معمای چین ـ پاکستان ـ شورای همکاری خلیج فارس

نویسنده: پهپه اسکوبار ــ
هیچکس شرط نمیبندد که بیشتر پادشاهیهای نفتی شورای همکاری خلیج فارس در غرب آسیا فهمیده باشند باد از کدام سو میوزد.
چین و پاکستان بیانیهای مشترک پنجبندی دربارهٔ جنگ با ایران منتشر کردند که در نگاه اول ممکن است بهشدت بیرمق به نظر برسد:
۱. آتشبس فوری و دسترسی بشردوستانه به همهٔ مناطق آسیبدیده.
۲. آغاز زودهنگام مذاکرات صلح؛ احترام به حاکمیت ایران و کشورهای خلیج؛ اولویت دیپلماسی بر زور.
۳. حفاظت از غیرنظامیان و زیرساختهای غیرنظامی طبق حقوق بینالملل.
۴. امنیت مسیرهای کشتیرانی، بهویژه تنگهٔ هرمز.
۵. تقویت نقش سازمان ملل و چارچوب صلح مبتنی بر منشور آن.
با وجود شور و شوق بیحد «اسحاق دار»، وزیر خارجهٔ پاکستان، این موارد بیشتر شبیه مجموعهای کلیشهای و بیاثر به نظر میرسند. «دار» بهشدت این موضوع را برجسته کرد که هم آمریکا و هم ایران به «میانجیگری» پاکستان «اعتماد» دارند؛ ادعایی که بسیار جای تردید دارد.
یک سناریوی محتمل: چین از آنچه در نشست «کواد» ــــ شامل وزرای خارجه پاکستان، ترکیه، عربستان سعودی و مصر ــــ در اسلامآباد مطرح شد، بههیچوجه قانع نشده بود. بنابراین «دار» ناچار شد بهسرعت به پکن برود تا به پرسشهای دشوار پاسخ دهد.
مهمتر از همه، چین نمیتوانست این ریسک را بپذیرد که ضامن یک «غیر طرح»ی شود که بهزودی توسط «بابون بربریا» بمباران خواهد شد.
البته موضوع بسیار پیچیدهتر از اینها است، اما این باید مشخصاً میان چین و ایران مورد بحث قرار گیرد. «دار» به این دلیل به پکن رفت که تهران اساساً به پاکستان ــــ چه برسد به ترکها و اعراب ــــ اعتماد کامل ندارد. برای هر تحول جدی، ایران به تضمینهای واقعی از سوی چین نیاز دارد.
پیشتر، دولت ایران ــــ همراه با همهٔ وزرا ــــ به نامهٔ ۱۵بندی آمریکا، که از طریق پاکستان ارسال شده بود، (در واقع نوعی پیام تسلیم) پاسخ داد. آنان تمام خواستههای آمریکا را رد کردند و بر حق غنیسازی اورانیوم، ادامهٔ توسعهٔ سامانههای موشکی، مطالبهٔ غرامت برای جنگ غیرقانونی، و پایان پایدار جنگ با تضمین سازمان ملل، تأکید کردند.
سناریوی جالب دیگری نیز مطرح است: این بیانیهٔ مبهم ممکن است بهعنوان دریچهای برای ورود چین جهت شکلدهی به خلیج فارسِ پساآمریکایی تفسیر شود.
فرمانده ارتش پاکستان، فیلد مارشال «عاصم منیر»، که مرد قدرتمند رژیم کنونی است، ارتباط مستقیم با «بابون بربریا» دارد. این دومین سفر «اسحاق دار» به چین در سه ماه گذشته بود. او اخیراً چندین بار با وانگیی، وزیر خارجهٔ چین، گفتوگو کرده است.
پس چگونه به اینجا رسیدیم؟
این «کواد مسلمان» واقعاً چه میکند؟
صریح بگوییم: مصر از نظر ژئوپولیتیکی عملاً بیاهمیت است؛ و بدتر از آن، در برابر فاجعهٔ هولناک نسلکشی غزه تقریباً هیچ کاری نکرد. مصر و پاکستان از جهاتی میتوانند بهعنوان تابع عربستان سعودی و امارات دیده شوند، و این دو نیز بهنوبهٔ خود تابع ترکیب آمریکا ـ فرقهٔ مرگ در غرب آسیا هستند (اگرچه، در مورد عربستان، این وضعیت ممکن است در حال تغییر باشد).
تبلیغات زیادی دربارهٔ اینکه نشست اسلامآباد توسط یک «محور سنی» هماهنگ شده بود، مطرح شد؛ ادعایی کاملاً بیپایه. آنچه واقعاً اهمیت دارد این است که همهٔ آنها از «فرقهٔ مرگ» در غرب آسیا حمایت میکنند؛ برای نمونه، ترکیه با وجود «ممنوعیت رسمی»، همچنان تجارت پشتپرده با آن را ادامه میدهد.
روابط درهمتنیدهٔ این چهار کشور مسلمان پیچیده است. پاکستان و ایران مرزی حساس دارند: سیستان و بلوچستان در ایران، و بلوچستان در پاکستان، که در آن بازیگران نفوذی و مسلحشده توسط «سیا» و «امآی۶»، مانند «جنبش آزادیبخش بلوچستان» فعال هستند.
اسلامآباد با ریاض پیمان دفاعی دارد، که سپتامبر گذشته امضا شد؛ اما این به این معنا نیست که پاکستان در برابر ایران ــــ که بهطور غیرقانونی بمباران میشود ــــ به عربستان کمک کند. حتی در بیابانهای بلوچستان هم همه میدانند که اگر ایران سقوط کند، بعد نوبت پاکستان خواهد بود.
فیدانِ ترکیه ــــ که جاهطلبیهای ریاستجمهوری نیز دارد ــــ اساساً گرایش آتلانتیکی دارد. پاکستان و مصر عملاً توسط دو ژنرال مرتبط با صهیونیسم اداره میشوند. و برای پیچیدهتر شدن اوضاع، «بابون بربریا» در ملأ عام محمد بنسلمان را «… بوس» خطاب کرد ــــ چیزی که در جهان عرب نهایت تحقیر محسوب میشود.
نشست کواد اسلامآباد همزمان با زمانی که عربستان، امارات و کویت «بهطور خصوصی» از «بابون بربریا» میخواستند حملهٔ گستردهای علیه ایران انجام دهد برگزار شد. اما پس از ماجرای «… بوس»، همهچیز تغییر کرد.
اکنون شورای همکاری خلیج فارس عملاً از هم پاشیده است. عمان و قطر بیطرفی خود را اعلام کردند و قصد ندارند ایران را تحریک کنند. ریاض پس از نشست اسلامآباد موضعی بسیار تند اتخاذ کرد. محمد بنسلمان نیز انتقام خود را آغاز کرده است: «دیگر سلاح آمریکایی نخواهیم خرید». ترجمه: یکی از پایههای نظام پترودلار در حال فروپاشی است؛ پایهٔ دیگر نیز در تنگهٔ هرمز در حال فروپاشی است.
حتی پیش از نشست اسلامآباد نیز روشن بود که ایران هیچیک از خواستههای آمریکا را، که از طریق این کواد منتقل شود، نمیپذیرد ــــ تنها از طریق چین.
دیپلماسی چین همواره بر ظرافت و احتیاط استوار است. همین چین بود که توافق دیپلماتیک میان ایران و عربستان را در پکن میانجیگری کرد. وانگیی آن را تأیید کرد ــــ اما این توافق در عمل هرگز بهطور کامل تحقق نیافت.
پکن نمیتواند بهتنهایی تضمینکنندهٔ هیچ ابتکار صلحی باشد، زیرا نه به دولت ترامپ و نه به نیروهای حاکم در تلآویو اعتماد ندارد.
تنها مسیر منطقی، نوعی پیمان عدم تعرض است که بهطور کامل توسط پنج عضو دائم شورای امنیت تضمین شود؛ با این حال، حتی چنین توافقی نیز ممکن است هر لحظه توسط «بابون بربریا» نقض شود.
رویارو سازی فارسها، عربها، ترکها و کردها با یکدیگر
جاهطلبی اسلامآباد بسیار گسترده است. آنها رؤیای زمینهسازی یک «چارچوب هرمز» را در سر میپرورانند ــــ که در واقع توسط تهران در حال شکلگیری است ــــ با چین بهعنوان ضامن عملی؛ و در عین حال، تقویت نفوذ چین در سراسر خلیج فارس، و کسب سود راهبردی برای پاکستان بهعنوان شریک ژئوپولیتیکی کلیدی در غرب آسیا.
اما یک نکتهٔ مهم وجود دارد: نه ایران و نه چین به پاکستان برای چنین چارچوبی نیاز ندارند. این روند عملاً آغاز شده است: پارلمان ایران قانونی را تصویب کرده که دریافت عوارض را دائمی میکند ــــ با نظامی پلکانی که در آن تهران هزینهها را به یوان دریافت میکند و عبور برای همه بهجز کشتیهای مرتبط با آمریکا و اسرائیل مجاز است.
همه در غرب آسیا میدانند «فرقهٔ مرگ» چه میخواهد: تفرقه بینداز و حکومت کن ــــ بهراهانداختن تقابل میان فارسها، ترکها، عربها و کردها؛ و در نهایت، انفجار کل منطقه با دامنزدن به تنشهای فرقهای سنی ـ شیعه و حتی کشاندن پاکستان به درگیری، به سود پروژهای به نام «اسرائیل بزرگ».
اگر فرض کنیم جنگ با توافقی مذاکرهشده پایان یابد ــــ که در شرایط کنونی کاملاً بعید است ــــ پاکستان سود زیادی خواهد برد: خط لولهٔ گاز ایران ـ پاکستان، که سالها بهدلیل تحریمهای آمریکا متوقف مانده، بالاخره فعال خواهد شد.
همچنین مسألهٔ بندر گوادر ــــ بندری پاکستانی در دریای عرب که همتای بندر چابهار ایران در دریای عمان است و تنها ۸۰ کیلومتر فاصله دارد ــــ مطرح است. گوادر در فاصلهٔ ۴۰۰ کیلومتری از تنگهٔ هرمز قرار دارد و پایانهٔ دریایی جنوبغربی کریدور اقتصادی چین ـ پاکستان (CPEC) به ارزش ۶۲ میلیارد دلار است ــــ پروژهٔ شاخص «جادهٔ ابریشم جدید».
رونق گوادر به پاکستان امکان میدهد زیرساختهای پالایش، ذخیرهسازی، و ترانزیت را توسعه دهد و آن را به جریانهای انرژی ایران متصل کند ــــ یعنی ادغام بیشتر غرب آسیا و جنوب آسیا. طبیعی است که آمریکا برای جلوگیری از این روند هر کاری انجام دهد، همانطور که هماکنون گرههای یک کریدور مهم دیگر، یعنی کریدور بینالمللی شمال ـ جنوب (روسیه ـ ایران ـ هند) را هدف قرار داده است.
شکاف در دیوارهای پرزرقوبرق شورای همکاری خلیج فارس
شورای همکاری خلیج فارس در حال فروپاشی تدریجی است. امارات ــــ که ساختاری مصنوعی و شکلگرفته توسط بریتانیا از سرزمینهای متعلق به عمان است ــــ عملاً وارد جنگ آمریکا علیه ایران شده است؛ بدون فرهنگ، بدون تاریخ؛ صرفاً یک ماشین پولشویی پرزرقوبرق، که ممکن است به نابودی یا بازگشت به عمان منجر شود.
محمد بنسلمان نیز در حال اجرای انتقام خود است ــــ و خواستههای او با محمد بنزاید در ابوظبی متفاوت است. ایران نیز با موشکهای بالستیک نشان داده که قادر است پادشاهیهای نفتی شورای همکاری را که میزبان حملات آمریکا هستند، ویران کند.
با وجود همهٔ هیاهوها و جنگ روایتها، هیچ چشمانداز واقعبینانهای برای خروج آبرومندانهٔ رئیسجمهور ایالات متحده از این جنگ وجود ندارد.
او باید به حامیان میلیاردر صهیونیست خود حساب پس دهد؛ به انحراف افکار عمومی از پروندههای اپستین نیاز دارد؛ و در عین حال نشانههایی از «خستگی» در او دیده میشود ــــ آمادگی برای رهاکردن پادشاهیهای خلیج فارس، اعلام «ماموریت انجام شد»، و حتی تغییر روایت به سمت حمله به کوبا.
در مقابل، چین و جنوب جهانی کاملاً آگاهاند که «مقاومت استقلالطلبانهٔ ایران» اکنون به عامل تعیینکنندهٔ نهایی بدل شده است.
جغرافیا سرنوشت است؛ همانگونه که تاریخ، جغرافیای در حال حرکت است: ایران چهارراه کلیدی و پل ارتباطی دریایی و زمینی میان روسیه، سراسر آسیا، غرب آسیا، اروپا، و آفریقا است. چین، روسیه و مجموعهٔ بریکسپلاس ــــ حتی اگر موقتاً در خواب عمیق باشند ــــ نمیتوانند از حمایت از ایران صرفنظر کنند، زیرا آیندهٔ نظم چندقطبی جهانی به بقای یک ایران مستقل، قدرتمند، و مبتنی بر مقاومت گره خورده است.
با این حال، هنوز هم کسی شرط نمیبندد که پادشاهیهای نفتی شورای همکاری خلیج فارس فهمیده باشند باد از کدام سو میوزد.
منبع: بنیاد فرهنگ استراتژیک، ۱ آوریل ۲۰۲۶
https://strategic-culture.su/news/2026/04/01/the-china-pakistan-gcc-riddle/