تا چشم زنى بر هم، گرديده خرى آدم

در كشور زجرستان، هر گونه جزا بينى
جور و ستم و نقصان، بى جرم و خطا بينى

تا چشم زنى بر هم، گرديده خرى آدم
باشد كه دگر انسان، با لطف خدا بينى!؟

هر ديو و دد و جانى، رهبر شود و بانى
با خشتك و با تنبان، با ريش و قبا بينى

چند ابله شود والى، دانسته شود جوالى
خنديم به اين دوران، دانا چو گدا بينى

هر گونه خيانت را، هر گونه جنايت را
از هر جهت و هر سان، با مكر و ريا بينى

هر نوع عجايب را، هر نوع غرايب را
با چشم تر و گريان، با رنج و بلا بينى

“ما كشتى صبر خود در بحر غم افگنديم
تا آخر ازين طوفان، هر تخته كجا بينى”

زبير واعظى