رقابت داخلی وانحصار طلبى قومی درافغانستان

محمد عوض نبی زاده    

درافغانستان قومگرایی و انحصار طلبی قومی مبتنی برنژاد تا اکنون نتوانسته خود را با نیازمندیهای جامعه مدرن مطابقت دهد.قوم گرایی و انحصار طلبی قومی درافغانستان را می توان ناشی ازدست اندازی ، اشغالگران ورقابتهای درون قومی مشاهده نمود؛ ګرچه مردم افغانستان درنیم قرن اخیر اندیشه های قبیله سالاری وګرایش های افراطی راست وچپ را به تجربه گرفته است ولی سياسيون پشتون غالبا حاكميت را منحصر به خود دانسته و ساير اقوام را ، شهروند درجه دو بشمار مى آورند وسال ها است كه جنگ میان نخبګان تکنوکرات و مذهبیون پشتون و رقابت تاريخى درون قومى بین دراني ها و غلجايي ها بر سر تصاحب حاكميت انحصارى ادامه دارند.از لحاظ ساختاری  اقوام”باركزايى ، پوپلزايى ، نورزايى ، عليزايى ، اسحاق زايى ا، اچكزايى ، الكوزايى و سدوزايى ها از عمده ترين شاخه هاى قبيله درانى اند وعمدتاً در مناطق جنوب و جنوب غربى افغانستان كنونى زيست مي نمايند”و اقوام هوتك، توخى، ناصرى، اندر، تره كى، على خيل، سليمان خيل، بريج، جدران، جاجى، كاكر، خوستوال، خوگيانى، صافى، احمدزى، وزير، اورمر، تورى، ترين، شلمانى، لوحانى، و كوندى از شاخه هاى عمده ی  قبيلۀ غلجايى، استند كه بيشتر در ساحات جنوب و جنوب شرق كشور مسكن گزين میباشند.

 

اولين هسته هاى حكومت قبيلوى پشتون ها، با شكل گيرى حكومت ختك ها، در قرن 16 ودولت پشتون هاى درانى، در اواسط قرن 18، توسط احمد شاه درانى پديد آمد. در سال 1729 نادرافشار با استفاده از خصومت ميان قبايل درانى و غلجايى، اشرف هوتکی را شكست دادو ذوالفقار خان و احمد شاه درانى را از زندان غلجايى ها رها و به مناصب بزرگ ارتقاء دادند. احمد خان بعد از قتل نادر افشار، توسط محمد قلى خان ، با گنجينه عظيم بشمول الماس كوه نور با شش هزار سرباز راه قندهار را در پيش گرفت و درسال  1747 خوانين ابدالى و غلجايى، در مزار شير سرخ قندهاراحمد خان ابدالی را به حيث پادشاه انتخاب نمودند. بعد از مرگ احمد شاه، پسرش تيمور، با هراس از توطیه و دسايس خوانين درانى و غلجايى، نه تنها پايتخت را از قندهار به كابل منتقل کردبلکه در امور لشكرى و كشورى نیز بيشتر به اقوام غير پشتون اتكا نمود. بعد از مرگ تيمور در سال 1799، دسيسۀ قتل شاه زمان و رويكار آمدن برادرش شاه شجاع توسط پاينده خان چيده شد كه قبل از اجرا، افشا وباعث مرگ پاينده خان گرديد. تلاش هاى وزير فتح خان و برادرانش باعث تقويت پايه هاى دولت سدوزايى و قوم محمدزايى ګردید که او 21 برادرش را در مناطق مختلف توظيف نمود که بعد از مرگ وى،برادرانش حاكميت سدوزايى ها را ساقط ودوست محمد خان به سلطنت رسيد.

 

در دوران زمامدارى داود خان ,جوانان غلجايى ، همراه باروشنفكران ساير اقوام به محور احزاب چپگراى خلق و پرچم، نهضت جوانان مسلمان، حزب قومگراى افغان ملت وساير جريانات سياسى جمع شده، عليه حاكميت محمد زايى ها، مبارزه  را آغاز نمودند. كودتاى هفت ثور که منجر به فروپاشی درانی ها و به صحنه آمدن رهبران غلجایی در افغانستان گرديد، رقابت، ميان غلجایی ها و درانی ها نقش كليديى در اختلافات و انشعابات درون حزبى جريان چپ هوادار شوروی در افغانستان إيفا نمود. چون جناح خلق برهبری تره کی، که نمایندگی از غلجایی ها و شاخۀ پرچم برهبری ببرک کارمل، اغلب پشتونهای درانی را در تركيب خويش داشت وتا حدودی اين تقابل را در تركيب قبیله ی  تنظيم هاى مجاهدين مثل حزب اسلامى و جمعيت اسلامى نيز نمي توان ناديده گرفت. نورمحمد تره کی، حفیظ الله امین، داکتر نجیب الله در جناح چپ و گلبدین حکمتیار، عبدالرب رسول سیاف، مولوی محمد نبی محمدى كه همه به قبيله غلجايى تعلق دارند،  درضمن در ترکیب شورای رهبرى سابق طالبان نیزاکثریت شان به قبیله ی غلجایی تعلق داشتندوبدین ترتیب ‏ ‏ملا محمد عمر رهبر تحریک طالبان  هوتک غلجایی وملا برادر معاون رهبر تحریک طالبان غلجایی – ملا دادالله کاکر قوماندان عالی نظامی کاکر غُرغُشت-  ملا محمد حسن وزیر خارجه هوتک غلجایی و بعد ازسال  1997‏ نورالدین ترابی وزیر عدلیه هوتک غلجایی ,ا لله داد آخوند وزیر ارتباطات و مخابرات هوتک غلجایی , محمد عیسی وزیر آب و برق هوتک غلجایی , وکیل احمد مسوول امنیت شخصی ملا عمر کاکر غُرغُشت , صادق آخوند وزیر تجارت هوتک غلجایی,محمد ربانی رئیس شورای کابل کاکر غُرغُشت, ملا عبیدالله وزیر دفاع هوتک غلجایی همه از قبیله ی غلجایی بودند.

 

ګرچه حاكميت سياسى در افغانستان، ازسال 1747 به استثناى دو دوره بحرانى (امير حبيب الله كلكانى و پروفيسور برهان الدين ربانى) همواره در انحصار پشتون ها بوده كه عمدتا توسط دراني ها و غلجايي ها تمثيل میگرديد ولی  درگيرى هاى خونين ميان قبايل درانى و غلجايى و رقابت درون قبيلوى شان در آغاز قرن 17، ميان خوانين هر دو قبيله، برای تصرف اراضى بيشتر ودر شرايط كنونى  نیزميان نخبگان سياسى هر دوقبیله، روى زعامت مملكت ، ادامه داشته و دارد  و كماكان به قوت خود باقي است. قبل از اين فقط سه بار غلجایی ها توانسته اند قدرت را از درانی ها بگیرند. که اولين بار در سال 1721، تصاحب قدرت توسط میرویس هوتکی وبار دیگر درسال 1978، قدرت از ‏محمد داود به رهبر حزب دموکراتیک خلق، نور محمد تره کی، تسلیم و بار آخر در سال 1996، ملا عمر، رهبر طالبان، به قدرت رسید. تجربه تاريخى نشان داده كه رهبران غلجايى، دولتمردان مدبر، واقعبين و دور انديشى نبوده و در تمام دوره ها، حاكميت شان ، بحران زا و فاجعه آفرين بوده، بقا و دوامى نداشته ورهبران غلجايى شخصيت هاى خودخواه، جاه طلب، مستبد و اقتدارگرا اند.حالا نیز اين انحصار طلبى، غلجایی ها رقابت و كشمكش تاريخى، نه تنها زير ساخت ها و پايه هاى اساسى دولت سازى را در افغانستان متزلزل نموده، بلكه وفاق ملى را آسيب جدى زده و زمينه مداخله خارجى و استبداد داخلى را مساعد ساخته است.

 

ولی برعکس رهبران درانى بدليل حضور طولانى در قدرت عمدتاً شخصيت های معتدل، راحت طلب، محيل و مصلحت انديش بوده، از سنت ها و تعصبات قبيلوى فاصله گرفته، تحت تأثير اخلاق و خصلتهاى اجتماعى اقوام غیر پشتون رشد نموده اند که با ساير اقوام از در مدارا، برخورد میکند وغالباً حل مشكلات را در سياست جستجو مي نمايند .درحاليكه درطی مدت یک ونیم دهه ی گذشته، درانی ها در فکر تداوم و تحکیم حاکمیت سیاسی شان در افغانستان بودند، اما نخبگان سیاسی غلجایی از جمله زلمی خلیلزاد٬ اشرف غنی احمد زی٬ انورالحق احدی٬ حنيف اتمر، فاروق وردك، علی احمد جلالی ودیګران همواره در اندیشه انتقال و گذار مسالمت آمیز قدرت از درانی ها به غلجایی ها بودند، كه اخيرا حكمتيار نيز به اين اردوگاه پيوسته و بيرق سبز اخوانيت را به زمين گذاشته، پرچم قبيله ى غلجايى را بدست ګرفته است.چنانچه انتخابات سال ۱۳٩٣ شمسی جفایی که به آرای مردم در این انتخابات صورت گرفت، تا حدودِ زیادی از قومی بودن بینش و کنش سیاسیِ بخش بزرگی از مدعیان قدرت و ثروت در این کشور پرده برداشت. به نظر می‌رسد که خاک انداختن به روی واقعیت‌های تلخ زیر خاکستر عصبیت‌های قومی و ایدئولوژیک در این کشور بیشتر از جنایت‌های طالبان، حزب گلبدین و دیگر جریان‌های افراط‌گرا برای آیندۀ ثبات نیم‌بند سیاسی شکننده کشور بنیان‌برکن است. از انجاییکه جنگ در افغانستان اساس قومى دارد و اګربراى اين معضل راه حلى جستجو نشود، اميدى براى بهبود اوضاع نخواهد بود.

 

چون  در چهار دهه ى اخير نظام هاى مبتنى بر كمونيزم، اسلامګرا و دمكراسى نه تنها موفق به عبور از اين گردنه نشدند بلكه خود در تشديد آن كوشيدند و در ورطه اين گرداب غرق شدند. بعد از رویداد یازدهم سپتامبر پشتون‌ های تکنوکرات ناگهان خود را یکی از طرف‌ های مهم قضیه ی بحران افغانستان یافتند واز سال 2001 بدینسو نه تنها در این وظیفه موفق نشدند بلکه افغانستان را بیشتر با بحران روبرو ساخته‌ اند. در صورت توافق طالبان به یک آشتی  باید اشرف غنی، اکلیل حکیمی، حنیف اتمر و معصوم استانکزی کنار روند تا جایی برای طالبان خالی کنند . زیرا بعد از شکست داعش در سوریه و عراق وانتقال داعش جهت تداوم جنګ نیابتی درافغانستان که بار ها مقامات روسیه از انتقال داعش توسط طیارات مشکوک به شمال کشورما سخن ګفته است اما هیچ جوابی را از سوی نیروهای ناتو و دولت افغانستان درین باره شنیده  نشده است ودر عین حال حکمتیار در پی سفر پنهانی به ترکیه و عربستان، تلاش‌هایی را برای انتقال گروه‌های تکفیری جبهه النصره و جیش العدل به افغانستان آغاز کرده است. قبلا نیز خبرهایی مبنی بر عقد قرارداد میان سران داعش و حکمتیار به نشر رسیده بود که افشای این موضوع در دستیگری فرد انتحاری در حمله اخیر کابل مشخص شد که از جمله زندانیان آزاده شده حزب اسلامی از پلچرخی کابل بوده است.

 

راه اندازی جنګ نیابتی در افغانستان میان دو نیروی متخاصم  خارجی در جریان  است که دریکطرف امریکا , ناتو , ممالک عربی ودیګران  در حمایت پنهانی از داعش  ودر طرف مقابل روسیه , چین , پاکستان , ایران و ترکیه درحمایت از ګروه طالبان وهمچنین در بعد داخلی تیم حاکم ارګ وجمعیت اسلامی و متحدینش قرار ګرفته اند البته در اینده نیزاین جنګ خانمان بر اندازنیابتی شدت  بیشتر پیدا خواهند نمود. با تشدید جنګ نیابتی ,شهرکابل به شهرارواح ومرکز نظام اشک وخون به میدان زور آزمایی جهانی ومنطقه ی در آمده ونیروهای نیابتی درین بلاد خون وآتش ,فرمان میرانند. ګذشت زمان نشان خواهد داد که درزورآزمایی داعش وضد داعش درسطح نیروهای داخلی و خارجی در افغانستان، کمرکدام حلقات داخلی و خارجی خواهند شکست؟ مأیوس ترین بخش این سناریو بی پروایی وبی کفایتی مدیران دولت نامنهاد موجود برای مهارساختن این طوفان است که فریاد های سوزناک وخسته جامعه میطلبد تامردم متحدانه باید در باره حضورارتش خارجی،ایجاد حکومت موقت،اصلاح قانون اساسی وتدویر انتخابات  تصمیم بګیرند. برای غلبه بربحران کنونی تنها اراده ملی  میتواند پاسخ ګو باشد چون  آرای مردم نادیده گرفته شده و هیچ راه حلی بدون اراده ملی مردم افغانستان وجود ندارد.

 

- چهارم – ماه- فبروری– سا ل  – ۲۰۱۸ میلادی