد: «وطن را از شر دشمنان دین و دنیای ما و اجنت های کامنویلت نجات می دهیم»، «از مقاومت ملی به لیدرشپ احمد مسعود حمایت می کنیم »، «تا آزادی کامل مقاومت دوام دارد.» اندیشهٔ نجات فرهنگ، دین و وطن ما تعمیم بخشیده شود “ (صص ۹۶ – ۹۷) 

از دوست پیام آمد کاراسته کن کار

مهر دل پیش آر و فضول از ره بردار

این ست شریعت

این ست طریقت

(ابو سعید ابو الخیر)

( بر گرفته از تارنگاشت : گنجینه ادب پارسی ، شبکه ی جهانی انترنت Www. ganjnama. COM) 

       کنون، که دارد نگارش جستار حاضر به پایان خود می رسد، خوب است یکی دو نمونه از لغزش از اصول دستور زبان و غلط افتادن استفاده از واژه در رساله ی “لحظه ای با جوانان “، آورده شود: 

               – “السنه ها“ ص ۱۹.

در فرهنگ ها، السنه به معنای جمع لسان ها و یا زبان ها آمده است؛ در این صورت “ السنه ها “ جمع را جمع بستن است و نادرست است؛

               – “ اصول ها “ ص ۲۱.

واژه ی اصل [عربی] به معنای ریشه، بیخ، بن، بنیاد، نژاد، گوهر است که جمع آن اصول می شود . “ اصول ها “ جمع را جمع بستن است و نادرست است؛

               – “ اصولات “ ص ۲۱.

باز هم جمع را جمع بستن است و نادرست است.

        در ص ۴۳ از واژه ی «طرفه» با ترکیب فعل ماضی مطلق «رفت»، «طرفه رفت» و در ص ۵۲ از همین واژه «طرفه» و فعل ماضی نقلی «رفته است»، « طرفه رفته است» استفاده شده است.

      در فرهنگ ها، از زمره فرهنگ دهخدا و فرهنگ معین واژه ی «طرفه» به چند معنا آمده است:

           – یک چشم به هم زدن، چیز تازه، شئ نو و مطبوع، شئ عجیب، شگفت آور، مال نو …

      در اینجا روشن نیست که مؤلف محترم کدام معنای واژه ی «طرفه» را فرا خور کار کرد محترم کاووش آزاد اندیش دانسته است؛ ولی یک چیز آشکار است که در فرهنگ ها ترکیب فعل ماضی مطلق «رفت» و فعل ماضی نقلی «رفته است» با این واژه، نیامده است.

        و اما واژه «طفره» با ترکیب مصدر «رفتن» و مصدر «زدن»، «طفره رفتن» و «طفره زدن» که معنای کوتاهی کردن، در رفتن، سر دواندن، گریز کردن از چیزی، شانه خالی کردن ، سستی کردن … را می دهند ، با ساختن فعل ماضی مطلق و فعل ماضی نقلی، می تواند درست باشد و به جای واژه ی «طرفه» نشانده شود.

ای جوهر اخلاق وفا فرهنگت

جز صلح مباد آینه دار جنگت

از هر که دلت غبار نفرت چیند

بر گرد چنان که بر نگردد رنگت

(بیدل)—(۵)

===

چو طفلان تا به کی٬ زاهد! فریبی؟

به سیب بوستان و شهد و شیرم

(حافظ) —– گنجور (۳۳۲)

===

باطن این خلق کافر‌کیش با ظاهر مسنج

جمله قرآن در کنارند و صنم در آستین

(بیدل) —– گنجور (۲۵۶۵)

===

حافظا! می خور و رندی کن و خوش باش ولی

دام تزویر مکن چون دگران٬ قرآن را

(حافظ) —– گنجور (۹)

===

قلندرانه حدیثی ست زاهدا، معذور

تو غره ای به بهشتی که جای ریدن نیست

(بیدل) گنجور (۷۷۵)

تا چند زنم به روی دریاها خشت

بیزار شدم ز بت‌پرستان کنشت

خیام، که گفت دوزخی خواهد بود

که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت

(خیام)

( پایان )

۲۹ / ۵ / ۲۰۲۴

——————————————————-

             سرچشمه ها:

       ۱ – آشنایی با نقد ادبی، تألیف: دکتر عبدالحسین زرین کوب،

ناشر : انتشارات سخن، نوبت چاپ : چاپ نهم ۱۳۹۲، ص ۵۲.

      ۲ – رباعیات حکیم خیام نیشابوری (بر اساس نسخه محمد علی فروغی )، نشر: تهران: بهزاد ۱۳۸۸. 

       ۳ – سلمان رشدی و حقیقت در ادبیات، نویسنده: صادق جلال العظم، ترجمه: تراب حق شناس، ناشر: انتشارات سنبله –

هامبورگ، تاریخ چاپ: آذر ماه ۱۳۷۸، ص ۳۰.

       ۴ – کلیات سعدی (بر اساس نسخه علی محمد فروغی )، ناشر: انتشارات پیمان (تهران)، نوبت چاپ: چاپ ششم: ۱۳۸۳، ص ۱۱۶.

        ۵ – رباعیات بیدل دهلوی، با مقدمه و تصحیح دکتر پرویز عباسی داکانی، ناشر: انتشارات الهام ( تهران ) ۱۳۸۶، ص ۹۱.