آقای محمد امینی و جنایات امپریالیزم

 ,ابوجعفر خدیر- مونترال
 
در هنگامه ایکه طوفان مرگ و ویرانی در خاورمیانه و آفریقا بهمدستی جامعه شرور جهانی مدتهاست بیداد می کند و میلیونها آواره و صدها هزار کشته و علیل قربانی اوباشان سرمایه می شوند آقای امینی در تلویزیون اندیشه معلول را به جای علّت و فرع را به جای اصل نشانده و از بیان ریشه های این آشوبها و فقر و ستم های رفته بر توده ها برخلاف مشاهدات و ُمسلّمات با تکیه بر ذهنیات و وابستگی های عاطفی- سیاسی ( طبقاتی) طفره می روند و همسو با دیدگاهای غالب در ” جامعه جهانی” و بنا بر الزامات سودای مقبولیت و شهرت در فضائی که به سر می برند و یا مصاحبه می کنند به تحلیل حوادث می نشینند. از این رو تذکر هر چند اندک از واضحات ضرورت می یابد.
ایشان به واقعیتهای میدانی و به بازیگران علنی صحنه سیاسی – نظامی در منطقه چشم فرو بسته و به گوشه های ناروشن تاریخ در دوردست ها نقب می زنند و از لابلای نوشته های کهنه و به جای مانده از قدیم الایام علل و اسباب بلایا و عقب ماندگی های مردم ما را با حدث و گمان، تعبیر و تفسیر و کشف می کنند و به این جمع بندی عالمانه میرسند که همه بدبختی های مردم منطقه از جمله سلطه دیکتاتورها از عقب ماندگی فرهنگی و باورهای خرافی آنهاست.
حتی شعار مرگ بر اسرائیل و مرگ بر امریکا که قلب ایشان را به درد آورده جلوه ای از این عقب ماندگی هاست و نه از خشم انباشته مردم به جان آمده که در طول 65 سال پیدایش اسرائیل در چنگال نظامیان حاکم بر این کشور گرفتار آمده اند و همواره هدف تهاجم و کشتار قرار گرفته اند و میلیونها نفر نیز آواره گشته اند.
ماهی که گذشت ( سسپتامبر) سی و یکمین سالگرد کشتار پناهنده ها در اردوگاه های پناهندگان فلسطینی شتیلا و صبرا بود که نباید فراموش شده و از حافظه تاریخی ما محو گردد. دراین دو کمپ پناهندگان طی سه روز محاصره به فرماندهی ژنرال شارون اسرائیلی و آنتوان لحد فالانژ لبنانی بیش از دو هزار نفرفلسطینی ُخرد و درشت قتل عام شدند و اعضای بد سابقه ” جامعه جهانی” دست در پشت آنها به تماشا نشستند.
آقای امینی به این باور است که اگر مردم ما و دولت چموش جممهوری اسلامی رفتار سنگین و خوشایند جامعه “جهانی” (به منزله باشگاه مستعمره چیان سابق و امپریالیست های لاحق) را در پیش می گرفت از شعار های واپسگرایانه و احمدی نژادی برائت می جست، مردم ما دچار این گرفتاریها و محرومیت ها نمی بود و کشور ما بمانند کره جنوبی از رشد بالائی
برخوردار می گردید. ا ّما ایشان فراموش می کنند که بگویند این کشور را بر پایه یک دیکتاتوری خشن خونین، به منزله ویترین تبلیغاتی بر علیه کره شمالی و چین بنا کردند و هنوز خون 2500 نفر دانشجوی قتل عام شده در این کشور نخشکیده است و هم اکنون بهشت سرمایه داران و جهنم کارگران است و هنوز ملّت از ُسنّت های کهنه و خرافات به شدت رنج می برد. و نیز فراموش می کنند بگویند بر مردم در فیلیپین و نیز همسایه دیوار به دیوار امریکا مکزیک و هاهیتی و …. با همه رفتارهای ” متین” و دیکته شده آنها در طی سالهای سال چه میگذرد.
امپریالیزم آمریکا توانمندی فوق العاده ای در به کار گیری روشنفکران آگاه یا نا آگاه به نقش خود، قلم به دست در جهت اهداف خود در یک قرن گذشته از خود نشان داده است. در وقایع کامبوج در حالیکه همه مسئولیتها از نقض بی طرفی این کشور صلح طلب و برکناری سیهانوک گرفته تا کشاندن آن کشور به جنگ ویتنام ، 6 سال بمباران مداوم آن ، تخلیه انبارهای برنج بهنگام فرار و ایجاد قحطی و مرگ میلیونی در این کشور بسیار فقیررا بعهده داشت، با بهره گیری از روشنفکران قلم بدست دموکرات پیشه و تبلیغات سهمگین همه را به حساب شخص پُول پُوت در ستون بستانکاری خویش نوشت و بدین ترتیب دنیا را فریب داد و از ترس رسوائی، او( پول پوت) را که روزی در دشمنی با ویتنام به عنوان نماینده واقعی ملّت کامبوج روی نیمکت سازمان ملل نشانده بود بدون محاکمه در دادگاههای بین المللی سکته قلبی داد.
تنها امروز نیست که دولتمردان آمریکا دست در دست داعش دارند. پنجاه سال پیش نیز دستشان در دست نهضت العلمای اندونزی با شعار الله و اکبر دکتر سوکارنو را سرنگون کرده و دو میلیون کشته به جای نهادند.(1)
جناب امینی به آن نوع تحلیل های شما در تونل زمان بهیچ وجه نیازی نیست تا بفهمیم مثلأ چرا و چگونه در کشور کوچکی بمانند گواتمالا 120 هزار نفر را کشتند و 90 هزار نفر را ناپدید نمودند و رئیس جمهور آربنز را سرنگون ساختند کافی است خیلی ساده مچ کمپانی یونایتد فروت را بگیرید همه چیز برای شما روشن خواهد شد.
در رابطه با اینگونه شرارتها ، گفته های خود بازیگران غربی گاهی بسیار افشاگرانه و آموزنده اند:
رولاند دوما وزیرخارجه سابق فرانسه می گوید : بهنگام سفر به انگستان قبل از بهار عربی معلومم شد این کشورجنگ سوریه را تهیه می بیند. همزمان نخست وزیر اسرائیل به من گفت همه همسایگان باید رابطه خوبی با اسرائیل پیش بگیریند وگرنه نابود خواهند شد.
وسلی کلارک ژنرال چهار ستاره آمریکائی تأکید می کند که ده روز بعد از حوادث 11 سپتامیر 2001، طرح اشغال کشورهای عراق ، لیبی، لبنان، افغانستان، سودان، سوریه و ایران آماده بود .(2)
آقای امینی میگوید امریکا بهرترتیب دارای اعتبار و احترام زیاد در دنیاست و هم اوست که باید نظم کشورداری را برای ما به ارمغان آورد و دموکراسی را به ملّتهای ما تفهیم کند ! اما فراموش میکند که قرنهاست این نظم را آورده اند و هم اکنون حاصل آن بیش از یک میلیارد گرسنه ایست که هر شب بدون شام سر به بالین می نهند. و نیز سالهاست که مردمان ملّتهای ما معنا و مضمون دموکراسی را فهمیده اند و از این رو به دموکراتهائی همچون مصدق، آلنده ( آینده)، سوکارنو ، لومامبا، سیهانوک، و ….. رأی داده و به حکومت رسانده اند. ا ّما آموزگاران دموکراسی در غرب با کودتاهای خونین نظامی آنها را از سر راه منافع امپریالیستی خود برداشته و به پُروسه استقرار دموکراسی در کشورهای ما پایان داده اند.
آمریکا چگونه و با چه معادله ای در رأس جامعۀ شرور جهانی و در کنارنیم دوجین شیوخ دیکتاتور فاسد عهد عتیق و با آن سوابق وحشتناک د ر چهار گوشه دنیا می تواند به گفته شما از “اعتبار و احترام زیاد” برخوردار باشد؟ آیا در این معادلۀ شما افکار عمومی ملّتهای منطقه و نیز دنیا به حساب آمده است؟
تبلیغات هولناک صدها میلیارد دلاری غرب روشنفکران قلم به دست نادم ما را تا به آنجا پیش رانده که امروز می توانند با طناب آنها پنجاه میلیون قربانیان شرارتها و جنگهای برافروخته شان را به گردن استالین آویخته و بر جنایات غظیم
چرچیل در مستعمرات و هاری ترومن در ژاپن و غیره صلوات ختم کنند و نام خیابانها را به نامشان مفتخر سازند و حتی از فوکل و کراوات آنها تقلید نمایند.
آقای امینی بهتر است به صنعت غول نظامی و تجارت هولناک سلاح و اشتغال میلیونها کارگر در تولید ابزار مرگ در غرب نظری افکنده و با عنایت به بازیهای سیاسی در صفحه شطرنج سیاست جهانی علل و منشاء خیلی از مسائل را با ضریب بالائی از قعطیت و اطمینان برای خود روشن کنند و از اتلاف وقت خود و شنونده با شرح آیات و روایات و داستانهای خاک گرفته و نا روشن تاریخ پرهیز کنند.
در خاتمه ناگفته نماند که تداعی سوابق آقای امینی که بهرحال در گذشته بنوعی نشان از فریادی داشت که از قلبی سوخته بر علیه جنایات امپریالیزم بر می خاست که ما را امیدوار می کند که در حال و هوای کالیفرنیا شامل مرور زمان نشده و دگردیسی صورت نگرفته باشد
(1)یک مهندس فرانسوی در مجله فرانسوی زبان آفریقا- آسیا نقل می کند: در گارگاه جاده سازی ما در اندونزی یک راننده بولدوزر برای هفت روز به مرخصی رفت. به هنگام مراجعت در جواب سئوال من که آیا تعطیلات خوش گذشت ؟ گفت واکانس نبودم بلکه به جهاد رفته بودم و در جواب من که چه کردی؟ گفت سرشش کمونیست را بریدم
(2)کتاب راه به سوی بی نظمی نوین جهانی و پنجاه سال سیاست ّسری به قلم پیتر دیل اسکات در این رابطه بسیار خواندنی است
 
La route vers le nouveau désordre mondial: 50
 ans d’ambitions secrètes des Etats-unis, Et la machine de guerre Américaine – Peter Dale Scott