” خط سوم ” تولدی تازه در خانوادۀ  رسانه یی کشور

نویسنده : مهرالدین مشید

این نامه را با خط سوم آغاز کرده ام، خطی که  آروزمندیم شفاف ترین خط در میان خط هایی باشد که تا کنون آذین بند صفحه های نوشتاری شده است. امیدواریم که عرایض ما زیر عنوان ” خط سوم” راست ترین، بی آلایش ترین و ناب ترین نوشته هایی باشد که هنوز زیر بار تطمیع و وابستگی های ننگین نرفته اند و امید است که  بر بازوان استوار و با صلابت خط سوم هر چه با شکوه و پر میمنت خودنمایی کنند. خط سوم در اصل عنوان کتابی است اثر ماندگار داکتر ناصرالدین صاحب‌الزمانی دربارهٔ شخصیت، سخنان و اندیشه شمس تبریزی که در واقع بازتاب دهندۀ نوعی طرز تفکر در عرفان  شرقی – اسلامی  است که راه‌های نارفته و عوالم کشف نشده را پیشنهاد می‌کند.  این عنوان در واقع  برگرفته از سخن معروف از شمس تبریزی است به این صورت «گفتند: ما را تفسیر قرآن بساز. گفتم: تفسیر ما چنان است که می‌دانید. نی از محمد! و نی از خدا! این «من» نیز منکر می‌شود مرا. می‌گویمش: چون منکری، رها کن، برو. ما را چه صداع (دردسر) می‌دهی؟ می‌گوید: نی. نروم! سخن من فهم نمی‌کند. چنان که آن خطاط سه گونه خط نوشتی: یکی او خواندی، لا غیر … یکی را هم او خواندی هم غیر او … یکی نه او خواندی نه غیر او. آن خط سوم منم که سخن گویم. نه من دانم، نه غیر من. به تعبیر شمس “خط سوم” خط عارفان و عاشقان است و فتایان و عاشقان رادمردان و جوانمردان اند.

امام جعفر صادق(ع) به نقل از پیامبر(ص) می گوید: جوانمردان امت من ده نشان دارند، 1. راستگویی، 2. وفای به عهد، 3. ادای امانت، 4. ترک دروغگویی، 5. بخشودن بر یتیم، 6. دستگیری، 7. بخشیدن آنچه رسیده، 8. بسیاری احسان، 9.خواندن مهمان، 10. حیا بعد از آن حضرت شاگرد مکتب و تربیت یافته مستقیم ایشان حضرت علی (ع) نیز سرآمد فتیان و جوانمردان روزگار خود شدند.  “رادی“ كه به نام های “جوانمردی“ عياري“ فتوت“ كاكه گری“ از روزگار باستان تاامروز ادامه دارد ،مجموعۀ است ازكنش ها وباورهای درراستايی:ايثار ،فداكاری ،ازخودگذری ،خدمت به همنوع، غريب نوازی وپاسداريیازارزشهای انسانی.

 رادمردان آريانااين سنت وشيوه رادرساختار تشكيلات عياري درخراسان كهن ادامه دادند. سازمان عياري ،رئيس وسرهنگ داشت؛آدابي خاص براي پذيرش ومراتب ولباس ويژه داشت.كاركردوحتي لحن صحبت وواژۀ هاي كاربردي ايشان دربرخي موارد متفاوت بودكه تاهنوز اين ويژه گي محسوس وقابل درك است .راهيان اين تشكيلات دركشورهاي مختلف بنام هاي راد، جوانمرد عيار ،فتي ،اخي، الفته ،كاكه وغيره خوانده ميشد. گفتۀ معروفی است که می گویند، رادمردی را سه شرط است که پاسداران راستین گفتار نیک ، پندار نیک و کردار نیک بودند. کلمۀ سپاس هرچند یادگار زرتشت   است وکه همواره می‌گفت سه چیز را پاس بدارید: پندار نیک (پاس یک)، گفتار نیک (پاس دو)، کردار نیک (پاس سه). پاس = پاسداشت و پاسداری از سه نیک؛ اما فتیان و عیاران نیز آنها را پاس داشتند.

خط سوم ما که گاهنامه است و نه پارینه و برمصداق سخن استاد واصف باختر که در رسالۀ خود به  نام گزارشگر عقل سرخ  در مقدمۀ آن زیر نام ” گاهنامه و نه پارینه” از زنده گی خود و نسل جوان گپ زده و گفته است: « خواننده گان این نبشته ها را نبش قبر خواهند خواند، در حالیکه نباشی بهتر از فحاشی است  و آزرم گنانه تر از قلاشی» . خط سوم  نه تنها به رخداد های گذشته می پردازد؛ بلکه گذشته ها را امروز مورد بازبینی قرار داده و سره و ناسره می کند و به موضوع های بکر و تازه توجۀ بیشتر دارد تا بتواند، حلقه یی باشد برای آشتی و غنای منظومۀ آگاهی های فقهی و غیر فقهی گذشته با آگاهی های منظومۀ عقلی امروز و چون پلی باشد که راهیانش بجای افتادن در چاۀ فصل در بهشت وصل بهم راه پیدا کنند تا خط سوم  نه گرهگاهی باشد برای افزایش دشواری ها؛ بل راهگشایی باشد برای گشایش های بیشتر سیاسی و فرهنگی تا به یاری عقل و وحی دراز راۀ حقیقت را پل بزند و دانش عقلی و بینش وحی بهم به گونۀ شفاف پیوند بخورند تا سیاه روی شود هر که در او غش باشد. هرچند خط سوم  برای وصل کردن آمده است و اما در این کنکاش  احتیاط را نیز از دست نم یدهد و  به گزینه ها توجۀ جدی دارد تا مبادا با وصل شخصیت ها و گروه های ناباب و بدنام ، شخصیت ها، حلقه ها و گروه های  نیکنام و صالح را فصل کند.  از این رو خط سوم گاهنامه است تا با زمان همگام باشد و آهسته و پیوسته گام بردارد تا از قافلۀ زمان عقب نماند؛ اما بصورت  قطع شتاب نمی کند؛ زیرا از گرم و سرد روزگار بسا چیز ها آموخته است. بویژه از آنانی بیتشر آموخته است که بیشتر شعار دینی و  اسلام را خیلی تند و داغ سر میدادند و اما بعد ها دیده شد که آنان بیشتر در لجن نفسانی غرق شده اند و با فراموش کردن خدا، از رفتن به آستانش پله به پله برای همیش محروم شدند. بویژه آنانی که داد از حکومت صد درصد اسلامی می زدند، بیشتر از  دیگران راۀ خطا را پیمودند و فاجعۀ کنونی را برسر این ملت مظلوم روا داشتند؛ اما خود شان با تاراج های افسانه یی و بدست آوردن کاخ ها و ویلا ها هم خلق خداخیانت کردند و هم به دین خدا. این سخن آیت الله منتظری مصداق حال شان شد.

آیت الله منتظری میگفت :اوایل سال ۱۳۵۶ بود که با آقای آیت الله طالقانی در زندان شاه هم سلولی بودیم، یک شب بی‌وقفه یگار می کشید و داخل سلول راه میرفت، نیمه شب گفتم : سید خفه شدیم از دود چرا نمی‌خوابی ؟ ایشان گفت : مگر نمیشنوی صدای مردم‌ را، صدای انقلاب‌را ، پیروز میشوند. من گفتم پیروز بشوند،  چه بهتر، ایشان گفت : چرا متوجه نیستی ، شاه از مملکت برود مردم به ما مراجعه میکنند.  ما هم هیچکدام مملکت داری بلد نیستیم، با حاکم شدن روحانیت در کشور همین یک ذره دین هم که دارند، از کف خواهند داد این مردم بینوا.!! با آنکه رهبران انقلاب اسلامی ایران افراد آگاه و متفکر بودند و با علوم امروزی آگاهی کامل داشتند و مطالعه ها و تحقیقات و برداشت های شان در مورد دین و اسلامی و بویژه منظومۀ فقه سنتی و فقۀ عقلی حالیه غنی بود و اما بازهم در اصول حکومتداری وامدار قوانین فرانسه اند.

این در حالی بود که رهبران انقلاب اسلامی ایران هرچند شماری از آنان خواهان ولایت فقیه بودند و حکومت اسلامی را در چنبرۀ ولایت فقیه افگندند و اما بیشتر شان از حکومتداری آگاهی داشتند و می دانستند که حکومت دراسلام امری بیرون دینی است که با استفاده از تجارب  دیگران، پس از تجربه خودی به پختگی و کمال می رسد؛ اما متاسفانه رهبران اسلامی افغانستان و بویژه  رهبران جهاد به گونۀ قطعی از حکومت و نظام اسلامی آگاهی نداشتند و چه  رسد که آنان به بحث ها روی  این که حکومت یک موضوع بیرون دینی است ، تمایل نشان می دادند گفته می توان که با حکومتداری به گونۀ کامل بیگانه بودند و این سبب شد که جهاد و ارزش های جهاد مردم افغانستان را به قربانی گرفتند. از این رو “خط سوم ” از جهاد خواران و آنانی که جهاد مردم افغانستان را ابزاری برای غارت های  شان قرار داده اند، بدون هرگونه استثنا سخت نفرت دارد آنان را عاملان شکست حکومت بعد از سقوط نجیب و اسلام سیاسی می داند. هرچند اسلام سیاسی که سرشار از بار ایده ئولوژیک بود، نه تنها  آن روز و نه امروز پاسخگوی جوامع اسلامی نیست و از همین رو بود که متفکر بزرگ غنوشی آن را مورد بازنگری قرار داد؛ اما خودخواهی ها و تمامیت خواهی های رهبران و فرماندهان جهاد افغانستان در موجی از وابستگی ها به شبکه های استخباراتی  شرق و غرب و کشور های منطقه و بویژه پاکستان،  ایران و روسیه  سبب شد تا اسلام سیاسی هم به موزۀ تاریخ برود. هرگاه چنین نمی شد و اسلام سیاسی به پیروزی کامل می رسید.  در این صورت دست کم راه  برای تجارب تازه باز می شد و حکومت شکل می گرفت و خارجی ها فرصت نمی یافتند تا گروه های طالبانی و تکفیری را چون شمشیر های دو دم بر فرق مردم افغانستان بفرستند؛ اما ” خط سوم ” به آرمان های والای مجاهدین افغانستان که خواهان حکومت اسلامی  و مردمی و رنده گی مرفه و با وقار در کشور بودند، برای همیش وفادار خواهد ماند و در کنار آنان قرار خواهد داشت تا حق آنان را از کام جهادخواران و غارتگران جهاد مردم افغانستان بیرون کند. این خط تمامی تلاش هایش را برای رسیدن به حکومت مردمی و عدالت اجتماعی به خرج خواهد داد تا با الگو گیری از تجارب و آموزه های کشور های دیگر و انطباق آنان با ارزش های فرهنگی، تاریخی و ملی ما درازراۀ رسیدن به حکومت راستین و مردم سالار را کوتاه نماید.  هر چند در جامعهء ما هنوز مبانی معرفت شناسی از دیدگاهء اسلامی مورد بحث قرار نگرفته و روی اسلوب ها و کار شیوه های آن نظریه پردازی نشده و همه چیز در پردهء ابهام باقی مانده است که تا حال کل گویی ها زیر پوشش دین به عنوان رهگشای عدالت اجتماعی نتوانسته دراز راهء یک جامعهء اسلامی را حتا به تصویر بکشد و چه رسد به آنکه روی جهات عمل آن فکری شده باشد که این بحث بر می گردد مانند حکومت در اسلام به بحث بیرون دینی؛ اما هرچند هنوز مبانی معرفت شناسی نظریهء عدالت اجتماعی در غرب نیز ناشناخته باقی مانده و اکنون چهار نظریه چون؛ استفادهء برابر از بنیاد های اجتماعی یعنی برابری حقوق افراد از نظر مارکس، داشتن تمامی افراد جامعه از فرصت ها و امکانات یک سان برای زنده گی بر بنیاد نظریهء جان راولز، نطریهء استحقاق دیوید ملر بعنی هر کی به اندازهء حق اش، نظریهء حقوق برابر رونالد دورکین در غرب مطرح است و هیچ کدام نتوانسته اند از محک آزمون پیروز بدر آیند و صرف در حوزهء نظریه پردازی محصور باقی مانده اند؛ اما با آنهم دانشمندان غربی توانسته اند باب جر و بحث هایی را برای تامین عدالت اجتماعی در حوزهء نظری باز کنند. یاهو