حرمت نگاه

رسول پویان

پـیچ و تـاب زلـف مـشـکـیـنی گرفتارم کند

ترسم ازروزی که هجران زاروبیمارم کند

گردش چشمی سرودعشق می خواند به دل

عـاقـبـت دیـوانــۀ هـر کـوی و بـازارم کند

نغـمۀ چنگ طرب از مـوج رویا می رسد

شـعـر نغـز رودکی دوبـاره سـرشــارم کند

شهد مولانای بلخ از لعـل نـوشین نوش باد

شـور شمش عشق غـرق عـطر انوارم کند

شعـر لب هـایی کند غـوغـا در بـزم غـزل

بـادۀ شــوری که در مـسـتی هـشـیـارم کند

گـر شـبی در کلـبـۀ دل پـا گـذارد نـاگهـان

آنقـدر نـوشـم که سـاقی خارج از بارم کند

حـرمـتـی دارد نگـاه پـرحـیـــایـی در دلــم

گـر ز روی مهــربـانـی گــرم دیـدارم کند

می سـرایـم نـغـمۀ گیسویی در بـزم خـیال

رشــتـۀ احـسـاس دل گـر تـار دوتـارم کند

همـدم رویـای دل شــوق خـیـالـم می دهـد

مـوج عـشقی جلوه ها در بحـر افکارم کند

عشق دل رامی کنم پرورده درامواج مغز

تـا که از خـواب گـران قــرن بـیـدارم کند

در خمـوشستان پرغـم غـرق تنهایی شـدم

لعـل خـنـدان کسـی شـیـریـن گفــتـارم کند

گرچه کمچین است دردنیای ما مهر ووفا

شـایــد از لطـف و کـرم یـار وفـادارم کند

خـامـۀ جـولانگـرم نقـش وصالی می کشد

تـا که مهـــر هـمــدلی را زیـب آثـارم کند

گرچه دانم همدلی از هـم زبانی بهتراست

عشـق را نازم که با هـردو سـزاوارم کند

آفـتــاب دانـش و عــدل و تـمـدن در عمل

با مـساوات و خـرد گلگونـه رخسارم کند

11/9/2019