فرهنگ افغانستان در کشاکش رقابت روسیه با آمریکا

نویسنده : مهرالدین مشید

این مطلب را در ساید رادیو زمانه خواندم که قابل تامل می باشد. این رادیو با توجه به تهاجم دیروز شوروی و حضور امروزی امریکا در افغانستان به تنش هر دو کشور در پیوند به فرهنگ افغانستان اشاره کرده است ونوشته است که روسیه پس از دهۀ ۱۹۸۰ در آستانۀ خروج نیرو های شوروی بار دیگر خانۀ علم و فرهنگ خود را در افغانستان برپا می دارد. خبرگزاری زمانه به فعالیت های خاموشانۀ  این خانه اشاره می کند که از سال ۱۹۱۷ آغاز شده خیلی خاموشانه به کار خود ادامه می دهد و تا حال چندین فلم، کنسرت ها و نمایش های مد برگزار کرده است. این خبرگزاری به بازی فتبال جوانان در داخل محوطۀ این خانه و حمام سونای آن اشاره کرده است که جوانان کشور را به خود علاقمند ساخته است. مرکز علم و فرهنگ کابل را بخشی از شبکه مراکز فرهنگی روسیه در سراسر جهان خوانده است. به ادامه نوشته که فرهنگ آمریکایی در قالب موسیقی و فیلم به افغانستان راه پیدا کرده و بسیاری از جوانان این کشور را کمابیش به انگلیسی آشنان گردانیده است. اما گفته که امریکا به اندازه مسافت نیمی از جهان با افغانستان فاصله دارد. روسیه کشوری پهناور در شمال افغانستان است و تأثیرگذاری آن هم بر این کشور ملموس‌تر است. این مرکز فرهنگی ۶۵۰۰جوان را که مصروف آموزش زبان روسی اند،  برای دریافت بورسیۀ تحصیلی در یک دانشگاۀ روسیه کمک می کند. به ادامه نوشته که روسیه پیش از این نظاره گر جنگ افغانستان بود و اما حالا در آستانۀ خروچ نیرو های امریکایی به این کشور علاقمند شده است. از همین رو است که روسیه از چند سال اخیر بدین سو به تمویل و تجهیز طالبان می پردازد و در ادامه نوشته که منتقدان کرملین می‌گویند که روسیه مدعی اند که روسیه در تلاش است که امریکا را از متحدان ناتو در افغانستان جدا کند تا به اهدافش در این کشور نزدیک تر شود. این خبرگزاری به نقل از رئیس انجمن توسعه جوانان افغان، که مرکزی برای آموزش زبان روسی است، نوشته است: “روسیه برای افغانستان مثل یک برادر است. غرب کشور ما را نمی‌فهمد، بیشتر مثل یک پسرعمو است.”

این در حالی است که جنایات شوروی پیشین آنقدر هولناک است که نه تنها بدین زودی از خاطره های مردم افغانستان؛ بلکه از خاطرۀ مردمان شوروی پیشین نیز نمی رود. چنان که نمونۀ آشکار جنایت شوروی در افغانستان و خاطرۀ زشت آن دوران در فلم جدید “ترک افغانستان” در مورد جنگ شوروی در افغانستان، به کارگردان مشهور روسی پاول لونگین بازتاب یافته است که نمایانگر خشم و نفرت ملت های شوروی پیشین و بویژه خشم مردم روسیه نسبت به رهبران پیشین شوروی است که چگونه شتاب زده برای تجاوز به افغانستان تصمیم گرفتند. این فلم در واقع رهبران پیشین شوروی به سرزنش گرفته و خطای تجاوز آنان را نابخشودنی خوانده است. هرچند این فلم از سوی جنرال بوریس گراموف آخرین افسر قطعات چند هزار نفری شوروی پیشین در افغانستان و اکنون عضو مجلس سنای پارلمان روسیه  و ایگور مورازوف از سابقه داران جنگ شوروی در افغانستان مورد انتقاد قرار گرفته و در نامه یی به وزارت فرهنگ روسیه این فلم را یک “مثال کلاسیک توهین آمیز ترس از روس‌ها” خوانده‌اند. این فلم غارت و کشتا و بیرحمی های سربازان شوروی را در افغانستان به نمایش نهاده است؛ اما هرچه باشد، این فلم نمایانگر یک جنایت وحشتناک است که حتا خاطرۀ زشت آن پس از سه دهه دوباره در فلمی بازنمایی می شود. بنا بر این بعید است که جنایت شوروی در افغانستان به این زودی ها فراموش شود و علاقمندی به فرهنگ روسیه در افغانستان بدین زودی ها گل نماید.

در این میان آنچه مسلم است، این که مردم افغانستان از حزب دموکراتیک خلق وتجاوز شوروی و به قدرت رسیدن رهبران این حزب بوسیلۀ شوروی و ورود رهبران آن بر فراز تانک های شوروی در ارگ کابل و به زندان افگندن ها، کشار های جمعی در پولیگون پل چرخی، مهاجرت و ده ها مصیبت دیگر که جان بیشتر از یک میلیون شهروند افغانستان را گرفت و دو میلیون را معلول کرد، داستان غم انگیزی است که در مغز های زن و مرد افغانستان حک شده است و از طریق پدران و مادران رنج دیدۀ این سرزمین به فرزندان شان گفته شده. بنا براین امید روسیه برای نفوذ فرهنگی در افغانستان با همه تنگدستی ها و فقر جانکاه، بیشتر کف روی آب را ماند که نتایجی در پی نخواهد داشت. هرچند از زوایای دید این تبصره عناصر پویا و بالندهء فرهنگی در فراز و نشیب حوادث چهار دههء گذشته دست کم گرفته شده و به عناصری تمکین کرده که عارضی و وابسته به شرایط است و اما باز هم نمی توان ابن تنش را دست کم گرفتن از آن سطحی گذشت؛ زبرا فرهنگ هرچند باری از ارزش های عظیم بک ملت را از آنسوی تاریخ تا زمانهء ما با شانه های تنومندش حمل کرده است و اما هنوز هم زنده است و حیثیت موجود را دارد که هر از گاهی باید بالنده و پویا نگهداشته شود و هر از گاهی که عناصر فرهنگی از پویایی بماند، مرگ به سراغش می آید. در این شکی نیست که چهار دهه تحول در موجی از دو تهاجم همه چیز در کشور ما را از جا جنبانده است و هر چیز را به نحوی از جایش بیجای کرده است. حال وضعیت طوری شده که گویی در دروازهء نامریی تاریخ کشور قرار داریم که همه چیز را ریز و پاش به تماشا نشسته ایم و شکست و ریخت چنان در همه حا و همه عرصه ها حاکم است که نیاز به تغییر جدی فرهنگی در کشور می رود تا دگرگونی های جدی فرهنگی تحولات ژرف و گستردهء فرهنگی را در کشور رونما سازد و جای فرهنگ جنگ و خشونت و تروریزم فرهنگ تحمل پذیری و همدیگر پذبری و صداقت و همدلی در کشور حاکم شود و بساط صلح و ثبات گلیم ماتم جنگ را برچیند. آشکار است که شرایط کنونی محصول چهار دهه تهاجم و مداخلهء کشور های منطقه و جهان است که در این مدت به گونهء بیرحمانه یی ارزش زدایی کرده و بیشترین هدف اش نشانه رفتن بر ارزش های فرهنگی بوده است. این سبب شده تا امروز ما نه تنها شاهد کشمکش فرهنگی روسیه و امریکا چه که شاهد کشمکش فرهنگی ایران شیعی و سلفی سعودی و پاکستان و هند نیز باشیم و جنگ کنونی در واقع محصول این کشمکش های فرهنگی است که نه تنها کشور و مردم ما را با تروریزم رویارو گردانیده؛ بلکه دیوار های آهنین میان اقوام ساکن در کشور کشیده و نفاق قومی و زبانی را تا سطح گروه های سیاسی به بدترین حالت آن به میراث گذاشته است.

آشکار است که این وضعیت فرهنگی از سوی دیگر در کشاکش سنت و مدرنیته از یک سو و منظومهء سنت و عقل اسلامی از سوی دبگر دچار تنش شده است و این تنش ها زیر نام های گوناگون در بام و در ما خودنمایی دارند و حتا به حدی ملموس است که تنش های فرهنگی را تا سطح بحث برسر لباس آریانا سعید و حتا تا سطح کوچه و بازار روی مسایل خیلی پیش پا افتاده کشانده است و عده یی خواسته، بدین وسیله مردم را بیشتر از خود ببگانه کنند و آنان را از اصل مسایل مهم ملی و هویتی و فرهنگی بدور نگهدارد. از این رو نیاز جدی به تغییر فرهنگی لازم است تا نه تنها ارزش ها بازآفرینی شوند و ارزش های جدید فرهنگی آفریده شود؛ بل ارزش های پیشین عنامندتر نیز شوند؛ البته به دلیل این که فرهنگ نه تنها ببان کنندهء فهم و سواد مشترک یک ملت است و زوال و افتراق فرهنگی عامل زوال و نابودی یک ملت است. از این رو فرهنگ را شناسنامهء ملت ها می خوانند که در واقع فرهنگ سیمای حقیقی یک ملت را معرفی می نماید و تو بودن ملت ها را ارایه می کند؛ زیرا ملتی اسیر می تواند به آزادی برسد و ملتی فقیر می تواند به غنای مادی برسد و بالاخره بر این دشواری ها فایق آید و اما ملتی که فرهنگش را از دست داد، نه تنها خودش مسخ و تحریف می شود و بحیث یک ملت باقی نمی ماند؛ بلکه تو بودن خود را از دست داده و استقامت فکری و فرهنگی خود را نیز از دست می دهد. فرهنگ در واقع این همانی ملتی را ببان می دارد و هویت فرهنگی و ملی آ ن را که معنای هستی مادی و معنوی آن به شمار می رود، نیز ارایه می کند. گفتنی است که واژهء فرهنگ پیشینهء تاربخی داشته و در فرهنگ اوستایی و متون پهلوی زیاد آمده است. ریشهء پهلوی آن “فر هنگ” یعنی فرّ یا فَرّه به معنای موهبت و فروغ ایزدی و هنگ به معنای قصد و پیش آمده است که به معنای آموختن نیز آمده و فرهیختن نیز از همین ریشه است. تاریخ بیهقی فرهنگ و علوم نفس را از داشته های پارسیان خوانده است که این گواه بر اصالت فرهنگی کشور ما است. فرهنگ در بقا و تداوم حیات ملت ها تاثیر بسزا دارد. چنانکه ژرژر بلاند جامعه سناس فرانسوی فرهنگ را انگیزهء بقای ملت ها می خواند؛ زبرا فرهنگ فهم مشترک فرهنگی را به بار آورده و سرشت ملت ها را کلید می زند. فرهنگ نه تنها بیان کنندهء هویت امروزی ملتی است، بلکه به گفته اندیشمند الجزایری ابراهیمی رابطه و پیوند گذشته و امروز یک ملت و جهش ها و تحولات اجتماعی آن را در گسترهء تاریخ بیان می کند.

از این رو فرهنگ نماد هویت فرهنگی است و توجه و خمایت از میراث های فرهنگی معنای پاسداری از ارزش های فرهنگی و بقا و تداوم فرهنگی را می رساند. بنا بر این هویت فرهنگی ضمانت کنندهء توسعهء فرهنگی نیز شناخته شده است و هویت های فرهنگی کارگزاران و عاملان و پیشاهنگان توسعهء فرهنگی می باشد. از این رو توسعهء فرهنگی مقدم تر بر توسعهء سیاسی و توسعۀ اقتصادی است و توسعهء فرهنگی جاده صافکن توسعهء فکری و سیاسی است و توسعهء سیاسی ضامن پیشرفت های سباسی و شگوفایی های اقتصادی است. هر گونه توسعۀ سیاسی بدون توسعۀ فرهنگی و حمایت های دوامدار فرهنگی ناممکن است. فرهنگ نه تنها خط دهنده و سمت و سو دهنده فکری و فرهنگی یک ملت است؛ بلکه به روند دولت – ملت شدن کمک می کند و پروسهء ملت شدن را نیز تسریع می بخشد. پس فرهنگ رابطهء ناگسستنی با حیات و ممات یک ملت دارد و فرهنگ زنده و مستقل گواهء زنده گی و بالنده گی و استقلال سیاسی و اقتصادی یک کشور است. فرهنگ وابسته بیانگر وابستگی های سیاسی و فرهنگی یک ملت بوده و نه تنها استقلال سیاسی و اقتصادی آن  را زیر پرسش می برد؛ بلکه اسارت فکری و فرهنگی و سیاسی و اقتصادی را نیز به بار می آورد. از این رو مهاجمان در طول تاریخ فرهنگ و عناصر بالندهء فکری و فرهنگی را مورد حمله قرار می دهند تا هرچه زودتر آن را مسخ کنند. در وطول تاریخ تهاجم فرهنگی جاده صافکن تهاجم سیاسی و اقتصادی بوده است. با تاسف که مهاجمان بویژه در این چهار دهه به تاراج فرهنگی ما هم بسنده نکرده؛ بلکه بدتر از آن مردم ما را مصروف تنش های فرهنگی و جنگ های بی معنا زیر پوشش قوم و زبان و بحث های به گفتۀ مولانای روم “لاطایلات” باحجاب و بی حجاب کرده و این بحث ها آنقدر کودکانه شماری ها را مصروف کرده است که با به قربانی دادن و به حراج گذاشتن فرض سنت را بزرگ تر از آن بر برداشته است و به گفته سید قطب حالا که آقایان آمده اند تا همه چیز ما را ببرند و حتا پا های ما را قطع کنند و اما ما را غیر مستقیم مصروف جنگ بر سر شستن پا کرده اند و دو طرف برای برحق بودن خود حتا از متوسل شدن به سمشیر هم خودداری نمی کنند. این در حالی است که حتا پیش از شستن احتمال بریده شدن پا های ما می رود. این مشت نمونهء خرواراست و این گونه تنش های بی معنا در تمامی عرصه ها ادامه دارد و ما را از روی قصد مصروف این مسایل ساخته اند و ما را به مصاف جنگ شیعی ایرانی و سلفی سعودی برده اند و از عقب بر گردن ما سمشیر می زنند. با تاسف که ما هم ناآگاهانه درفش دار نفاق افگنی و نفرت افگنی های آنان شده ایم و آنان هم بر ما می خندند و بر ساده گی های ما تاسف می کنند.

با تاسف که این کشاکش های فرهنگی در کشور ما بیشتر بعد استخباراتی و ضد ارزشی داشته و دارد تا ارزشی و فرهنگی؛ زیرا کشور های درگیر در منازعۀ افغانستان بجای صدور فرهنگ، هرچه آوردند، برعکس ضدفرهنگ و ضد ارزش بود و محصول آن تروریزم، فساد گسترده، افزایش کشت مواد مخدر و ظهور مافیای سیاسی، اقتصادی و غصب زمین بوده است. ای کاش آن کشور ها برای ما فرهنگ صادر می کردند و دست کم اصول حکومت داری خود را در کشور ما ترویج می کردند  و دست کم ارزش های خوب خود را هم برای ما در لباس تهاجم صادر می کردند، برعکس آنچه برای ما صادر کردند، تنها فساد و حکومت های فاسد و ناتوان بوده است که حتا به ارزش های فرهنگی ما هم رحم نکردند و بن مایه های فرهنگی ما را خدشه دار کردند. اگر چیزی هم با صدای قدم های شماری لیبرال و غرب دیدۀ سیاستگر برای ما آوردند،  فساد و ناکارایی و تن پروری و مردم زدایی چیز دیگری نبود که حتا در فساد کاری و معامله گری سر شماری جهادخواران ناسپاس به ارزش های فرهنگی و اسلامی را نیز به گفتۀ معروف خاریدند و از آنان پیشی گرفتند. گفته می توان که کشورهای دخیل در منازعۀ افغانستان جز یک مشت سیاستگران پول پرست و عاشق قدرت چیز دیگر نبوده و نیست. مهم نیست که این سیاستگران در لباس جهادی از پاکستان صادر شدند و فرهنگ استخباراتی پاکستان و ایران را به کشور ما صادر کردند و ای کاش ارزش های خوب وعناضر بالندۀ فرهنگی شان را به این کشور می آوردند. به همین گونه پس از رخداد سپتمبر و نشست بن اول عناصری از غرب به افغانستان تحت پوشش حکومت موقت صادر شد و بعد ها به مقام های ارشد دولتی رسیدند که با تاسف بجای آوردن ارزش های خوب فرهنگی غرب مانند، صداقت،  وطن دوستی، اعتماد، تحمل پذیری و همدیگر پذیری برعکس کینه توزی، ناراستی، فریب، بی اعتمادی، اعتماد زدایی، تعصب، تضاد های قومی ودر کل زشتی های را زیرنام فرهنگ غرب به کشور ما به ارمغان آوردند و محصول آن حکومت های فاسد و ناتوان و مردم گریز چیز دیگری نبوده است. بزرگ ترین اشتباۀ شماری آنانی که از غرب به افغانستان وارد شدند، این بود که خانواده های شان را با خود در افغانستان نیاوردند و این رویکرد نوعی بی باوری نسبت به آنان را در مردم برانگیخت و هر نوع ادعای آنان را در پیوند به صداقت و خدمتگذاری به میهن زیر پرسش برد. چهل سال جنگ در کشور ما جز نابودی و ویرانی های خطرناک فرهنگی چیز دیگری به بار نیاورد و تمامی ارزش های مادی ومعنوی گذشته را هم از میان برد و برعکس برای ما آنچه در رکاب تهاجم شوروی، پاکستان و غرب به افغانستان وارد شد، جز از خود بیگانگی در موجی از خشونت های گروهی همراه با نفرت های قومی و زبانی چیز دیگر به بار نیاورد. با تاسف که بزرگ ترین و بیشترین برآیند کشاکش فرهنگی کشور های دخیل در منازعۀ افغانستان از شوروی تا پاکستان، ایران، هند، امریکا و غرب و… جز خشونت، تروریزم و فساد مافیایی چیز دیگری نبوده و موج از خود بیگانگی بر تمامی آنها به گونۀ سنگین سایه دارد و امروز مردم ما در جهانی از خود بیگانگی های فکری و فرهنگی غرق نفرت پراگنی و همدیگر ستیزی کرده است و نه تنها پول ها و اعتبار و عزت مردم ما  و حتا صفا و صمیمیت ها و همدیگر پذیری ها و همدلی های بی آلایش مردم را را هم به غارت بردند.

آشکار است که دشواری های یاد شده که اکنون چون کوله باری بر شانه های مردم ما سخت سنگینی می کند،  محصول کشاکش فرهنگی کشور های منطقه و جهان در کشور ما است. در این مدت کشور های دخیل در منازعۀ افغانستان کوشیده اند تا هر کدام اهداف شان را در این کشور نشانه بگیرند و کشور ما را به کام تروریزم فرو ببرند تا به منافع راهبردی و ضد انسانی شان در در کشور ما و در سطح منطقه و جهان برسند. این وضعبت نیاز بنیادی به تغییر دارد و نویسنده گان، فرهنگیان، دانشمندان و عالمان دینی و هنرمندان همه مکلفیت دارند تا برای محو این کشاکش فرهنگی دست به کار شوند وبا انگشت گذاشتن بر ضعف ها و توطیه ها و دخالت ها و جنگ های زرگری و قومی و زبانی با تعصب نه گفته قلم ها را به سوی همدلی ها وهمدیگر پذیری های فرهنگی نشانه بروند تا کشور را از این اوصاع آشفتهء فرهنگی و سیاسی و از هم گسیختگی های دردناک فرهنگی و اجتماعی نجات بدهند.یاهو