جنس فریب

ما در دیار غربت نام و نشان نداریم

یک آشنای دیرین اندر جهان نداریم
مایم چون پرستو دایم در حسرت کوچ
هر سال هر‌کجایم زان آشیان نداریم
در کهکشان به شب ها دیدن مرا چی حاصل
افسوس یک ستاره در آسمان نداریم
اظهار درد دلها نا گفته مانده عمریست
حرفی به لب نیاریم گویا زبان نداریم
جنس فریب و تزویر باشد پسند بازار
این جنس‌اگر پسند است ما در دکان نداریم
نخل امید ما را باد حوادس افگند
بیمی دیگر ز طوفان یا از خزان نداریم
محمد اسحاق ثنا
ونکوور کانادا