شعر نو فارسي و مدرنيته

بیژن باران

شعر نو مقوله اي از تحول یعنی مدرن/ امروزي كردن روبناي جامعه ايراني قرن 20م است. اين تحول دو بخش اصلي تجدد فرهنگي عرفي/ مدرنيته و پيدايش مظاهر غربي /مدرنيزاسيون دارد. شعر نو يكي از مهمترين طليعه داران مدرنيته در ايران مي باشد. زيرا بر عكس ترجمه آثار مدرن غربي يا تاريخ نويسي ايرانيان مانند فروغي، سيد حسيني شعر نو بازتاب محتواي مدرنيته در شعور ايراني با زمينه هاي فرهنگ كهن مي باشد.

تطور اين فيلتر ايراني از تاكيد برطرح رهايي عمومي جامعه، طبقه، قشر، صنف به طرح آزادي فردي رسيد. اصالت فرد در روال اتي به اجزاي متشكله ش تجزيه ميشود: جنسيت، قوميت، نوع اعتقاد، انتخاب زوج. والاترين ويژگي آن طرح ذهن آزاد فردي در جامعه سنتي است. اين اصالت فرد با پديده مدرنيته رابطه تنگاتنگ دارد– چه در گسترش فضاي مدرن بين مردم و چه در رويارويي با نيروهاي واپس گرا/ بازدارنده عمدتا راس دولتي.

شاعر با مدرنيته براي نخستين بار در كانون هستي خود، ذهنش، آزاد ميشود. ديگر نيازي به عرفان، مداحي، صله خواهي، مجيزگويي ندارد. لذا شعر نو را بايد نخست در آزادي ذهن شاعر نو ديد سپس در شكل شعر. اين آزادي ذهن ارزنده ترين خصيصه شعر نو است كه شاعر را در رابطه قطري با قدرت و محيط قرار مي دهد. رك دكتر ع. هودشتيان، بنيادهاي مدرنيته، اخبار روز، 29/1/83.

عينيت شعر از دو مرحله فردي و اجتماعي تشكيل شده. بخش اول در فضاي فردي شاعر اتفاق مي افتد؛ شاعر نو با آشنايي با غرب تحول يافته؛ با اقناع و بحث محيط دوروبري را به مدرنيته مي كشاند. بخش دوم روال اجتماعي داشته؛ نياز به گسترش نهادهاي مدني دارد: آزادي بيان و عواقب آن، سواد آموزي همگاني، تشكيل سازمانهاي حزبي، مدني، صنفي، صدها پديده نوين ديگر. از اين رو شاعر نو در كارزار اجتماعي، يكهو، خود را در كانون اين تحول مي یآبد.

ميتوان گفت كه شاعر نو در طول حياتش حتما بااعدام، زندان، تبعید، تضييقات اجتماعي روبرو مي شود. پس شعر نو موتور كوچك مدرنيته است كه موتور بزرگ نهادهاي مدني را به حركت در آورد. تفاوت مدرنيته یا تجدد فرهنگ عرفي با مدرنيزاسيون یا پيدايش مظاهر غربي چيست؟ درآمد نفت/ گاز را با حيف و ميل و بي عرضگي ميتوان صرف خريد وسايل مدرن برای رفاه فردي/ توليد اجتماعي كرد. اين وسايل شامل ايجاد راه زميني، هوايي، آبي، ساختمان جديد، كارخانه، قطار، فرودگاه، ارتباطات، ارتش، پليس، ماليات، بنادر مي باشد.

در امارات دوروبر خليج فارس شيوخ مدرنیزاسیون را بوجه احسن در طول 20 سال وارد كرده اند. ولي زن و بچه آنها در روي زمين فرودگاه سفره ناهار مي گسترند – چون غذاي خودي رسم است.  اين رفتار پیشامدرنيته است ولي در محلي مدرن چون فرودگاه انجام ميشود.  پس وسايل مدرن را مي توان با پول نفت خريد؛ ولي فرهنگ مدرنيته هنوز بين مردم اشاعه نشده.

راس حكومتي چون نابالغ سياسي پاسخ گويي/ مسئوليت اجتماعي نمي شناسد؛ متعلق به تمدن ايلي/ عشيره اي گذشته مي باشد. اين راس انتقاد را توهين قلمداد كند. خود را نه متولي منابع ملي بلكه صاحب مطلق آن ميداند. با اينكه او ارتزاق تجمليش را از ثروت ملي كش مي رود؛ حق مردم را بر ثروت ملي نذري خانوادگي ميخواند و عامه را مديون خود.

 يكي از عناصر عمده ذهن شاعر نو وجدان است.  وجدان در فرهنگ يك ثابت است. در مدنيت ايراني، از 4 هزار سال پيش در سروده هاي زرتشت تا نطقهاي آتشين مزدك و بابك، در ابيات انساني سعدي، رباعيات منصفانه خيام، اشعار آزادي خواهانه عشقي و يزدي، تا آثار معاصر مملو از خواستهاي رهايي فرد از ارتجاع سنتي ماقبل مي باشد تا كمك به تحول جامعه شود.

اين خواستهاي تاريخي مانند مساوات، نيكي، تامين حيات، فعاليتهاي اجتماعي نو، تساوي حقوق شهروندي براي همه احاد جامعه سوای جنسيت، اعتقادات، زبان مادري، قوميت، تفريحات، ورزش مي باشند. وجدان بخشي از شبكه و فعاليت مغزي است كه خود را در انسانها به صور پنداري، گقتاري، كرداري آشكار مي كند. چرا برخي انسانها باوجدان هستند برخي نه؟ چيست وجدان كه در مظفرالدين و احمد شاه هست در ممدعلي شاه نيست؟ مقوله وجدان و مقام آن در شعر نو مبحث جداگانه اي ديگر است، تعريف و مساحي محل اين شبکه ي مغزي بماناد.

 شاعر نو براي آزادي بيان هم در زندگي روزمره مبارزه ميكند؛ هم با نشر محتواي ادبيش موج مدرنيته را پيش مي برد. به آن ارتفاع، جهت، حجم، توصيف، تحليل مي بخشد. آن را با رابطه دو سويه به فرهنگ در حال تحول ادغام (اينتگره) ميكند. نفوذش در جامعه با ژورناليسم بصورت روزانه، نشر كتاب بطور ادواري، ايجاد/ عضويت در كانون نويسندگان/ گروه نشريه ادبي، حضور در مجامع  خصوصي جلسه در كافه و خانه، سالنهای عمومي شدت و گسترش شعر نو را افزایش مي دهد.

رسانه هاي گروهي با تكامل از كاغذ به الكترونيك به سرعت فعاليت مغزي آني/ ثانيه اي نزديك مي شوند.  با تكامل رسانه ها ابزار اشاعه شعرنيز گوناگون شد: حضور در كنگره هاي سياسي سازماني، دكلاماسيون یعنی قرائت نمايشي شعر در اجتماعات و تظاهرات/ دمونستراسيون، سرودخواني، پنلهاي موجود در همايش، شب شعر، نمايش، سينما، ترانه، راديو، تلويزيون، كاست، سي دي، تار نما، وب لاگ/ تارنگار، ترجمه، رفت و آمد به مجامع ادبي، سياسي غربي، منطقه اي، جهاني، گرفتن جوايز ملي، صنفی، بين المللي.

زبان فارسي در طول هزار سال گذشته به دو بخش عمده مكتوبي و محاوره اي تقسيم شد.  هر كدام به اجزاي ديگري منقسم بودند. زبان مكتوب شامل ديواني، ديني، علمي، ادبي نثر/ شعر شد. زبان كوچه به شهري، روستايي، صنفي، محله اي، شهرستاني اشتقاق يافت. گاهي مشاهيري چون سعدي، حافظ، انوري، زاكاني در تلفيق اين دو زبان موفق مي شدند.

شعر نو بيان سنتي ملغلق گويي كتابي، رسمي، ديواني را كنار زد؛ زبان محاوره مردم را بكار برد. آنرا با ديد/ تخيلات نوين، موضوعات زندگي معاصر، اسلوب ادبي غربي، مصالح فولك لوريك محلي، بومي، اسطوره اي تعالي بخشيد. اين بيان جديد كمك به رشد شعر نو در ساير شعوب هنري، بويژه درامهاي اجتماعي كرد. شعر نو پديده ايست همه جانبه كه هم در محتوا، هم در شكل نو مي باشد.

شاعران چون در جنبش تجدد خواهي ملي حضور عميق پيشتاز دارند؛ از طبقات خود بريده، در سطح ملي آثارشان بازتاب مي يابد. ازاين رو در تحليل آثارشان آنها بصورت شخصيت و نه سخنگوي قشر/ طبقه پديدار مي شوند. اين خطر سنتي مراد- مريدي را  در بر دارد. هر شاعرجاافتاده يك قطب با دسته بندي/ پيروان خود را دارد. البته از ديد مثبت، اين محفل بازي جنين مكتب ادبي مي باشد؛ ولي مضرات آن شايد بيشتر باشد.

تنهايي شاعر غير خودي تشديد ميشود. او ازمناصب پر ريخت و پاش دولتي رانده شده از اين محفل بازي هم وامانده شده. شاعر گاهي با معراج به عالم غيب متافيزيك يا پيشگويي غريزي شخصيت منجي/ پيامبر گرفته؛ اتفاقات آتي را بشارت دهد. فروغ در شعر كسي مي آيد بدور كيش شخصيت، شعارهاي چپ، فروغ در سفر 1336 ايتاليا و آلمان با چپها از جمله فریدون، خان بابا تهرانی، نیکخواه آشنا شده، خواندن متون مترقی عدالت اجتماعي را با ورود يك منجي بنا بر اعتقادات خلقي بشارت ميدهد.

ولي در ايمان بيآوريم و پنجره  ميگويد: نجات دهنده در گور خفته است. البته پيش بيني انقلاب توسط فرخ زاد ناشی از پيشديد و دريافت صحيح ش از جامعه دهه 40 مي باشد. تدارك جنبش در بطن اين دهه، شاعر نو را ناظر/ راوي رشد نسترنهاي رشادت و غرور كرد. تا جايي كه اسطوره سازي / قهرمان پروري فصلي نوين در شعر نو گشود. سپهري روياهاي ساده دهقاني را در “و پيامي در راه” با بذل و بخشش شاعرانه شرح ميدهد. رك م. استعدادي شاد، سپهري و مسئله انتظار، ايران امروز، 10/2/83.

در غرب دولت نظام سياسي ادواري با واسطه لابي یعنی نفوذ منافع احزاب نماينده صاحبان ثروت مادي، فكري، يدي ميباشد كه در راس نيروهاي مسلح است. اصولا در خاورميانه دولت تيول دار دايمي ست صاحب منابع نفتي و قشون رنگو وارنگ سركوب. در اين كشورها راس حكومت متكي بر هزار فاميل يا كاست ديني/ نظامي بوده. اين سر قدر قدرت با قدرت ارثي، كودتايي، انتصابي به تجربه هاي ذهني خود و صاحبان قدرت مي پردازد.

راس هرم قدرت به تجارب سياسي بشري توجه نداشته؛ راه من درآوردي را با تكيه بقهر توجيه مي كند: موسوليني، هيتلر، استالين، پال پات، صدام، و نمونه هاي وطني. نهاد هاي مدني نوين يا نمايشي ند يا بدون قدرت واقعي. لذا بطور دردناكي فرد در مقابل ماشين حكومتي خرد مي شود؛ تا فرسودگي اين ماشين، تعويضش با ماشيني از نوع ديگر!

برخي شاعران با افراط زائده دولت يا يك سازمان حزبي ميشوند. جيره خواران تجربه گرا/غزل سراي مدرن – اگرچه در قالب نو مي سرايند- ولي نتوانند افكار عتيق خود را نو جا بزنند؛ برعكس محتواي مدرن را مي توان درغالب سنتي ريخت؛ باز شاعر نو بود. شعر نو با محتواي مدرنيته مورد بي مهري دولت قرار گرفت؛ هنوز در كتب درسي وارد نشده. زماني كه شاعر در سازماندهي اجتماعي شركت كند خونش از ديد دولت مباح است كه يا سربه نيست ميشود يا تبعيد.

شاعركشي را بايد در مراحل رشد شاعر در جامعه بررسي كرد. وقتي كودكي تبدار در ده بخاطر نبود پني سيلين تلف مي شود، يا كودك ديگري در شهر بخاطر نبود سواد آموزي همگاني حمال مي شود، يا دانشجوي تازه پاي شاعر كه آثار نويش در دفترچه ي او و بين دوستان نزديكش در گردش است هدف چماق يا تير دولت فرار ميگيرد- پتانسيل روشنفكري يك مغز نابود ميشود. قاتل شاعر مشهور در تاريخ ثبت است.

ولي كدام فرد حقيقي/ حقوقي دولتي مسئول نابودي شاعران ماقبل شهرت مي باشد؟ چگونه ميتوان اين پتانسيل شعري را كمتر از وسع فكري شعراي جيره خوار دولتي دانست؟ شاعر بادمجان دوره قاپچي حيثيت تاريخي خود را با گرفتن سوروسات اضافي در مقابل بزك چهره فرهنگي دولت تاخت ميزند. اين درآمد اضافي كه خرج افزودن سيخ كباب برگ ديگري زير دايره دندان و چنگال او مي شود از دستبرد به بودجه رفاه محرمان حاصل مي شود.

اين پول تو جيبي شاعر كاسه ليس از عدم بودجه دارويي براي پني سيلين روستايي تبدار و سواد آموزي شهري هزينه ميشود. اين رشوه دولت به شاعر بي مسئولیت از زدن بودجه براي وجود نظام قضايي عادل است. نتيجه اين ميشود كه شاعر دولتي را دانشجويان از چرخ حیات انگلی خارج کرده؛ تاریخ او را با فراموشی آتی تاديب می کند.

روشنفكر كاسه ليس بخاطر طينت خود يا عافيت طلبي جذب دولت مي شود.  او با تاخت زدن حيثيت تاريخي انساني خود با مقامي در سلسله مراتب دولتي، اجر می گیرد. گاهي اين مقام موقتي موجب فخرفروشي او به جامعه ي فقير مي شود. گاهي اين تفخر پوششي بر عقده حقارت اوست. گاهي او خود را فراموش كرده؛ شبيه راس قدرت سياسي امر بر او مشتبه شده؛ شروع به كركري خواندن ميكند كه چرا مردم قدر او را نمیشناسند؟!

البته اين زرزر مقطعي بوده در تاريخ گم ميشود. آنها در موضع قدرت ميچاپند و بدمستي ميكنند.  در پيري يا پس از فروپاشي هرم قدرت حامي آنها تاريخ را دوباره نويسي ميكنند، به پيشروان مدرنيته فحش مي دهند، يا گذشته خود را بوسيله خود يا همدستانشان جرح و تعديل مي كنند. بيشرمي برايشان حدي ندارد تا جايي كه حود را بعرش اعلا مي رسانند.

ولي واقعیت اين است كه دولت هميشه مهره هايي چون آنها را با شباهت به راس هرم با وسواس مي گزيند، صدها/ هزاران انسان متعهد، باسواد، باهوش، مجرب را با قهر كنار ميگذارد تا خودفروختگان را مجري نيات ارتجاعي كند.  اگر دولت تمايز/ استثنا قايل نمي شد؛ مهره هاي دولتي بر اساس قابليت شعوري برگزيده مي شدند.  وقتی در قدرت ند منافع اربابان واپسگراي خود را تحكيم مي كنند؛ ورق كه برمي گردد خود را منادي مدرنيته مارك مي زنند.

ديگر جايي براي زرزر اين تفاله هاي تيول دار در جنبش مدرنيته وجود ندارد.  آنها پيرو- پيشتازي سرشان را بخورد- كدام مدرنيته ند كه 60 سال پس از قانون اساسي 1907 مشروطه تبعيت از حقوق مدني مصرحه در آن را كه دولت غذغن ميكرد؛ سرپيچي از آن منجر به تبعيد كرور بيشماري از روشنفكران حامي مدرنيته ميشد. بيش از 140 روشنفكر و شاعر كنار گذاشته  ليست شده. رك دكتر م. بيات راده، در پاسخ به مقاله..، اخبار روز، 24/4/4.

ليست درازي در تاريخ معاصر وجود دارد كه از لاهوتي، عشقي، فرخي يزدي آغاز مي شود. تبعيديان، مهاجران و شاعراني كه در عنفوان جواني نابود شده، به شهرت نرسيده، زيادترند. چنانكه مي توان آثار كنونيان آنها را در تعداد بالاي وبلاگهاي ادبي نسبت به بقيه وبلاگها ديد. در غرب هم روشنفكر پيشتاز حركت مدرنيته ميباشد.

پيكاسو، تئودوراكيس، برشت عضويت در احزاب چپ داشتند؛ يا لوركا، همينگوي، اينشتاين در خدمت سازمانهاي پيشرو قرار گرفتند.  ولي اين وابستگي را براي منافع فردي بكار نمي بردند. آنها اخلاق جديد را در زندگي، آثار و فعاليتهاي خود ترويج كردند. نگاهي به ليست اين روشنفكران اين را نشان ميدهد: چارلز ديكنز، ويكتور هوگو، وايلد، رمبو، ورلن، بودلر، ژيد، كامو، سارتر، پوشكين، گوركي، توين، جك لندن، ماياكوفسكي، شولوخوف، نرودا.

در دوران هيتلر، موسوليني، استالين- بريا، فرانكو، پينوشه و نمونه هاي خاور ميانه، تاريخ شاعركشي را بوضع خونيني درج كرده.  امروزه  قتل/ تبعيد شاعر نو از رواج افتاده ولي مميزي و منع نشر آثارشان هنوز در دست دولت است. در سالهاي مياني 1960 كتاب فاسق خانم چترلي جيمز جويس در انگلستان غدغن بود؛ ولي نسخه انگليسي آن در آلمان فروحته ميشد. پس جنبش مدرنيته در غرب و شرق ادامه دارد.

منابع. ‏14‏.12‏.25 29