رفــــــــتم

 

صــد بار به دور تــــو نه گردم رفتم

رخت سفر از شـمر تو بر چیدم رفتم

دور حـــرم پاک تو ای شـمع رسالت

افسوس چـو پروانه نه چرخـیدم رفتم

من بلـبل شیـــدأ تو ام ای گل اسریب

در گلـشن وصال تو نه جوشیدم رفتم

یک عمر هوایـی سری کوه تو نبودم

هنگام وصــــــال تو نه فهـمیدم رفتم

از وعده وگــنان ای شــــــافی محشر

از دیده خـود اشـــک نه باریدم رفتم

من آمـــده بودم که دیگــر باز نگردم

درخاک دیار تــــو نه غلطــــیدم رفتم

<شایق> که به جوستارنفس تحفه ندارد

شرم است برای تو نه بخشـــیدم رفتم

باعرض حرمت

شایق الله دلدار اندرابی