صفحۀ خونین تاریخ

رسول پویان

زمانه یی که پرستـو ز لانه می ترسد

جـوان و پیر ز کلکین خانه می ترسد

چـونان صفحۀ تاریخ ما شـده خونیـن

که متن و پاورقی و فـسانه می ترسـد

ز بزم ساز و غزل کس نمی برد لذت

رباب ومطرب وچنگ وچغانه میترسد

کـبــوتـران حــریم حــرم هـراسـان اند

پـرنـده از خـطـر آب و دانـه می ترسد

مگوکه زلف عروسان چرا پریشانست

کجک زگیرک وموها زشانه می ترسد

خیاروخربزه را بیم حنظل است امروز

ز چـرس و خوله تن هندوانه می ترسد

ز بیم وحـشت بمب و تـرور در کـشور

رونـده هـم ز صـدای پغـانـه می ترسـد

ز درد گلُه و باروت و بُمـب سرگردان

درخت وجانوروسنگ وجوانه می ترسد

ز چـور ملی و از رشـوه در فسادسـتان

نهاد و دفتر و بانک و خزانـه می ترسد

به دادگاه وطن بس که جـور بیداد است

ز پلّـه هـای تـــرازو زبـانــه می ترسـد

دریـــده ســیـنــۀ دریــای آرزو تــوفـان

ز بیم کـوســۀ ظـالــم کـرانــه می ترسد

ز کیـن حـاسـدِ جـاهــل و دلـقـک نـادان

قلـم بگـریـه بیفتد، زمــانــه می تـرســد

دلی که از می عشـق و وفـا بـود لبریز

نـه وحـشـیانـه ولی عـارفـانـه می ترسد

30/7/2017