بیزارم

                    من از ظلم و ستم از قتل و استبداد بیزارم هم…

‎درگیر شدن، منزوی کردن و یا هم مخالفت نمودن 

‎سیاست آمریکا در قبال امارت اسلامی افغانستان! ترجمه و تلخیص -…

جنگ چریکی شیوه ای درست است برای تسخیر قدرت سیاسی

عبدالناصر نورزاد من به تازه گی، کتابی را در خصوص جنگ…

شلاق کاری پی درپی زنان : شرم جهان درقرن 21

         نوشته ی : اسماعیل فروغی      نمایش شلاق کاری پشت همِ چهارده…

هراس از فرنگشتاین تروریستی و تعامل جهان با طالبان

نویسنده: مهرالدین مشید تبدیل شدن شمال افغانستان به وزیرستان شمالی و…

روگردانی روسیه از طالبان

      نوشته ی : اسماعیل فروغی        دعوت نکردن آگاهانه ی طالبان درنشست…

آیین وفا

رسول پویان ز لب های سکوت ساز دل آواز می خیزد زغوغای…

داستان «دوست‌ها»

نویسنده «لوسیا برلین» مترجم «آرزو کشاورزی» لورِتا روزی که جان سام…

جهان نو

میخواهم عصر دیگر و دَور زمان نو دَور نوی ز هستی…

باقیست

به گوشه گوشه ای وطنم نقش اهرمن باقیست زظلم کشته زیاد…

طالبان در پرتگاۀ سقوط

عبدالناصر نورزاد طالب همانند گذشته، نمی تواند در مسیر سیاست و…

جامعه سیاست زده ی ما و آشفتگی های سیاسی…

عبدالناصر نورزاد به فراخور مقاطع مختلف تاریخی و پیدایش و نضج…

طالبان ابزاری برای پاکستان برای بازی با امریکا و چین…

نویسنده: مهرالدین مشید حکومت فراگیر ترفند های تازۀ پاکستان برای مشروعیت…

زرتشت فیلسوف

– دکتر بیژن باران در ایران فلسفه در الهیات تنیده؛ نه…

معشوق تاريخي

- بیژن باران  مرا معشوقي است ابدی.  قرابت با او غدغن است. از…

حاکمیت قانون ضمانت برای حق حفظ ، تداوم و انکشاف…

بصیر دهزاد مقاله اینجانب که در کنفرانس علمی مورخ ۲۸ اکتوبر…

دو اجتماعِ سیاسی – اعتراضیِ متفاوت از هم [داخل و…

شباهنگ راد محرز است ما با دو اجتماعِ سیاسیِ متضاد از…

من

من، چه غریبانه،، میان این همه تنهایی،،،              --جا مانده‌ام!!! (۲) از تو چه پنهان! خودت به…

تک درخت آرزو های دختران مظلوم افغانستان چگونه ناشگفته…

نویسنده: مهرالدین مشید افغانستان روزگار خیلی حساس و وحشتناک و آزمونی…

هیچ گفتمانی را نباید تابو پنداشت

                    بحث روی حکومت فدرالی گناه نیست      نوشته ی…

«
»

مبارزه در خيابان

آخرين ضربه ی انقلاب  

دختری ٢٢ ساله به نام “ژينا يا مهسا امينی” روز ١٣ سپتامبر ٢٠٢٢ در شهر “تهران” توسط نيروهای سرکوب رژيم  وابسته به امپرياليسم جمهوری اسلامی به نام “گشت ارشاد” به علت “بدحجابی” بازداشت میشود و پس از دو ساعت به  بيمارستان “کسری” منتقل شده و در آن جا در ١۶ سپتامبر فوت میکند و در ١٧ سپتامبر در شهر محل سکونتاش،  شهر “سقز” در استان کردستان خاکسپاری میشود. 

https://www.bbc.com/persian/iran-62953375

علت مرگ “مهسا” هر چه که باشد، وی در اسارت نيروهای سرکوب رژيم درگذشته است و به همين دليل ساده، رژيم  جمهوری اسلامی مسئول مرگ اين دختر میباشد. اما از آن جائی که شکنجه و اذيت و آزار بازداشتشدهگان از سياستهای هميشهگی نيروهای سرکوب رژيم بوده است، علت مرگ “مهسا” نيز از اين قاعده مستثنا نيست. به همين  خاطر هم مردم “سقز” پس از خاکسپاری “مهسا” تظاهرات اعتراضی عليه رژيم جمهوری اسلامی برگزار میکنند و  اين تظاهرات اعتراضی به شهرهای ديگر ايران هم کشيده میشود و هر روز با گسترش بيشتری اوج میگيرد.    

مردم ستمکشيدهی ايران و بهخصوص دختران و زنان جوان که بارها به سياستهای سرکوبگرانهی رژيم اعتراض کردهاند، اين بار نيز با شجاعت کامل، ولی با دست خالی به خيابانها آمده و با خواست سرنگونی رژيم، به جنگ با نيروهای سرکوب رژيم میپردازند. اين حرکتهای اعتراضی در اکثر نقاط ايران و از سوی گروههای مختلف اجتماعی  صورت میگيرد.  

دانشجويان دانشگاه “شهيد بهشتی” در تهران هم، شعار “اين اعتراض نيست، بلکه انقلاب است” را سر میدهند.  https://www.grid.news/story/global/2022/10/12/how-much-trouble-is-irans-ruling regime-in-why-the-mahsa-amini-movement-is-different-than-previous-protests#/ 

اما از آن جائی که هنوز هيچيک از “ظواهر انقلاب” در اين حرکتها ديده نمیشود، شايد منظورشان اين بوده باشد که با انجام اين کارها پروسهی يک “انقلاب” را آغاز کردهاند، ولی “ظواهر” شروع يک “انقلاب” هم ديده نمیشود!  آگاهترين قشر اجتماعی جامعه، يعنی دانشجويان دانشگاهها که در حال فراگيری علم هستند، حتمن متوجه اين امر هستند که در علم سياست، مقولهی “انقلاب” تعريف شده است و وقوع پديدهی “انقلاب” ملزومات معين خود را دارد.  به طور خلاصه، وقوع “انقلاب” نيازمند “شرائط عينی” و “شرائط ذهنی” است. “شرائط عينی انقلاب” در ايران سالهاست که وجود دارد و جامعهی ايران سالهاست که به طور “عينی” آمادهی “انقلاب” است اما، مشکل بر سر “شرائط ذهنی” است و يکی از دلائل ظهور رژيم جمهوری اسلامی هم، مقابله با شکلگيری “شرائط ذهنی انقلاب ” بوده  است که اين رژيم، تا به امروز در انجام اين وظيفهاش موفق بوده است.  

با کمال تاسف برای ما! 

اما شکلگيری “شرائط ذهنی انقلاب” يا به طور کلی آغاز پروسهی “انقلاب”، از تحليل شرائط اقتصادی، سياسی و  اجتماعی جامعه آغاز میشود و سپس با تدوين “تئوری انقلاب” و ترسيم “برنامهی انقلاب”، “استراتژی و تاکتيکهای  انقلاب” تعيين میشود و با ايجاد “تشکيلات”، “وظائف انقلابی” مشخص میشود. آنگاه “مبارزهی انقلابی” با نيروهای  

سرکوب رژيم حاکم و “تبليغ و ترويج مبارزه” عملن آغاز میشود. اما اين “مبارزهی انقلابی”، به هر شکلی که صورت بگيرد، سرازيرشدن به خيابانها، جنگ در خيابان و فتح خيابانهای شهر، آخرين مرحلهی پروسهی کسب قدرت در يک “مبارزهی انقلابی” است.  

اما افسوس که قبل از ايجاد تشکيلات، گام آخر را برداشتهايم! همواره از آخر شروع میکنيم و شيپور را از سر گشادش  مینوازيم!!! 

تا اين جای کار، ظواهر امر نشان میدهند که اين حرکت “خودجوش” و “خودانگيخته” است.  ” … در ايران خودمان، تودهى ملت ما در تمام طول تاريخاش، امکان تعقل، امکان تفکر، امکان بهکارگرفتن  اين چيزى را که به آن مغز مىگويند، نداشته است. … تاريخ ما نشان مىدهد که اين توده، حافظهى تاريخى  ندارد. … اين ملت حافظهى تاريخی ندارد. حافظهی دستهجمعى ندارد. هيچگاه از تجربيات عينى اجتماعیاش  چيزى نياموخته و هيچگاه از آن بهرهاى نگرفته است و در نتيجه، هر جا کارد به استخواناش رسيده، روی  پهلو غلتيده، از يک ابتذال به يک ابتذال ديگر و اين حرکت عرضى را حرکتى درجهت پيشرفت انگاشته؛ سر  خودش کلاه گذاشته. من متخصص انقلاب نيستم اما هيچ وقت چشمام از انقلاب خودانگيخته آب نخورده. …  

انقلاب خودانگيخته مثل ارتش بىفرمانده، بيشتر به درد شکستخوردن و براى اشغالشدن، گزک به دست دشمن دادن مىخورد تا شکستدادن و دمار از روزگار دشمن درآوردن. ملتى که حافظهى تاريخى ندارد انقلاباش به هر اندازه هم که از لحاظ مقطعى شکوهمند و يا چيزی از اين قبيل توصيف بشود، در نهايت امر  به آن صورتى درمىآيد که عرض شد. يعنى در نهايت امر چيزى ارتجاعى از آب درمىآيد. يعنى عملى خلاق صورت نخواهد داد.”  

سخنرانی احمد شاملو در دانشگاه برکلی (آمريکا) ١٩٩٠ . 

به همين دليل هم بايد و هم میتوان حرکتهای “خودجوش” و “خودانگيخته” را به سوی يک “انقلاب ” جهت داد اما اين  هم ملزومات خود را دارا میباشد که مهمترين آن وجود يک “سازمان انقلابی” است که متاسفانه فاقد آن هستيم؛ مگر اين  که همين امروز به ايجاد آن مبادرت کنيم!  

اما دولتهای امپرياليستی که همواره رژيم جمهوری اسلامی را به فنون و وسائل سرکوب مجهز ساختهاند و بسيار نادر در مورد اعتراضات عادلانهی مردم ايران موضعگيری کردهاند، اينک لب به اعتراض میگشايند.  “جيک ساليوان” Sullivan Jake مشاور امنيت ملی آمريکا، روز ١۶ سپتامبر میگويد “مهسا” توسط “گشت ارشاد”  مورد ضربوشتم قرار گرفته است.  

https://www.nytimes.com/2022/09/16/world/middleeast/iran-death-woman protests.html 

“جوزپ بورل” Borrell Josep مسئول سياست خارجی “اتحاديه اروپا” در ١٩ سپتامبر مرگ “مهسا” را  “غيرقابلقبول” دانسته و از مقامات رژيم حاکم بر ايران میخواهد که مسئولان را مجازات کنند . Mahsa Amini: EU concern over woman who died after being stopped by morality police  | Euronews  

“آنالنا بائربوک ” Baerbock Annalena وزير امور خارجه آلمان روز ٢٠ سپتامبر در حاشيهی “مجمع عمومی  سازمان ملل” در شهر “نيويورک” آمريکا از رهبری ايران میخواهد که صدای زنان ايرانی که برای دستيابی به حقوق  اوليه خود دست به اعتراض زدهاند را بشنود.  

https://www.welt.de/politik/ausland/article241177237/Baerbock-kritisiert-Teheran Diese-Frauen-fordern-Rechte-ein-die-allen-Menschen-zustehen.html “جو بايدن” Biden Joe رئيسجمهور آمريکا نيز در ٢١ سپتامبر ٢٠٢٢ میگويد که امروز ما در کنار شهروندان  

شجاع و زنان شجاع ايران ايستادهايم که در حال حاضر برای تأمين حقوق اساسی خود تظاهرات میکنند. https://www.presidency.ucsb.edu/documents/remarks-the-united-nations-general assembly-new-york-city-17  

در ١٢ اکتبر ٢٠٢٢” امانوئل ماکرون” Macron Emmanuel رئيسجمهور فرانسه در يک مصاحبهی مستقيم  تلويزيونی میگويد که:  

ما در کنار اين زنان ايستادهايم. … آنها يک مردم مستقل هستند که برای آزادیشان میجنگند. … امروز هم  جوانان و مردانی زيادی هستند که برای حقوق زنان میجنگند. … فرانسه سرکوب رژيم ايران را محکوم میکند. … جوانانی که در ايران در حال مبارزه هستند حامل ارزشهای مشترک جهانیاند. … فرانسه در کنار  

ملت ايران قرار دارد. … در ايران اتفاقی در حال رخدادن است. … ما نمیتوانيم در اين مبارزه به جای ملت ايران عمل کنيم. 

https://www.lefigaro.fr/politique/ukraine-poutine-iran-tout-ce-qu-il-faut-savoir-sur-l interview-de-macron-20221012  

در ٣٠ اکتبر ٢٠٢٢” جاستين ترودو” Trudeau Justin نخستوزير کانادا موضوع “تغيير رژيم” را مطرح میکند.  https://www.youtube.com/watch?v=ycWVP-aa99A  

در ۴ نوامبر ٢٠٢٢ در جلسهی اعضاء “گروه ٧) “G7 (Seven of Group The) محفلی از ٧ کشور آلمان، آمريکا، انگليس، ايتاليا، ژاپن، فرانسه و کانادا) ضمن محکومکردن نقض حقوق بشر توسط رژيم جمهوری اسلامی و  اعلام حمايت از مبارزات مردم ايران، از رژيم ايران خواسته میشود که به دنبال “کسب سود سياسی” نباشد.  

https://www.diplomatie.gouv.fr/en/country-files/europe/western-balkans 62918/article/g7-foreign-ministers-statement-4-november-2022-munster  اين “کسب سود سياسی” همان زيادهطلبی آمريکا در مذاکرات برجام است! 

اينگونه موضعگيریها که در عرف سياست بينالملل “دخالت در امور داخلی کشور ديگر” تلقی میشوند، کاسهی زير  نيمکاسه را به نمايش میگذارد و توجه به وقايعی که اخيرن اتفاق افتاده را ضروری میسازد.   

پس از آن که توافقنامهی “برنامهی جامع مشترک” (برجام) پس از دوازده سال مذاکره، در ٢ آوريل ٢٠١۵ ميان آلمان، آمريکا، انگليس، چين، روسيه و فرانسه امضاء میشود و بر اساس آن، سهم هر يک از اين غارتگران از ثروتهای  مردم ايران تعيين میگردد،  

https://www.eeas.europa.eu/node/3477_en

در ٨ مه ٢٠١٨ دولت آمريکا به خاطر سهم بيشتر از غارت ايران، اين توافقنامه را به طور رسمی رد میکند  https://www.nytimes.com/2018/05/08/world/middleeast/trump-iran-nuclear-deal.html  و بار ديگر سرمايههای اروپائی را در غارت ايران دچار مضيقه میسازد.  

اما دولت بعدی آمريکا خواستار يافتن راهحلی برای “مسئله ايران” از طريق مذاکره با رقبای اروپائی میشود و به همين  منظور جلساتی را از ۶ آوريل ٢٠٢١ تا ٨ اوت ٢٠٢٢ تنظيم میکنند  

https://iranprimer.usip.org/blog/2021/apr/02/new-talks-timeline-diplomacy-under biden  

و در ٢١ اوت ٢٠٢٢ آخرين گفتوگوی خود را نيز به طور تلفنی انجام میدهند  

https://www.reuters.com/world/leaders-us-uk-france-germany-discuss-iran-nuclear issue-2022-08-21 / 

ولی توافقی حاصل نمیشود. حال ضروری مینمايد که “مسئله ايران” به طريق ديگری حل شود!    

به طور کاملن تصادفی!؟ در روز ١٣ سپتامبر ٢٠٢٢ ،يعنی روز بازداشت “مهسا امينی”، ارتش اوکراين اولين “پهپاد  ساخت ايران” را سرنگون میکند.  

https://www.reuters.com/world/europe/ukraine-shoots-down-iranian-made-drone used-by-russia-defence-ministry-2022-09-13/ 

گويا، روسيه اين پهپادها را از ايران خريداری کرده است!  

https://apnews.com/article/russia-ukraine-biden-iran-jake-sullivan 4a9f1b2749893d8f1ed9f039869cf119  

و از همين جا دولتهای اروپائی وادار به موضعگيری در مقابل رژيم حاکم بر ايران میشوند. آنان به نوبت، به حمايت  از اعتراضات مردم داخل ايران میپردازند و ايرانيان ساکن اروپا را مورد عزت و احترام قرار میدهند تا اعتراضاتشان  منفجر گردد!  

چيزی که در اين ميان بیپاسخ میماند اين است که چهگونه ارتش روسيه به عنوان قدرتمندترين ارتش جهان، نيازمند  تسليحات ساخت ايران شده است؟ مگر اين که در ساخت اين پهپادها، تکنولوژی پيشرفتهای به کار گرفته شده باشد که روسيه هنوز بدان دست نيافته است.  

از آن جائی که نيروی نظامی ايران و صنايع نظامی در ايران از ابتداء توسط آمريکا بنياد نهاده شده و همواره توسط  آمريکا تجهيز و تقويت شده است، صنعت پهپادسازی در ايران نيز جزئی از صنايع نظامی آمريکا در ايران است.  بیجهت نيست که در ٣٠ نوامبر ٢٠٢١ پيشنهاد “توقف پهپاد سازی در ايران” در مجلس آمريکا مطرح میگردد. 

https://foreignaffairs.house.gov/press-releases?ID=B2D551FA-F9B3-4351-8DF9- D8969723C191  

بنابراين با چراغسبز آمريکا، اين پهپادها در اختيار ارتش روسيه قرار میگيرد و آمريکا پس از اين که اروپا را در جنگ اوکراين در مقابل روسيه قرار میدهد و در ۶ سپتامبر ٢٠٢٢ با قرارگرفتن روسيه در ليست کشورهای حامی  تروريسم مخالفت میکند،  

https://www.voanews.com/a/biden-says-no-to-appeals-to-designate-russia-a-state sponsor-of-terror/6734357.html  

اينک جبههی جديدی را در ايران برای اروپا باز میکند و اروپا هم که سالها فعاليت سرمايههایاش در ايران محدود شده است، به فکر تغيير رژيم در ايران میافتد! 

اما “رابرت مالی” Malley Robert مامور ويژه آمريکا در امور ايران در ٧ اکتبر اعلام میکند که آمريکا به دنبال  تغيير رژيم در ايران نيست 

https://www.npr.org/2022/10/07/1127394599/a-u-s-special-envoy-responds-to-iran on-nuclear-talks-protests-over-a-womans-dea  

و در ٣١ اکتبر “گزينه نظامی” را به عنوان “آخرين چاره در صورت لزوم” يادآوری میکند.  

https://edition.cnn.com/2022/10/31/politics/malley-iran-deal-comments/index.html بدين مفهوم که آمريکا در رقابت با اروپا و برای حفظ منافع خود در ايران، در آخرين مرحله به نيروی نظامی هم متوسل  خواهد شد.  

هنگامی که در ٣ نوامبر ٢٠٢٢ رئيسجمهور آمريکا گفت “ما ايران را آزاد میکنيم”  

https://apnews.com/article/iran-biden-middle-east-government-and-politics 22e7f6e5546a94941d20f41784314f59 

اين تصور را ايجاد کرد که آمريکا درصدد تغيير رژيم در ايران است.  

به همين خاطر روز بعد، يعنی در ۴ نوامبر “جان کربی” Kirby John سخنگوی شورای امنيت ملی آمريکا میگويد  که آمريکا نشانهای ندارد که رژيم ايران در آستانهی تغيير قرار دارد. 

https://edition.cnn.com/2022/11/04/politics/biden-iran-protests/index.html  بنابراين “آزادی ايران” در ذهن رئيسجمهور آمريکا، خارجساختن اروپا از ايران است! 

در اين ميان، “اپوزيسيون” تقريبن متشکل رژيم – از چپ و راست – که تمامن در خارج از ايران مستقر است، به بهانهی  حمايت از مبارزات مردم ايران سوار بر اين موج میشود.  

“اپوزيسيون چپ” به خاطر فقدان بينش سياسی لازم و نداشتن پایگاه تودهای کافی در پشت سر “اپوزيسيون راست” که  مورد حمايت محافل امپرياليستی هستند، قرار میگيرد و نهايتن همهی اينان – به جز تعداد محدودی از “اپوزيسيون چپ” 

– به دنبالهروی از “حامد اسماعيليون” از بازماندهگان قربانيان “هواپيمای سرنگونشدهی اوکرائينی” به عنوان سخنگوی  “انجمن خانوادههای جانباختهگان پرواز پیاس٧۵٢ “کشيده میشوند.  

“حامد اسماعيليون” را قبلن به “قامت کاوه آهنگر ” درآوردهاند،  

غافل از اين که “کاوه آهنگر”، اين “لمپن – سياسی” افسانهای، يک بار در سال ١٩۵٣ در قالب “شعبان بیمخ” نقش  تاريخی خود را ايفاء کرده است  

سخنرانی احمد شاملو در دانشگاه برکلی (آمريکا) ١٩٩٠ . 

و تاريخ دوباره تکرار نمیشود!  

اما شايد بتوانند “حامد اسماعيليون” را به عنوان کاريکاتوری از رئيسجمه ور اوکراين، “ولوديمير زلنسکی”  Zelenskyy Volodymyr دلقک، در ايران نصب کنند!  

به فراخوان اين کاريکاتور، در روز اول اکتبر ٢٠٢٢ در بيش از ١۵٠ شهر در سراسر جهان به طور همزمان تجمعاتی  برگزار میگردد  

 (org.komalah (برگزاری تجمع در بيش از ١۵٠ شهر جهان در حمايت از اعتراضات در ايران و نهايتن در ٢٢ اکتبر ٢٠٢٢ همهگی در شهر “برلين” پايتخت آلمان تظاهرات ١٠٠ هزار نفره برگزار میکنند؛  https://www.bbc.com/persian/live/iran-63328543/page/2  

در همان روزی که قرار است کارگران شهر “برلين” عليه افزايش قيمتها تظاهرات برگزار کنند https://www.tagesschau.de/inland/demos-solidarische-politik-101.html  و بدين ترتيب به خواست دولت آلمان، در به حاشيهراندن خواستهای کارگران هم جامهی عمل میپوشانند.    

طنزی گزنده اين که کمونيستهای ايرانی که سالها قبل در کنار ملاها عليه سلطنت فعاليت میکردند، امروز در کنار طرفداران همان سلطنت، عليه همان ملاها ميتينگ میدهند!  

بلاخره در ٢۴ اکتبر ٢٠٢٢ بيانيهی مشکوکی منتشر میشود حاکی از اين که گويا “حدود ٣٠ فعال سياسی داخل ايران خواستار نقشآفرينی حامد اسماعيليون در تشکيل يک شورای همآهنگی در خارج از کشور، برای پيشبردن و بقاء خيزش انقلابی مردم ايران شدهاند. اين فعالان سياسی که برخی از آنان زندانيان سابق سياسی هستند و يا حکم حبس تعليقی دارند،  هويت خود را فاش نکردهاند.”  

https://www.radiofarda.com/a/32099882.html

بدين ترتيب “رهبر انقلاب” نصب میگردد!  

اما در حولوحوش وقايع جاری در ايران چند نکتهی انحرافی مطرح شده است.  

اول اين که عنوان میگردد که اين مبارزات برای داشتن يک “زندهگی معمولی” است و برایاش ترانه و سرود نيز  میسازند!  

منظور از “زندهگی معمولی” بدين ترتيب توضيح میگردد که مردم ايران از سرکوبهای رژيم خسته شدهاند و خواستار سرنگونی رژيم شدهاند تا يک “زندهگی معمولی” داشته باشند که در آن “گشت ارشاد” مزاحمشان نشود!  اما ديگر کسی توضيح بيشتری نمیدهد که در اين “زندهگی معمولی”، تکليف بقيهی مصائب اجتماعی چه میشود؟  مسائل غارت ثروتهای طبيعی ايران، عدم پرداخت دستمزد کارگران، اعتياد، فحشاء، گرانی، فقر، کودکان کار، کارتن خوابی، گورخوابی و صدها مسئلهی ديگر چهگونه و توسط چه کسانی پاسخ داده خواهد شد؟  آيا مردم ايران خواستار اين هستند که همهی اين مصائب اجتماعی ادامه داشته باشد ولی “گشت ارشاد” نباشد؟  با فرض بر اين که تعدادی از مردم واقعن خواستهشان اين باشد، آنگاه وظيفهی روشنفکران و پيشگامان آگاه اين مردم چيست؟  

بايد اين طرز تفکر ارتجاعی را بیرحمانه به نقد کشيد و نشان داد که مردم ايران مستحق يک “زندهگی انسانی” هستند  که در آن استثمار انسان از انسان وجود نداشته باشد؛ غارت دسترنج کارگران و زحمتکشان وجود نداشته باشد؛ برابری کامل حقوق زن و مرد وجود داشته باشد؛ اختلاس وجود نداشته باشد؛ کودک کار، معتاد، فاحشه، کارتنخواب و گورخواب  وجود نداشته باشد.  

دوم، مطرحشدن اين موضوع است که “ملاها بروند، هر رژيم ديگری که بيايد، برای مردم بهتر از اين رژيم است.”  اولن، “رژيم” پديدهای نيست که خودبهخود “بيايد”؛ “رژيم” از آسمان به زمين نمیافتد؛ “رژيم” آورده میشود و اين “آوردن رژيم” و يا به بيان بهتر، “حاکمساختن رژيم”، نيز دو شکل بيشتر ندارد.  

يا “رژيم”، توسط “مردم”، يعنی کارگران و زحمتکشان حاکم میشود مانند دولت “محمد مصدق” در سال ١٩۵٣ و يا توسط “ضدمردم” يعنی امپرياليسم، مانند دولت “محمدرضا شاه” آن هم در سال ١٩۵٣ و يا رژيم جمهوری اسلامی در سال ١٩٧٩ . 

در حال حاضر، شرائط اجتماعی و سياسی ايران نشان میدهد که مردم ايران، يعنی کارگران و زحمتکشان فعلن دارای پتانسيل “حاکمساختن رژيمشان” نيستند. بنابراين، اگر هم “رژيم” جديدی در آيندهای نزديک آورده شود، مسلمن توسط  “ضدمردم”، يعنی امپرياليسم آورده خواهد شد.  

حال سوالی که مطرح میگردد اين است که در کجای دنيا يک “رژيم ضد مردمی” آمده است که از “رژيم ضدمردمی”  قبلی بهتر بوده است؟  

چه زمانی درک خواهيم کرد که در سياست، از اين ستون به آن ستون فرج نيست؟!  

به جای اينگونه مهملبافیها بايد به فکر ايجاد “شرائط ذهنی انقلاب” بود. با تعيين مختصات يک “رژيم مردمی” و  سازماندهی خود، برای “حاکمساختن رژيم مردمی” تلاش کرد.  

چون مناسبات بورژوا – دمکراتيک زمينهی رشد و اعتلاء جنبشهای حقطلبانه و بهخصوص جنبش کارگری را فراهم میسازد، ديکتاتوری امپرياليستی ظرفيت پذيرش مناسبات بورژوا – دموکراتيک را ندارد و نمیتواند آن را تحمل کند. تحقق حقوق بورژوا – دمکراتيک در تحت حاکميت ديکتاتوری امپرياليستی غيرممکن است.   

در عرف سياسی متداول، سرنگونی يک رژيم سياسی با تعاريف مختلف و با درجات کيفی متفاوتی عنوان میگردد. بارها ديده شده است که از تعويض يک رئيس دولت گرفته تا انجام يک انقلاب اجتماعی، همه در قالب سرنگونی رژيم  سياسی بيان گرديده است. سرنگونی رژيم جمهوری اسلامی در ايران فقط با يک تعريف میتواند بيان گردد و آن هم انجام يک انقلاب اجتماعی با محتوای نابودی مناسبات سرمايهداری وابسته به امپرياليسم و جایگزين ساختن جمهوری  دمکراتيک خلق به رهبری طبقهی کارگر میباشد.  

نکتهی سوم اين که عنوان میگردد که “سرنگونی رژيم جمهوری اسلامی به هر شکلی و توسط هر کسی و به هر قيمتی،  اگر به لغو حجاب اجباری منتهی شود، بازهم خوب است.”  

امپرياليسم در حاکمساختن رژيمهای وابسته به خود، که آنها را حاصل مبارزات مردم جلوه بدهد، تجربهی کافی دارد و به راحتی میتواند رژيم جديدی را در ايران جایگزين رژيم فعلی بسازد که در آن “حجاب اجباری” نباشد و رژيم جديد حاصل مبارزات مردم متظاهر گردد و ۴٣ سال ديگر و شايد هم بيشتر، اختناق و سرکوب شديدتری را نسبت به رژيم فعلی اعمال نمايد!  

چهارم عنوانکردن اين موضوع است که “بايد از مبارزات مردم حمايت کرد و در آن شرکت کرد.”  يک مثال ساده.  

همه میدانند که عدهای از مردم ايران، رژيم فعلی را با رژيم قبلی مقايسه میکنند و به خاطر جنايتهای بيشتر رژيم  فعلی، خواستار بازگشت رژيم سلطنتی هستند. حال، اگر اين عده از مردم به مبارزه به رژيم فعلی برخيزند و خواستار  حاکمساختن رژيم سلطنت بشوند، حتا اگر به “لغو حجاب اجباری” هم متنهی بشود، بازهم بايد از اين مبارزات حمايت  کرد و در آن شرکت کرد؟  

حمايت از هر مبارزهای و شرکت در هر مبارزهای اساسن مطرح نيست. چيزی که مطرح است حمايت از مبارزات “عادلانه”ی مردم و شرکت در مبارزات “عادلانه”ی مردم است و مقولهی”عادلانه” هم به مفهوم تامين منافع کارگران و  زحمتکشان میباشد.  

اما همين هم، به مفهوم دنبالهروی از تودهها نيست. يعنی هر شکل مبارزاتی تودهها و هر شعاری که از سوی آنان مطرح گردد، مقدس نيست!  

“حمايت از مبارزات” و “شرکت در مبارزات” به مفهوم نقد اين مبارزات و مشخصساختن صحيح از ناصحيح و تلاش تئوريک و پراتيک در جهت ارتقاء اين مبارزات است؛ با تاکيد بر اين که همهی اينها هم زمانی تاثيرگذار خواهد بود که به طور متشکل و سازمانيافته انجام گيرد.  

علارغم همهی اينها، مبارزهی طبقاتی در جامعه که جزء جدائیناپذير جامعهی طبقاتی است، ضمن اوج و فرودهایاش،  قواعد و قانونمندیهای خود را هم دارد و عدم رعايت هر يک از اين قواعد و قانونمندیها، “شکست از پيش تعيين  شده” است.  

از يک سو، خواستار سرنگونی يک رژيم شدن، هيچگاه نبايد بدون ارائهی رژيم جایگزين صورت بگيرد.  در شرائط حاکميت ديکتاتوری امپرياليستی، مبارزه برای سرنگونی رژيم، بدون ارائهی رژيم جایگزين، بسيار راحت  میتواند به نتيجه برسد، چون امپرياليسم هميشه بديل خود را از قبل ساخته و آماده کرده است و در روند پروسهی سرنگونی، آن را جایگزين میسازد.  

از سوی ديگر، تجربيات مبارزات انقلابی در سراسر جهان دو نکته را مسلم ساخته است.  اول اين که سرنگونی ديکتاتوری متکی به سرکوب مسلحانه، جز از طريق مبارزهی مسلحانه امکانپذير نيست و دوم  اين که مبارزهی انقلابی برای کسب قدرت سياسی و حفظ آن در چارچوب يک رژيم دمکراتيک و در جهت منافع  کارگران و زحمتکشان و با هر استراتژی و تاکتيک، بايد از مسير “شوراها” بگذرد. به بيان بهتر، شرط لازم برای  پيروزی مبارزات عادلانهی مردم ايران، ايجاد يک تشکيلات مسلح است و شرط کافی برای پيروزی مبارزات عادلانهی  مردم ايران، ايجاد شوراها است. 

تنها و تنها “شوراها” تضمينکنندهی دمکراسی واقعی هستند: شورای محل زيست، شورای محل کار و شورای محل  تحصيل!  

اگر چه ايجاد اين شوراها در داخل کشور ممکن است با مشکلات بسياری همراه باشد ولی برای ايرانيان خارج از کشور،  سادهترين و مبرمترين شکل سازمانيابی است.  

بنابراين: پيش به سوی تشکيل شوراها! 

بهمن آرام  

نوامبر ٢٠٢٢