آن کلاغهای مدنی !

چگونه بعضی تیترهای خبری اصولا تیتر میشوند ؟ مثلا حضور پسرظریف در عروسی دختر جان کری ! یا حضور خود ظریف در مراسم افتتاح یک سریال ! یا مراسم پرگار در بی بی سی که در آن سازمان ساواک تبدیل به سازمانی “انقلابی” میشود…تنها شرط بلاغ این است که مدنییت و مدنی شدن را بدانی ، مدنییت بر وزن اهلی بودن !
از نویسنده ای مدنی : موسوى و كروبى تا مغز استخوانشان وابسته به نظام جمهورى اسلامى هستند. اگر نظام جمهورى اسلامى با نظام عادلانهی اسلامى جايگزين شود، اولين اتفاقى كه براى موسوى و كروبى پيش ميآید اين است كه آنها به خاطرِ جنايتهای خود اعدام خواهند شد….
حصر يا پناهگاه؟
در همین پاراگراف بالا 2 نکته مدنی مهم وجود دارد که بعید میدانم از نگاه رسانه ای پنهان بماند . اول نظام اسلامی “عادلانه” را خلق میکند و دوم با همین نظام اسلامی عادلانهاعدام هم میکند ! یاد صادق هدایت افتادم در بوف کور : “از ته دل می خواستم و آرزو می کردم که خودم را تسلیم خواب فراموشی بکنم ، اگر این فراموشی ممکن میشد ،اگر میتوانست دوام داشته باشد ،اگر چشمهایم که بهم میرفت در وراء خواب آهسته در عدم صرف میرفت و هستی خودم را دیگر احساس نمی کردم ،اگر ممکن بود در یک لکه مرکب ،در یک آهنگ موسیقی یا شعاع رنگین تمام هستیم ممزوج میشد و بعد این امواج و اشکال انقدر بزرگ میشد و میدوانید که بکلی محو و ناپدید میشد -به آرزوی خودم رسیده بودم “
و یا به قول حسین پناهی : مردم و دولتهاشان در این روزگار چقدر مدنی و مهربانند ، دیدند کفش ندارم برایم پاپوش دوختند ، برای اینکه سرما نخورم سرم کلاه گذاشتند و چون هوا گرم شد کلاهم را برداشتند ، لباسم کهنه بود وصله چسباندند ، دیدند سواد ندارم حسابم را رسیدند…خلاصه که مرغمان اساسا تخم نمیگذارد ولی گاومان همیشه میزاید….
– آواز دسته جمعی کلاغها به وضوح شنیده میشد ، ولی فهمیده نمیشد
– نزدیکتر که شدم فهمیدم کلاغهای مدنی با شوق و ولع ، مشغول تناول جوجه خودشان بودند
– نمیدانم از گرسنگی بود یا نه ؟ ولی کاملا مدنی بود و به نوبت نوک میزدند و با شادی میخوردند
– صحنه و صف انتظار کلاغها چندش آور بود ولی واقعی
– چند قدم بعد گدائی مدنی ، ضمن احترام و التماس به رهگذران و خسته از التماسهای تکراری ، جیب عابرین را هم محترمانه میزد
– آن گدای معتبر و آن رهگذر بی خبر ، هیچکدام وزن مدنییت جوجه خورده شده و کلاغهای مدنی را نداشتند
– نتیجه گرفتم این 2 صحنه وقتی مدنی باشد دیگر فرقی ندارد
– پسر ظریف در عروسی دختر کری و یا بالعکس
– وقتی غرب توانست با مدنییت ، شیاف 1979 را دوباره در توافق وین با وزن جبر و مثلثات بچپاند
– حکومت اسلامی عادل هم دیگرنگران نیست
– نگرانی که چه عرض کنم….خیلی ها برای همین شیاف مجدد تاریخی جشن هم گرفتند
– فکرش را بکنید که برای درد جشن بگیری ؟ این مهم فقط با قانون مدنییت شدنی است
– بقیه اش بهانه است . عروسي دختر جان كرى ، حضور پسر ظريف که فقط شاهد خطبه عقد بوده است
– روشنفکران نسل کوروش مدنی 2500 ساله نگران تعادل شخصی خودشان هستند
– علافهای نوین نگران جغرافیا و خاک پاک هستند و دلسوز کلمات و ادبیات تخمی
– کلمات معصوم و بیگناه که مورچه و خرچنگ شدنشان دست خودمان است ! همه نگران هستند
– و کسی نگران تاریخی نیست که شبیه سطل بزرگ زباله تخلیه ناشده میماند
– من بی جهت جلزوولز میکنم ، از بقیه علافترم ، از مدنییت غافلم
– سیرتکاملی خایه مالی تا شانه مالی را نمیدانم
– دوران همین ادبیات است ، روزگار همین شکل مدنییتِ جاکشهای سیاسی
– تاکید میکنم همین جاکشهای مدنی . با لبخندهای کراواتی یا کراواتهای خندان
– فصل همین پرستش زباله دانهای تاریخی است
– اسلام عادلانه ، اسلام دموکراتیک ، کُسخلهای موازی، سوختهای فسیلی ، فسیلهای شاعر
– مبارزان سنتی وغیرسنتی ، تحلیلهای نوین ، حاکمان آبدیت شده….
– حالم از ریاضیات فلسفی و فلسفه ریاضیات امروزی ، که خط قرمز مثلثش را حاکمان میشکند به هم میخورد
– و خطوط رنگین کمانش را غیرحاکمان راست و چپ و اسلام عادل یا دموکراتیک و یا رحمانی میکشد و پاک میکند
– میدانی که بیولوژی و کُود حیوانی میوه و محصول جامعه مدنی است ؟
– میدانی معلمین اسلامی و گردنه های چپگرای سنتی و نوین و قرارداد وین از کجای خایه مش باقر به هم وصل میشوند ؟ از دنیای مدنییت !
– در فرهنگ و دنیای مدنییت ، کلاغها و کرکسهای روشنفکر نیازی به قفس ندارند
– خواستم فقط یادآوری کرده باشم جاکش جان !
اسماعیل هوشیار
04.08.2015