هشتم مارچ؛ تاریخِ ناتمامِ مبارزه برای برابری
نور محمد غفوری
در تاریخ اجتماعی بشر، برخی روزها تنها یک تاریخ در تقویم نیستند، بلکه به نمادهایی از حافظهٔ جمعی انسان تبدیل میشوند؛ نمادهایی که در آنها تجربههای رنج، مقاومت، امید و آرمانهای مشترک بشری فشرده شده است. هشتم مارچ از جمله همین روزهاست. این روز نه صرفاً مناسبتی برای تبریک و بزرگداشت، بلکه یادآور تاریخی طولانی از مبارزه برای عدالت، آزادی و برابری انسانی است؛ مبارزهای که هنوز در بسیاری از نقاط جهان ادامه دارد.
روز بینالمللی زن در واقع بازتاب یکی از عمیقترین دگرگونیهای اجتماعی دوران مدرن است: ورود زنان به عرصه عمومی و مطالبه جایگاه برابر در ساختارهای سیاسی، اقتصادی و فرهنگی جامعه. این تحول، که ریشه در تغییرات بزرگ قرن نوزدهم و بیستم دارد، نه تنها وضعیت زنان، بلکه ماهیت جامعه مدرن را نیز دگرگون ساخته است.
در جهانی که امروز با شتابی بیسابقه در مسیر جهانیشدن، تحول فناوری و دگرگونیهای اجتماعی حرکت میکند، بازخوانی تاریخ این روز اهمیت ویژهای مییابد. زیرا فهم ریشههای تاریخی مبارزه زنان برای برابری، در حقیقت فهم بخشی از تاریخ مبارزه انسان برای آزادی و کرامت است.
زمینههای تاریخی یک آگاهی جمعی
خاستگاه روز بینالمللی زن را باید در تحولات عمیق اجتماعی و اقتصادی قرن نوزدهم جستجو کرد؛ دورانی که انقلاب صنعتی ساختارهای سنتی جامعه را بهگونهای بنیادین دگرگون ساخت. گسترش کارخانهها و نظام تولید صنعتی میلیونها زن را به عرصه کار وارد کرد، اما این ورود با حقوق و شرایط برابر همراه نبود. زنان غالباً با دستمزد کمتر، ساعات کار طولانیتر و محرومیت از ابتداییترین حقوق اجتماعی و سیاسی مواجه بودند.
در چنین شرایطی، نخستین اشکال آگاهی جمعی زنان شکل گرفت. زنان کارگر دریافتند که مشکلات آنان نه صرفاً مسئلهای فردی، بلکه نتیجه ساختارهای اجتماعی و اقتصادی نابرابر است. از همینجا بود که مطالباتی چون حق رأی، دستمزد برابر، کاهش ساعات کار و بهبود شرایط زندگی به محور اصلی مبارزات زنان تبدیل شد.
این مطالبات در پیوند با جنبشهای گستردهتر عدالت اجتماعی و جنبشهای کارگری قرار داشت. به همین دلیل، تاریخ روز بینالمللی زن را نمیتوان جدا از تاریخ جنبشهای اجتماعی مدرن فهمید؛ زیرا این روز در واقع در بستر همان مبارزات شکل گرفت.
از یک ابتکار اجتماعی تا یک نماد جهانی
اندیشه تعیین روزی خاص برای زنان نخستینبار در آغاز قرن بیستم در میان فعالان اجتماعی و سیاسی مطرح شد. در سال ۱۹۰۸ میلادی گروهی از زنان فعال در ایالات متحده امریکا با برگزاری گردهماییها و راهپیماییهایی گسترده خواستار حق رأی زنان و بهبود شرایط کار شدند. این حرکت، که بازتاب گستردهای در جامعه داشت، زمینه را برای شکلگیری نخستین «روز ملی زن» فراهم ساخت.
در سال ۱۹۰۹ حزب سوسیالیست امریکا روز ۲۸ فبروری را به عنوان روز ملی زن اعلام کرد. این اقدام نقطه آغاز حرکتی بود که به سرعت از مرزهای امریکا فراتر رفت و به جنبشی بینالمللی تبدیل شد.
یک سال بعد، در ۱۹۱۰، در کنفرانس انترناسیونال دوم زنان سوسیالیست در شهر کپنهاگن دنمارک، فعال برجستهٔ جنبش زنان آلمان (کلارا تسِتکین) پیشنهاد کرد که روزی به عنوان روز بینالمللی زن تعیین شود. این پیشنهاد با استقبال نمایندگان کشورهای مختلف روبهرو شد و به تصویب رسید. هدف از این تصمیم آن بود که زنان در سراسر جهان بتوانند به شکلی هماهنگ برای حقوق خود مبارزه کنند و مطالبات خویش را در سطح جهانی مطرح سازند.
در سال ۱۹۱۱ نخستین مراسم گسترده روز زن در کشورهای آلمان، اتریش، دانمارک و سوئیس برگزار شد. میلیونها زن و مرد در گردهماییها و تظاهرات شرکت کردند و خواستار حقوق سیاسی، فرصتهای برابر آموزشی و پایان تبعیضهای جنسیتی شدند.
هشتم مارچ؛ لحظهای تاریخی در بطن تحولات سیاسی
یکی از مهمترین رویدادهایی که به تثبیت تاریخ هشتم مارچ انجامید، اعتصاب زنان کارگر در ۸ مارچ ۱۹۱۷ در شهر سنپترزبورگ روسیه بود. در آن زمان، زنان کارگر، زنان دهقان و همسران سربازان در اعتراض به فقر، جنگ و شرایط دشوار زندگی دست به اعتصاب زدند. شعار آنان «نان، صلح و آزادی» بود؛ شعاری که بهخوبی بیانگر پیوند میان مطالبات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مردم آن زمان بود.
این اعتصاب به سرعت گسترش یافت و به یکی از عوامل مهم در شکلگیری انقلاب فبروری روسیه تبدیل شد؛ انقلابی که به سقوط رژیم تزاری انجامید. از آن پس، هشتم مارچ به عنوان نماد مبارزه زنان برای عدالت و آزادی در بسیاری از کشورها مورد توجه قرار گرفت.
از جنبش اجتماعی تا رسمیت بینالمللی
اگرچه جنبشهای زنان از دههها پیش هشتم مارچ را گرامی میداشتند، اما این روز زمانی به رسمیت جهانی رسید که سازمان ملل متحد در سال ۱۹۷۵ ـ که به عنوان «سال جهانی زن» نامگذاری شده بود ـ برای نخستین بار این روز را به طور رسمی گرامی داشت.
دو سال بعد، در ۱۹۷۷، مجمع عمومی سازمان ملل از همه کشورهای جهان خواست تا روزی را به عنوان روز حقوق زنان و صلح جهانی تعیین کنند. از آن زمان به بعد، هشتم مارچ به یکی از مهمترین مناسبتهای تقویم جهانی تبدیل شد و هر سال در بسیاری از کشورها با برنامههای فرهنگی، اجتماعی و آموزشی گرامی داشته میشود.
مسئله زنان در جوامع در حال گذار
با وجود دستاوردهای قابل توجه جنبشهای زنان در بسیاری از نقاط جهان، مسئله برابری جنسیتی همچنان یکی از چالشهای مهم جوامع معاصر باقی مانده است. در بسیاری از کشورهای در حال توسعه، زنان هنوز با محدودیتهای ساختاری در عرصههای آموزش، اقتصاد و مشارکت سیاسی روبهرو هستند.
افغانستان نمونهای از این وضعیت پیچیده است. در کنار بررسی تاریخی مسئله زنان، لازم است به وضعیت کنونی زنان در افغانستان نیز تماس گرفته و توجه جدی صورت گیرد. افغانستان در سالهای اخیر یکی از دشوارترین دورههای تاریخ معاصر خود را از نظر حقوق و جایگاه اجتماعی زنان تجربه میکند. پس از تحولات سیاسی سال ۲۰۲۱، محدودیتهای گستردهای در عرصههای مختلف زندگی اجتماعی، آموزشی و اقتصادی برای زنان وضع شده است که تأثیرات عمیقی بر وضعیت آنان گذاشته است.
نخستین و شاید مهمترین مسئله، محدودیت در دسترسی زنان به آموزش است. در سالهای اخیر آموزش دختران در مقاطع متوسطه و عالی با محدودیتهای جدی روبهرو شده است. این وضعیت نه تنها آینده فردی دختران را تحت تأثیر قرار میدهد، بلکه پیامدهای گستردهای برای توسعه علمی و اجتماعی کشور نیز دارد.
در عرصه اقتصاد و اشتغال نیز زنان با محدودیتهای فراوان مواجه شدهاند. بسیاری از زنان که پیش از این در ادارات دولتی، نهادهای مدنی، رسانهها و سازمانهای بینالمللی فعالیت میکردند، اکنون از حضور در بسیاری از این عرصهها محروم شدهاند یا با شرایط دشوار کاری روبهرو هستند. این مسئله نه تنها استقلال اقتصادی زنان را کاهش داده، بلکه سطح مشارکت آنان در توسعه اقتصادی کشور را نیز محدود ساخته است.
علاوه بر این، مشارکت سیاسی و اجتماعی زنان نیز به شکل چشمگیری کاهش یافته است. حضور زنان در نهادهای تصمیمگیری، پارلمان، شوراهای محلی و سازمانهای مدنی که در سالهای گذشته رو به افزایش بود، اکنون به حداقل رسیده است. این امر باعث شده است که صدای زنان در روندهای سیاسی و تصمیمگیریهای کلان کمتر شنیده شود.
با وجود این محدودیتها، زنان افغانستان همچنان در عرصههای مختلف اجتماعی و فرهنگی به تلاش خود ادامه میدهند. بسیاری از زنان از طریق فعالیتهای آموزشی غیررسمی، کارهای خیریه، فعالیتهای فرهنگی و حضور در فضای فکری و رسانهای تلاش میکنند نقش خود را در جامعه حفظ کنند. این پایداری نشان میدهد که مسئله زنان در افغانستان تنها به محدودیتهای کنونی خلاصه نمیشود، بلکه بخشی از روندی طولانی از مبارزه برای آگاهی، برابری و مشارکت اجتماعی است.
از این منظر، توجه به وضعیت زنان افغانستان نه تنها یک ضرورت انسانی و اخلاقی است، بلکه برای آینده توسعه و ثبات اجتماعی کشور نیز اهمیت حیاتی دارد. جامعهای که نیمی از جمعیت آن از مشارکت کامل در زندگی اجتماعی محروم باشد، ناگزیر با چالشهای جدی در مسیر پیشرفت و عدالت اجتماعی روبهرو خواهد شد. در چنین شرایطی، بحث حقوق زنان صرفاً یک موضوع اجتماعی نیست، بلکه بخشی از مسئله گستردهتر توسعه، عدالت اجتماعی و نوسازی جامعه به شمار میآید.
هشتم مارچ؛ فراتر از یک مراسم نمادین
در نهایت باید گفت که هشتم مارچ تنها روزی برای برگزاری مراسم یا بیان پیامهای تبریکی نیست. این روز یادآور مسیری تاریخی است که در آن انسان برای تحقق برابری و عدالت اجتماعی مبارزه کرده است.
تجربه تاریخی نشان داده است که پیشرفت واقعی جامعه بدون مشارکت فعال و برابر زنان ممکن نیست. جامعهای که نیمی از ظرفیت انسانی خود را نادیده بگیرد، ناگزیر از توسعهای ناقص و نابرابر رنج خواهد برد.
از این منظر، هشتم مارچ بیش از آنکه صرفاً روزی برای بزرگداشت زنان باشد، روزی برای بازاندیشی در باب ارزشهای بنیادین جامعه انسانی است؛ ارزشهایی چون آزادی، عدالت و کرامت انسانی. تا زمانی که این ارزشها به گونهای کامل در ساختارهای اجتماعی و سیاسی تحقق نیافتهاند، تاریخ هشتم مارچ نیز همچنان تاریخی ناتمام باقی خواهد ماند؛ تاریخی که هر نسل باید سهم خود را در ادامه آن ایفا کند.
۸ مارچ ۲۰۲۶م












