دستور رئیس جمهور ترامپ برای کاهش نیروهای امریک در افغانستان:

برخی تضاد گویی ها درین نوشته ناشی از سیاست های نا معین امریکا وگفته های رئیس جمهور دمدمی مزاج ان میباشد که گاهی برای پاکستان اطمینان توانایی حذف افغانستان را با کشتن ده ملیون انسان از نقشه جهان میدهد وباری میگوید اگر افغانستان را ترک نماید حضور نا مرئی اش را بوسیله شبکه های استخباراتی حفظ میکند وحالا دستور کاهش وبعدآ ترک قوتهایش از افغانستان را در خورد مطبوعات داده است که برخی متخصصین نظامی و استخباراتی امریکا با ان توافق ندارند .
گاهی صلح را به انتخابات رجحان میدهد وروز دیگر اعلان دادن ۲۳ ملیون دالر را برای مصارف انتخابات میکند.
جانب دیگر مسئله وجود پیمان استراتژیک ومعاهده امنیتی میان دو کشوراست که صرف ۴ سال از امضای ان میگذرد چگونه شده میتواند که بطلان معاهده امضا شده میان دودولت را باعقد یک توافق نامه با گروه جنگی مخالف دولت اعلان نماید؟
————–‘—————————————————–

با در نظر داشت انتخابات ریاست جمهوری امریکا سیاست پردازان قصر سفید وشخص ترامپ درپی گزینه های اند تا افکار مردم ان کشور را بدان معطوف داشته اتخاذ تصمیم درمورد عملی ساختن ان گزینه هارا ابتکار عمل واراده نیک نسبت یه منافع امریکا وانمود سازند.
گرچه حقایق نزد بازیگران سیاسی ونظامی از قصر سفید تا وزارت خارجه وموسسات تحلیلگر سیاست امریکا و از پنتاگون تا سی.آی.ای.برحقیقت تعین گزینه ها از گذشته تا روند جاری بقدر کافی روشن بوده بران تسلط میداشته باشند اما در رونمایی تصامیم طوری وانمود میسازند که تازه به خواست مردم پی برده اند وانرا در عمل پیاده میکنند.
بارک اوباما دردور دوم کامپین انتخاباتی اش اقدام به قتل اسامه بن لادن کرد. این تروریست شناخته شده انقدر وحشت افریده بود که مردم امریکا فکر میکردند با محو فزیکی او از شر مصائب تروریسم نجات خواهند یافت وقهر مان این حادثه جز اوباما کس دیگری نیست واوباما توانست از ان اقدامش بهره گیری لازم در انتخابات نماید. درحالیکه تروریستی بااین شهرت وشناختی که سی.آی.ای ازمولودش داشت ناممکن بود از خط تعقیب گرانش دور بماند ودر یک کشور متحد استراتژیک امریکا پنهان باشد ولی باید درهمان زمان کشته میشد تا ازان بهره برادری شخصی صورت میگرفت. طراحان سیاست امریکا ناممکن است که درطراحی شان اثرات کوتاه مدت ، پیامدها ونتایج دراز مدت واهمیت جاری سیاست شان را در عرصه داخلی وجهانی از نظر دور داشته باشند یعنی انها گستره سیاست اتخاذ شده شانرا در سطح کشور ودنیا خوب حلاجی کرده منافع کوتاه مدت ودراز مدت امریکارا با در نظر داشت درجه اولویت ومبرمیت مسئله در نظر میگیرند.
اقدامات اخیر دولت امریکا درمورد افغانستان که آغای خلیلزلاد ممثل ان است خارج ازچوکات وفورمولبندی منافع امریکا نبوده امکان ندارد از آغاز کار ترامپ بحیث رئیس جمهور مورد نقد وتحلیل قرارداده نشده باشد وپس از سنجش ها وارزیابی ها درین موقع بحیث یک دستاورد برای افکار عامه امریکا با ترتیبات نسبتآ طولانی ودید وبازدید های مکرر(شاید هم تصنعی) نشان داده شده با تظاهر دلسوزی به سربازان وخانواده های سربازان امریکایی افکار عامه را بخودش جلب نماید .
شاید نزد مراجع امریکایی این تصمیم ارجحیت کوتاه مدت برای یک دور انتخاباتی داشته باشد که بلندتر از رجحانات دراز مدت پنداشته میشود یعنی تظاهر به ختم طویلترین جنگ امریکا در افغانستان ان هم با مصرف سالانه ۵۰ ملیارد دالر مصلحت مبرم تر نشان دا ده شودو با حادثه افرینی های بعدی که تخم ان قبلآ در افغانستان کشت شده است ( مانند داعش یا تکرار برخی برخورد های داخلی ویا وخیم ساختن اوضاع در سرحدات شرق وجنوب کشور) به ضرورت حضور استراتژیک در افغانستان ادامه داده با افرینش حوادث خونین دیگر زیر نام منافع امریکا ، حقوق بشر و دموکراسی ویا دلایل بیشتر ازان حضورشان را نزد مردم امریکا توجیه نمایند وباقیمانده اموررا مربوط برئیس جمهور بعدی حواله دهند زیرا دیگر نقش ترامپ بحیث چهره اول در سیاست امریکا برای همیش خاتمه می یابد.
ابزار ووسایل این تغیر وتحول چه بوده میتواند؟
۱- حفظ بحران وتشنج حتی تشدید ان بنحو دیگر .
۲- برجسته ساختن داعش در تحرکات تروریستی وجنگی(داعش بدون وجود پایگاه های نظامی در کشور نمیتواند بقا دوام داشته باشد .تجربه سوریه شاهد مدعاست.).
۳- تفرقه وبهم اندازی زیر برنامه های سمتی وقومگرایی که ماحصل ان برای زمان طولانی زهر کشنده برای این سرزمین خواهد بود (ازهمین سبب تنطیمهای قومی وسمتی خلع سلاح کامل نشده اند).
۴- فعال ساختن یارا ۴۰ ساله اش در تزرع برای حفظ ودوام‌ حضورش بر بنیاد معاهدات امنیتی واستراتژیک میان دو کشور که گویا ملت افغانستان خواهان ترک کامل این کشور نیست و امریکا با صرف یکی دو ملیون دالر شیخ وشهاب زیادی را درین راستا میتواند بشوراند ‌.
چرا این بازی راه خواهد افتید ؟
درینجا پای معاملات کلان درمیان است . چین بحیث قدرت اقتصادی روبه مقام اول شدن در جهان ، روسیه بحیث قدرت نظامی رو به برتر شدن بحیث رقیب دیرین سال امریکا، ایران در حال پیشرفت قدرت دفاع ازخود در مقابل متحدین منطقوی امریکا چون اسرائیل وعربستان سعودی ، منابع زیر زمینی افغانستان ، اسیای میانه، حمایت اسرائیل ورژیم دیکتاتوری مذهبی سعودی بحیث متحدین وحافظ منافع نفتی امریکا در شرق میانه وداشتن افغانستان غرض پیشبرد سیاست اسیایی امریکا به منظور برتری در رقابت با سیاست اسیایی روسیه ، چین، ایرا وترکیه وقسمآ سیاست لب ولنج دار پاکستان درین مورد.
از ین سبب گفته های برخی سیاست بازان که سابقه کار با امریکا ومراجع استخباراتی اش دارند صحت پیدا میکند که امریکا نه برای بیرون شدن بلکه برای پائیدن در افغانستان امده است .
طی سه دهه اخیر در سیاست خارجی امریکا حوادثی پیش امده است که قدرت وصلاحیت ان امپراطوری مقتدر وجهانشمول را دچار برخی چالش هاساخته وباعث شده است تا متحدین ان نسبت به دور نمای روابط با ان کشور مشکوک باشند ، در اول یک قطبی شدن جهان‌ خواست امریکا این بود تا صلح امریکایی را در دنیا مستقر سازد که دران فضا همه چیز به مراد دلش در ۵ قاره جهان تدویر یابد اما توان اقتصادی امریکا ورقابت سائر کشور های جهان به ان مجال نداد تا فاتح بلا منازع جهانی باشد وبر بنیاد استایل امریکایی دنیارا زیر نگینش دراورد.صلح امریکایی از طریق برپایی جنگ ها چهره گشود ، از بالکان تا شرق میانه وایران وافغانستان که حالا نزده سال از تجاوزش میگذرد .این استایل صلح نه بلکه جنگ در پی داشت .
تهدید به جنگ واستعمال قوه ، کشاندن ناتو به جنگهای خارج از کشورهای عضو، وضع تعذیرات وخرابی زندگی مردمان‌ از اثر ان، حمایت پوشیده وگاهی عریان از تروریسم وتعریف تروریسم بر طبق منافع ان کشور ، رشد اقتصادی وظرفیت دفاعی کشور های رقیب ، گذشتاندن یک بحران مالی در چند سال گذشته، دید یکجانبه نسبت به حل پروبلم های باقیمانده از جنگ سرد وافشای چهره حقیقی نطام فاسد سرمایه وسلاح بخصوص در افغانستان جمعآ لطمه بزرگی بر امریکا وارد کرد که نشان دهنده عدم کفایت ان در شرایط نبود رقبای قدرتمند جهانی برای اداره جهان میباشد .
مدعی حقوق بشر به شکل بسیار وحشتناک ناقض حقوق بشر شناخته شد، مدعی شفافیت نظام سرمایه نشان داد که اساس وبنیاد کارش بر فساد متکی است ، شکل وشمایل اصلی این نظام را جهانیان در ائینه افغانستان مشاهده کردند.
انچه در گذشته ها امریکا را مقدس وبی عیب جلوه میداد همه فریبنده وحقیقت ان دور از دسترسی پژوهندگان جهان سوم بود . به این ترتیب حالا امریکا در بحران ذوجوانب ناشی از چالش های ذکر شده در بالا گیر مانده است وناگذیر است علاوه بر منافع و مصلحت های آنی وکوتاه مدت برای احیای انچه در طول سه دهه اخیر از دست داده است به مانور های موقت دست بزند تا بار ملامتی فجایع برپا شده جهانی را از شانه هایش دور سازد .
موضوع افغانستان واعتراف به طویلترین جنگ به نتیجه نا رسیده وبیرون کردن قوتهایش یکی ازهمین مانور هاست.
اگر این کار عملی شود همانطوریکه اشغال عاجل کشور پس از حادثه ۱۱ سپتمبر وجنگ تحمیلی روز گار امریکا را سیاه ساخت ، ترک عاجل وصلح تحمیلی شاید سیاهی کمتر از ان روزگاررا به بار نیاورد.

محمدولی