سیاست های پاکستان محور امریکا در پیوند به افغانستان پیشینۀ تاریخی دارد

نویسنده : مهرالدین مشید

سیاست های پاکستان محور امریکا در پیوند به افغانستان پیشینۀ تاریخی دارد و بر می گردد، به دوران بعد از جدایی پاکستان بحیث یک کشور مستقل از نیم قارۀ هند. درست این زمانی بود که بریتانیای خسته و شکسته از جنگ جهانی دوم دیکر فرصت حکمروایی و امر و نهی را نسبت به پاکستان از دست داد و امریکا بحیث یک کشور جوان فاتح جنگ دوم جهانی سرشتۀ سیاست جهان را در دست گرفت. درست این زمانی بود که پس از جنگ دوم جهانی و تقسیمات جهان میان قدرت های بزرگ افغانستان تحت نفوذ سنتی شوروی پیشین و پاکستان بحیث کشوری تحت نفوذ امریکا قبول شده بود. چنانکه در تمامی تنش های سیاسی میان اسلام آباد و کابل بعد از نشان دادن واکنش تند نمایندۀ افغانستان در پیوند به انکار شناسایی پاکستان بحیث یک کشور مستقل از سوی نمایندۀ افغانستان در سازمان ملل تا به حوادث بعدی حملۀ طیارۀ پاکستان به افغانستان در زمان شاۀ پیشین که در نتیجه میانجیگری سعودی ها پایان یافت، امریکا برای حمایت از پاکستان گام برداشت؛ اما تنش ها پس از صدارت محمد داووت میان افغانستان و پاکستان بار دیگر شدت گرفت که سفربری محمد داوود در برابر پاکستان در سال ۱۳۳۵ خورشیدی نمایانگر آن می باشد. در آن امریکا به گونۀ آشکار از پاکستان و شوروی از افغانستان حمایت کردند. از آن به بعد تنش های سیاسی میان افغانستان و پاکستان بر سر پشتونستان ادامه یافت که پاکستان خود را میراث دارد دوران سلطۀ بریتانیا می خواند و بر رغم مخالفت هانی افغانستان، خط دیورند از سوی بریتانیا و امریکا مورد شناسایی قرار گرفت و حتا در این اواخر یک عضو سنای امریکا خواهان به رسمیت شناختن خط دیورند از سوی حکومت افغانستان شد. درست در آن زمان موضع پاکستان در برابر افغانستان از لحاظ سیاسی بیشتر شکل دفاعی را داشت و در کشیده گی های آن زمان افغانستان بیشتر دست بالاتری نسبت به پاکستان داشت که پس از کودتای محمد داوود در ۲۶ سرطان ۱۳۵۵ خورشیدی و با رویکرد سخت گیرانۀ محمد داوود در برابر نهضت اسلامی و سایر جنبش های ملی تغییر کرد که سبب مهاجر شدن شماری از اعضای نهضت جوانان مسلمان پس از شهادت انجنیر حبیب الرحمن و مرحوم میوندوال گردید. پاکستان توانست تا به کمک ساواک ایران در حرکت سال ۱۳۵۴ خورشیدی ضرب شصت خود را به محمد داوود به نمایش بگذارد. در آن زمان نهضت اسلامی به همکاری استخبارات پاکستان و ساواک ایران عملیات نظامی برضد حکومت داوود را به راه افگند که این از لغمان و کنر و پنجشیر آغاز شد و به با بازداشت شمار زیادی از اعضای نهضت به زودی سرکوب گردید. این در واقع بزرگترین اشتباۀ رهبران نهضت اسلامی کشور بود که ابزاری در دست شبکه های استخباراتی قرار گرفتند و برای رسیدن به اهداف خود منافع ملی افغانستان را به خطر مواجه کردند که پاکستان با استفاده از همان فرصت تا امروز از مداخلۀ بی شرمانه خود در افغانستان دست نمی کشد.

پس از تهاجم شوروی و قیام مردم افغانستان در برابر ارتش سرخ قرعۀ فال به نام پاکستان زده شد و فرصت مناسبی برای مداخلۀ آنان در امور افغانستان آغاز شد و جنرالان پاکستانی این مداخله را چراغ سبز تعبیر کردند و برای عملی شدن برنامه های استراتیژیک شان در افغانستان آماده گی کامل گرفتند. از آن به بعد جنرالان پاکستان چون؛ حمیدگل، ضیاالحق، عبدالرحمان، نصیرالله بابر، کرنیل امام و ده های دیگر کمر را برای مداخلۀ آشکار در افغانستان تا سرحد داشتن یک حکومت مزدور محکم بستند؛ اما با تاسف فراوان که گروههای جهادی کشور به گونه یی دچار خود شیفتگی های سیاسی شدند و با متمرکز شدن و بسیج شدن برای جهاد در برابر ارتش مهاجم شوروی، رویا های جنرالان پاکستانی را برای یک افغانستان تحت الحمایۀ پاکستان نه تنها از یاد بردند که حتا شماری از رهبران جهادی حاضر به ساختن کانفدراسیون با پاکستان شدند. تنها رهبران جهادی افغانستان نبودند که سیاست های مداخله گرانۀ پاکستان در افغانستان را دست کم گرفتند. امریکا نیز در این رابطه بزرگترین خبط سیاسی را مرتکب شد که  شاید آنروز متوجه اش نشده بود.

سقوط رژیم سلطنتی ایران هم‌زمان با تجاوز نظامی شوروی بر افغانستان و اتخاذ سیاست های ایده ئولوژیک و ضد امریکایی آخوند های ایران و در برابر کشورهای عربی منطقه، این فرصت طلایی را به پاکستان و استخبارات نظامی آن کشور فراهم کرد تا از آن به نفع خود استفادۀ اعظمی کند. چنانکه  وقتی در فبروری ۱۹۸۰ “زبیگنیو برژنیسکی” (۲۰۱۷ می – ۱۹۲۸ مارچ) مشاور امنیت ملی رییس جمهور امریکا به اسلام‌آباد آمد تا توافق زمامداران پاکستان را به استفاده از خاک آن کشور به حیث پایگاه و دهلیز اکمالات نظامی و لوژستکی مجاهدین در جنگ برضد ارتش شوروی جلب نماید. این در حالی بود که آغاشاهی وزیر خارجۀ پاکستان بدین باور بود که امریکا به آنان احترام قایل نیست و می خواهد، از پاکستان بحیث قمر خود در منطقه استفاد کند؛ زیرا وی باور داشت که امریکا می خواست تا با استفاده از شاۀ ایران، پاکستان را بحیث یک کشور دنباله رو حفظ کند. (۸). این درست  زمانی بود که مشاور امنیت ملی امریکا در خیبر آمد و با سر دادن الله اکبر گویا جهاد مردم افغانستان برضد ارتش شوروی را مشروع پنداشت؛ اما سیاستگران پاکستانی توانستند تا با استاده از تنگدستی های امریکا، این کشور را دنباله رو سیاست های خود بسازند. چنانکه نویسندۀ کتاب « حتک اشباح » می‌نویسد: « وزارت خارجۀ امریکا فکر می‌کرد تلاش پاکستان برای به قدرت رسانیدن اسلام‌گراها سبب ادامۀ ناآرامی و بی‌ثباتی در افغانستان می‌شد. اما تحلیلگران سی.آی.ای به قضیۀ افغانستان به شکل بدبینانه می‌نگریستند. آن‌ها فکر می‌کردند که صلح به افغانستان به‌آسانی برنخواهد گشت و بعضی از مأمورین سی.آی.ای نفوذ پاکستان در افغانستان را اجتناب‌ ناپذیر می‌خواندند. آن‌ها می‌گفتند با وجود اظهارات دشمنانۀ آی.اس.آی و احزاب جهادی و نزدیکی آنها علیه امریکا، این کشور نباید علیه تلاش پاکستان برای پخش نفوذ خود در افغانستان ممانعت ایجاد کند.»(۹) امریکا پس از آن تمامی پالیسی های مربوط به افغانستان خود را به زمامداران پاکستان تحویل داد و تلاش‌های مشترک سی.آی.ای و آی.اس.آی برای سرنگونی حکومت نجیب‌الله ادامه یافت و با جان گرفتن جنب و جوش مردم برضد تهاجم شوروی مقاومت برضد قشون سرخ در کشور سراسری شد و این برای نظامیان پاکستانی فرصت داد که روزانه صده ها موتر اسلحه را به کمک مجاهدین وارد افغانستان کنند و در امور نظامی و تاسیسات نظامی افغانستان اطلاعات کافی بدست آورند که کودتای شهنواز تنی وزیر دفاع داکتر نجیب در مارچ ۱۹۹۰ نشانۀ نزدیک همکاری آی اس آی بود که این کودتا به‌صورت مشترک با حزب اسلامی گلبدین حکمتیار به‌راه انداخته شد و سازمان استخبارات نظامی پاکستان (آی.اس.آی) از آن آگاهی کامل داشت و تمامی جریان را تحت نظر داشت.

در این شکی نیست که سی آی ای در پیوند به افغانستان همیشه در جای پای استبخبارات پاکستان قدم می گذاشت؛ اما نظامیان پاکستان هیچ گاهی نخواسته اند تا امریکا را به گونۀ روشن در جریان زد و بند های استخباراتی شان در مورد افغانستان بگذارند و همیشه کوشیده اند تا سی آی ای را در سایه و روشن رخداد های افغانستان قرار بدهند. گمانه زنی هایی وجود دارد که استخبارات پاکستان  کودتای شهنواز تنی و حکمتیار را از سی.آی.ای پنهان کرده باشد. چنانکه مؤلف “جنگ اشباح” در حالی که این پنهان‌کاری را تأیید می‌کند و می گوید که اسامه شیخ  ثروتمند عرب میلیون ها دالر را برای راه اندازی این کودتا هزینه کرده و برای آی اس آی پرداخته بود. به گفتۀ این کتاب مرکز سیا در اسلام آباد روز۷ مارچ ۱۹۹۰ موضوع را امریکا خبر داد و این حادثه بسیاری از کارمندان سیا  را معتقد ساخت که آی.اس.آی در رابطه با حکمتیار با آن‌ها صادق نبوده است. (۱۰)

پس از این پنهان کاری فکر می شد که سیا دیگر باور خود را نسبت به آی اس آی از دست داده است و اما بازهم سیع فکر همسویی با آی.اس.آی را در سرنگونی حکومت کابل از طریق نظامی کنار نگذاشت. امریکا با اعزام پیتر تامسن بحیث سفیرامریکا نزد مجاهدین به تلاش های خود بر رغم یک سلسله انتقاد ها ادامه داد. وی دست به تشکیل شورای قوماندانان زد و در حیات آباد پشاور برای شان دفتری ایجاد کرد. هرچند هدف اصلی این شورا به نحوی مستقل ساختن فرماندهان از سیطرۀ رهبران بود که سیا توانست با همکاری آی اس آی مسعود را نیز در این تارعنکوبتی به دام آورد. تامسن در راستای پشتیبانی ازشورای قوماندنان  برای گفت وگو با شاه پیشین به روم سفر کرد. در آن زمان سی.آی.ای تعدادی از تانک‌های به غنیمت گرفته شده از ارتش صدام‌حسین را در جنگ کویت به آی.اس.آی داد تا در عملیات نظامی غرض تصرف کابل در دسترس مجاهدین قرار داده شود. شماری از این تانک‌ها در اختیار فرقۀ ایثار حزب اسلامی در لوگر قرار گرفت که قوماندانی این فرقه را ابوبکر از فرماندهان حزب اسلامی به دوش داشت. اما عملیات نظامی با طرح و تلاش آی.اس.آی و همسویی سی.آی.ای هیچگاه به سقوط کابل و سرنگونی حکومت نجیب‌الله نیانجامید. سیا در تمامی این زد و بند ها به جای پای آی اس آی پای می گذاشت و دست و پای بین این شبکۀ جهنمی بود. نظامیان پاکستانی توانستند تا با مهارت کامل استخبارات نیرومند امریکا را در خط منافع استراتیژیک شان به حرکت آورند. آنان توانستند که سرشتۀ کار مجاهدین را به گونۀ کامل بدست گیرند و بدور از چشمان سیا گام به گام اهداف خود را در افغانستان دنبال کنند. پاکستان پس از   سقوط نجیب و پیروزی مجاهدین و بیرون ماندن حکمتیار بحیث شخص اول در قدرت و پیشی گرفتن احمد شاۀ مسعود، با پشتیبانی از حزب اسلامی بار دیگر به توطیۀ خود برضد مردم افغانستان ادامه داد که امریکا هم موقف بهتر از آنرا نداشت. چنانکه امریکا دولت مجاهدین را به رسمیت نشناخت. پیترتامسن نمایندۀ امریکا در سطح سفیر نزد مجاهدین در پاکستان معرفی شده بود تا هم‌زمان با تشکیل دولت مجاهدین در کابل دروازۀ سفارت کشورِ خود را در آن شهر بکشاید، اما برعکس، واشنگتن نماینده‌ گی او را در سطح سفیر نزد مجاهدین ملغا نمود و تامسن به مأموریتی دیگر گماشته شد. دراین زمان بود که امریکا افغانستان را به حال خود گذاشت و و بعد با ساختن گروۀ طالبان به کمک مالی سعودی و برنامۀ اجرایی پاکستان، مصیبت تازه یی را با ترک حکمتیار زیر نام تحریک طالبان بوجود آورد.

ادامه دارد