حمیدگل معمار سیاست های عمق استراتیژیک پاکستان و فاجعه کنونی در افغانستان

نویسنده : مهرالدین مشید

جنرال حمید گل که چند روز پیش در هنگام خوش گذرانی در ویلای شخصی اش در مری اسلام آباد درگذشت. حمید گل نام آشنایی برای مردم افغانستان است. فرد فرد در خاک و خون غلتیدّ این کشور، این جنرال آزمند و حریص را با رویا های اشغالگرانه و مداخله گرانه اش خوب می شناسند. هر مرمی که در افغانستان فیر می شود و هر آتشی که در این کشور مشتعل می گردد، هر قطره خونی که در این سرزمین می ریزد، هر قلبی که در این وطن از جنبش می ماند و بالاخره در عقب هر فریاد در گلو شکستۀ مادری، خواهری و همسری سایۀ سنگین این مرد سنیگنی می کند که گویی هر لحظ حلقوم خونین مردم افغانستان را بیشتر می فشرد. این جنرال در عقب این همه ماجرا های خونبار تنها رویای رسیدن به عمق استراتیژیک کشورش را مشاهده می کرد و انتظار پیروزی مزدوران پاکستانی در افغانستان را برای رسیدن به کانفدراسیون داشت تا با در اختیار داشتن نقاط مرتفع عقب نشینی اطمینان بخشی را در جنگ با هند داشته باشد. از همین رو است که او لقب معمار پاکستان و سیاست های عمق استراتیژیک این کشور به بهای نابودی و ویرانی افغانستان خوانده شده است.

به همگان آشکار است که گردانندۀ اصلی سیاست های پاکستان پس از جدا شدن نیم قاره نظامیان در این کشور بوده و بیشتر زمانی ادارۀ این کشور از سوی نظامیان اداره شده است. جنرالان پاکستانی از مدت های زیادی بدین سو بر سرنوشت مردم پاکستان بازی کرده اندو ساطور ستم را بر حلقوم شان فشرده اند. این ها بوده اند که سیاست های داخلی و خارجی پاکستان را سمت و سو داده اند. جنرال حمید گل از آن جنرالانی بوده که پس از کودتای جنرال ضیاالحق به گونۀ پیدا و پنهان در سیاستگذاریهای پاکستان نقش زیا داشته و عرادۀ جنگ در افغانستان را نیز از سال ها بدین سو به پیش می برد.

جنرال حمید گل در کنار جنرال اختر عبدالرحمان از رفقا و همکاران نزدیک جنرال ضیاالحق بودند که گفته می شود از طراحان اصلی عمق استراتیژی پاکستان در افغانستان و ایجاد کنفدراسیون میان افغانستان و پاکستان بودند. چنانکه نویسنده گان  کتاب” حقایق پشت پردۀ جنگ در افغانستان” محمد یوسف و مارک ادکین (1) می نویسند، ؛ در حالی که اختر عبدالرحمان  برای مدت هشت سال مسئولیت بزرگی را در جهت مقابله با ابر قدرت شوروی داشت.  با مرگ او و ضیا الحق، جهاد افغانستان دو تن از رهبران قدرتمند خود را از دست داد. محمد یوسف می گوید، وظیفۀ او در آی.اس.آی سوق و اداره امور “دفتر افغانستان” بود که مسؤلیت پیشبرد جنگ بر علیه افغانستان را به عهده داشت. وی جنرال اختر را بحیث مبتکر، کنترول کننده و نظارت کننده پیشبرد جنگ برعلیه حکومت وقت افغانستان خوانده است. وی می گوید، تحت رهبری، هدایات جنرال اختر و بر طبق ستراتیژی مطروحۀ او، قوای شوروی نه تنها عقب نشینی کرد؛ بلکه شکست هم خورد. وی دور شدن جنرال اختر از آی اس آی را به معنای دور شدن او از رهبری مجاهدین عنوان کرده است. به گفتۀ وی جنرال اختر می خواست ، تمام هست و نیست کابل اعم از تأسیسات سیاسی، اقتصادی، نظامی و خدمات اجتماعی آن نابود گردد. شعار او چنین بود «کابل باید بسوزد»، باید تمام خطوط ارتباطی و اکمالاتی آن قطع و دائماً تحت فشار باشد تا بدون  مقاومت تصرف شود.

شهر کابل هدف اولی و اساسی در ستراتیژی جنرال اختر بود، اما او نمیخواست که آنرا با یک حمله تصرف نماید؛ بلکه خواست و هدف نهایی وی آن بود تا تمام هست و نیست کابل اعم از تأسیسات سیاسی، اقتصادی، نظامی و خدمات اجتماعی آن نابود گردد. شعار او چنین بود «کابل باید بسوزد». بزرگترین آرزوی وی این بود تا بعد از سقوط و ویرانی کابل از آن بازدید بعمل آورده و “نماز شکرانه” را در آنجا ادا نماید که این آرزوی او برآورده نشد. چنانکه بینظیر(2) بوتو پس از سقوط داکتر نجیب در سال  1989 خواهان حل سیاسی مشکل افغانستان بود؛ اما آی اس آی با آن موافق نبود؛ زیرا می کوشید تا مارش پیروزمند به سوی کابل مزۀ فتح را به مجاهدین بچشاند. پس از سقوط نجیب معادله ها بهم خورد و تلاش های حمیدگل با اعزام فرزند ضیاالحق جهت تفاهم میان مسعود و حکمتیار در بگرام کابل به نتیجه نرسید. پتر تامسن نمایندۀ خاص امریکا در امور مجاهدین به نقل از یک دیپلومات پاکستانی می نویسد، حمیدگل و آی اس آی عمیقا معتقد اند که حکمتیار دستاورد هایی را به پاکستان به ارمغان می آورد؛ اما او باور داشت که حکمتیار نمی تواند، افغانستان را رهبری کند.   

جنرال حمید گل که پدر معنوی طالبان خوانده شده است. در کنار سایر ملا ها و مفتی های پاکستانی مانند مولوی فضل رحمان، مولوی سمع الحق از حامیان یک دندۀ طالبان به شمار می روند. وی در گفت و گویی با نشریۀ اکسپرس تریبیون گفته بود، حکومت کابل همه دست نشانده گان خارجی ها است و برای طالبان اجازه نمی دهیم تا با کابل مذاکر کنند. وی در بخش دیگر گفته بود که طالبان را نباید، صرف طالب خواند، آنها از مقاومت ملی افغان ها نماینده گی می کنند. حکمتیار و مجاهدین زیادی با آنان هستند وزیر یک چتر بر ضد حکومت کابل می جنگند. وی از امریکا خواسته بود تا با ملاعمر گفت و گو کند. در یک برش ویدویی شنیدم که حمید گل در پاسخ به این پرسش خبرنگار:اهمیت نت ورک های افغانی برا پاکستان در چیست،  گفت : حقانی نسبت به من هم پاکستانی تراست.

این جنرال از این دست اظهارات مداخله گرانه در امور افغانستان زیاد گفته بود. چنانکه باری وی گفته بود که تا زمان تشکیل صد در صد حکومت اسلامی خالص به مبارزه در افغانسان ادامه می دهد. او که حکومت صد در صد اسلامی را در پاکستان بوجود آورده بود، بیچاره از دغدغۀ برای تشکیل چنین حکومتی در کابل حتا خواب راحت را از دست داده بود تا آنکه در موجی از این وسوسه ها خونریزی مغزی پیدا کرد و درگذشت. این جنرالا مداخله گر بودند که حتا به گونۀ بیرحمانه یی شعار ” جنرال ضیاالحق شهید جهاد افغانستان” را بر شماری گودی های کوکی و بلند گو های شان تحمیل کردند و به این هم بسنده نکرده و حتا جهاد افغانستان را جهاد پاکستان عنوان کردند.

این جنرال که میلیون ها دالر را از برکت جهاد مردم افغانستان بدست آورد و  اکنون دارای کاخ ها و ویلا ها و جایداد های زیادی است .بدون تردید آن ویلایی که در آن در مری درگذشته است، از برج و باروی آن نیز خون انسان این سرزمین فواره می کند. نه تنها به آنها بسنده نکرد و بلکه عطش ثروت افزایی اش بیشتر می شد تا در بدل کشتان مظلوم ترین انسان این سرزمین بر ثروتش افزوده شود. وی در اصل دغدغه یی برای جهاد نداشت؛ بلکه وسوسۀ او زیر این نام زراندوز بود که به گونه های مختلف از گروه های جهادی افغانستان و شاید هم از سوی حکمتیار به عنوان تحفه بدست می آورد. این که صد ها میل اسلحۀ سبک و  سنگین از کمک های غرب برای مجاهدین را تاراج می کرد.این فصل دیگری از جنایات این جنرال است که باید جدا به آن پرداخته شود.

پس از اعلام درگذشت جنرال حمید گل صفحات رسانه های اجتماعی در موجی از توهین بر روان آقای حمیدگل مزین شده بودند و هر کس آنچه که خواسته بود، با زبان و کلمات خودش نثار او کرده بود. در این تردیدی نیست که حمید گل و حنرال اخترعبدالرحمان از دست راستی ترین جنرالان گوش به فرمان و رفیق جنرال ضیاالحق بودند که طراحان اصلی ویرانی و نابودی و بربادی و بالاخره توطیه عمق استراتیژیک بر ضد  افغانستان و مردم آن بودند.  این داعیۀ ضد اسلامی و ضد همسایگی را تا مرز تشکیل کانفدراسیون به کمک شماری رهبران جهادی به پیش بردند و اما خوشبختانه که به اهداف شوم شان نرسیدند و ناکام شدند؛ اما اکنون لایق نفرین و توهین و لعن بیشتر آنانی اند که همچو فرصت ها را برای حمیدگل ها فراهم گردانیدند تا آنان توانستند، این کشور را به خاک و خون بکشانند. این ها بودند که آرزوی های خونین مردم افغانستان را در کاسۀ اخلاص برای حمید گل ها نثار کردند و دندان این افعی ها را برضد مردم افغانستان تیزتر کردند. حمیدگل درگذشت و اما اهداف شوم او در پیوند به افغانستان برای همیش در خاطرات مردم افغانسان باقی خواهد ماند؛ زیرا او مسؤول بخشی از ویرانی ها و بربادی های افغانستان تا امروز است. امروز حمیدگل نزد پاکستانی ها یک قهرمان و اما نزد افغان ها یک خاین است. قهرمان برای جنرالان پاکستانی ها از آن رو که به بهای ریختن خون میلیون ها افغان ثروت های بیشماری را برای آنان زمینه سازی کرد. خاین از آن رو که با آرزوی میلیون ها انسان مظلوم افغانستان زیر نام دین بازی کرد و رهبران جهادی افغانستان را به بهای تباهی افغانستان به  فریب کشاند. پس حالا بر نوکران آی اس آی در افغانستان است تا درس وطن دوستی را از کسانی چون حمیدگل بیاموزند که او چگونه افغانستان را قربانی اهداف استخباراتی آی اس آی گردانید. هرچند خیانت در رسم انسانی به هر عنوانی که باشد، جفا به حق انسان است و انسانیت از آن شرم دارد و اما او از لحاظ وظیفه یی این خیانت را خدمت به مردمش تلقی می کرد.

گفتنی است که حمیدگل، جنرال متقاعد پاکستان، بین سال های ۱۹۸۷تا ۱۹۸۹، رئیس ادارۀ استخبارات نظامی پاکستان بود. حمیدگل، در زمان تهاجم نیرو های اتحاد جماهیر شوروی سابق، روابط نزدیکی با مجاهدین افغان داشت. همچنین گفته می شود که وی با سران طالبان روابط نزدیک داشته، در ایجاد تحریک آنان دخیل بود و همواره در رسانه های پاکستانی از موقف طالبان دفاع می کرد. رسانه های پاکستانی اذعان می دارند که حمیدگل در منطقۀ سرگودۀ پنجاب متولد شده و پس از آن از خانوادۀ وی از سوات به لاهور نقل مکان کرده اند. جنرال حمیدگل در اصل از قوم مهمند بوده و پشتون بود. حمیدگل، در سیاست خارجی و داخلی پاکستان تاثیر به سزای داشت و از شخصیت های پر نفوذ آن کشور به حساب می رفت.

هرکس حق دارد که وطن خود را دوست داشته باشد و از تمامیت ارضی آن  دفاع جانانه کند و بخاطر ادای حق پاسداری از کشورش مردم خود را قدر کند و خدمتگذار راستین آنان باشد و اما این ها زمانی حق است که برای رسیدن به ان نباید مقدسات خود و دیگران را برای رسیدن به آن ابزار قرار داد. با تاسف که جنرال حمید گل در ظاهر لاف دینداری می زد و اما در اصل اسلام را ابزاری برای رسیدن به اهداف استراتیژیک پاکستان برگزیده بود که چنین عملی از لحاظ دینی خود رویکردی غیر اسلامی است. زیرا این گونه استفاده های ابزاری از دین ارزش های حقیقی دین را سخت زیر سوال می برد و عزت و شخصیت آنانی را بیشتر زیر سوال می برد که لاف دینداری می زنند و اما در عمل رویکرد دین ستیزانه را در پیش گرفته اند. جنرال حمیدگل خود را از مدافعان خوش خط و خال و راستین اسلام قلمداد می کرد و اما در عمل کارش به دین زدایی رسیده بود. این جنرال باز نشسته به این هم بسنده نکرد و پا را فراتر از آن نهاد و احساسات و عواطف دینی هزاران جوان مسلمان را به بازی گرفت و زیر نام دفاع از دین بجای رهسپاری به بهشت بیشتر شان را رهسپار جهنم نمود. زیرا این جنرال خلاف آموزه های دینی رسیدن به هدف را ولو به هر وسیله یی که ممکن بود به شمول عملیات های انتحاری و انفجاری را مجاز می شمرد . در حالی که استفاده از ابزار نادرست و غیر اخلاقی برای رسیدن به هدف مجوز اسلامی ندارد. در قاموس دینی این جنرال نه تنها نه تنها راه رسیدن به هدف جغرافیای مشخصی نداشت؛ بلکه اسلام عزیز را قشنگ تر ازکفار و به قول او دشمنان اسلام ابزاری برای رسیدن به اهداف خود قرار داده بود. اسلام انتحاری و انفجاری زیر نام رویکرد استشهادی از ابتکارات آقای حمیدگل است که تا کنون هزاران مسلمان مظلوم این سرزمین را به قربانی گرفته است و قربانگاۀ تاریخ را با خون آنان رنگین کرده است. در حالی که از لحاظ دینی کشتن ناحق یک کافر نه تنها گناه به شمار می رود؛ بلکه بالای قاتل امر قصاص نیز جاری می گردد.  پیامبر اسلام در زمان حیات خود چنین عملی را انجام داده بود. این جنرال که در جنگ های هند و پاکستان اشتراک کرده بود و عقده های زیادی اردوی هند داشت. برای رفع عقده هایش حاضر به استفاده از هر ابزار بود. از همین رو بود که  او کشتن هزاران مسلمان بیگناه را در اولویت رسیدن به عمق استراتیژی خویش در افغانستان قرار داد و در یک جنگ نیابتی بیرحمانه  در رقابت با هند  سرنوشت مردم افغانستان را به بازی گرفت. جنرال حمید گل نه تنها مسؤولیت جنگ فرسایشی چهاردهۀ گذشته را در افغانستان بدوش می کشد؛ بلکه به نحوی از انحا مسؤول تمامی فاجعه و حوادث خونبار در سراسر جهان اسلام است که از شرق میانه تا شمال و مرکز  افریقا اکنون به شدت ادامه دارد. عامل اصلی درگیری ها در این  مناطق گروه های افراطی هستند که حمید گل از آن به عنوان مقاومت ملی یاد کرده است. یاهو

7 دلو سال  1396