تروریزم ریشۀ دینی نه؛ بل ریشه در وابستگی گروه های افراطی با شبکه های استخباراتی دارد

نویسنده : مهرالدین   مشید

تروریزم نه تنها ریشۀ دینی ندارد؛ بل ابزاری در دست قدرت های بزرگ برضد کشور های اسلامی است

قبل از آنکه به ریشهء بیرون دینی تروریزم اشاره شود، بهتر خواهد بود به علل و عواملی تمرکز صورت گیرد که از جهات بیرون دینی پرده از رمز و راز تروریزم بر می دارد. انچه مسلم است، این که تروریزم نه تنها ریشه در دین ندارد و بلکه دین مخالف جدی تروریزم است و بوِیژه دین اسلام که دین رحمت برای عالمیان خوانده شده است. آنانی که تروریزم را نفهمیده به عملیات استشهادی تشبیه می کنند و این به معنای عوضی گرفتن اصل مفهوم استشهاد بجای دیگر است. عملیات استشهادی پدیدۀ معاصر است که عده یی از فقهای معاصر شیعه و اهل سنت این نوع عملیات را مصداقی از جهاد دفاعی دانسته و آن را جایز و مشروع می دانند؛ اما این مشروع دانستن به معنای تایید عملیات کورکورانۀ انتحاری نیست که در نتیجۀ آن دهها انسان بی گناه را به قتل رساند. برخی درباره عملیات شهادت طلبانه به آیه یی از قرآن اشاره می کنند که می گوید: «و لا تُلقُوا بِاَیدیکم اِلی التَهلُکة» (خود را با دست خود به هلاکت میفکنید)، به باور آنان هر عملیاتی که انسان می داند درجریان آن کشته می شود،عملیات انتحاری بوده و در اسلام حرام است. یوسف قرضاوی عالم دینی عرب، عملیات استشهادی علیه اسراییل را حرام می‌داند(1)

این در حالی که است که قرآن کریم جرم کشتن یک انسان بیگناه را برابر به کشتن یک جامعه عنوان می کند و در آیتی تاکید می کند” کسی که انسان بیگناهی را از روی قصد می کشد، جایش جهنم است”. از این رو عملیات استشهادی بیشتر یک پدیدۀ سیاسی است تا یک پدیدۀ درون دینی که جواز سیاسی آن هم وابسته به شرایط خاصی است که باید شرایط آن از هر لحاظ آماده باشد. بزرگ ترین مشکل فقهار در رابطه به حایز خواندن عملیات انتحاری واقع نشدن همچو عملیات در زمان پیامبر و در زمان یارانش واقع نشده است  ودر سیرۀ پیامبر هرگز در این مورد چیزی نیامده است. شماری فقها که جایز بودن آن را بخاطر نجات انسان های پذیرفته اند، شرایط خاص و محدودی را پیشنهاد می کنند که رعایت آن هرگونه عملیات انتحاری ناجایز می شمارد. به گونۀ مثال این در صورتی می تواند، جایز باشد که با انجام آن نه تنها حیات صدها تن را نجات داد؛ بلکه حیات افراد غیر نظامی هم باید از خطر مصؤون باشد. آشکار است که چنین شرایطی ناممکن است. این در حالی است که اجرای شماری احکام در اسلام وابسته به شرایط خاصی است که در اصل آن شرایط واقع نمی شود و اجرای حکم را به تخفیف رو به رو می سازد. به گونۀ مثال زنا؛ هرگز ممکن نیست که یک زن و یک مرد در جایی مرتکب زنا شوند که چهار خانم و یا دو مرد آنان را طوری مشاهده کند که گویی تار در سوراخ سوزن داخل شود. چنانکه در این آیت تصریح شده است”درباره‌ی زن شوهرداری که مرتکب عمل منافی عفت شود، در قرآن تصریح شده که شوهرش باید چهار گواه بیاورد که عمل را به چشم دیده‌اند، و آن‌وقت زن را درخانه نگاه دارد. و تأکید شد که مرد و زنی که مرتکب فحشاء میشوند باید مجازات بدنی بشوند، ولی اگر توبه کردند کسی حق ندارد مجازاتشان کند” در هر حال هدف از اشاره به این موضوع تاکید به شرایط است که شرایط عملیات استشهادی به مراتب سخت تر و دشوارتر از شرایط اجرای حکم زنا است. آنانی که بی توجه به آیات الهی و حقوق و آزادی های بشری می خواهند به قول معروف از صف استشهادی ها عقب نمانند، ناآگاهانه و احساساتی آن را شرعی و حلال می دانند. در حالی که در دین اسلام جزای حلال خواندن حکمی که در اصل مجوز شرعی ندارد، چندین مرتبه سنگین تر است. بنا بر این دیگر قابل تردید نیست که تروریزم پدیدهء قرن بیست و یک نه؛ بلکه پیش از آن موجود بوده و در زیر پوشش مذهب و قوم و گاهی هم در چارچوب حرکت های ملی و آزادی خواهانه ظاهر شده است. حال پرسش این است که تروریزم محصول استبداد، فقر فرهنگی و اقتصادی و سرخورده گی های فکری و اجتماعی هزاران جوان کشور های مسلمان و غیرمسلمان از حاکمیت زمامداران مستبد و فاسد است و یا محصول سیاست های برتری جویانه و تهاجمی غرب و یا عوامل دیگر که نیاز به تحقیقات علمی دارد که در این میان ذبح عدالت با تیغ بیداد از جمله عوامل بنیادی ظهور تروریزم است. از این رو بی توجهی به عدالت و انکار از حق انسانی و عادلانهء بشری در واقع آعازی است برای زایش تروریزم بوده است.  بی پاسخی به عدالت جهانی در واقع فرصت سازی برای ظهور تروریزم است. ناشنیدن فریاد های عادلانۀ هزاران فلسطینی، گسترش افراط گرایی در جهان عرب برخاسته از استبداد زمامداران عربی در واقع بستر ساز روش های دست یازی به ترور را تقویت کرد و این سبب شد تا این گروهها به دامن شبکه های استخباراتی بیافتند. شاید یکی از دلایل پیچیده گی تروریزم و اختلاف بر سر تعریف آن برخاسته از این پیچیده گی ها باشد که امروز اجماع جهانی بر سر مفهوم تروریزم وجود ندارد.

نبود اجماع بر سر واژۀ تروریزم سبب شده که از تروریزم تعبیر های گوناگون شود و حتا از آن به خوب و بد تفسیر شود. حتا بدتر از این تروریزم به حربهء استراتیژیک برای شماری کشور ها تلقی شود و از آن برای رسیدن به اهداف راهبردی و درازمدت خود سود جویند. تفسیر های متفاوت از تروریزم سبب شده تا نه تنها کشور ها از تروریزم استفادهء ابزاری کنند و بلکه این بیشتر برای تروریستان فرصت سازی کرده است تا تروریزم در استخدام شبکه های استخباراتی قرار گرفته و از آن طریق تمویل و تقویت شوند. وابستگی تروریزم به شبکه های کلان استخباراتی سبب بقا و سخت جانی آن شده که پوشاندن آن در زیر لباس دین به سخت جانی آن افزوده است. حمایت شبکه های استخباراتی از تروریزم به هدف بهره برداری های سیاسی و اقتصادی و استخباراتی و استراتیژیک نه تنها بقای تروریزم و دهشت تروریزم را افزایش داده؛ بلکه این سبب شده تا کشور ها برسر تروریزم به مانور های سیاسی و اقتصادی و استراتیژیک با یکدیگر بپردازند. در حالی که این مانور ها تیغ از دمار ملت هایی را بیرون می کند که در صفوف مقدم مبارزه با تروریزم قرار دارند. چنانکه از هفده سال بدین سو مردم افغانستان زیر تیغ این مانور ضجه می کشند و هنوز هم سرنوشت نامعلوم و پر از ابهام را به انتظار می کشند. هفده سال گذشته نشان می دهد که تروریزم ابزاری در دست شبکه های جهنمی استخباراتی است که از آن بهره برداری های گوناگون می نمایند.

هرگاه ریشتۀ تروریزم در جهان اسلام و بویژه در کشور های واقع در خط مقدم تروریزم مانند افغانستان، عراق، سوریه، یمن، لیبیا و دیگران مطالعه شود. در یک نگاۀ کلی فهمیده می شود که تروریستان حرکت های مردمی و واقعی کشور های یاد شده را به تاراج برده اند. به گونه مثال تروریزم در افغانستان در متن حرکت جهادی افغانستان پرورده شد که گفته می توان این تروریزم دست پروردۀ شبکه های استخباراتی قدرت های بزرگ جهان است. از مطالعۀ چهار دهۀ اخیر فهمیده می شود که جریان هایی که بعد ها به تروریزم گراییدند، در اصل جریان های آزادی خواهانه و استبداد ستیز و تهاجم برانداز بودند؛  اما به مرور زمان با تغییر شرایط به جریان های تروریستی بدل شدند. به گونۀ مثال گروههای جهادی افغانستان در مدت چهارده سال نبرد با ارتش شوروی و رژیم داکتر نجیب هرگز عملیات انتحاری انجام ندادند؛ اما بعد ها دیدیدیم که امریکا افغانستان را به باد فراموشی نهاد و در واقع افغانستان را به پاکستان تسلیم کرد و پاکستان با حمایت از حزب اسلامی بالای جنگ گروهی افغانستان آتش نفت ریخت. بعد ها طالبان به کمک امریکا، عربستان سعودی و پاکستان برضد حکومت مجاهدین ساخته شدند. طالبان در دور اول حکومت خود و پیش از آن از حمله های انتحاری خود داری کردند واما پس از سال های 2003 و حملۀ امریکا به عراق به حمله های انتحاری روی آوردند. ابومصعب الزرقاوی، فرمانده مشهور القاعده در عراق از آموزش دیده های جنگ در افغانستان و از یاران نزدیک یک فرمانده گمنام طالبان بنام مولوی عبدالحنان جهادوال بود که قبل از یازدهم سپتامبر 2001 در هرات زندگی می کرد. این پیوند موجب شد تا طالبان از تجارب جنگ عراق در افغانستان نیز بهره گیرند. عده ای از افراد القاعده که در عراق جنگیده بودند، برای آموزش طالبان به افغانستان آمدند.

با توجه به پیشینۀ حمله های انتحاری در افغانستان و عراق عامل اصلی حمله های انتحاری امریکا می باشد؛ زیرا امریکا بود که طالبان را در افغانستان برضد حکومت مجاهدین و القاعده در عراق را برضد حکومت صدام بوجود آورد وتقویت کرد. از این فهمیده می شود که حمله های انتحاری در واقع محصول کارکرد های شبکه های استخباراتی می باشد که پس از وابستگی های طالبان و القاعده و بعد داعش به  شبکه های استخباراتی به ظهور پیوست.

از این گفته فهمیده می شود که حمله های انتحاری بیشتر ریشه در شبکه های استخباراتی و بویژه آی اس آی پاکستان دارد که با فتوای استخباراتی حمله های انتحاری در افغانستان و عراق و سوریه را حلال دانستند. چنانکه نخستین حملۀ انتحاری در سال 2001 بوسیلۀ تروریست های القاعده به جان مسعود انجام شد. اسناد و شواهد بدست آمده نشان می دهد که طرح شهادت مسعود در اروپا به همکاری شبکه های گوناگون تروریستی ریخته شد تا کنون اسنادی که در رابطه به هستهٔ رهبری شبکه اروپائی القاعده افشا شده است. عادل الطبرسقی و ملکه العرود نام های آشنایی اند که در این توطیه دست داشته اند. بر بنیاد گزارش های رسانه های بین المللی القاعده در بسیاری از کشور های اروپایی مانند آلمان، هالند، بلژیک، فرانسه، اسپانیا، پرتگال، ایتالیا و دیگر کشورهای دمکراتیک بدون هیچ تنگنایی فعال می باشد که لندن در سطح جهانی پایتخت القاعده بوده و نیویورک مرکز مالی آن می باشد. گفته هایی وجود دارد کرد که برنامۀ ترور احمد شاه مسعود در لندن بروکسل وپاریس ریخته شده بود. از گفته های بالا بر می آید که تروریزم نه تنها ریشۀ دینی ندارد؛ بل ابزاری در دست قدرت های بزرگ بوده که برضد کشور های اسلامی استفاده می شود که بیشتر ریشه در وابستگی های گروه های افراطی با شبکه های استخباراتی دارد. یاهو

 

نویسنده : مهرالدین مشید

تروریزم نه تنها ریشۀ دینی ندارد؛ بل ابزاری در دست قدرت های بزرگ برضد کشور های اسلامی است

تروریزم ریشۀ دینی نه؛ بل ریشه در وابستگی گروه های افراطی با شبکه های استخباراتی دارد

قبل از آنکه به ریشهء بیرون دینی تروریزم اشاره شود، بهتر خواهد بود به علل و عواملی تمرکز صورت گیرد که از جهات بیرون دینی پرده از رمز و راز تروریزم بر می دارد. انچه مسلم است، این که تروریزم نه تنها ریشه در دین ندارد و بلکه دین مخالف جدی تروریزم است و بوِیژه دین اسلام که دین رحمت برای عالمیان خوانده شده است. آنانی که تروریزم را نفهمیده به عملیات استشهادی تشبیه می کنند و این به معنای عوضی گرفتن اصل مفهوم استشهاد بجای دیگر است. عملیات استشهادی پدیدۀ معاصر است که عده یی از فقهای معاصر شیعه و اهل سنت این نوع عملیات را مصداقی از جهاد دفاعی دانسته و آن را جایز و مشروع می دانند؛ اما این مشروع دانستن به معنای تایید عملیات کورکورانۀ انتحاری نیست که در نتیجۀ آن دهها انسان بی گناه را به قتل رساند. برخی درباره عملیات شهادت طلبانه به آیه یی از قرآن اشاره می کنند که می گوید: «و لا تُلقُوا بِاَیدیکم اِلی التَهلُکة» (خود را با دست خود به هلاکت میفکنید)، به باور آنان هر عملیاتی که انسان می داند درجریان آن کشته می شود،عملیات انتحاری بوده و در اسلام حرام است. یوسف قرضاوی عالم دینی عرب، عملیات استشهادی علیه اسراییل را حرام می‌داند(1)

این در حالی که است که قرآن کریم جرم کشتن یک انسان بیگناه را برابر به کشتن یک جامعه عنوان می کند و در آیتی تاکید می کند” کسی که انسان بیگناهی را از روی قصد می کشد، جایش جهنم است”. از این رو عملیات استشهادی بیشتر یک پدیدۀ سیاسی است تا یک پدیدۀ درون دینی که جواز سیاسی آن هم وابسته به شرایط خاصی است که باید شرایط آن از هر لحاظ آماده باشد. بزرگ ترین مشکل فقهار در رابطه به حایز خواندن عملیات انتحاری واقع نشدن همچو عملیات در زمان پیامبر و در زمان یارانش واقع نشده است  ودر سیرۀ پیامبر هرگز در این مورد چیزی نیامده است. شماری فقها که جایز بودن آن را بخاطر نجات انسان های پذیرفته اند، شرایط خاص و محدودی را پیشنهاد می کنند که رعایت آن هرگونه عملیات انتحاری ناجایز می شمارد. به گونۀ مثال این در صورتی می تواند، جایز باشد که با انجام آن نه تنها حیات صدها تن را نجات داد؛ بلکه حیات افراد غیر نظامی هم باید از خطر مصؤون باشد. آشکار است که چنین شرایطی ناممکن است. این در حالی است که اجرای شماری احکام در اسلام وابسته به شرایط خاصی است که در اصل آن شرایط واقع نمی شود و اجرای حکم را به تخفیف رو به رو می سازد. به گونۀ مثال زنا؛ هرگز ممکن نیست که یک زن و یک مرد در جایی مرتکب زنا شوند که چهار خانم و یا دو مرد آنان را طوری مشاهده کند که گویی تار در سوراخ سوزن داخل شود. چنانکه در این آیت تصریح شده است”درباره‌ی زن شوهرداری که مرتکب عمل منافی عفت شود، در قرآن تصریح شده که شوهرش باید چهار گواه بیاورد که عمل را به چشم دیده‌اند، و آن‌وقت زن را درخانه نگاه دارد. و تأکید شد که مرد و زنی که مرتکب فحشاء میشوند باید مجازات بدنی بشوند، ولی اگر توبه کردند کسی حق ندارد مجازاتشان کند” در هر حال هدف از اشاره به این موضوع تاکید به شرایط است که شرایط عملیات استشهادی به مراتب سخت تر و دشوارتر از شرایط اجرای حکم زنا است. آنانی که بی توجه به آیات الهی و حقوق و آزادی های بشری می خواهند به قول معروف از صف استشهادی ها عقب نمانند، ناآگاهانه و احساساتی آن را شرعی و حلال می دانند. در حالی که در دین اسلام جزای حلال خواندن حکمی که در اصل مجوز شرعی ندارد، چندین مرتبه سنگین تر است. بنا بر این دیگر قابل تردید نیست که تروریزم پدیدهء قرن بیست و یک نه؛ بلکه پیش از آن موجود بوده و در زیر پوشش مذهب و قوم و گاهی هم در چارچوب حرکت های ملی و آزادی خواهانه ظاهر شده است. حال پرسش این است که تروریزم محصول استبداد، فقر فرهنگی و اقتصادی و سرخورده گی های فکری و اجتماعی هزاران جوان کشور های مسلمان و غیرمسلمان از حاکمیت زمامداران مستبد و فاسد است و یا محصول سیاست های برتری جویانه و تهاجمی غرب و یا عوامل دیگر که نیاز به تحقیقات علمی دارد که در این میان ذبح عدالت با تیغ بیداد از جمله عوامل بنیادی ظهور تروریزم است. از این رو بی توجهی به عدالت و انکار از حق انسانی و عادلانهء بشری در واقع آعازی است برای زایش تروریزم بوده است.  بی پاسخی به عدالت جهانی در واقع فرصت سازی برای ظهور تروریزم است. ناشنیدن فریاد های عادلانۀ هزاران فلسطینی، گسترش افراط گرایی در جهان عرب برخاسته از استبداد زمامداران عربی در واقع بستر ساز روش های دست یازی به ترور را تقویت کرد و این سبب شد تا این گروهها به دامن شبکه های استخباراتی بیافتند. شاید یکی از دلایل پیچیده گی تروریزم و اختلاف بر سر تعریف آن برخاسته از این پیچیده گی ها باشد که امروز اجماع جهانی بر سر مفهوم تروریزم وجود ندارد؛ زیرا تروریسم، مفهومی آسان و ممتنع است. و به دلیل موج گسترده مبارزه با تروریسم و کثرت استعمال این واژه در ادبیات سیاسی و حقوقی بین المللی، کمتر کسی را به تأمل در مفهوم دقیق این واژه وا میدارد و حتی در برخی موارد، ایجاد رعب و وحشت در عموم، الزاماً شاخصی متقن برای تعریف تروریسم و ممنوع شناختن یک عمل از منظر حقوقی نیست؛ چنانکه در حقوق درگیری های مسلحانه، چنین شاخصی به صورت عام مورد پذیرش قرار نگرفته است. برخی نیز تروریسم را استفاده از خشونت برای اهداف سیاسی یا برای مجبور کردن دولتی برای عمل کردن به گونۀ خاص، به خاطر ترس از خشونت در میان مردم می دانند. دولت اسلامی عراق و شام نیز با استفاده از همین رویکرد توانسته است بر بخش هایی از کشورهای عراق و سوریه مسلط گردد و بر جمعیت ساکن در آن مناطق حکمرانی نماید. ایجاد شکاف ها در جوامع عربی و  تقسیم عراق به سه منطقۀ شیعه نشین و سنی نشین و کردنشین همه نیجۀ گسترش تروریزم در این منطقه است.

نبود اجماع بر سر واژۀ تروریزم سبب شده که از تروریزم تعبیر های گوناگون شود و حتا از آن به خوب و بد تفسیر شود. حتا بدتر از این تروریزم به حربهء استراتیژیک برای شماری کشور ها تلقی شود و از آن برای رسیدن به اهداف راهبردی و درازمدت خود سود جویند. تفسیر های متفاوت از تروریزم سبب شده تا نه تنها کشور ها از تروریزم استفادهء ابزاری کنند و بلکه این بیشتر برای تروریستان فرصت سازی کرده است تا تروریزم در استخدام شبکه های استخباراتی قرار گرفته و از آن طریق تمویل و تقویت شوند. وابستگی تروریزم به شبکه های کلان استخباراتی سبب بقا و سخت جانی آن شده که پوشاندن آن در زیر لباس دین به سخت جانی آن افزوده است. حمایت شبکه های استخباراتی از تروریزم به هدف بهره برداری های سیاسی و اقتصادی و استخباراتی و استراتیژیک نه تنها بقای تروریزم و دهشت تروریزم را افزایش داده؛ بلکه این سبب شده تا کشور ها برسر تروریزم به مانور های سیاسی و اقتصادی و استراتیژیک با یکدیگر بپردازند. در حالی که این مانور ها تیغ از دمار ملت هایی را بیرون می کند که در صفوف مقدم مبارزه با تروریزم قرار دارند. چنانکه از هفده سال بدین سو مردم افغانستان زیر تیغ این مانور ضجه می کشند و هنوز هم سرنوشت نامعلوم و پر از ابهام را به انتظار می کشند. هفده سال گذشته نشان می دهد که تروریزم ابزاری در دست شبکه های جهنمی استخباراتی است که از آن بهره برداری های گوناگون می نمایند.

هرگاه ریشتۀ تروریزم در جهان اسلام و بویژه در کشور های واقع در خط مقدم تروریزم مانند افغانستان، عراق، سوریه، یمن، لیبیا و دیگران مطالعه شود. در یک نگاۀ کلی فهمیده می شود که تروریستان حرکت های مردمی و واقعی کشور های یاد شده را به تاراج برده اند. به گونه مثال تروریزم در افغانستان در متن حرکت جهادی افغانستان پرورده شد که گفته می توان این تروریزم دست پروردۀ شبکه های استخباراتی قدرت های بزرگ جهان است. از مطالعۀ چهار دهۀ اخیر فهمیده می شود که جریان هایی که بعد ها به تروریزم گراییدند، در اصل جریان های آزادی خواهانه و استبداد ستیز و تهاجم برانداز بودند؛  اما به مرور زمان با تغییر شرایط به جریان های تروریستی بدل شدند. به گونۀ مثال گروههای جهادی افغانستان در مدت چهارده سال نبرد با ارتش شوروی و رژیم داکتر نجیب هرگز عملیات انتحاری انجام ندادند؛ اما بعد ها دیدیدیم که امریکا افغانستان را به باد فراموشی نهاد و در واقع افغانستان را به پاکستان تسلیم کرد و پاکستان با حمایت از حزب اسلامی بالای جنگ گروهی افغانستان آتش نفت ریخت. بعد ها طالبان به کمک امریکا، عربستان سعودی و پاکستان برضد حکومت مجاهدین ساخته شدند. طالبان در دور اول حکومت خود و پیش از آن از حمله های انتحاری خود داری کردند واما پس از سال های 2003 و حملۀ امریکا به عراق به حمله های انتحاری روی آوردند. ابومصعب الزرقاوی، فرمانده مشهور القاعده در عراق از آموزش دیده های جنگ در افغانستان و از یاران نزدیک یک فرمانده گمنام طالبان بنام مولوی عبدالحنان جهادوال بود که قبل از یازدهم سپتامبر 2001 در هرات زندگی می کرد. این پیوند موجب شد تا طالبان از تجارب جنگ عراق در افغانستان نیز بهره گیرند. عده ای از افراد القاعده که در عراق جنگیده بودند، برای آموزش طالبان به افغانستان آمدند.

با توجه به پیشینۀ حمله های انتحاری در افغانستان و عراق عامل اصلی حمله های انتحاری امریکا می باشد؛ زیرا امریکا بود که طالبان را در افغانستان برضد حکومت مجاهدین بوجود آورد و القاعده در عراق برضد حکومت صدام  از پناه گاههای اصلی شان در پاکستان وارد عراق شدند.

چنانکه ریشهٔ داعش به جماعت توحید و جهاد می‌رسد که در سال ۱۹۹۹ به رهبری ابومصعب الزرقاوی تأسیس شد و در سال ۲۰۰۴ به شبکهٔ القاعده پیوست و پس از آن به القاعده عراق معروف شد. این گروه که وارد جنگ با دولت عراق و نیروهای آمریکایی مستقر در عراق شده بود در سال ۲۰۰۶ با چندین گروه اسلام‌گرای دیگر ائتلاف کرد و «مجلس شورای مجاهدین» را تشکیل داد که یک قدرت مهم در استان انبار وسیع‌ترین استان عراق محسوب می‌شد. در ۱۳ اکتبر همین سال مجلس شورا به همراه چند گروه شورشیِ دیگر «حکومت اسلامی عراق» را تشکیل داد. ابوایوب المصری و ابوعمر بغدادی دو رهبر اصلی حکومت اسلامی عراق بودند که در ۱۸ آوریل ۲۰۱۰ در عملیات ارتش آمریکا کشته شدند و ابوبکر بغدادی جایگزین آن‌ها شد. در گزارش تحقیقاتی گلوبل ریسرچ آمده است:” دلایل محکمی وجود دارد که نشان می دهد سلاح هایی که از سوی امریکا و عربستان از زرادخانه های اروپای شرقی خریداری شد به جای استفاده در اردوی این کشورها، سر از مواضع و سنگرهای داعش درآورده است.”در ادامه نوشته است:” واشنگتن و ریاض همچنین اقدام به ادغام گروههای تروریستی مورد حمایت خود در گروه داعش کرده اند و یا از طریق بازار سیاه به آنها اسلحه فروخته اند.”این گزارش می گوید که بخش اعظم سلاح های بررسی شده نشان می دهد که در مورد هیچکدام از این خریدها مقررات نقل و انتقال و رسیدن به مقصد (اردو های امریکا و عربستان) رعایت نشده و در اختیار داعش گذاشته شده است. این مرکز به عنوان نمونه به گزارش دولت بلغارستان استناد کرده که گفته است موشک های 40 میلیمتری ساخت این کشور از نوع PG-7T از طریق شرکت کسلر پالیسی سپلای امریکا به وزارت دفاع این کشور فروخته شد؛ اما در حسکۀ سوریه در دست داعش پیدا شد. از این فهمیده می شود که حمله های انتحاری در واقع محصول کارکرد های شبکه های استخباراتی می باشد که پس از وابستگی های طالبان و القاعده و بعد داعش به  شبکه های استخباراتی به ظهور پیوستند. این همه بخاطری واقع شد که امریکا در ابتدا در صدد تصاحب منافع نفتی عراق  و ایجاد پایگاهی مطمئن در منطقه به منظور فشار بر ضد دشمن دیرین خود، ایران و نیز ایجاد امنیت برای هم پیمان خود اسرائیل بوده است که هدف آمریکا در عراق و منطقه دستیابی آسان و ارزان به ذخایر غنی انرژی در حوزه خلیج فارس بوده که بیش از 60 درصد ذخایر نفتی جهان را تأمین می کند؛ البته با توجه به نیاز مبرم غرب و به ویژه  آمریکا به نفت، است که منطقه خلیج فارس از دیرباز طمع آن را برانگیخته است. با خروج نیروهای آمریکایی از عراق در سال 1390، این سوال مطرح شد که آیا آمریکا با صرف صدها میلیارد دلار هزینه و هزاران کشته و مجروح و خدشه دار شدن اعتبار بین المللی خود، به آسانی عراق را رها خواهد کرد؟ و آیا کاخ سفید برای آینده عراق و منطقه، رزم نامه های تازه یی ترسیم نکرده است؟ اما حملۀ امریکا به عراق در سال 2003 نشان داد که امریکا برنامه های برای حمله بر عراق دارد که  امریکا پس از سقوط صدام به حمایت از عراق در برابر تروریستان القاعده و داعش به حضورخود درعراق ادامه داد که شماری این را دو پهلو خوانده اند. دیدیم که چگونه گروۀ داعش در حضور نیرو های امریکایی ظهور کرد و بربخشی از عراق و سوریه حاکم شد و تمامی ارزش های فرهنگی و مدنی این دو کشور را نابود کرد و میلیارد ها دالر به این دو کشور خساره وارد کرد.

سیاست بین المللی امریکا در شرایط کنونی بر تغییر رژیم های سرکش و باغی و حمایت از دولت های دموکراتیک متمرکز شده است تا مکانی امن برای تروریست ها و فعالیت های آنان باقی نماند و از سوی دیگر با تغییر رژیم تسلیحات کشتار جمعی نیر حذف می شود.  

 

از این گفته فهمیده می شود که حمله های انتحاری بیشتر ریشه در شبکه های استخباراتی و بویژه آی اس آی پاکستان دارد که با فتوای استخباراتی حمله های انتحاری در افغانستان و عراق و سوریه را حلال دانستند. چنانکه نخستین حملۀ انتحاری در سال 2001 بوسیلۀ تروریست های القاعده به جان مسعود انجام شد. اسناد و شواهد بدست آمده نشان می دهد که طرح شهادت مسعود در اروپا به همکاری شبکه های گوناگون تروریستی ریخته شد تا کنون اسنادی که در رابطه به هستهٔ رهبری شبکه اروپائی القاعده افشا شده است. عادل الطبرسقی و ملکه العرود نام های آشنایی اند که در این توطیه دست داشته اند. بر بنیاد گزارش های رسانه های بین المللی القاعده در بسیاری از کشور های اروپایی مانند آلمان، هالند، بلژیک، فرانسه، اسپانیا، پرتگال، ایتالیا و دیگر کشورهای دمکراتیک بدون هیچ تنگنایی فعال می باشد که لندن در سطح جهانی پایتخت القاعده بوده و نیویورک مرکز مالی آن می باشد. گفته هایی وجود دارد کرد که برنامۀ ترور احمد شاه مسعود در لندن بروکسل وپاریس ریخته شده بود. از گفته های بالا بر می آید که تروریزم نه تنها ریشۀ دینی ندارد؛ بل ابزاری در دست قدرت های بزرگ بوده که برضد کشور های اسلامی استفاده می شود که بیشتر ریشه در وابستگی های گروه های افراطی با شبکه های استخباراتی دارد. یاهو