حقایق درمورد ادعای کاذب ومتعفن «۲۵۰ »سال تګ تازی وحکومت پښتونها

                       نصیراحمد ـ- مومند

طوریکه دربالا تذکرداده شده سخنان وشعارهای بیهوده بی مقداروغیرافغانی ازجانب حلقه خاص اسختدام شده اجانب  برای مخدوش نمودن افکارعامه و مکدرساختن فضا به نفع دشمنان افغانها برای باصطلاح آب راګل آلودن وماهی ګرفتن سرداده میشود در باره زبان پښتو ، دو صد و پنجاه سال تګ روی وحکومت پښتونهاوتغییر نام افغانستان اینجا و آنجا به ایجادذهنیت های منفی وماجرا جویی پرداخته که بیشتر مخصوصا مست و سرګرم ومسحور وعده ها چرب وګرم میباشند سر داده میشو د که بیشتر به نوشته متناقض وغیر مستدل شاد روان میر محمد صدیق فرهنګ وفرد ایرانی ای بنام چنګیز پهلوان یا به ګفته صاحب نظری پهلوان پنبه کتاب «افغانستان عصر مجاهد و برآمدن طالبان » مبلغ نام جعلی افغانستان ومروج کلمه افغان به افغانستانی تکیه میشود وبرای باصطلاح حل این مشکل وعقده کشایی این حقارت فعلا جناب لطیف پدرام زانوزده وجای پای قویم کوشان واخبار امیدش قدم ګذاشته با اظهار ګپ های کلان کلان فیل وشتر دهن پر آب کرده ومتعهد ګردیده  ودر موقع کاندید بودنش درانتخابات ریاست جمهوری هم هدف تبلغاتی قرار دادهبوده در صورت پیروزی در انتخابات تغییر نام کشور را به ریفراندم بګذارند ،مګر میخواهم قصه ګګ واقعی که حیثیت ضرب المثل را در بین یکعده افغانهای آکاه از جریان و اوضاع واحوال وقت مبدل شده بود ‏از زبان بزرګان وریش سفیدان  میګفتند که :زمانیکه انګریز ها در نیم قاره هند مسلط و به سرحد افغانستان رسیده و سد وحصار کشور بزرګ احمد شاهی را شکستند و چند خود فروش ضعیف النفس را در لباس پیرومرشد وروحانی  اجیرا ومسلط ساختند درهمین ګیرودارایجنتان وجاسوسان خود را نیز جابجا نمودند که از جمله انګلیسی بود که در لباس امام در مسجد ي استخدام و موقعیکه وظیفه اش ختم ودوباره بوطنش برګشت  طی پیغام خصوصی ای به نمازګزاران مسجد مطلوبه پس از توصیف و قدردانی از مردم و توصیف احترامانه از دین مبین اسلام نوشت که « من یک انګلیس وغیر مسلم بودم که مدتی برای انجام ماموریتی بدستور حکومت متبوع خویش در لباس امام وپیش نمازامامت شما رابعهده داشم که شما میتوانید طبق اعتقاد و دستور آیین خویش نمازهای ګذشته تانرا برګردانید» بعدازین در بین اجتماع آګاه دربرابر آدم های فاقد هویت و مشکوک هندی و انګلیس مشرب ها ګفته میشد که : ما به مسلمانی ات شک داریم ، تو مرید هم می ګیری !» ۰

میګویند دروغ های بزرګ را مردم زود ترقبول میکنند ۰ بیایید بخاطر این سخنان فیل وشترګونه ببینیم که ازدوصد وپنجاه سال بدینسو که احمد شاه بابا کشور را ازدست درازی  فارسها  نادر افشار وغیره مصوون نموده آیا واقعا پښتون هابه مثابه یک قوم وقبیله زبان وفرهنګ خودرا بردیګر اقوام ساکن کشور تحمیل نموده اند ؟ وبه فرموده آقایان مدعیان کاذب برسر راه رشد زبان دری قصدا موانع ایجاد ګردیده است ؟ هرګاه این ادعا ها را بپذیریم نمیشودازهزیان وسفسطه ګویی طفره رفت باید پاسخ مستدل ومعقول وخردمندانه و قانع کننده کتاب ( افغانستان در پنج قرن اخیر ) کتاب پهلوان پنبه وامثالهم را که وقت و تلاشها و مصارف زیادی که بالای آنها صرف شده اعتبار داد و به پا استوار ساخت و برا ی استفاده اقوام متشکله ملت افغان قابل استفاده مفید ګردانید نه برای ملیت افغانستانی!!! ۰سوالات پاسخ طلب اینها اند :

 ۱– آیا از آغاز تا امروز زبان مورد استفاده دربا رودیوان ها ودفاتررسمی افغانستان ،اساسا زبان دری نبوده است؟

۲ – درعرصه مطبوعات « وسایل ارتباط جمعی» ازجمله نشرات وتبلیغات ،موسیقی ، فلم وغیره آیامیتوان ازوسعت وګستردګی چشمګیرزبان دری درمقایسه با زبان پښتوانکارکرد؟

۳ – هرګاه این ادعا درست باشد که از سوی حاکمیت پښتون آنطوریکه ګفته شده ، موانع ایجاد میشد ، پس چګونه ازفرد اول مملکت ګرفته تا رده های پایانی بخش پښتونها از زبان مادری و اول و رسمی شان بی بهره ، دور وبیګانه شده اند؛ آیا کدام قوم و نژادی درجهان سراغ شده میتواند که درحاکمیت وقدرت هم قرارداشته باشد ولی بجای زبان مادری ایکه آنهم دراکثریت مطلق قرارداشته باشد اجازه دهد زبان اقلیت برزبان اکثریت خودش تاسرحد حاشیه راندن وحذف پیشروی نماید  ؟

این حقایق وواقعیت هایی است دراسناد که در زندګی عملی وروز مره جامعه افغان وجود دارد و لی خلاف آن با دیده درایی وبطور محیلانه ودرقالب کلمات و جملات محرک واحساسات برانګیزواز موضع یک مونس وغمخور دروغین وکاذب به دستور بیګانګان حقایق را کتمان و وارونه جلوه داده وزمینه های سوء استفاده وتطبیق آغراض شوم ولی نعمتان خود رامساعد و مهیا میسازند ۰ به نوشته تحقیقی و تحلیلی دیګر توجه فرمایید :

[برنت ګلاتزر] نویسنده و محقق مشهوردیګری دربخشی ازمقاله اش درین مورد دقیقترو روشنتراین ادعای کاذب بی خبران و بیخردان رابالاخص در مورد«۲۵۰»سال حکومت پښتونها مردود دانسته و چنین می نویسد : ( . . . مثالهای ذکر شده از بزرګترین واحد های قومی- زبانی درافغانستان حاکی ازآنست که ګروههایی محدود و معدودکه بنام قوم وزبان دردستجات سیاسی یا نظامی مخالف یګدیګرسازماندهی شده اند، هیچکدام ازین ګروه هاهرګز نتوانسته اند یک نهاد تصمیم ګیری ایجاد کنند که بیان کننده اراده کل ګروه قومی خودش ویالااقل بخش اعظم آن باشد وبتواند آنها را تحت یک نهاد سیاسی یانظامی متفق رهبری کند . اینکه ګفته میشود پښتونها ۲۵۰ سال برکشور حکومت کرده اند ، در واقع این حکومت پښتونها نبوده، بلکه حکومت حاکمان پښتون بوده است . حکام پښتون برمردم مختلفی حکومت کرده اند، اما هرګز تمام پښتونها ونه حتی اکثریت آنهاحاکم نبوده اند واداره واقعی وروزمره ومقام های تشریفاتی وشریانهای اقتصادی کشورعمدتا به غیرپښتونها یعنی نخبګان دری زبان شهری واګذارمیګردیده ) .

با یګ نګاه مختصر برنوشته مرحوم میرغلام محمدغبار درکتاب «افغانستان در مسیر تاریخ » اهل دربارواراکین امپراتوری احمدشاه درانی پشتون رامی بینیم که بیش ازهمه غیرپشتونها اداره وکرسی هاومقامات دولتی و ادارات محلی وشریانهای اقتصادی را دردست داشتند  ۰در کندهار مرکزو پایتخت امپراتوری ، میرزاهادی خان قزلباش بحیث سرمنشی .میرزا علیرضاخان قزلباش بحیث مستوفی دیوان عالی و یوسف علی خان هندی که بنام التفات خان یاد می شد بحیث وزیر مالیه ګماشته شده وبا صلاحیت کار مینمودند ۰همینګونه در راس ولایات هم افراد و اشخاص شایسته ونیکنام غیر پشتون وفادار ومتعهد به وحدت وهمبستګی ملی ومنافع ومصالح علیای کشورموظف بوده  است مانند : «درویش علیخان هزاره بحیث والی هرات ،عباسقلی خان بیات در نیشاپور ، اشرف خان غلجی در قلات، دوست محمد خان کاکړدر شکار پور ، شهرخ افشار در مشهد ، خواجه عبدالله خواجه زاده در کشمیر،امیر سنک در پتیاله، نصیر خان بلوچ دربلوچستان ،زین خان مومنددر پنجاب ، نورمحمدمشهور به شهنوازخان سندی در سند ، موسی خان دردیرهء اسماعیل خان ،شجاع خان ابدالی در ملتان ۰

 این ذوات در اجرا وپیش بردامور افغانستان بزرګ بدورازادعاهای متعفن وچرکین تفرقه افګنانه ومتعصب ادعای تقسیم قدرت ومشارکت ملی وغیره برای افغانها وافغانستان کارمیکردند.و نتیجه کارکرد شان حصول خاکهای ازدست رفته و احیای نظم و اساس یک دولت مستحکم وبانظم وانسجام وهمبستګی اقوام ساکن تحت لوی واحد ملت کبیر افغان که امروزموجب هستی وسر بلندی این خطه ومردمش ګردیده و ما بامباهات ګلو پاره میکنیم نه برای اینکه میراث پر ارزش را حفظ کنیم و بالای ان بیافزاییم بلکه با اشغال وغصب کرسی ومقام توسط بیګانګان بآنها غیر مسوولانه ومعاملهکرانه پیمان می بندیم و قراردادها امضا میکنیم مبنی بر اینکه «از شما کسی پرسان نمی کندو ماخذه نمیشوید که این خاک را تجزیه کنید ویا فلان ها را که مدافعین و پاسداران اصیل اندوعوامل عمده شکست شوروی ها بوده اند بکشید وقتل عام نمایید که کار اسان شود۰

یکی دیګراز نسخه های کین توزانه و نفاق افګنانه دشمنان هستی وهمبستګی ووحدت ملی اقوام این خطه به خاطر رسیدن ودسترسی به اهداف ناجایزاستعماریشان که به نشخواردست پرورده های خویش داده اند از دشمنی اغراق آمیز واتهامات ګوناګون از مظالم امیرعبدالرحمن خان با ناسزا ومبتذل ګویی وزبان کوچه وبی محتوای دادو فریاد می زنند.بیایید مختصرابخشهایی ازاسناد وحقایق مستند  تاریخی که با این نوشته ما ارتباط میګیرد وچګونګی وضعیت وبرخورد امیر را توضیح می نمایدبرای قضاوت سالم وجدانی و در نهایت بخاطر جلوګیری از سم پاشی ها ی دشمنان داخلی وخارجی ملت کبیر وکشور باستانی افغان از نظر بګذرانیم: