قدرت نمایی های نظامیان پاکستان و فرصت سوزی های زمامداران افغانستان

افغانستان در جریان یکی دو هفته اخیر یکی از خونین ترین و پُر تلفات ترین روزهای خویش را با آماج قرار گرفتن پادگانها و قرارگاه های نظامی و امنیتی آن با شیوه ها و تکتیک های بسیار پیچیده و موثر دشمن سپری نموده است. در جریان این روزها، جنرالان و نهاد های امنیتی پاکستان در مقابله و تلافی با فشارهای دیپلوماتیک امریکا و به ویژه پس از معرفی یک بخشی از استرتیژی امریکا برای جنوب آسیا که گویا در آن به کشور هند بمثابه مهمترین شریک استراتژیک آنکشور و رقیب دیرینه پاکستان اهمیت استثنایی قایل شده اند، عملیات و فعالیت های نظامی شان را در افغانستان به گونۀ بی سابقه یی افزایش داده اند و می خواهند به این وسیله نشان بدهند که دست نظامیان و عُمال پاکستان در تمام جغرافیا و عرصه های زنده گی مردم در افغانستان چنان نیرومند و دراز است که می توانند در یک زمان بسیار کوتاه بزرگترین تلفات را به نهادها دفاعی و امنیتی افغانستان وارد نمایند.

نظامیان پاکستان توسط لشکر مزدور خود، یعنی طالبان صرف در یک هفته بیش از 500 نفر از مردم ملکی و نظامی افغانستان را کشته و یا زخمی نموده اند و با این عمل دهشتناک یکی از خونبارترین برهه های تاریخی در نبرد افغانستان و قتل عام مردم را رقم زنند. این نمایش قدرت علیه امریکا و دولت پوشالی افغانستان به گونه یی رقم خورد تا محاسبات و ارزیابی ها بعدی برای جاه و مقام ملیشه های پاکستانی (طالبان و دیگر گروه های تروریستی وابسته به آن) را در هر نوع معامله سیاسی  و داد و گرفت های پشت پرده، برجسته تر و مستحکم تر سازند. به این معنی که بدون قبول نقش تعیین کننده پاکستان در حل مسایل  افغانستان و گرفتن سهم بسیار برجسته برای آن کشور زیر نام «طالبان» در معامله های بسیار پیچیده سیاسی و دیپلماتیک منطقه یی و جهانی نمی توان بجایی رسید و هر کوشش و تلاشی در این زمینه، بی نتیجه خواهد ماند. این قدرتنمایی های نظامیان پاکستان در افغانستان نشاندهنده آن است که پاکستان می تواند در هر شهر و ولایت افغانستان حتا در هر قرارگاه نظامی و امنیتی و با وجود استقرار نیروهای امریکایی و ناتو و حمایت هوایی آنها، عملیات کوبنده و هلاکتباری را به راه اندازند و به عبارت دیگر ابتکار در میدان های جنگ و محاربه را بطور کامل در دست گیرند.

نظر کوتاهی به چگونه گی عملیات و تلفات قوای امنیتی افغانستان در همین برهه کوتاه، ژرفا و پهنای این قدرت نمایی ها را برجسته می سازد :

در حمله بر قوماندانی پولیس ولایت پکتیا از چهار موتر پُر از مواد منفجره کار گرفته شد که دو موتر آن از نزد نیروهای امنیتی گرفته شده بود. در این حمله نخست یک موتر باربری در برابر قرارگاه قوماندانی پولیس پکتیا منفجر گردید و سپس یک رنجر و یک خودرو زرهدار نوع هاموی وارد قرارگاه می شوند و موتر رنجر در نزدیک ساختمان قوماندانی زون 303 سپین غر منفجر می شود. پس از آن یک موتر دیگر در نزدیکی محل انفجار نخست، منفجر می شود. سپس زرهدار هاموی به سوی ساختمان قوماندانی پولیس می رود و در آنجا منفجر می شود. جایی که قوماندان پولیس گردیز جنرال توریالی عبدیانی یک شخصیت وطن دوست و وابسته به ترقی خواهان افغانستان  نیز به شهادت می رسد.

در حمله بر پایگاه اردوی ملی در کمپ چشموی ولسوالی میوند در ولایت قندهار  از جمله شصت سرباز موجود در کمپ، تنها دو سرباز جان سالم به در می برند. در این حمله نیز نخست دو حمله کننده انتحاری زریدار های هاموی مملو از مواد منفجره را در محل منفجر نموده و سپس سربازان آن پایگاه را قتل عام می کنند.

باید از حمله بر ولسوالی اندر ولایت غزنی با 28 نظامی کشته و 18 نظامی زخمی، حمله بر محصلان وزارت دفاع در پیشروی دروازه اکادمی نظامی با 25 نظامی کشته و 4 نظامی زخمی، نیز نام برد. اضافه بر آن به گونه بی سابقه برای بار دوم حمله بر مسجد امام زمان در دشت برچی کابل با 60 غیرنظامی کشته و 55 غیر نظامی زخمی، حمله بر یک مسجد در ولسوالی دو لینه ولایت غور با 20 غیر نظامی کشته و 10 غیر نظامی زخمی و صدها غیر نظامی زخمی در حملات در پایگاه های نظامی و امنیتی نیز باید یاد آوری نمود که در مجموع همه یک رقم بسیار درشتی را تشکیل می دهد و از اثر این قتلهای عام نظامی ها و غیر نظامی ها، صدها خانواده یی هردم شهید  به سوک نشسته اند و با از دست دادن نان آور خانواده، شیرازه این خانواه ها از هم میگسلد و پاره می گردد و به یک فاجعه بزرگ ملی مبدل می گردد.

با توجه به این که کشته شدن حتا یک انسان در ذات خود جبران ناپذیر است، ولی در میان این همه، تلفات بی سابقه نیروهای امنیتی بسیار نگران کننده و فاجعه بار می باشد. 225 کشته و 300 زخمی تنها در پنج روز سیاه حاکمیت یک دولت غیر مشروع، بیکاره و فاسد، بسیار تکان دهنده است. تنها در ماه سپتمبر امسال، بیش از چهار صد و هشتاد سرباز ارتش و نزدیک به سه صد پولیس جان باخته اند. یعنی به گونه میانگین روزانه بیست تن از قوای امنیتی کشور کشته شده اند. در این فرصت اگر به گذشته نزدیک بنگریم بایست به یاد آوریم حمله خونین قول اردوی شاهین در بلخ، کشتار بی رحمانه در شفاخانه چهار صد بستر، کشتار اهالی بی گناه میرزا اولنگ، یورش خونین در خاکریز قندهار، چهاراهی زنبق کابل، هلمند، کندز، فاریاب، ننگرهار، بدخشان و ولایات دیگر که همه یکی پی دیگری اتفاق افتاده است. اگر موتر باربری پر از مواد منفجره و با دو بمب پنجصد کیلوی از روی بی احتیاطی تصادف نمی کرد و این محموله کشف نمی شد، باید شاهد صد ها و هزاران کشته و زخمی دیگر نیز در مرکز شهر کابل می بودیم.

در چنین حال و هوا حکمرانان این دولت نا مشروع، بیکاره و فاسد چه می کنند؟ کشتار عام مردم را با لحن شدید تقبیح می کنند! و آن را به معنی شکست مخالفین می دانند!؟ جنازه های شهدای بلند پایه را یکجا با مسوولین اول نهاد های امنیتی و سرشار از مستی قدرت بدوش می کشند. از بی برنامه گی و بی کفایتی کامل رهبران نهاد های امنیتی و نبود مدیریت موثر در این نهادها، حرفی به میان نمی آورند. برای عالی جنابان ! بخاطر اشتراک در سوگ مردم و غم شریکی با آنها، قالین سرخ فرش می گردد و گارد احترام می ایستد و ادای احترام می کند! اینها، بدون کوچکترین شرم و حیا و ترس از بازپرس مردم، سرشار از غرور و سر بلند! این تشریفات بسیار مسخره و مضحک را به رخ مردم می کشند و به نمایش می گذارند که گویا مقام و منزلت آسمانی آنها همچنان پابرجاست!؟ در حالی که در هیچ کشور دنیا این رسم مزخرف اصلن وجود ندارد و همواره می بینیم که روسای دولتی و حکومتی در کشور خود با کمال ساده گی و صرف برای انجام کار و اجرای وظیفه، چنین مسافرت های کاری را انجام می دهند که در آن هیچ نوع تشریفاتی وجود ندارد و اگر فاجعه یی رخ داده باشد با غم و اندوه و سر افتیده در مقابل مردم خود قرار می گیرند.

این کشور را چه شده که به چنین مصیبتی استخوان سوز دچار گردیده و هست و بود آن را تهدید می کند؟؟

حالا اعلام استراتژی امریکا در باره جنوب آسیا و افزایش سفرهای دیپلماتیک و نظامی نهادهای امور خارجه و امنیتی آن کشور به منطقه و مساعی برای سهیم ساختن بیشتر دولت هند در مبارزه با دهشت افگنی ونقش موثرتر آنکشور در وضعیت موجود افغانستان،  پاکستان را در تنگنا و هراس قرار داده است. طرح علنی  موجودیت پایگاه ها و پناهگاه های امن برای هراس افگنان در خاک پاکستان و تعهد برای از بین بردن کامل این پایگاه ها و گروه های تروریستی و هوشدار از خطر های بعدی که متوجه خود پاکستان می گردد، از جمله مسایلی است که بگونه رسمی از جانب مقام های بلند پایه امریکایی مطرح می گردد. هر چند با تاسف، سیاست امریکا در این زمینه ها همواره دوگانه و چند پهلو بوده و این سیاست در برقراری صلح و ثبات در افغانستان پرسش برانگیز است؛ ولی با آنهم، آیا با موجودیت این به اصطلاح دولت متحد ملی و در حقیقت غیر متحد و غیر ملی و این همه شکست و ریخت های شرم آور، و آبروریزی هایی پیهم که همه روزه شاهد آنیم،  و در نبود کامل یک اداره سالم دولتی و دیپلماسی بسیار فعال از این فرصت تاریخی استفاده کافی صورت

خواهد گرفت؟؟

چنین معلوم می شود که برای این دولت مهمترین مساله آزاد سازی رهبران و فرماندهان طالبان از زندانهای پاکستان می باشد، نه خاموش ساختن ماشین جنگی ملیشه های پاکستان (طالبان). در آخرین ملاقات مشاور امنیت ملی افغانستان با همتای پاکستانی اش باز هم همین مساله مطرح گردیده است. در گذشته نیز برای آزاد سازی زندانی ها طالبان در زندان بگرام و دیگر زندانها تلاش های خستگی ناپذیر صورت گرفته بود و ملا برادر به مهمترین سوژه مذاکرات مقام ها و رهبران دو کشور مبدل شده بود. آیا با آزاد سازی این همه زندانی ها و حتا مهره های بسیار درشت آنها که عملن در کابل زنده گی می کنند و حتا بزرگان آنها که از زندان گوانتانامو آزاد شدند و با شان و شوکت یکجا با خانواده های شان در قطر زنده گی می کنند، کدام تغییری در وضعیت جنگ در افغانستان بوجود آمده است؟؟ آیا با آمدن رهبری حزب اسلامی افغانستان و دار و دسته اش با آنهمه تشریفات، قبول هزینه های سرسام آور و وعده های عوام فریبانه، چه تغییر مثبتی در وضعیت جنگ و بهبود اوضاع عمومی کشور به عمل آمده است؟؟

همه روزه شاهدیم و فشرده آن در بالا نگاشته شد که جنگ روزتا روز ابعاد جدیدتر و گسترده تر می یابد و نظامی های پاکستان در جنگ افغانستان صرف برای رسیدن به اهداف استراتژیک آنکشور و همانا  «عمق استراتژی» فکر می کنند و تا دست یابی کامل به آن، این جنگ خانمانسوز و افغانکش را همچنان ادامه می دهند. دولت ناکام افغانستان در عمل صرف به مثابه پایواز و خدمتگزار سیاست های پاکستان عمل می کند و روز تا روز به تشدید و گسترش بحران های همه جانبه در کشور دامن می زند. هر باری که پاکستان پس از رسوایی های ننگین، زیر فشار شدید افکار عامه جهانی، کشورها ومجامع بین المللی قرار گرفته، حکومت افغانستان  به عوض استفاده از آن فرصت ها، دست همکاری پیش نموده و آنکشور (پاکستان) را از مهلکه های بزرگ نجات داده است. به یاد آوریم رسوایی موجودیت و قتل اسامه بن لادن در خاک پاکستان را و آنهم پس از سالها انکار با قاطعیت مقام های آنکشور از موجودیت وی در پاکستان و آنهم در کنار یک پایگاه بزرگ نظامی آنکشور. به همین راه و روش، و با اعلام استراتژی جدید امریکا برای جنوب آسیا، آمدن لوی درستیز پاکستان به کابل

و دعوت از رییس جمهوری و قبولی این دعوت، در حقیقت نخستین گام در شکستاندن وضعیت پیچیده سیاسی ـ نظامی که پاکستان به آن مواجه گردیده است، تلقی می گردد.

مگر این همه نشست های دو جانبه، سه جانبه، چهار جانبه و چندین جانبه و بارها مسافرت رهبران به پاکستان و قول و قرار های گوناگون، در عمل چه دست آوردی داشته است؟

در نبود رهبری ملی و با اقتدار و در سیطره خودفروختگان و معامله گران، زیر تاثیر تمایل های قومی و قبیله یی و ارتباطات مشکوک و مزدور صفتانه با آنسوی مرز، با دریغ  این فرصت های تاریخی از بین می روند و جنگ و برادرکشی در افغانستان بر اساس و بخاطر منافع آزمندانه و سیاست های استیلاگرانه پاکستان همچنان ادامه می یابد.

دستگیر صادقی

30 اکتوبر 2017