طنز انجروت

الهى توبه از دزدان قوت و لايموت
گاه به هم آشتى ، گهى جنگى و جوت

هم به نكتايى و آن دستار و ريش
هر يكى شان اند كان از انجروت

هر فساد از دست اين دونان رسد
خورد و برد و كشت و خون و جبروت

مى كشانند اين وطن در پرت گاه
با كلاه و خشتك و پشم و بروت

هست و بود مملكت را خشك و تر
مى كنند غارت، كنند قند و قروت

سازش و تزوير چو عادت گشته پس
ارزش شانست قدرى يك دو توت

هر گهى بد تر ز روزى ديگر است
انجروت در انجروت در انجروت

اين دو سه بيت از “زبير واعظى”
خود گواهست و نمى خواهد ثبوت؟!

زبير واعظى