به پیشواز صدمین سالروز استرداد استقلال کشور

محمدولی

چه کسانی با اعلیحضرت امان الله خان 
وپروگرام نو اوری او مخالف بودند ؟

در راس هرم مخالفت دولت انگلیس ، دریک ضلع ان روحانیون جانبدار انگلیس ودر ضلع دیگر ان برخی سیاسیون درباری موقعیت داشتند ودر قاعده هرم گروهی از اخلالگران امن ونظم عامه شامل دزدان ، قطاع الطریقان واوباشها بودند که به تحریک وانگیزش استخبارات هند برتانوی بلوای بزرگی بر پا کردند.
محققین داخلی وخارجی به شمول انانیکه در جریان حوادث حضور داشتند درمورد این غائله بنابر عمق وپهنای ان اثار زیاد نگاشته اند .
موضعگیری بریتانیای کبیر درقبال این حادثه ناشی از خطرات بیداری ملل تحت استعمار بخصوص هندوستان که شاه امان الله انرا دار الحرب اعلان کرده بود نشئت میکرد، رخ دیگر این مخالفت ناشی از تامین روابط حسنه دولت امانیه با کشورهای اروپایی چون المان ، ایتالیا وبصورت خاص اتحاد شوروی تعلق میگرفت زیرا این حرکت امان الله خان با رقابت استعماری انگلیس جور نمی امد.
فعالیت استخبارات انگلیس در هند باعث شد تا محمد ولی خان وکیل پادشاه ووزیر خارجه ( ب. ج. گولد) ژارژدافیر سفارت انگلیس مقیم کابل را احضار وبه وی بگوید تا به حکومت هند اطلاع دهد که از خصومت علیه منافع ملی افغانها دست بردارد و مخالفین دولت را که در سرحدات به تبلیغات مصروف اند به افغانستان تسلیم نماید.
وزیر خارجه لستی از اوباشهای فراری راکه شامل نامهای حبیب الله کلکانی(رهزن فراری) ، محمد اعظم میدانی ( یک دزد مشهور) وسید حسین بود به ژارژدافیر داد، اما به این خواست جانب افغانی توجهی مبذول نشده برخلاف یکنفر هندی را به نام عبدالکریم پسر امیر محمد یعقوب خان به پکتیا فرستادند ودو ملای یاغی بنام ملا عبدالله مشهور به ملای لنگ وملا عبدالرشید را به او پیوست ساختند تا شورش ملای لنگ بر پاشد . بعد ازان شورشهای شینوار و شمالی باعث سقوط سلطنت گردید.
کسیکه بیشترین تحریکات مذهبی علیه امان الله خان را درمیان قبایل دامن زد از انگلیسها لارنس مشهور به پیر کرمشاه واز افغانها حضرت نورالمشایخ مجددی بود .
لودویک ادمک مورخ امریکایی در کتاب افغانستان در نیمه اول قرن بیستم مینویسد :” درایتالیا مطبوعات ان جا به نشر رسانید که لارنس بحیث یک جاسوس قوی وعالیشان به کار وعمل دست زده ومردان ساده لوح قبایل را علیه شاه منور وتجدد پسند افغانستان بر انگیختانده بود” .
درمورد نحوه دیگر فعالیت استخبارات انگلیس می نویسد:” شعبه جاسوسی انگلیسی حکومت هند از فعالیتهای بر انداخته شده نماینده تجارتی افغان در کویته تمام اخبارهای مصوری را که میتوانست بدست میاورد. دران تصاویریکه ملکه ثریا با بازو های برهنه ور لباس شب نشینی به طبع رسیده بود خریداری کرده علی الفور به افغانستان می فرستاد”.
مرحوم عزیز نعیم استاد فاکولته حقوق وعلوم سیاسی پوهنتون کابل وعضو خاندان سلطنتی ظاهرشاه نیز معتقد بود که” استعمار وارتجاع زمینه را برای توقف رفورمهاوبرای سقوط دوره امانیه وتمام دستاورد های ان بوجود اورد”.
خصومت انگلیسها علیه افغانستان وشاه امان الله تا کنون ادامه دارد. یک نویسنده انگلیس بنام ( جی.ار. شرایگر)کتابی تحت عنوان ( زندگی من ازراهزنی تا پادشاهی) تحریرکرده وانرا به نام خاطرات بچه سقو جازده گویا حبیب الله کلکانی خاطراتش را به کسی گفته واوانرا به رشته تحریر دراورده است. شرایگر انگلیس درین کتاب شخصیت کلکانی را بحیث یک نظامی، اگاه از رمز وراز دپلماسی وتحلیلگر مسایل سیاسی جهانی وداخلی معرفی کرده در همه عرصه ها برتری اورا نسبت به امان الله خان به بحث گرفته است.
مورخ معاصر دیگر انگلیس بنام آنتونی هایمن که نزد مجاهدین در پشاور رفت وامد داشت وبه کمک انها داخل افغانستان هم می امد درختم مسافرت هایش کتابی زیر عنوان (افغانستان زیرسلطه شورویها ) نگاشته دران به موجودیت تاریخی کشورما ، نقشه فزیکی ومردم ان به قدر کافی اهانت کرده ودروغ های فراوانی نوشته است، او افغانستان را کشور( سنگ وتخته سنگ) وصحراهای بی حاصل معرفی میکند که زمانی جزء ایران وگاهی جزء هندوستان بوده است ،اما حالا که خود برین خطه مسلط شده اند انرا کشوری با ارزشهای سه ترلیون دالری زیر زمینی میگویند .
او تبلیغات ضد حاکمیت چپ را به حد ابتذال ودروغ پیش میبرد ومینوبسد: ” دربرخی مناطق پشتون نشین خداوند را (کمو) میگویند. به نظر انها (کمونیست ) یعنی خدا نیست است.” ازینرو انها بارژیم کابل در جنگ اند . دانسته نمیشود که در کدام کنج وکنار کدام دره پشتون نشین خداوند را بغیر از ( چشتن تعالی) ویا نودونه اسما وصفات یاد نکرده ( کمو) میگویند؟
نویسنده درد وسوز شکست امپراطوری اجدادش را باوجود گذشت ده ها سال دردل دارد وعلیه امان الله خان مینوبسد:” جاه طلبی های امان الله خان … منجر به مذاکرات واقدامات شدید سیاسی گردید” منظورش مذاکرات امضای معاهده استقلال افغانستان است که ازروی کینه ونفرت انرا نه مذاکرات انعقاد معاهده استقلال بلکه اقدامات شدید سیاسی ناشی از جاه طلبی های امان الله خان گفته حاضر نیست از شکست شان در (تل) و( وانه) نام بگیرد.
درجای دیگر می نویسد ” امان الله خان در اشغال تخت سلطنت به نظر بسیاری مردم مشکوک به نظر میرسید”.
امان الله خان هیچگاهی نزد مردم مشکوک نبود همه میدانستند که پدر وپدر کلان ونیکه اش در افغانستان پادشاهی کرده بودند، خودش عضو فعال حزب(جوانان افغان ) بود، بحیث عین الدوله درمقام سلطنت جا داشت وبا سفر زمستانی پدرش به جلال اباد امور سلطنتی را در کابل پیش میبرد.
آغای انگلیس از کدام‌نظر خواهی استفاده کرده اورا به (نظر بسیاری مردم مشکوک ) میگوید جز کینه ونفرت ؟
او نمی نویسد که بچه سقو مشکوک بود زیرا دزدورهزن وادمکش وفراری پاره چنار بود که در انجا هم به جرم دزدی زندانی شده بود وبحیث یک متهور در اعمال منفی به چنگ انگلیسها افتاد وبا رهنمایی ملا امام قریه بتی کوت پاره چنار که خواب دیده است زیر درختی سلاح وپول برایش دفن است انرا بردارد وبه جنگ کفر به افغانستان برود به افغانستان فرستاده شد.
اینها همه صراحتهای گذشته وحال است که باید نسل نو افغانسنان انرا خوب بدانند وتحلیل کنند.
انگلیس پس از سقوط امان الله خان ازاو دستبردار نبود وپیوسته تحت تعقیب استخباراتی اش قرار داشت . لودویک ادمک مینویسد” وزارت خارجه حکومت برتانیه به سفرا ووزرای خود در سراسر گیتی تلگرام نمود که حرکات امان الله خان را نظارت کنند زیرا امان الله دران زمان عزم حج نموده بود”.
در ارشیف ملی هند درجمله اوراق محرمانه حکومت انگلیس بابت سال ۱۹۲۳ سندی تحت شماره of 618 مربوط سرحدات هند که در پنج اگست درسمله از طرف سر فرانسس وایلی سکرتر امور سیاسی برای مطالعه وایسرای هند فرستاده شد چگونگی تعقیب امان الله خان درمراسم حج درج است که در ان زمان فرستادن پرزه خط غلام نبی خان چرخی که در سفر حج با امان الله خان همراه بود به دوران خان یکی از مریدان محمد عمر جان اخند زاده ده خواجه قندهار داده بود مفصل مینویسد وانرا تا پشاور تعقیب می نماید. غلام نبی خان چرخی بیک تاجر چای بنام عبدالطیف در پشاور وظیفه میدهد تا مبلغ دو هزار کلدار را برای پخش اوراق تبلیغاتی امان الله خان در سرحدات به مصرف برساند سند بدست استخبارات انگلیس می افتد وایسرای هند درحاشیه گذارش می نویسد ” معلومات مذکور هرچه زودتر توسط وزیر مختار برتانیه در کابل به اطلاع حکومت افغانستان رسانیده شود” این اطلاع انگلیس باعث میشود تا نادر خان با مکر وحیله مارشال شاه ولیخان را نزد چرخی فرستاده اورا با خود به کابل بیاورد وبه قتلش برساند. ( منبع این سند کتاب اتش در افغانستان است) .
دست انگلیس واستخباراتش بقدر کافی هنوز در کشور دراز است ووسیله ان محافل معلوم الحال سیاسی – روحانی میباشد.

اماضلع روحانیت مخالف نوگرایی وشخص شاه درداخل درباربه حضرات شور بازار که سه برادر بودند( حضرت نور المشایخ ، شمس المشایخ ومحمد صادق مجددی) تعلق داشت ، موضعگیری انهااز ابتدای قانونی ساختن امور کشور آغاز گردید. درکتاب سالار مجاهدین( زندگی نامه مرحوم صبغت الله مجددی) امده است :” امان الله خان در اوایل سلطنت خویش به تدوین قانون اساسی ( نظام نامه اساسی به تعبیر ان وقت) امر نمود ومسوده انرا ضمن یک مجلس به جناب شمس المشایخ ( پدر کلان مجددی مرحوم) جهت مطالعه تقدیم داشت، حضرت شان بعد از مرور وتوجه به روس مطالب وارزش های مندرج ان با کمال ناراحتی وعصبانیت ان مسوده را بر زمین زده گفتند؛ امان الله این نظامنامه بوی بلشویکی میدهد تا وقتیکه این سله وریش وجودداشته باشد چنین نظامنامه ها نافذ نخواهد شد” ص. ۱۸ .
ان نظامنامه در اکثر کتب نویسندگان ضمیمه است انرا بخوانید اگر ماده ای یا بندی که ازان بوی کمونیستی بیاید دیده توانستید قبول که امان الله خان قانون کمونیستی ساخته بود .قانون اساسی انوقت و۷۱ قوانین دیگر که دران زمان نافذ گردید توسط متخصصان ترکی وبر معیار ارزشهای اسلامی وضع گردیده بود ،این بهانه گیری عین همین گفته انتونی هایمن است که نوشته بود (کمو یعنی خدا ونیست ، نیست). تبلییغات علیه نظامنامه بحدی شدت گرفت که ملای لنگ نظامنامه وقران شریف را بدودست گرفته فریاد میزد مردم قران را قبول دارید یا بلشویسم را . وای بحال مردم ساده وبیسوادیکه هرکه هرچه گفت ونام انرا حکم دین گذاشت نادانسته عقب ان روان میشوند تا خود ، خودرا برباد کنند وبعدها پشیمانی سودی نمی بخشد.
درلویه جرگه سال ۱۹۲۴ پغمان که غرض بحث وتصویب قانون اساسی دایر گردید مخالفت های نور المشایخ مجددی فضای لویه جرگه را مغشوش ساخت . وقتی شاه در قانون اساسی پیشنهاد شده بحث روی منع نکاح صغیره را آغاز کرد ، نورالمشایخ مجددی چنین گفت:” … فاما نکاح صغیره یکی از مهمات بزرگ مسائل فقهیه است ودر ان ابحاث مطول در معرکه ارایی کتب فقهیه مرقوم امده است حتی عده ای از مرتاضین نکاح صغیره رابنا براینکه حضرت رسالت پناهی ام المومنین حضرت عایشه صدیقه را در صغارت نکاح کرده اند مسنون نیز شمرده اند. رجا میشود که نکاح صغیره جایز ودعوای ان در محاکم مسموع باشد ” ( افغانستان در عهد امانیه نوشته سنزله نوید ترجمه محمد نعیم مجددی).
وقتی بحث پیرامون تحدید زوجات آغاز گردید بر طبق نوشته کتاب سالار مجاهدین ملاها ادعا کردند که خداوند عقد چهار زن را در قرآن شریف ذکر کرده است دیگر در مورد تحدید ازدواج بحثی درمیان امده نمیتواند . حین ارائه توضیحات بیشتر درمورداز طرف شاه نورالمشایخ مجددی فریاد میزند امان الله کافر شدی کلمه بخوان وفضای جرگه مختل میگردد.
محافل ومراجع دیگر روحانی نیز شروع به فعالیت براندازی دولت کردند ، خلیفه قزل ایاق از پاری دریا انطرف امو با مریدانش به افغانستان فرستاده میشود ، سعید افندی ( اساسگذار خانواده گیلانی در افغانستان) که بنام روحانی از سوریه امده بود فعال ساخته میشود واخند زاده صاحب تگاب نیز به فعالیت آغاز کرده باسقوط امان الله خان وبه تخت نشاندن بچه سقو کشور را به یک تنور داغ وسوزان برای تحول طلبان ، ازادی خواهان ومشروطه طلبان مبدل میسازند.

سوالیکه در برابر روحانیون ان وقت قرار میگیرد این است که انها در دربار حبیب الله خان حضور داشتند چرا در مقابل ان شاه که در فسق وفجور غرق بود اعلان جهاد نکردند؟
وضعیت ان درباررا اززبان جوهر شاه خان غوربندی یکی از مشروطه خاوهان اتشین مزاج که محاکمه اش از طرف شخص امیرصورت میتوان درک کرد وقتی امرحبیب الله به جوهر شاه غوربندی درمحضر درباریان نمک حرام خطاب کرد او به جوابش گفت” ما نمک حرام نیستیم. وظیفه پادشاه حفظ جان ومال وناموس رعیت است، نمک حرام تو هستی که از دستبرد به هستی رعیت دریغ نمیکنی به ناموس مردم تجاوز میکنی وبعوص حراست ورسیدگی به مردم شب وروز در عیاشی وفحاشی غرق هستی” هنوز سخنان این مرد متهور ختم نشده بود که مورد اصابت مرمی تفنگچه شاه قرار گرفته به شهادت رسید . اما همین روحانیون مشروطه طلبان دربرابر شاه فاسد تکفیر کردند.
مورخین زیاد درباره خانمهای شاه نگاشته اند که با نقاب های کوتاه ونازک وسواری اسپ از منزل بیرون مبشدندکه به معیار های اخلاقی ان زمان برابر نبور .
دردوره حکمروایی امیر عبد الرحمن خان روحانیون وملاهای مخالف انگلیس سر کوب میشدند ، روزانه ۶۰ باطری شراب کنیاک در ماشین خانه کابل تولید وبه فروش ومصرف میرسید اما هیچ ملا وروحانی از اعمال این دو پادشاه منقاد به انگلیس تنقید نمیکردند ، چون اینها منافع انگلبس رارعایت می نمودند.
عیاشی وفحاشی امیر حبیب الله بحدی زبان زد مردم گردید که او برای پوشش ظاهری اعمالش نزد حضرت صاحب چار باغ جلال اباد دست پیر گرفته اکت تصوف وطریقت نمود .
عبد الرحمن خان با همه مظالمش خودش را از جمله اولیاء میشمرد ومردم را فریب میداد .
همه اینها سایه خدا تبلیغ میشدند ومخالفین شان یاغی وباغی قلمداد میگردیدند ، اما امان الله خان که در اول سلطنتش به مردم گفت به حکم ( شاورهم فی الامر) به اداره امور اقدام میکنم وعلیه انگلیس اعلان جهاد کرد به طومار کفر والحاد پیچیده شده مورد اصابت تیر غضب انگلیس وروحانیون وابسته قرار گرفت.
حبیب الله کلکانی که فجایع وچور وچپاول وبی ناموسی افرادش درحق مردم تا کنون زبان به زبان در خاطره ها زنده مانده است ملقب به خادم دین رسول الله گردید.
ضلع سیاسی هرم مخالف امان الله خان مانند ضلع روحانیت ان‌ متشکل از تعبیه شدگان انگلیس از زمان زمامداری امیر حبیب الله میباشد ودر هماهنگی با روحانیت موثر دربار قدم به قدم برای سقوط سلطنت وامحای دستاوردهای وقت حرکت میکند .
این دو ضلع پس از سقوط حبیب الله کلکانی دوباره در ارگ کابل باهم یکجا شده به اعمالی دست میزنند که در اینده نگاشته خواهد شد.
یک قسمتی از درباریان که بنابر اصلاحات امانی منافع شان را از دست داده بودند نیز در جمع مخالفان سیاسی شاه پیوستند.
سردار عبد القدوس خان اعتماد الدوله طی مکتوبی به حضرات شور بازار مینویسد : ” نصارا در مورد مسلمانان دو نوع حمله دارد یکی با شمشیر ودیگری با قلم وفریب از حمله اولی ملت ودولت را در حساب میگیرند ودر حمله دوم شخص شاه در نظر است که ملت را به گردن دولت می اندازند ونتیجه ان اصول مشروطیت است…وعلاج این است که ازطرف شرع انور مشروطه طلبان را باید واجب القتل دانست” .
نواسه های سردار محمد یحی خان ( این شخص خسر امیر محمد یعقوب خان ویکی از جواسیس مشهور انگلیس بود که در دیره دون هند نزد انگلیسها بسر میبرد وبا لشکر انگلیس در حمله دوم انگلیسها داخل افغانستان شده دامادش امیر محمد یعقوب خان را مجبور به امضای معاهده گندمک کرده بود) مشتمل بر محمد نادر ، سردار محمد هاشم، شاه محمود خان ، شاه ولی خان وسردار عبدالعزیز خان که در دیره دون درمکاتب انگلیس تحت تعلیم وتربیه قرار داشتند نامه ای به امیر حبیب الله خان نوشته وبک قطعه فوتوی همشیره جوان وزیبای شانرا ضمیمه نامه کرده بودند در نامه نگاشته بودند دختر جوان شده است وما جز شخص شما کس دیگری را شایسته ازدواج با او نمیدانیم ، امیر عیاش با این پیشنهاد موافقه کرده سرداران دیره دونی را بحیث مصاحبان خاص بدربارش جاداد، این تعلیم دیدگان انگیس به این وسیله در کنار امیر قرار گرفتند .
نادر خان در دربار امیر حبیب الله خان حمایه گر سیاست انگلیس بود، وقتی هیئت ترک والمان به کابل امد امیر حبیب الله نتیجه ملاقات با انها را در مجلس دربار ارائه کرد برخیها از جهاد علیه انگلبس حمایت کردند ” اما نادر خان به طرفداری برتانیه بر خاست وبا جهاد علیه برتانیه مخالفت ورزید”( اتش در افغانستان).
حکومت برتانیه از اول نادر خان را برای پادشاهی نشانی کرده بود ازین رو او با انگلیسها ارتباط عمیق داشت ودر توطئه ضد امانی دخیل بود. روی همین ملحوظ امان الله خان اورا از دربار دور کرد وبه پاریس فرستاد. درماه جنوری سال ۱۹۲۶ سفیر انگلبس مقیم روسیه ظاهرآ غرض سپری کردن ایام تعطیل به پاریس رفته با نادر خان ملاقات کرد نادر خان بوی گفته بود که با دوستی با برتانیه علیه روسیه عمل خواهد کرد.او برای خوشخدمتی به سفیر گفته بود که حاضر است دریای کنر را بحیث سرحد هند برتانوی وافغانستان قبول نماید که بار دیگر قسمتی از خاک کشور به انگلیس داده میشد.
پیکار پامیر در کتاب ظهور وسقوط امان الله خان اسمای ذیل را بحیث تعبیه شدگان انگلیس در دربار سلطنتی نام میبرد:
محمود سامی، شاه محمود خان والی مشرقی ، سردار محمد عثمان خان سابق والی قندهار، غوث الدین خان احمد زایی، سردار فیض محمد خان ذکریا، نورالمشایخ مجددی، سید شریف کنری رئیس تفتیش وزارت حربیه، محمد علم خان شنواری، سردار احمد خان بهسودوال،بعدها قومندان قطعه عسکری جلال اباد، امر الدین خان هندی حاکم اعلی جنوبی وعده دیگر.
گذشت زمان‌ اولاده همان شرر افروزان انگلیس را در خدمت امریکا قرارداد ودر پشاور پاکستان در یک صف ایستاده نمود . لیلی هلمز نواسه فیض محمد خان ذکریا وخانم برادر ریچارد هلمز رئیس وقت سی.آی.ای .در پشاور درکنار مجاهدین قرار گرفت ویکجا با شوهرش همرکاب حکومت عیوری به کابل امد ودر زمان حاکمیت طالبان عضو ارتباط سنای امریکا با طالبان بود.
استعمار لعنتی این کشور را رها کردنی نیست .

اما در قاعده هرم ، گروهی از دزدان ورهزنان وبرخی ادم های نترس وبی باک که از ابراز بی باکی شان احساس غرور میکردند جمعا قاعده هرم مخالفت مسلحانه علیه دولت وشخص شاه ارا تشکیل میدادند. در میان همه یک مرد ساده دهاتی که به راهزنی ودزدی ماهر بودو بنا بر تحت تعقیب بودن دولت فراری پاره چنار شده درانجا بحیث سماوار چی کار میکند ،باز بنابر عمل همیشگی دست به دزدی میزند وبه این جرم مدت یازده ماه زندانی میگردد شکار مراجع انگلیس شده درراس گروه دزدان قرار داده میشود .
انگلیسها با استتفاده ازتهور وبیباکی او ، وی را درطلسم ملاهای خدمتگار خود دراورده اماده جهاد علیه کفر میسازند وبه افغانستان گسیل میدارند .حبیب الله را با پول وسلاح کافی مجهز میسازند وتا حدی در دامن زدن بحران وی را همکاری می نمایند که با اصابت پارچه ای از مرمی توپ به شانه اش وی را به پغمان برده توسط دکتور خاص سفارت انگلیس مقیم کابل تداوی می نمایند .
همفریز سفیر انگلیس در حالیکه دپلمات های سائر کشورها افغانستان را ترک کرده بودند بدربار بچه سقا باقی می ماند . ریه استوارت میل محقق امریکایی در کتاب اتش در افغانستان می نویسد:” حبیب الله گفته بود سفیر انگلیس با من خوب کار میکند معاش اورا بلند سازید”.
زندگی حبیب الله کلکانی چیزی نبوده که بتوان دران سجایای یک مرد مبارز را مشخص ساخت وعناصر سالم یک شخصیت سیاسی دارای قابلیت دولت داری را دید.
نا رضایتی مردم کابل ازینکه یک دزد وقاتل اولی الامرشان شده است باعث خجلت زدگی طرفداران دربار سقو شده ایشان را واداشت تا از گذشته کلکانی دفاع نمایند ، دریکی از شماره های اخبار ( حبیب الاسلام) نوشتند:” بایزید ( منظور سلطان بایزید ترکیه است) بخاطر کشتن برادرش به خاطر مسائل حکومتی قاتل قلم داد نگردید . همچنان(هنری) پادشاه انگلستان که از ابتدا یکی از مشهورترین قطاع الطریقان دنیا بود بعدآ در زمره مهمترین پادشاهان دنیا به شمار امد” . یعنی امیر ماهم که قاتل وقطاع است کم از دیگرا ن نیست.
جریان نه ماهه حکومت سقوی را مرحوم فیض محمد کاتب هزاره در ‌کتاب تذکرالانقلاب ازرسیدن برتخت شاهی تا سقوط با یاد داشتهای روزانه شان‌ مفصل توضیح کرده اند.
کلکانی قانون اساسی وهمه قوانین دوران امان الله خان را ملغی قراردادوهیچ قانون دیگری وضع نکرد. معارف ازبین رفت، نظام مالی وعایداتی دولت سقوط کرد، فضای رعب شهریان کابل را فرا گرفت ومانند ۵ سال حکومت مجاهدین قدرت متمرکز جایش را به جزایر قدرت خالی کرد ، هریک از همکاران ورفقای دوره های دزدی وراهزنی کلکانی جرنیل های خود مختار شدند مانند ستر جنرالهای وجنرالهای جهادی امروز.
در نظام دولتی سقوی ها وزارت های معارف وعدلیه ، ستره محکمه ولوی سارنوالی وجود نداشت، بسیاری از وزارت خانه ها به سطح مدیریت های عمومی تنزیل داده شد. نظام عسکری برهم خورد، خدمت اجباری عسکری به داو طلبی تبدیل گردید.
کلکانی فرمانی صادر کرد که دران مکاتب زیر نام مکاتب کفری بخاطر تدریس مضامین کافری چون زبان خارجی ، ریاضی وجغرافیه لغو شده به جای انهامدارس دینی فعال گردید.
به این ترتیب اولین حاکمیت اسلامی بنیاد گرا وافراطی بر کشور مستولی شده تمام مظاهر مدرنیته وعلایم نو گرائی را طی نه ماه به اتش جهل وتعصب سوخت .که ما بعد از گذشت ۷۰ سال عین جریان را در حاکمیت های جهادی ها وطالبان به چشم سر دیدیم.
بعد از سقوط دولت امانی تا کنون۱۳ پادشاه ورئیس جمهور ویک امیر المومنین براین کشور حکمرانی کردند، رژیم ها یکی پی دیگر تعویض شد ، شوروی، پاکستان وامریکا بر سرنوشت کشور مسلط شدند ، شاهی وجمهوری وجمهوری اسلامی وامارت اسلامی را مردم دیدند ، در جهان ومنطقه ماتحولات بزرگ رخ داد کشور های جدیدی پا به عرصه جهانی گذاشت اما بدگویی وبد نویسی علیه ان دوره تنور وتحول وشاه ممثل ان تا کنون ادامه دارد عده ای قلم بدستان عقبگرا وبقایای همان محافل روحانی نمای صد سال قبل هنوز از تقبیح امان الله خان وتحسین حبیب الله کلکانی دست نمی کشند .
ازمیان همه نمونه ذیل:
استاد سخن استا خلیل الله خلیلی کتابی تحت عنوان ( عیاری از خراسان ) نوشته با مهارت ادبی که داشتند خواستند به ان راهزن وسرکرده دزدان صفت عیاری بدهند واقداماتش را علیه شاه امان الله وترقی وتنور دربازی با کلمات وجملات شاعرانه برائت دهند . اگر ان کتاب را نمی نوشتند برای تاریخ زندگی شان بهتر بود.
استاد در مصاحبه ای با رادیو بی.بی.سی. در پروگرام مجله اسیای میانه گفتند:” من به حبیب ا لله دو علاقه داشتم علاقه اول من این بود که در باغ پدر من در حسین کوت باغبان بوده علاقه دوم من این بود که امان الله را از تاج وتخت برانداخته بود به مجردیکه او امد برسر تخت نشست او ادم بیسواد اما وفادار، او ادم بیسواد اما با ایمان ، او ادم بیسواد اما شجاع مرا بدربار خود احضار کرد و بحیث سر منشی خود مقرر کرد.”
شخصیت ادبی مانند استاد خلیلی که در دربار ظاهرشاه ملقب به بلبل دلکشا شده ودر زمره بذله گویان شاه قرارداشت وقتی روی مسایل تاریخی وسیاسی کشور تماس میگیرند تا چه حد در موردسرنوشت بر باد رفته یک مملکت کوچک می اندیشند وصرف مقام خودرا معیار خوبی های دوران قرار میدهند. اینکه کلکانی باغبان باغ پدر استاد بوده هیچ ربطی به سیاست وتاریخ سیاسی کشور ندارد.
اینکه ” او مرد بیسواد” امان الله را از تاج وتخت برانداخته بود ومورد علاقمندی استاد قرار گرفته ناشی از عقده اعدام پدر شان مستوفی الممالک محمد حسین خان است که یکی از بد ترین چهره های دوره های استبداد سلطنتی امیر عبد الرحمن وامیر حبیب الله بود میباشد. اواز دسیسه سازان خطر ناک ومحیل هردودربار بود که در بدل یک شیر چای عصرانه با کوتوال کابل ( قوماندان امنیه کابل ) بد بینانش را به دم فرمان اعدام امیر برابر میساخت . امیر حبیب الله در مورد این شخص میگفت :” وی گرگی است که زنجیرش بدست من میباشد”. ( اتش در افغانستان . ریه ستوارت میل).
امان الله خان ضمن تصفیه خائنین دربار های گذشته این مخبر با صلاحیتهای بی حد وحصر مقام سلطنت پدر وپدر کلانش را بنابر جنایات بی شمارش اعدام کرد وعقده ان نزد استا خلیلی باقی ماند.
علاقه سوم استاد مبنی بر مقرری اش به حیث سر منشی حضور برای خود شان مبارک بوده باشد که افتخار کار زیر دست یک دزد مشهور وتباه کننده معارف وعلم وتنور را حاصل کردند. بربادی یک کشور یک طرف وسر منشی بودن استاد طرف دیگر ( دنیار اب بگیرد مرغابی را تا بند پایش است.)
همین نوع دانشمندان بد اندیش در سیاست نقش بسیار منفی را درتغیر ذهنیت عامه از حقیقت بسوی جعل واز تنور بسوی جهل داشته اند . خاصیت تحول ستیزی استاد خلیلی با شعر وادبش در خدمت جهاد وپاکستان وجنرال ضیاء الحق قرار گرفت که قلم وتفکر وشعرش را درمدح ان جنرال ویرانگر ودشمن افغانستان به حرکت در میاورد. با تاسف این شخصیت بزرگ ادبی کشور نامش را درتاریخ بحیث یک سخنسرای عقبگرا وستایشگر سیاهی ها ثبت نمود .
مدحیه استادکه در حق قاتل افغان ها وشعار دهنده کابل باید بسوزد سراییده شده بود چند مصرع ان چنین است:

شو ضیاء الحق چراغ ارزوی مسلمین
علمدار مسلمان شو مهین سر باز دین
جانشین شیر یزدان شو در خیبر شکن
در مقام خالدی میدان محشر افرین
مسند محمود غازی شهسوار بت شکن
انکه میلرزید ازوی هند تا دریای چین
پایمال لشکر این بی خدایان تا به کی
ای تو محمود بزرگ بت شکن را جانشین
حالت امروز ما ایینه فردای توست
ای ضمیر روشنت با پرتو ایمان قرین

کاش میشد استاد سر اززیر خاک بالا میکردو میدید که حالا لشکر بی خدایان ۴۰ کشور جهان چگونه قرآن را سوختند ، قرآن را هدف نشان زنی ماشیندار ساختند، توپ های فوتبال با کلمه طیبه را پیش پای فوتبال بازان مکاتب انداختند ، با سک های تعلیمی شان شبانه به خانه های مردم رفتند ودر بستر خواب زن وفرزند مردم را پاره پاره کردند، بر ناموس مردم بار بار تجاوز نمودند و میدید که چگونه جنایات سازمان داده شده وخونین از مهد ومسند به گفته استاد ( جانشین شیر یزدان و صاحب مقام خالدی ومحمود بت شکن ) این کشور را به کربلای ثانی مبدل کرده وباز در حق صادر کنندگان مرگ ووحشت مدحیه میسرود.

حاصل سخن
در رقابت روس وانگلیس درقرن نزده پلان انگلیس برای افغانستان این بود تا این کشور برای همیشه دست ناخورده باقی بماند شاهراه ها وسرکهایکه شمال وجنوب وشرق وغرب را بهم وصل کند نداشته باشدکه رقبای اروپایی اش ازین یگانه معبر زمینی مخروبه بسوی هند به اسانی عبور نه نمایند . شاهان دست نشانده ومعاش خوار را بر مردم مسلط کرده بود که با استبداد خشن جلو هر نوع مظاهر تحول را میگرفتند . حفظ مردم درجهل وبیسوادی جزء دیگر این پلان بود. مردم را از حقیقت اسلام وتحولات جهان دور نگهمیداشتند وبجای اعتقاد به اصول دین معتقد به پیران وفقیران وملنگهای صادر شده ازهندمیساخت که انها وسیله اعتقادی سرکوب تحول ودگر گونی بودند.
در زمانیکه زیاد ترین مطالعه مردم از کتابهای افسانوی هفده غزا، نجمان خاکی ، سبز پری وسرخ پری وشهزاده فلکناز پیش نمیرفت شاه امان الله بیک جنبش عصری در عرصه معارف دست زد تا جوانان را از طلسم افسانه هابسوی علم ومعرفت رهنمایی کند دران زمان علاوه بر مکاتب مسلکی ولیسه ها ۳۲۲ باب مکتب ابتدائیه دررولایات افتتاح شد و ۵۱ هزار شاگرد به مکاتب شامل گردید جراید واخبار ونشرات برای بیداری زن ومرد افغان به نشرات آغاز کردند .اما این همه اقداماتی بود که رگ وحشت انگلیس وایادی های داخلی اورا به جنبش اوردزیرا تحمل چنین اقدامات را برای ملتی که باید در جهل وبیسوادی زندگی میکرد نداشتند ازین سبب اقدام به سقوط وبربادی ان کردند.
انقلاب سیاه سقوی در تضاد با یک روند پیشرونده ، ضد تعصب ودگر گون ساز که میتوانست افغانستان را در مسیر تحولات جهانی قراردهد راه اندازی شد ودر مدت کوتاه نه ماه این کشور را در ظلمات جهل وتعصب وکهنه گرائی فروبرد وبرای سالهای زیاد از کاروان پیشرفت وترقی عقبش نگهداشت.