شکستِ همه پرسیِ ارتجاعی در کردستان، یک شکست راهبردیِ سیاستِ ناسیونال شونیستی است

سخنگویان امپریالیستها با شیوه علمی با توجه به اختلافات و مناقشات منطقهای، استدلال میکنند سرزمینهای امروزی در منطقه از جمله عراق، سوریه، اردن، لبنان و فلسطین، همه زاده قراردادی استعماری بودند که بعد از جنگ جهانی اول، در نتیجه سازش دو امپریالیسم فرانسه و بریتانیا بر سر تقسیم مناطق نفوذ به بهای تجزیه امپراتوری عثمانی به وجود آمدهاند. و از این نتیجه میگیرند بسیاری از “مرزبندی‌های معاصر بیش از آنکه ناشی از اسطوره خاستگاه، یا عناصر نژادی، قومی، اقتصادی و فرهنگی باشد، مبتنی بر تخاصم و نزاع است” و بر این نکته تأکید میکنند که پدیده دولت‌ـ ‌ملت و مرز، پدیده‌های مصنوعی‌اند.

البته این ایجاد مرزهای مصنوعی به بهترین وضع در آفریقا به چشم میخورد که امپریالیستها، کشورها را بر اساس منافع اقتصادی و سیاسی خویش به مناطق نفوذ خویش تقسیم کردهاند. ولی این واعظان غیر متعظ از این مرزبندیهای مصنوعی با چنگ و دندان تا به امروز دفاع میکنند. آنها امروز با اعتراف به طرح مصنوعی بودن این مرزهای جغرافیائی و نفی مشروعیت دولت- ملتهای کنونی و آنهم تنها در خاورمیانه و تکیه بر غیر طبیعی بودن این مرزها مدعیاند: “پذیرش چنین دیدگاهی بدین معناست که پافشاری بر طبیعت ذاتی مرزبندی‌های دولت-‌ ملت‌های فعلی به همان اندازه بی‌معناست که تأکید بر ضرورت ساختن دولت- ملتی تازه“.

این استدلال که ادویه غذای امپریالیستی است، حضور مصنوعی دولت صهیونیستی اسرائیل را که اساسا در این منطقه حضور نداشته است کتمان میکند و حق تعیین سرنوشت ملل را امری کهنه شده تلقی مینماید که در دنیای مدرن امروزی کارآئی نداشته و باید تابعی از منافع جهانی شدن سرمایه باشد. عمال ایدئولوژیک این تئوری راه میافتند و برای شما استدلال می کنند که “میهنپرستی” ارتجاعی است و ما باید به عنوان “انسان مدرن” و یا “کمونیست کارگری” از نابودی مرزها صحبت کنیم و آنرا تبلیغ نمائیم. ناگفته روشن است که این تبلیغات فقط برای بقاء استعمار و حفظ منافع امپریالیسم غارتگر در توسعه مناطق نفوذ است. در این تئوریهای نئولیبرالیسم از جنگ تمدنها صحبت میشود که اسلام را دشمن جهان معرفی نموده و همه را بر ضد اسلام زیر نقاب “اسلام سیاسی” و به راه انداختن یک جنگ مذهبی صلیبی آماده میکنند. در این جنگ تمدنها، چین و هندوستان و روسیه و مسلمانان دارای حقوقی نیستند و این حقوق تنها به امپریالیسم غرب تعلق دارد. نیروهای مترقی درون این کشورها باید ضد وطن باشند و برای پاشیده شدن وطنشان مبارزه کنند، ولی متحدان امپریالیسم و خود امپریالیستها باید هوادار وطن باشند، و حتی بدور کشورشان دیوار بکشند و از منافع ملی خود و مشروعیت مرزهای خویش دفاع کنند. این همدستان امپریالیسم از ملیت صهیونیسم اسرائیل  پشتیبانی میکنند و آنرا تقویت مینمایند، ولی کشور لبنان را مصنوعی اعلام میدارند. آنها از تشکیل کردستان مستقل حمایت میکنند، ولی خواهان پاشیدگی ایرانی هستند که هزاران سال تاریخ زندگی مشترک خلقهای منطقه را تجربه کرده است. آنها تبلیغ میکنند که منافع “مشترک” اسرائیل و کردستان بیشتر از منافع مشترک کردستان با ایران است و آنهم با ایرانی که کردها یکی از ارکان تشکیل دهنده آن در پیدایش نخستین امپراتوری جهان بودهاند.  

در دوران امپریالیسم و صهیونیسم حاکم در منطقه، تاریخنویسی و حق تعیین سرنوشت ملتها به دست خود و یا به دست دیگران به ابزار مبارزه سیاسی و سلطهگری سیاسی بدل شده است. امپریالیسم هرگز بنا بر ماهیت توسعهطللبانه و غارتگرانه خویش نمیتواند حافظ و مدافع حق خودتعیینی سرنوشت ملتها باشد. آنها هوادار مستعمره کردن کشورها بوده تا بتوانند آنها را در تقسیم جهان، بهتر غارت کنند. دو جنگ جهانی برای آن صورت گرفت تا امپریالیستها جهان را میان خود، بر اساس توازن قوای جدیدی که کسب کرده بودند تقسیم کنند و بازارهای فروش و نیروی کار ارزان کسب نمایند و منابع مواد خام را غارت کنند. این اهداف بربرمنشانه مغایر اعتقاد به حق خودتعیینی سرنوشت ملتهاست. ولی اگر کسانی پیدا شوند که با چشمبند ناسیونال شونیسم به مسایل برخورد کنند و تا سر دماغ خویش را ببینند و نه افقهای مبارزه ضد امپریالیستی و طبقاتی را، آنوقت هر روز و هر شب فریب لالائی امپریالیستها و صهیونیستها را میخورند و عملا به دست دراز شده ارتجاع خونخوار بینالمللی در منطقه بدل میشوند. ناسیونال شونیستهای کُرد در کشورهای ایران، ترکیه، عراق و سوریه از این قماشند. آنها تصور میکنند که دارند برای حق تعیین سرنوشت خویش مبارزه مینمایند. سفینهای را که آنها در آن نشستهاند، امپریالیسم و صهیونیسم در دریای سیاست جهانی سکانداری میکند.

پارهای از اپوزیسیون خودفروخته ایران که بوئی از سیاست نبرده و اساسا علت موجودیتش روشن نیست، به دفاع بی چون چرا از مسعود بارزانی این عامل سرسپرده امپریالیسم و صهیونیسم در منطقه برخاسته، و پارهای دیگر از آنها که مامورند و از بیگانگان پول میگیرند و برای اسرائیل، آمریکا و عربستان سعودی دل میسوزانند، نظیر مجاهدین خلق ایران، همه دارو دستههای یاجوج ماجوج حزب کمونیست کارگری در تمام سایه روشنهای آن که از رهبر کبیر صهیونیستشان منصورخان حکمت پیروی میکنند، همه شرکتکنندگان در تالار نمایش امپریالیستی-صهیونیستی-وهابیستی “تریبونال لندن” از این زمرهاند، که برای “حق تعیین سرنوشت خلق کرد” برای ایجاد یک خاورمیانه بزرگ و رفع “مرزهای مصنوعی” بعد از جنگ جهانی اول توسط یک همهپرسی کُردی تبلیغ کردند و رای دادند.

حزب کار ایران(توفان) بارها اعلام کرده و میکند که در دوران امپریالیسم که تحولات جهانی در بستری پیشیافته که توسط سیاستهای امپریالیستی تعیین شده است، حرکت میکند، امکان ندارد ملتی بتواند بدون مبارزه با امپریالیسم، به حقوقی دست یابد که مغایر خواست قدرتهای مسلط بر جهان باشد. البته کردستان بزرگ میتواند در همدستی با امپریالیسم و صهیونیسم در متن سیاست “خاور میانه بزرگ” و تقسیم مجدد جهان بهوجود آید، ولی این “کردستان بزرگ” باید به صورت نوکر و دستنشانده امپریالیسم در دنیا باقی بماند و مضحک است که پیدایش چنین کشوری را معادل حق خودتعیینی سرنوشت و استقلال آن کشور قرار دهیم. این “حق”، حق “نوکری مستقل” است و نه بیشتر. البته امپریالیستها در تقسیم خاورمیانه بزرگ در زمانی به نقشهکشی پرداختند، که از سربرخاستن مجدد امپریالیسم روس و قدرت عظیم چین و قدرت گرفتن ایران و ترکیه در منطقه بیخبر بودند و آنها را در محاسبات خویش به حساب نیآوردند. امروز ما با شرایطی مواجه هستیم که شعار “حق تعیین سرنوشت” توسط کردها و یا آذریها و یا سایر خلقهای اقلیت در هر کشور مورد نظر در منطقه، فقط ابزار اعمال نفوذ قدرتهای امپریالیستی برای تعیین سیاستهای آزمندانه خویش در منطقه است.

این واقعیتی است که ملتها و مردم منطقه چه در ایران و عثمانی در قبل از جنگ جهانی اول و چه بعد از آن به منزله خلقهای عراق، سوریه، لبنان، اردن و… قرنها در کنار هم زیستهاند و چه بسا تاریخ مشترکی داشتهاند. همه این ملتها قربانی مشترک تجاوزات امپریالیستهای غرب و شرق به منطقه بوده و از حضور صهیونیسم در منطقه رنج بردهاند. همه این کشورها زیر سلطه امپریالیستها بودهاند که دشمن مشترک همه آنهاست. “مرزهای مصنوعی ممالکِ” آنها را، که این چنین امروز ابزار اعمال نفوذ تجاوزگران در منطقه شده است، همین دشمنان یعنی امپریالیستها تعیین کردهاند و لذا آزادی و حق خودتعیینی سرنوشت این خلقهای و ایجاد “مرزهای طبیعی”، تنها در اتحاد با هم بر ضد دشمن مشترک آنها امکان پذیر است. در این مبارزه مشترک بر ضد دشمن شناخته شدهی تاریخی مشترک است که اعتماد متقابل بین خلقها ایجاد شده، دشمنیها به حداقل رسیده و یا نابود شده و زمینه زندگی مشترک در کشور واحد با مرزهای مورد توافق و یا در حسن همجواری و احترام متقابل در دموکراسیهای خلقی ممکن میگردد. سیاست اینکه هر کدام از ما گلیم خود را جداگانه از آب بیرون بکشیم سیاست اسرائیل است که کُردها به دام آن افتادهاند. این سیاست ناسیونال شونیستی و خودخواهانه به همه خلقهای منطقه صدمه زده و دشمن اصلی را از زیر آماج حمله همه نیرهای مترقی منطقه بیرون میکشد. مبارزهای که در منطقه در میگیرد نباید مبارزه میان ترک و عرب و کرد و فارس، بلوچ و… باشد. مبارزهایکه دورنما داشته و مورد حمایت همه جانبه خلقهای منطقه و جهان قرار میگیرد و برای سرنوشت همه خلقهای منطقه دارای دورنماست، مبارزه با قدرتهای سلطهطلب خارجی برای استیلا بر این کشورهاست. مردم منطقه از منظر تحول تاریخی قرنها در کنار همه زیسته و مجبورند قرنهای آینده نیز در کنار هم در سایه دوستی و احترام متقابل زندگی کنند. شعار حسن همجواری و دوستی باید شعار همه این ملتها باشد. شعار ایجاد دشمنی همان شعار امپریالیستی تفرقه بیاندازد حکومت کن میباشد. شعار تبلیغ نفرت ملی به جای وحدت در مبارزه بر ضد دشمن مشترک میان ملتها، شعار برادر کشی و خونریزی در منطقه به نفع امپریالیسم و صهیونیسم است. کُردها متاسفانه به دام این شعار افتادهاند و باید تکلیف خویش را با این سیاستهای امپریالیستی روشن کنند.

اسرائیلیها به کُردها قول داده بودند که چنانچه همدستی خویش را بر ضد خلقهای منطقه با آنها ادامه دهند 200 هزار یهودی کُرد را به همسایگی ایران اعزام خواهند داشت تا از کردستان “مستقل” دفاع کنند و اسرائیل دوم را در منطقه و در جوار ایران ایجاد نمایند. کُردهای ناسیونال شونیست، قانون اساسی عراق را که به آنها حق خودمختاری عطا کرده و مرزهای کشورشان را معین نموده بود، امضاء کردند، ولی وقتی با طناب نتانیاهو به چاه رفتند، به زیر امضای خود زده و شرافت کُردی خویش را نیز پایمال نموده و بر ضد خلقهای منطقه شمشیر را از رو بستند. آنها برای اسرائیل جنایتکار هلهله کردند و دست زدند و از مردم ایران و منطقه خواستند که از این اقدام سیاسی ابلهانه و ناسیونال شونیستی آنها دفاع کنند. واقعیتها نشان داد که حتی همه مردم کردستان عراق نیز با ایجاد دشمنی با سایر خلقهای منطقه موافق نبودند، ولی تبلیغات امپریالیستی و صهیونیستی کار خود را کرد. ارتش بارزانی تنها در عرصههائی با داعش جنگید که آنها را در خاک خود تصور میکرد و به مجرد پاکسازی “مناطق کرد نشین” از حضور داعش، حساب کار خود را ازهمکاری با خلقهای عرب جدا نمود. داعش برای ناسیونال شونیستهای کُرد ابزاری برای سودجوئی منافع آنها بود. همدستی با داعش و مبارزه با آنها دو روی یک سکه در سیاست “حق تعیین سرنوشت” محسوب میشد. کُردهای ناسیونال شونیست با عربستان سعودی نیز همکاری گستردهای داشتند و از امکانات آنها به صورت همه جانبه برخوردار بودند. ملک سلمان در کنار نتانیاهو ولی در پشت پرده و در کنار ترامپ از آنها دفاع میکرد و میکند.

امروز ما با شکست ماجراجوئی عناصر وابسته به صهیونیسم و امپریالیسم در عراق روبرو هستیم. عقب نشینی “قهرمانانه” کُردهای ناسیونال شونیسم در عراق و تعهد به اینکه قانون اساسی عراق را که خودشان به آن رای دادهاند، مجددا به رسمیت بشناسند و تکلیف دارو دسته صهیونیستی بارزانی را تعیین کنند و نتیجه این همه پرسی صهیونیستی را به زبالهدان بیاندازند، نتیجه فاجعه بار این همه پرسی ارتجاعی است. شکست کُردها یک شکست تاکتیکی نیست، یک شکست استراتژیک بعد از دهها تجربه تلخ مبارزه تاکتیکی در همدستی با ارتجاع منطقه است. کُردها باید به یک خانه تکانی اساسی دست زنند. نه جائی برای بارزانیها در جنبش کردستان وجود دارد و نه جائی برای مهتدیها و هجریها و نظایر آنها. این سیاستهای همدستی با صدام حسین، با شاه ایران، با آمریکا، با اسرائیل و عربستان سعودی با شکست مفتضحانه روبرو شده است. تجربه سیاست اکراد در عراق به ما میآموزد که باید  جنبش مدعی استقلال را از عناصر ناپاک و ناسالم تصفیه کرد، تا جنبش ضد امپریالیستی درمنطقه سالم شود. لاپوشانی و سرپوش گذاردن بر این خیانتهای سران کُرد، تنها به سوء تفاهم، بی اعتمادی، انزوا منجر میشود. خلقهای ایران و منطقه هرگز آرزو ندارند در مبارزه با امپریالیسم و صهیونیسم از پشت خنجر بخورند. آنها حاضر نیستند ایران از بین برود تا “کردستان بزرگ” در متن سیاستهای امپریالیستی خاورمیانه بزرگ ایجاد شود. سازمانهای کُرد ایرانی باید به طور روشن به موضعگیری بپردازند و این همه پرسی صهیونیستی امپریالیستی را محکوم کنند. وگرنه باز همان آش و همان کاسه باقی خواهد ماند.

روشن است که از این همه پرسیها نمیشود دفاع کرد و آنرا حق تعیین سرنوشت خلقها جا زد. هیچ کودک سال اول سیاست هم نمیپذیرد که از حرکتی در همسایگیاش دفاع کند که از همان روز اول اعلام میکند، قصد دارد همدست اسرائیل و یا آمریکا باشد تا با همسایگانش بجنگد. مضحک است اگر به خود بقبولانیم که انشاءﷲ گربه است و ما حق نداریم با این دسیسه از هم اکنون مبارزه کنیم، باید صبر داشته باشیم و بگذاریم این دسیسه بزرگ و فربه شود، مسلح گردد، کارشناسان اسرائیلی را با موشک و عرابه جنگی به مرز ایران آورد و… و آنوقت ما خواهیم گفت دوران ماه عسل ما به اتمام رسیده است و حالا میتوانیم در باره طلاق و جدائی صحبت کنیم. آنوقت باید حق کُردها در تجاوز به ایران را نیز به رسمیت بشناسیم. این همان لالائی است که مزدوران ایرانی آنرا در لباس “چپ” به ما قالب می کنند. هم اکنون همه کسانی که مدافع اسرائیل بودند به جای پرداختن به اصل مسئله راه افتادهاند و برای شما تحلیل میکنند که چرا جنبش “استقلالطلبانه” بارزانی با شکست روبرو شد. در جدول آنها، اوضاع جهانی و مخالفت امپریالیستها و سازمان ملل و ارتجاع منطقه از یک طرف و اوضاع نابسامان داخلی کردستان عراق از طرف دیگر جای خاصی را اشغال می کند و به شما آمار و اسناد ارائه می دهند تا ثابت کنند این اقدام زودرس بوده است. این شیوه همان نعل وارونه زدن است. بحث بر سر تخمین و ارزیابی نادرست نیست. تو گوئی اگر ارزیابی مشخص این حضرات درست بود، باید از این همه پرسی دفاع میکردیم. در اینجا سخن بر سر یک خیانت است که نباید تکرار شود. باید این خیانت را افشاء کرد و مضرات آنرا برای همه اعم از کُرد، آذری، بلوچ، عرب و فارس روشن نمود. تلخیص بحث به موارد انتخاب وقت نامناسب، توازن قوا، محاسبات نادرست بینالمللی، همه و همه فرعی و برای رد گم کردن است. خلقهای منطقه فقط در کنار هم و در سنگر مشترک برای حفظ استقلال کشور خود و بیرون کردن امپریالیسم و صهیونیسم از منطقه و سرنگونی ارتجاع حاکم خودی، قادرند شرایطی را ایجاد کنند که در آن شرایط دموکراتیک به همه حقوق خود، با توجه به مصالح مبارزه طبقاتی، دست پیدا کنند. شعار ما وحدت دموکراتیک، ضد امپریالیستی و ضد صهیونیستی و ضد ارتجاعی همه خلقهای منطقه برای نیل به هدف عالیتر است و نه تبلیغ تفرقه و نفرت ملی و ایجاد دشمنی میان خلقها و طبقه کارگر. پیروزی خلق کُرد تنها در گرو پیروزی سایر خلقهای منطقه است.

حزب کار ایران(توفان) براساس این تحلیل با هرگونه سیاست جدائیطلبانه که دسیسه امپریالیسم جهانی علیه مردم منطقه باشد مخالف بوده و هواداران اینگونه سیاستها را یاران ارتجاع بینالملل در منطقه به شمار میآورد. کمونیستها هرگز به حل مسئله ملی به صورت یک پدیده انتزاعی و آسمانی و ناب برخورد نکرده و نمیکنند. حل مسئله ملی همیشه مشخص و طبقاتی است و در دوران امپریالیسم بخشی از مبارزه جدائی ناپذیر طبقاتی برای نیل به سوسیالیسم میباشد و تنها در این متن باید مورد ارزیابی قرار گیرد. پیدایش و تاسیس دول ملی ارتجاعی جدید نباید و نمیتواند به استناد یک اصل انتزاعی، غیرمشخص و آسمانی، چون وحی مُنزَل مورد پشتیبانی کمونیستها قرار گیرد. کمونیستها هرگز مدافع حق اکثریت بورژوائی بدون توجه به مضمون آن نبوده و به خرافه دموکراسی ناب و غیر طبقاتی اعتقادی ندارند. خود بورژواها نیز میدانند که اگر به موفقیت خویش در یک پیروزی انتخاباتی و رایگیری مطمئن نباشند، هرگز به نتیجه رایگیری تمکین نمیکنند و با تمام قدرت از نتایج آن حتی از طریق کودتا جلوگیری مینمایند. این است که نمیشود ما را با نوحهسرائی در مورد رای اکثریت فریب داد.

 

 حزب کار ایران(توفان)