اسلام سیاسی و ناکارامدی و شکست آن در جهان اسلام

نویسنده: مهرالدین مشید اسلام سیاسی کمونیسم را به موزۀ تاریخ برد؛…

تاریخ فلسفه غرب در منابع چپ و لیبرال 

آرام بختیاری سیر اندیشه فلسفی در شرق و غرب.  واژه فلسفه، مفهومی…

مفهوم شناسی جهاد اسلامی، در مبانی سیاست مدرن

بند ظواهر و احکام بیدون حکمت و تزریق آن در…

دین و دربار در 5 هزار سال پیش- ایلام

 دکتر بیژن باران فرهنگ در باورهای شفاهی و اقلام هنری در…

سلامنامه

نوشته نذیر ظفر 23/23/01 ز مـــــــن به جــــــمله…

افغانستان به مثابه یک سیاه‌چاله‌ی جیوپولتیک

بر اساس تعریف دانشنامه‌ها، سیاه‌چاله (به انگلیسی Blackhole ) ناحیه…

خاموشی پیش از توفان و پیچیده گی اوضاع سیاسی افغانستان

نویسنده: مهرالدین مشید جنگ های نیابتی و دیپلوماسی نیابتی و شکننده…

داستان «هدیه»

نویسنده «آناند ویشنو پراکاش»؛ مترجم «گیتا بختیاری» نم نم باران روی…

دشمن زن

رسول پویان نظام ظـلم و سـتم پایـدار نخواهد بود ترورووحشت تان برقرارنخواهد…

وطن

آتش زده خصم لانه‌ای من میسوزد ازین کاشانه‌ای من تا چند کشم…

فیسبوک چلونکی های دیروزهمه به طالبان پیوسته اند

   نوشته ی : اسماعیل فروغی       اصطلاح فیسبوک چلوونکی…

پیرئ

نوشته نذیر ظفر 23/18/01 همــه دلــــــــگیر اند از آوان پیری نگردد…

فلسفه کمونیستی،- دین، ایدئولوژی، جهانبینی، یا مکتب رهایی بخش؟

آرام بختیاری فلسفه کمونیستی برای آنارشیست ها و نسل های برباد…

چرا نظام سیاسی دهه‌ی شصت در افغانستان مؤفق و نظام…

نوشته‌ی محمدعثمان نجیب من در این نوشته‌ی کوتاه تنها به یک…

وجه تسمیه اوزبیک

اوزبیک از دو کلمه جداگانه تورکی ترکیب یافته است: اوز…

نجات افغانستان از شر تروریسم و یک جنگ نیابتی دیگر

نویسنده: مهرالدین مشید       طرح ها و راهکار ها و درازراۀ…

یاداشت

 نامه سر گشاده که از طرف  تعداداز  متخصصین  ، مدافعان افغانستان…

مسلط بودن قانون جنگل در مادر وطن ما

انجنیرفضل احمد افغان.               …

مام وطن

دوست دارم از دل و جان آنکه غمخوار وطن  یا که…

آیا افول امریکا قابل تصوراست؟

   نوشته ی : اسماعیل فروغی      ایالات متحده ی امریکا ازاولین سال‌های…

«
»

افغانستان، جغرافیای تاریخی تجزیه ناپذیر

پوهاند دکتر محمد داوود راوش

مقدمه:

درباره این که افغانستان چه ساختارجغرافیایی دارد، نکاتی چند دراین بحث خواهیم داشت و به چالشها و فرصت های بستر تاریخی این جغرافیا اشاراتی می گردد . افغانستان کشور تجزیه ناپذیر و دلایل موجه آن ازنظرنگارنده این سطور ومکث روی ارزشهای آن ازنکات عمده دیگراست.هم چنان اشاره به وضعیت جیودموگرافیک وجیواتنوگرافیک وچالشها وفرصت هایی دراین زمینه ونگاهی هم به مشترکات فرهنگی و زمینه های هرچه بیشتر نزدیک شدن برای ایجاد دولت – ملت بوده می تواند.دراخیر روندهایی که بتوانند درعملکردهای اجتماعی برای بیرون رفت ازوضعیت نیازاند واثرگذارمی باشند ، پرداخت مختصری صورت می گیرد که به نوبه خود می تواند باب بحث گسترده تری را بگشاید.باوردارم که هرطرحی درحد اعلای خود می تواند به برخی از جهات یک چنین روند پیچیده اجتماعی درکشوری مانند افغانستان، نگاهی باشد که برای غنامندی آن باید وباید نظریات دانشمندان عزیز وخبره گان ارایه گردد.تمنا دارم تا دراین زمینه از بزرگمهری شما عزیزان گران ارج بدورنمانم.

نقش جغرافیا برتنوع
افتاده گی جغرافیایی افغانستان که گروه های انسانی را بیشتر درمیان کاسه کوها جا داده به ویژه در دوران گذشته، سبب تنوع به ذات خودش شده است. این به آن معنا است که هر دره ژرف مانند تافته جدا بافته و جزایر مجزا ازهمدیگر بوده که عبور ومرور را به شدت با ارتفاعات موجود دشوار گردانیده نگذاشته که دراین تنوع وحدت عام وتام به وجود آید.
این تنوع که باعث هرنوع تغییری می گردید دراثر امتزاج باهم باعث تغییرات مثبت وبهتر می گردید که برعکس تفاوت های چشمگیری را به بارآورده . اما دردهه های پس از جنگ جهانی دوم وایجاد راه های مواصلاتی و بویژه در دهه اول قرن بیست ویکم با تامین ارتباط با وسایل ارتباط همگانی وفضای مجازی این طلسم تاریخی وجغرافیایی درهم شکست اما مردمان ما با در نظرداشت تامین روابط نیک وحسنه وبرخی مراودات درگذشته درتقابل و رویارویی و تضاد منافع درآمدند ودرگیری های شدید که می توان گفت یکی از عوامل آن همین تضاد منافع می باشد بوقوع پیوست. اگر ارزشهای جغرافیایی و برخی دست آوردهای تاریخی و فشارمنطقه ای و جهانی نمی بود چندین پارچه شدن این جغرافیا علاوه برمسایل دیگر باحضور این این کوه های خشن جدایی آورنده وجداکننده مساعد بود.به ویژه که درکشورم سطح آگاهی به شدت پایین وغرور وتعصب به همان پیمانه فراوان است.بادریغ ودرد که متفکرانی به ویژه در سده هایی اخیر هم نداشته ایم که برای تفکر ملی راه ها وسایل و اندیشه هایی را ارایه دهند. به زبان قرن بیستمی ایدیولوگ و نظریه پردازانی نبوده که بتواند افتخار ارزش وفرهنگ و شعور سیاسی ملی را ارایه دهند و تقویت نمایند.صوفی های سفته وعرفای وارسته بوده اند که برای رهایی وانسجام مردم کاری نداشته اند.اکثریت قریب به اتفاق شاعران هم دریک چنین چنبره ای گویی بوده گی داشته اند که حتا احساسات وطنپرستی شان به علت های گونه گون  فراگیر نشده . در دهه حاکمیت ح.د. خ. ا. از طریق سروده ها وموسیقی واشعار میهن پرستانه درآهنگ های هنرمندان این روند تشکل وتکامل روحیه میهن پرستی و سرزمین و جغرافیا و تاریخ و ارزش ها تا حدودی تحقق پذیرفت ولی نارسیده و ناپخته شده سوخت و ازخاکسترش بنای جدید هم اعمارنگردید که ساختن ساختمان از خاکستر خیالی خام را ماند.
اما درباره جدایی فیزیکی یا جغرافیایی باید گفت که این درست می تواند نقطه عطفی باشد دراین راستا که اگر ازاین تنوع وحدت بدرآید حاصل آن مایه فرهنگی دلپذیری خواهد داشت که درنوع خود بی بدیل می تواند باشد.این امر مستلزم آن است که نخبگان با صطلاح درحد ایدیولوگ های داشته باشیم که مهارت وقابلیت ساخت وساز تفکر ملی را با جمعی ازکارگزاران مجرب در اختیار داشته باشند. یعنی این نظریه پردازان درعرصه های مختلف آرا وافکار شان را برای ایجاد و کاردر راستای ساخت وسازملت واحد ارایه بدارند. ارزش ها درگذشته وحال درعرصه های سیاسی اقتصادی ، فرهنگی ودینی برجسته شوند و درخورتوجه مردم قرار گیرند.
افتخارات درگذشته های دور گذشته های نه چندان دور گذشته نزدیک هم درتفکر هم درشخصیت ها اعم از فرهنگی وسیاسی ودینی و… وهم در نمادها برجسته گردند وبرای نگهداشت کارهای صورت پذیرفته و آنچه باید صورت پذیرد به اذهان مردم رسانیده شود. حتا مثالهای از جنگ ۵۰ سال اخیر که حدوداْ نیم قرن را دربرگرفت آورده شود که هیچ جریانی عملاْ با درنظر داشت امکانات نظامی  برای جدایی وتجزیه کاری نکرده اند که به گونه افکار مردم ناظر آن بوده باشند. تنظیم های تا دندان مسلح وبا امکانات پولی ومردمی ونیروهای درگیر به یک چنین اقدام تجزیه طلبانه دست نزدند. شاید درهرکشوری نیم قرن جنگ  با مداخلات خارجی و یک چنین جغرافیای پیچیده و تنوع  اگر درآن این حالات وجود می داشت  پیامد تجزیه درآن امر حتمی می بود. اما مردمان ساکن این سرزمین به این حرکت نه تنها مهر تایید نگذاشتند بلکه نه گفتند. باید و باید دقت کرد که این جغرافیا باهمین صورت فیزیکی موجودیتی دارد که تحفظ آن در حفظ منافع خودش ومنطقه وحتا جهان دیده می شود. بنا برآن، به گونه فشرده آنچه در لحظه کنونی مهم به نظر می آید ، توجه به پژوهش های گسترده درزمینه است.
در حد اعلای آن حزب با برنامه که بتواند در انسجام ملی به محور برنامه ملی و ظرفیت کادری یک چنین آرمانی را تحقق دهد، یکی دیگر از ضرورتهای لحظه کنونی است. به باورم زمان آن شاید سپری شده باشد که یک فرد حتا فردی کاریزماتیکی هم بتواند این گسست های ژرف اجتماعی را پیوند دهد. ازاین رو، به حزب سیاسی ضرورت جدی دیده می شود. راه دشوارگذاری برای ملت شدن درپیش داریم ولی قابل عبور است.همت والا ، دولت توانا و اراده محکم می طلبد . زیرا علاوه از تجاوز بیگانگان عناصری درراس جهل مرکب دارند. فروپاشی افغانستان خیلی دور از واقعیت به نظر می رسد و حتا ناممکن ، زیرا صدمات آن منطقه را آسیبی خواهد داد که دیگر کشوری در منطقه بدون جنگ وحتا جنگ دایمی وجود نخواهد داشت. بلوچ به بلوچستان ، ازبیک به ازبکستان ، ترکمن به ترکمنستان وتشیع به ایران ، تاجک به تاجکستان وپشتون به پشتونستان ودیگران درمحور اینها جنگ هفتاد ودوملت را به راه خواهند انداخت . درآن صورت سرزمین وجغرافیا مبدل به پارک ملی عاری از سکنه خواهد شد که پارک ملی آسیا ویا پارک ملی جهان شود. و این امری است محال ومنطقی درآن به نظر نمی آید. اینجا جغرافیای تاریخی است که چنین شکل یافته  اراده آزاد فردی محترم است ولی دراین جغرافیا باید و باید بیشتر از هرجایی دیگر، اصل تفکر جمعی رعایت شود تا جایی که ما وقوف داریم و اطلاعی دردست است حد اقل در آسیا با یک چنین جغرافیایی پیچیده وتاریخ پر درد روبرو نیستیم . بنابراین، خودرا به همدیگر پذیری ، تساهل وتسامح آراسته سازیم. هرطرز حکومت ؛ جمهوری فدرالی، جمهوری دمکراتیک، جمهوری اسلامی و حتا شاهی مشروطه و یا جمهوری به رفراندوم گذاشته شود. دراین صورت مردم حق تعیین سرنوشت می یابند ومعضله ای باقی نمی ماند و قانون اساسی مدون محور فعالیت های دولت، جامعه وشهروندان قرار می گیرد. حاکمیت قانون و تطبیق یکسان آن تاکنون یگانه راه حل ایجاد نظم اجتماعی ودولت واحد وملت انسجام یافته به محور آن را تشکیل می دهد.
اقوام تاریخی در یک جغرافیا در پویه تاریخ پس از گذر از رنج ها که تنوع فرهنگی داشته اند ، توانسته اند فرهنگ جدیدی بیافریند. افغانستان با درنظر داشت موقعیت جیواتنوگرافیک وجیودیموگرافیک خود دارای یک چنین ظرفیت که به ویژه فعلاْ درزنجیره تاریخی بزرگ منطقه ای و جهانی نیز، به خصوص با حضور دست آوردهای تکنالوژی امروزی که فراگیر وهمگانی است، بوده ومی باشد.
مهم مدیریت آن است وبرای ساخت وساز، همه اقوام اصلی اند ، قوم فرعی وغیرمحوری درچنین روندی به گونه مطلق بی معنا وپوچ است. از همه با اهمیت تر محرک های فرهنگی وعناصر پایدار فرهنگی است که در هریک از فرهنگ های موجود در کشور به صورت آشکار واستوار وجود دارد.
پرواضح است که همین عناصر پایدار ومستحکم و تکرار شونده اند که با نفی نفی دیالکتیکی از امتزاج خویش فرهنگ نوین را به بار می آورد. عنصر دیگری که براین همه تنوع فرهنگی می افزاید، کلتورهای متنوع جهان است که افغانها در اثر جنگ های نیم قرنه مهاجرت های حتا دسته جمعی وکتلوی نموده اند. این مهاجرتها وسیر وسفرها اگر تبعات منفی هم دارند، برای گرفت وبرداشت از فرهنگ و زبان ودست آوردهای جهانی که حدودن هفت میلیون افغانها در اطراف واکناف جهان درآن کشورها قراردارند سبب سازبهترین ترکیب نوین تمدنی درآتیه تاریخ خواهد شد.
هرچند پیش بینی آینده های دور به ویژه در روند های اجتماعی منطقی نیست ولی برخی پارامترهای کلتوری را درآمیزش با یکدیگر با درنظرداشت تجربه های تاریخی و درس هایی از تاریخ می توان به گمان درآورد. درافغانستان مشترکات فراوان است ولی با دریغ ودرد روی اختلافات کارشده ودست بیگانه درآن خیلی دراز است. و پارادوکس اساسی این است که ملت قدرت جنگ دارد ولی قدرت هدایتگرندارد. رفتارو نابودی دیگران درکشور فردی تلقی می شود. دربرخی موارد اصلاْ نمی دانند چه می خواهند و گاهی هم برای خود با نوعی بی رویه گی وناشیانگی رفتارمی کنند. از آگاهی و خود آگاهی درمیان مردم خبرچندانی نیست و با خوف و رجا به مسایل و افکار جدید وبهتر می نگرند و آن را به صورت فردی با عقاید وباورخود پیوند می دهند.مردم در برخی حالات ، حالت انفعالی دارند و به اصطلاح سیل بین اند، حتا فهمیده نمی شود چه می خواهند. به چیزهای گویی دلبسته اند ویکنوع  تقدیرگرایی دارند که فکر می شود خود را به باد هوا سپرده اند، البته دربرخی حالات وموارد.عبور ازین وضعیت و ایجاد شعورملی وملت واحد طوری که بارها گفته شد دردرازمدت آموزش وپرورش درمیان مدت تامین احتیاجات اقتصادی و رفع چالشهای عدیده دردنیای کار و زحمت ودرکوتاه مدت علاوه برآن عرصه ها ی پایدارمتذکره که کار دوام دار می طلبد، دولت مسوول وپاسخگو وملی می باشد. هیچ مهم نیست که درکدام پیشینه تاریخی درکدام یکی از اتنیک ها چه تفاوت وتفوقی وجود داشته ، مهم این است که از آن ها برای امروز در رشد و اعتلای کشور وایجاد ملت واحد چگونه استفاده می کنیم.
درعرصه تاریخی از تمدن های گندهارا ، بلخ ، غور، غزنه وننگرهارها گرفته تا تخارستان وهریوا وحوزه های بزرگ فرهنگی این جغرافیا ی تاریخی و تمدنی را شکل داده اند و درمنطقه وحوزه بزرگ، تاثیرات بسزایی ازخود به جا گذاشته اند.دردوره های زردشتی و بودایی شهرهای مشترک ونمادهای مشترک وشخصیتهای همه شمول بوده اند. درپس از نشر و پخش اسلام نیز، شخصیت های مدیری چون امیرعلی شیرنوایی ، ناصر خسرو ، خوشحال خان ختک ، سید جمال الدین ، کاتب هزاره وسید اسماعیل شهید بلخی که هرکدام دردنیای فرهنگ وسیاست از بزرگان زمان و زمانه ها بوده ومی باشند؛ حضور داشته اند.
آزادیخواهانی از استیلای خلافت بغداد واستعمار مانند ابومسلم خراسانی ، عمرلیث و طاهرفوشنجی و وزیر محمد اکبر خان و صدها آزادی خواه دیگر که ذکرنام آنها درجای دیگرخواهد آمد، بوده اند.
نمادها ی درگوشه های کشور که هرکدام به آن فخرمی کنیم وآن را از خود می دانیم، نیز وجود دارند که برجسته گردند و برای این که مشترکات همه باشندگان این سرزمین وافتخار همه مااست بیشتر وبهتر تشریح و توضیح گردند.ازآتشکده زردشت تا مجسمه های بودا در بامیان ، ازمندیگگ تا آثارهده ومنارجام  و آثار غزنه و هرات وسرخ کوتل بغلان و آی خانم تخار وبرج عیاران وحج پیاده دربلخ وطلاتپه جوزجان برای همگان اهمیت بسزایی دارد که میراث های مشترک دارند وتا به حال شنیده نشده که کسی در داخل و خارج کشور ازشهروندان افغانستان به آن ها افتخارنکنند و مایه فرهنگ پربارتاریخی خود، ندانند.
یکی از مشترکات فوق العاده مهم ، ارزنده و واقعی پیوندهای خونی درسراسر کشور است که ما شاهد هزاران درهزار ازدواج ها میان اقوام وگروه های اتنیکی و مذاهب خود هستیم. به قول یکی ازفیلمبرداران بنام کشورما آقای نجیب هروی که اضافه نیم قرن خودش وبا پدرش همین شغل شریف را داشته، عکس، فیلم و مستندات فراوانی ازچنین مراسم دارند وخود شاهد آن بوده اند، وجود دارد.
چیزمهم دیگر دشمنان مشترک در پویه تاریخ داشته اند که دربرابر آن ها پیوسته رزمیده اند و بیگانه ستیزی مشترک دارند. دراخیر روز هرباشنده ی این سرزمین علیه بیگانه درصورتی که بداند او چشم طمع دارد ، می ایستد.
دریک چشم اندازکلی ازنظرفکری وباورها و ازنقطه نظرافتخارات تاریخی شخصیت ها، ارزشهای تمدنی و بیگانه ستیزی و رابطه خونی و جغرافیا و موقعیت جیوپولیتیکی وژیواتنوگرافیکی و دیموگرافیک واکونومیک، افغانستان کشور تجزیه ناپذیر است. دیگرکشورهای منطقه نیز، برای ایجاد دولت – ملت درآن با نظرداشت منافع خودشان ومنافع ملی افغانستان باید بذل مساعی نمایند.

روندهای اصلی
ما به سه روند اصلی باید توجه جدی مبذول داریم:
الف : روند فکری
ب : روند تشکیلاتی
ج : روند سیاسی

الف : از نظر فکری ومعنوی

ما ارزش مشترک درهرگوشه کشور داریم که همگان به آن حرمت می گذارند وبه آن درعمل احترام دارند و رعایتش می کنند ؛ عنصرفضیلت است.این عنصرمعنویت بزرگ درمیان مردمان درگذشته وحال چه در وجود فرد وخانواده و چه دراجتماع و دیگرنهادهای اجتماعی مورد توجه و تمجید بوده است. طوری که فردی یا خانواده ای یا نهاد اجتماعی درجامعه اگر ازفضایل نیکو، بهتر ویا آراسته برخورداربوده در نزد حتا ناشیانه ترین افراد مورد احترام قرارگرفته. فضیلت صرف به تحصیل و موقف حکومتی یا زر و زور مرتبط نبوده و نیست ودرنزد مردم حتا درویش ها وملنگ ها جایگاه رفیع به سبب مناعت وعلو طبع و بی نیازی شان دارند. یعنی فضیلت بیشترینه بعد اخلاقی و صفات و ارزشهای اخلاقی است که مردم جامعه به آن به دیده قدر می نگرند.
منتسکیو درجایی گفته :« که فضیلت اساس دموکراسی است .» (هگل، گیورگ، (۱۳۹۳)، ۳۶۳)    حال اگربرای تامین عدالت اجتماعی به دمکراسی نیاز داریم به همان اندازه برای تحقق دمکراسی به فضیلت ضرورت است. این روند آنقدر پیچیده هم نیست، تامین عدالت اجتماعی و تحقق دموکراسی درهرجامعه مستقیما متناسب است با سطح آگاهی و خود آگاهی فردی واجتماعی همان جامعه.درجامعه ما با تکیه برفضایل موجود، اندیشه ملی را که به نحوی شکل دارد، می توان انسجام بهتر وبیشتر داد و بربنیاد آن وحدت ملی ودولت ـ ملت را بوجود آورد.درباره فضایل اجتماعی موجود درجامعه ما می توان بیشتر بحث نمود وضرورت آن نیزاست اما دراین جا به مثابه فکرمحوری درافکار اجتماعی به گونه اجمال بسنده می نماییم، که بخشی ازآن به باورنگارنده عبارت اند از: کرامت وفضیلت.
ازنظر کرامت انسانی ما همه انسانیم وبا هم برابرکه جای حرفی و بحثی درآن نیست.
فضیلت با عناصر ذیل بیشترینه بیان می گردد که هرکدام به نوبه خود ایجاب بحث مفصلی را می نماید، اما به گونه ای اجمال فضیلت را درآگاهی و دانایی انسان می توان دریافت که ازتحصیل وتعلیم وآموزش فرد که دارای تخصص اگر باشد ویا در زمینه ای آموزش دیده باشد و دیدگاه درباره خود، جامعه و جهان پیرامون داشته باشد؛ منشامی گیرد. قدر مسلم اینکه سطح آموزش می تواند حایز اهمیت باشد واما درهرصورت امری است نسبی و پیوسته درحال شدن .
عنصردیگری که فضیلت آدمی را مکمل است ، هما نا مجموعه ای ازصفات اخلاقی ونورم های رفتار فردی وشخصی است، که می توان آن را کدکس صفات اخلاقی و در یک کلمه « خصلت » نامید.خصلت از کرکتر ذاتی یا وجود شخصیتی و تربیت درخانواده ، نهادهای آموزشی وکار وجامعه منشا می یابد، که عامل پرورش نقش اساسی درآن می تواند داشته باشد. این آگاهی فرد و خصوصیات شخصی اگر رشد آزاد و مستقلانه هم داشته باشد واکثریت جامعه دارای آن باشند، وعناصر مثبت این شاخص ها بیشتر باشد؛ جامعه هم ازفضیلت بیشتر برخوردارمی باشد.
علاوه براین، دوعنصراز نظر رشد تاریخی و تاریخمندی ودریافت تجارب تاریخی البته با فراگیری تاریخ که حضورحافظه تاریخی فرد می تواند او را از تجارب بهره مند گرداند ؛ نیز، یکی از عناصر اصلی فضیلت فرد را تشکیل می دهد، که با این مجموعه ای از چنین صفات افراد جامعه ای را با حضور حافظه تاریخی به بارآورده می تواند.دریک چنین جامعه ای که افرادش دارای این ویژه گی هایی از فضیلت باشند، یعنی دارای نوعی از دانایی و آگاهی معین و مجموعه ای از صفات اخلاقی که تعهد به اصولی از اصل های انسانی را درخود داشته باشد، و حافظه ای تاریخی فرد وجامعه درسطح معینی از آن چه حد اقلی نیازمندی است، بهره مند باشد، ما می توانیم برای تحقق عدالت اجتماعی از راهی پیاده نمودن اهداف دموکراتیک و مردم سالاری ودموکراسی نایل آییم.دشوارخواهد بود که برای تطبیق دموکراسی حتا درسطح ابتدایی آن ، بدون موجودیت فضیلت فردی واجتماعی ، کارموثری به پیش برده بتوانیم.به این صورت و دریک چشم اندازکلی باید و باید برای اینکه جامعه سالم متشکل از افراد سالم داشته باشیم به رشد آگاهی که آموزش و پرورش اساس آن است و راه توسعه پایدار ازآن می گذرد، توجه جدی مبذول داریم. این رشد آگاهی و آموزش و پرورش آفرینشگرخصایل وبارآورنده تجارب فردی و اجتماعی نیز، می شود که ما می توانیم زمینه ای بهتر تحقق عدالت اجتماعی ودموکراسی را فراهم آوریم.
هم چنان، با درنظرداشت رشد جوامع انسانی وفرهنگ همدیگرپذیری یکی از خصوصیات برجسته ای دیگرکه در زمانه ما بیش از هرزمان، مطرح است و جزیی از فضایل والای انسان به شمارمی رود، همانا تحمل، گذشت، شکیبایی وبرد باری است.
دراینجا به مثابه ای یک اصل مهم که درفرد وجامعه ای بافضیلت باید وباید وجود داشته باشد؛ « تحمل مخالف» است.تحمل مخالف و آرای متفاوت نه تنها و صرف برای اینکه صاحب تحمل هستیم بلکه به صفت نیازمبرم تکامل فردی واجتماعی که دینامیزم حرکت فکری و اجتماعی را هدایت کند، می باشد. این تحمل پذیری درجامعه ای ما که پس از جنگ های خانمانسوز قرار داریم ، اهمیت بسزایی کسب می کند وما باید این فضیلت تحمل پذیری را داشته باشیم و برای تعمیم آن برنامه داشته باشیم و آگاهی دهی نماییم تا به اهداف یک جامعه ای مرفه که تامین عدالت اجتماعی و تحقق دموکراسی محورهای اصلی آن باشد، نایل آییم. آشکاراست که فرهنگ تساهل وتسامح وهمدیگرپذیری وتحمل مخالف، هم ریشه درآگاهی دارد وهم چنان درخصلت وسجایای اخلاقی وتجارب انسانی که آن را می توان ازعناصر پایه دارفضیلت در وجود فرد و جامعه دانست.
درتفکر وشعور اجتماعی جامعه به مثابه مشترکات اساسی عناصر زیادی وجود دارند که عده ای از آنها را چنین درمی یابیم. سنت جلیل جوانمردی و« عیاری » که ازآن درسراسر کشور مردمان ما پاس می دارند وبه دیده قدرمی نگرند. زنان ومردان عیار و ازخودگذر درتاریخ قدیم و معاصر افغانستان که الگوها ونمونه هایی درهربخشی ازکشور وجود داشته و نقل آن ها که اعم از بزرگان ومشاهیر زن ومرد توسط مادربزرگ ها وپدربزرگ ها برای مان شده است، یکی دیگر از ارزشهای معنوی و شخصیتی است که که می تواند پیوند دهنده و تامین کننده روابط نیک باشد. قصه های پرارزش فلکوریک . از لیلی ومجنون تا شیرین و فرهاد و رابعه وبکتاش وعایشه وملامحمد جان وآدم خان ودرخانی وشاه وعروس وسیاه موی وجلالی وصدها ی دیگردرمیان مردم به صفت داستان های مردمی ومشترک درشکل گیری ایجاد فرهنگ واحد نقش بسزایی داشته اند که باید به مثابه نقطه وصل درافکار وتشکل و تکامل شعور داستانی مردمان ما مد نظر باشند.
شاید برای زبان شناسان پرواضح باشد که حروف الفبای هردو زبان فارسی دری و پشتو از الف تا ی ، آنقدر مشترک باشند که در کمتر زبان های دیگر دنیا سراغ آن را داریم . هم چنان کلمات و اندرزها وضرب المثل ها و… این که هردو زبان از یک ریشه سانسکریت اند وخواهر وبرادریکدیگرباشند، جای حرف نیست.
دین اسلام به مثابه باور بنیادی وعقاید وآرا  باشنده گان این مرز وبوم معنویتی است که درآن همه برادر وبرابر اند جزدرعبادات شان. تامین عدالت دراسلام در صدر وظایف دولت اسلامی برای همه شهروندان به طور مساوی است.حق وحقوق اتباع درشریعت وپیروی احکام شریعت درغم وشادی وزنده گی مردم درهمه جای کشور با درنظرداشت ویژه گی محلات وسنت ها و… وهم چنان حکومت داری و دولت مداری در دوره های مختلف تاریخ پس از ایجاد خط و پیدایی آیین زردشت و ترویج بودیزم ونشر وپخش اسلام در۱۴۰۰ سال قبل و پس از خلفای اموی و عباسی و به میان آمدن دولت های مستقل دراین خطه فرهنگی وبالاخره، درسال ۱۷۴۷ تاسیس حکومت مستقل افغانستان به اشتراک همه اقوام ساکن درکشور تحت قیادت امپراتور احمد شاه ابدالی . ازهمان زمان تا اکنون سرزمین واحد ، اقتصاد و شیون دولت داری واحد و فرهنگ همدیگر پذیری وجود داشته وکماکان دارد.دربزرگ شهرها ازهمه ملیت ها واقوام وگروه های مذهبی بوده وهستند.
به این صورت افغانستان یکی از ترکیب های نوین درتاریخ معاصر که بنا برضرورتی به وجود آمده وبنا برضرورتی وجود دارد و وجود آن را باید بیشترنهادینه کرد.. قدرمسلم اینکه مبتنی برفضیلت وآگاهی مردم هرنوع نظامی متناسب به آن،ماهیتی خواهد داشت درخور تایید که با نگهداشت ارزش ها معطوف به حرکت پیشرونده باشد. عنصرپیشرفت و ترقی با تامین عدالت اجتماعی جوهر نظام را تشکیل می دهد.
ب) تشکیلاتی
اگر نکاتی درباره ارزشهای مشترک وعناصر فکری به مثابه قطب نمای حرکت اجتماعی دربالا ارایه گردید، ابداْ به معنای کلام کامل ومتن شامل به همه عرصه های روند پیچیده ومیان درمیان و پرتناقض جامعه ما نیست بهتراست از زوایای دیگر نیز، به عطف توجه صورت گیرد.
درباره اینکه تشکیلات یکی از راه های پیوند سراسری اجتماعی- سیاسی به مثابه هسته ای درجامعه نیاز است، بحث های فراوانی به ویژه پس از رنسانس صورت گرفته. عملآ پیدایی و حضور احزاب ونهادهای مدنی و اتحادیه ها موید آن است.گسست های موجود درجامعه ما بیشتر از هرزمان دیگر نیاز به احزاب ملی سراسری دارد. نهادهای مدنی که ویژه گی های کشور شمول داشته باشند و نیز دارای تفکرملی باشند می توانند به مثابه حلقات پیرامونی احزاب دربستر اجتماعی برای دموکراتیزه ساختن هیات اجتماعی کاهش گسست های موجود مفید ومثمر ثمرواقع شوند.اتحادیه ها اعم ازکارگری ، دهقانی و اصناف، نیز پروسه تحکیم مناسبات اجتماعی را نیرو بخشیده واستحکام می دهند. به این صورت برای زدودن گسست های اجتماعی ما به راهکارهای مدرن مطابق اقتضای عصر و زمان توسل جوییم تا باشد شیرازه وحدت ملی و تجزیه ناپذیری را درکوتاه مدت ودرازمدت نگهداری کنیم.
ج: سیاسی
آنچه درباره سیاست ، باید گفت دریک کلام سیاست مداران بدون فهم تاریخی و برخورد منطقی که لازمه آن دانش آکادمیک است و تحصیلات استاندارد از حوزه سیاست به دور نگهداشته شوند.درحوزه سیاست و سیاستگذاری، تحصیل، تجربه، تعهد وتقوی درمحور گزینش کادرهای سیاسی قرارداده شود.تجربه دهه های اخیر نشان داده که هرفرد من درآوردی درسیاست قدم گذاشته، حمایت شده وفاجعه بارآورده ، چند رییس جمهور و وزیر خارجه مثال های برجسته ای اند که با دریغ و درد بیشتر از هرجای دنیا ما آن را داریم که باد و باران حوادث و بحران ها وطوفان ها ایشان را صدرنشینان گردانید.
درسیاست، سیاست کادری و ثبات کادری ، یکی از نکات فوق العاده مهم و ارزشمند است که به این روند پیچیده حرکت اجتماعی ماهیت ومعنا می بخشد، زیرا هرنوع برنامه ونسخه ای را این کادرها اند که تطبیق می نمایند. درتعامل با کشورهای منطقه وجهان سیاست بیطرفی مثبت و فعال درعرصه سیاست خارجی با رعایت منافع ملی باید در دستورکار قرارگیرد؛ معقول خواهد بود . بنا به تجربه تاریخی وتحلیل منطقی اوضاع که طرز حکومت توسط رفراندوم معین گردد که ازهمه مهمتر ماهیت نظام است

نتیجه گیری:
آنچه درباره جغرافیا و پیشینه تاریخی، ارزشها ومشترکات فرهنگی وتجزیه ناپذیری افغانستان و برخی راه حل ها دراین نبشته اشاراتی شد، موید آن است که افغانستان ترکیب نوینی درتاریخ معاصر ازاقوام ، ارزشها وجغرافیای تاریخی است که با درنظرداشت کلیه چالش ها فرصت های برای بودن دولت ـ ملت می باشد.ازنظر روابط منطقه ای بنا به ساختاراجتماعی، اتنیکی و حتا جغرافیایی، موجودیت افغانستان فراهم کننده وعامل ثبات میان کشورهای منطقه است.
ازنگاه اینکه به چه راهکارهایی درعرصه ایجاد تفکرملی، تشکیلات و اتخاذ سیاست های خردمندانه عطف توجه صورت پذیرد، پرداخته شده که درنتیجه می توان گفت این سه عرصه حیات اجتماعی یکی از نیازهای مبرم انسجام و استحکام دولت – ملت و ملت واحد بوده می تواند. مسایلی که دراین نبشته به آن ها اشاراتی صورت گرفت، اگر بتواند زمینه ای برای گشایش بحث هایی باشد، حداعلی خواست آن برآورده خواهد گردید.
منابع
هگل، گیورگ ویلهلم فریدریش(۱۳۹۳) فلسفه تاریخ، ترجمه: زیباجبلی، تهران: انتشارات شفیعی.
غبار، میرغلام محمد(۱۳۶۶ ) جغرافیای تاریخی افغانستان، کابل: مطبعه دولتی.
حبیبی، عبدالحی، (۱۳۶۵) تاریخ مختصر افغانستان ، کابل : مطبعه دولتی.

تمام.
استراحتگاه کالیوری ریسورت ، گولیم ، کشور البانیا، جنوری ۲۰۲۲