زردشت نیچه؛ پیشگویی تراژدی ایرانی؟
Friedrich Nietzsche (1844-1900)
آرام بختیاری
تراژدی ایران، یا شیعه ایرانی، از زبان زردشت نیچه؟
فریدریش نیچه (1900-1844.م)، فیلسوف، شاعر، منتقد آته ایست فرهنگی، پیشگام ایدئولوژی خردگریز سلطه گر مردسالار امپریالیستی، نماینده نظریه ارتجاعی الیت و برگزیدگان، وتئوریسین “ابر انسان” در حکومت کاستی اشراف، میگفت انسان موجودی است با هستی بیولوژیک و غریزی؛ ولی دارای هدف و برنامه سیاسی سلطه گرانه. نیچه مشوق و دوستدار کسانی بود که قادر به ادامه زندگی انسانی نیستند مگر بشکل مسافران مرگ و تراژدی. او در کتاب “دانش فرحبخش” مدام از مرحله تراژدیک زندگی انسان میگفت و مدعی است که خود به شناخت تراژدیک! رسیده است. گرچه کتاب شعر بلند “چنین گفت زردشت” وی ربطی به زردشت تاریخی ایران ندارد، ولی مدام در لباس پیامبر یا قانونگذار متون شبه مذهبی خود را خطاب به انسان آینده اعلان میکند. لازم به توضیح است که در دین کهن ایرانیان زردشتی خبر از نبرد نهایی میان خیر و شر، نور و تاریکی، و نیکی و خباثت، از زبان زردشت(600-100. پ.م) داده شده است.
به ادعای نقد مارکسیستی، خدای نیچه محصول یک سرخورده گی اجتماعی فرهنگی در نیمه دوم قرن 19 میلادی در زمان حاکمیت دولت سلطنتی و فئودالی میلیتاریستی پرویس آلمان بود؛ که بشکل نمادین توسط مردم بقتل رسیده یا بر اثر مرگ طبیعی مرده بود. نیچه میگفت در طول تاریخ همیشه این امکان وجود داشته که انسان در خدمت دولت و یا در خدمت خدا باشد! فلسفه بورژوایی به اصطلاح “زندگی” مورد نظر نیچه، فلسفه تراژدیک است و نه مانند فلسفه کانت و هگل، فلسفه دانشگاهی یا فلسفه سیستم های فکری جامع و جهانی . تراژدیک نامیدن فلسفه وی در آنجاست که او هر دست آوردی را دوباره تخریب میکند و هر سنگر تسخیرشده را دوباره از دست میدهد. کسیکه سقوط و زوال و تراژدی خود را جشن میگیرد یا به شکل شعر حماسی در می آورد، محکوم به قربانی شدن است و سرانجامی تراژدیک و فاجعه آمیز دارد. یکی از تعاریف تراژدی؛ ادعای پیروزی در وضعیت شکست است! یا دقیقتر؛ آن پیروزی صوری در زمان شکست واقعی است.
جرج باتالیه، نیچه شناس فرانسوی، در کتاب “اعاده حیثیت از نیچه”، کتاب شعر بلند زردشت نیچه را پیشگویی وی درباره تراژدی پیش روی ایران و ایرانی تفسیر کرده است. اومدعی است که انسان مدرن دچار بحران و تراژدی شده است. نیچه بدلیل تبلیغ نیهلیسم، یاس و ناامیدی، و تبلیغ فرهنگ اشراف یونان و روم باستان، هیچگاه مورد توجه مارکس و مارکسیست ها؛ در عصر امید و مبارزات رهایی بخش زحمتکشان، قرار نگرفت. در مرکز فلسفه تراژدیک نیچه و در شعر خطابی حماسی زردشت، دوئالیسم رقابت و نبرد میان نیکی اهورامزدا و شرارت اهریمن قرار دارد. مدرن بودن فلسفه وی در دراماتیک و هیجانی بودن در ارتباط با فلسفه و زندگی است؛ که مشمول “فلسفه زندگی” میشود. زندگی او شبیه یک نمایشنامه عجیب ولی شورانگیز است. او در شعری میسراید: انسان نیستم، دینامیت ام، نه پیامبرم، نه دیندار، چون هانس کوچک، یا شبیه مسیح؛ به صلیب کشیده شده! اندیشه نیچه چنان افراطی و اغراق آمیز است که مدام در زندگی دچار شورش و اعتراض و تحریک خوانندگان نوشته هایش است و سرانجام نابود میشود و میگفت آثارش را با تمام رنج و شور زندگی نوشت چون مشاهداتش بیشمار بودند.
نیچه بعد از انتشار کتاب “چنین گفت زردشت” در پایان عمر و قبل از بیماری جنون، خواهان تراژدی و در جستجوی مرگ و سقوط و نابودی بود چون خواسته هایش را غیرعملی میدید. تئوری ابرانسان وی میبایست از میان اشرافیت طبقاتی بقدرت میرسید، ارزشها باید تغییر داده میشدند، اعلان مرگ خدا باید پذیرفته میشد، ازجنبش سوسیالیستی باید ممانعت میگردید. ولی این اتفاقات پیش نیامد، و بعد از سقوط دولت سلطنتی پرویس و فرار شاه در سال 1918،ابتدا دولت وایمار و سپس نازیها در سال 1933 بقدرت رسیدند. لاتها و عربده کش های هیتلری-گوبلزی و جنایتکاران گشتاپو دولت را بدست گرفتند. نیچه در مرکز نیهلیسم اروپایی در نیمه دوم قرن 19 میلادی زیست؛ یعنی زمانیکه مرگ خدا اعلان شده بود و دجالی مسیحیت و کلیسای دولتی سلطنتی به اوج خود رسیده بود. بی ارزش شدن و تغییر ارزشها بشکل نامرعی، آغاز مرحله تراژدیک فردی و جمعی و فرهنگی و دولتی بود. دو جنگ جهانی و بقدرت رسیدن فاشیسم نتیجه بحران بود. انسان از طریق نیهلیسم برده سرمایه شده و چون آدم خواران احساس قدرت می نمود. او سرباز نازیسم شد گرچه حتی در خیال هم تصور نزدیکی به فاجعه تراژدی نمیکرد.
در نقد نیچه گفته شده کسیکه مثل او از طریق سخنان برگزیده، جملات قصار، یا ضرب المثل ها، سخن میگوید، میخواهد که فراموش نشود و در خاطرهها بماند. توجه به نیچه و آثارش در زمان بحران و در جوامع طبقاتی و بورژوایی افزایش مییابد. مورخین چپ او را پدر فلسفه سوسیال داروینتسم و فرهنگ نیهلیستی نامیده اند، چون آن نوعی ایده آلیسم ذهنی است که ماهیت جهان و تاریخ را از طریق ایده آلیسم عینی، و با هدف اراده کسب قدرت سیاسی مطرح میکند. نیچه در کتاب “فرای نیکی و بدی” مدعی است چون حقیقت مطلق وجود ندارد اجازه هر عملی برای انسان است. منطق و ریشه حقایق مورد نظر نیچه غالبن در مفاهیمی مانند غرایز، نیازها، تخیلات، اشتباهات، دروغ های ضروری، و در جعلیات است؛ که ارزش شان فقط در کاربردهای بیولوژیک، و در مقوله سلطه و قدرت، و در غرایز موجودات زیستی گله وار است. سخنان غالبن جنجالی هیجانی تحریک کننده متضاد و متناقض نیچه اغلب در شرایط هرج و مرج و از پشت تریبون های تبلیغاتی در لباس پیامبر و قانونگذار پخش میشوند. نیچه با تاکید بر غرایز طبیعی و اندیشه های خردگریز رادیکال و فلسفه زندگی ارتجاعی، مقوله شناخت و آگاهی را بی ارزش دانسته و منکر آن است. او میگفت نیروی تعیین کننده هستی جهان، اراده بسوی قدرت، و تکرار چرخ گردون جهان است. به این دلیل از بورژوازی خواست که از ایده آلهای هومانیستی و دمکراتیک دست بر دارد و علیه جنبش کارگری مبارزه کند و خوهان الیت اشرافی و اخلاق انسان ارباب و مدیر سلطه گر باشد.
فلسفه نیچه گرچه انتقادی از جامعه بورژوایی میلیتاریستی و فئودالی سلطنتی مسیحی پرویس است، آن ولی به “انقلاب از طرف راست” منتهی میشود که بشکل خشونت امپریالیستی و گلوبال در می آید. برای نیچه جهان خارج از قوانین علیت، بی هدف، بدون برنامه و نظم، فاقد قانونمندی، اسیر بازی نیروها، و بدون پایان و آغاز است. تفسیر غلط نیچه از افکار هراکلیت؛ تغییر یعنی شدن ابدی بدون معنی و بدون جهت و هدف، و در درون دچار تکرار است. در فلسفه نیچه: تفکر، شناخت، اراده، علم و منطق، ابزاری هستند فقط برای زندگی و کسب قدرت سیاسی و سلطه. او خواهان هرج و مرج جنجالی احساسات و شوریدگی در زندگی، بدلیل باور به خدای دیونیوس است؛ البته آنهم برای قشر و کاست حکومتی اشراف.
جرج باتالیه فرانسوی، با دفاع از نیچه در اوایل قرن 20 میگفت فاصله میان نیچه و نازیسم به اندازه فاصله میان قله کوههای آلپ و زیرزمین یک میخانه است. نیچه میان نوستالژی دیدار خدا و آرزوی مرگ خدا سرگردان بود و خواهان پیروزی انسان بر خدای اخلاق مدار است که به نفع انسان باشد. او تعصب اخلاقی بودن خدا از طرف روحانیون مسیحی را به سبب چاپیدن مردم و مدام ایراد گرفتن از خلق خدا میدانست. دینوزیوس؛ خدای یونانی نیچه که اهل رقص و آواز و سرمستگی و شراب و شوریدگی است، نتوانست جانشین خدای خشن و افسرده ادیان ابراهیمی باشد چون خدای یونانی همیشه در حال شدن است؛ که معصوم و کودکانه و ساده لوح میباشد. جرج باتایله میگوید بعد از مرگ نیچه دو گروه چپ و راست طرفدار او بوجود آمد و کوشیدند از نظرات وی برای اهداف خود در رابطه با یهودی ستیزی، راسیسم، سلطه گری، و سوسیالیسم، سوء استفاده نمایند، ولی با شکست روبرو شدند، چون نیچه نه تنها فاشیست نبود بلکه با آن مرزبندی داشت.
فاصله نیچه با شونیسم مبتذل راستگرایان موجب شد که نازیها نتوانند او را بدلخواه خودی سازند.نیچه با زبان زردشت خطاب به مردم میگفت: برادران ! نسبت به کره زمین وفادار باشید، به وعدههای آسمانی ادیان باور نکنید! امروزه گاهی اشاره میشود که اندیشه های نیچه چنان دوپهلو هستند که آنارشیست ها، پاسیفیست ها،فاشیست ها، و گاهی حتا سوسیالیست ها میتوانند از آنان بسود خود نقل قول بیاورند. نیچه را میتوان پشت هر تریبونی قرار داد. آنهایی که علایق التقاطی دارند، میتوانند به نیچه رجوع کنند. کارل یاسپر را لیبرالها و یهودیان یکی از مفسران مهم نیچه بعد ار جنگ دوم جهانی میدانند. او خود قربانی خشونت فاشیسم شد. نیچه در 2 کتاب: ضد مسیج- و بنگر چه انسانی!- نشان داد که تا مرز جنون نسبت به عیسی مسیح حسادت میکرد و او را رقیب خود میدانست. نیچه فرزند یک روحانی پروتستان بود. پدرش سرایدار کلیسای محل اقامتشان بود. او احتمالن دهها بار کتاب انجیل را در دوران کودکی و نوجوانی بایست مطالعه می نمود. به این دلیل ادعا شده که کتاب شعر زردشت را او به سبک کتاب انجیل نوشته است.
