طرز و تفکر و ضمانت پیشروی جنبشهای اعتراضی
شباهنگ راد
پیشدرآمد هر جنبشِ اعتراضیِ اثربخش، وابسته به تشخیصِ صحیح پسامد و بهویژه راهبردهای روشن بهمنظور پیشروی آن است. هستی و سرآمدهای جنبشهای مردمی در ساختارِ نظامهای سرمایهداری، همواره مسئلهای روشن و قابلدرک است. دلایل آنها از سویهای مختلف [جدا از قبول یا عدم قبول آنها] به نگارش در آمده و آنچه مستلزمِ توجه بیشتر است، آن است که چگونه خیزشهای دائمی و پایان نیافته به سمت جنبش تغییرِ اساسی شیفت خواهند کرد؟
تعیین و تبیین این مسائل بیش از هر چیز، سزاوار بازبینیِ مختصر به موقعیتِ جنبشهای اعتراضی از آغاز [منظور از زمان بر سرکار آمدن رژیم جمهوری اسلامی] تاکنون است. همزمان با قبولِ نظام از سوی بخشی از جامعه، بخش دیگر [در حقیقت بخش اعظم آن]، از همان روزهای آغازین، تکلیف و مرزبندیهای سیاسی خود را با حاکمان ایران روشن کرد. جامعهٔ زنان پیرامون مبارزه با سیاست حجاب اجباری؛ اقدامات اعتراضی کارگران حول مسائلی همچون افزایش دستمزد، بیکارسازی و حقوق عقبافتاده؛ پیدایی همهگیر مبارزه مسلحانهٔ خلقهای ستمدیده کرد و ترکمن نسبت به حقوق پایمالشدهٔ چندین دههشان؛ اعتراضات متعدد جنبش دانشجویی از طرح مطالبات سیاسی و صنفی گرفته تا انتخاب تدریس و پوشش؛ تنش و درگیریهای پیدرپی سازمانها و جریانهای کمونیستی و دیگر مبارزان در میدانهای گوناگون جامعه و همچنین مقاومت و پایداری زندانیان سیاسی نسبت به سیاستهای سرکوبگرانه حاکمان در سیاهچالها، ازجمله نمونههای کوچکی است که جامعهٔ ایران در فواصل گوناگون با آن روبرو بوده است. به عبارت دقیقتر، برآمد فعلیِ جنبشهای اعتراضی، ربط باواسطهای از تحرکات، مقاومت و پایداریِ خیزشهای دهههای گذشته دارد. درست است که جنبشهای اعتراضی در فصلهای متفاوت و بعضیاوقات، فاقدِ رادیکالیسمِ جنبشهای امروزه بودند، منتها همواره بهمنظور کسب مطالباتِ ازدسترفتهشان حضور فعال داشتند و پسازاین نظام را با مشکلات متعدی مواجه ساختند.
بهطورقطع، جمهوری اسلامی ایران از آغازِ شکلگیری خود تلاشهای گستردهای کرده است تا حاکمیتِ مبتنی بر ترس و ارعاب را به جامعه و جنبشهای اعتراضی ایران تحمیل کند. حوادث خونین کردستان و ترکمنصحرا در سالهای نخستِ پس از بر سرکار گماری رژیم جمهوری اسلامی توسط امپریالیستها، اسیدپاشی به سروصورت زنان و دختران به بهانهٔ مبارزه با «بیحجابی»، تعطیلی چندسالهٔ دانشگاهها تحت عنوان «انقلاب فرهنگی» و صدها رویداد مشابه و بخصوص حملهٔ سازمانیافته و خشونتبار به اعتراضات دیماه امسال آنهم با بهرهگیری از سیاستهای پیچیدهتر، ازجمله کارنامهٔ نظام سرکوبگر ایران را تشکیل میدهد؛ سرکوبهایی که جدا از برجای گذاشتن هزاران کشته و زخمی، اثرات بسیار مخرب و عمیقی در عرصههای گوناگون ازجمله روانی گذاشته است.
علاوه بر اینها، سردمداران نظام جمهوری اسلامی جامعه را به سمت قهقرا کشاندهاند، تا توانستهاند ثروتهای عمومی را بالا کشیدهاند، تا توانستهاند دست به دستگیری و کشتار زدهاند تا حاکمیت موردنظر خود را تداوم بخشند؛ اما نهتنها سرکوبِ سازمانیافته و لجامگسیخته مانعِ عقبنشینی مطالبه گران و صدمهدیدگان جامعه نشده است، بلکه مخالفتها و جنبشهای اعتراضی را به سمت جلو هدایت کرد. بطورمثال، اعتراضاتِ زودهنگامِ خانوادههای جانباختهٔ دیماه امسال، در کنارِ تحرکات اعتراضی مدافعان رهایی از ظلم و ستم که در قالب شعارهایی چون «مرگ بر خامنهای» در شهرها و اماکن مختلف ایران بروز یافته، تأکید بر این نظر است که نه نظامِ جمهوری اسلامی با توسل به سرکوب خشونتباری مانند دیماه امسال، توانِ کنترل و مهارِ ولو موقتِ اعتراضات را دارد و نه جوانان و نوجوانان، زنان و دختران و خلاصه دیگر اقشار ستمدیده حاضر به عقبنشینی موقت از خواستهها و آرمانهای سرکوبشدهٔ خود هستند.
اگرچه بلندبالایی اعتراضات و طرز فکر پیشروندهٔ جنبشهای اعتراضی، پیش از وقوعِ رویدادهای تلخ دیماه امسال، کاملاً آشکار و قابل پیشبینی بود. نظام بر این گمان بود که برای تداوم سلطهٔ خود، ناگزیر از بهکارگیری خشونتی آشکارتر و گستردهتر نسبت به دورههای پیشین است. دلیل آن به تغییرِ کاملِ مسیرِ خیزشهای اعتراضی برمیگردد که از مدتها قبل، از چارچوب جنبش اصلاحطلبی، سبز و غیرهٔ درون حکومتی، آنهم بهعنوان سوپاپ اطمینان عبور کرده است؛ سوپاپ اطمینانی که در دورههای معینی، راهِ جنبشها را از کانال اصلی خود منحرف و تارومار میکرد. در بستر چنین حقایقی نظام دریافته بود که جامعهٔ اعتراضی هیچ اعتنایی به جناحهای درون حکومتی ندارد و کاملاً در مخالف با عناصر، جناحها و نهادهای وابسته بهنظام ایستاده است؛ دریافته است که سرکوب به هراندازه برابر با خانهنشینی، ولو موقتِ نوجوانان و جوانان، زنان و دختران و دانشجویان نیست. جنبوجوشهای متفاوت ازجمله تظاهرات گستردهٔ دانشجویان در دانشگاههای سراسر ایران در چند روز اخیر، بازگوکنندهٔ این نظر است که جامعهٔ اعتراضی ایران سرباز ایستادن ندارد و مصرانه خواستار مجازاتِ عاملان و مقاماتی است که زندگی میلیونها انسانِ دردمند را به نابودی کشانده و جانِ هزاران جوان و نوجوان و دیگر قربانیان نظام امپریالیستی را گرفتهاند.
در یک توضیح مختصر، جنبشها را میتوان همچون فنری فشرده تشبیه کرد که در اثر انباشت دیرپا نارضایتی، در لحظات معین و تاریخی به جهشی ناگهانی و پرقدرتتر تبدیل میشوند که بدونبروبرگرد در تداوم خود میتواند روزگارِ نظامِ جمهوری اسلامی را سیاه کند. پیداست که زندگیِ پرطراوت او [جنبشهای اعتراضی]، وابسته به حضورِ فعال و دخالت گری سازمانها و جریانهای کمونیستی است که مطابق با منافع اقشار ستمدیدهٔ جامعه بهصف شدهاند و پاسخِ بایستهای به ارگانها و نیروهای سازمانیافتهٔ مسلحِ نظام جمهوری اسلامی میدهند. جمهوری اسلامی نزدیک به پنج دهه ماند، به این دلیل روشن که جامعه فاقد حضور و سیاست تعرضی نمایندگان سیاسیِ تودههای رنجدیده در برابر سیاستهای تعرضی ارگانهای حافظ بقای نظام امپریالیستی بود. نقض و درواقع نبود آن، تاکنون صدمات زیادی به خیزشهای اعتراضی وارد کرده است. جمهوری اسلامی از این وضعیت بهشدت خشنود است و استمرار آن تا حد زیادی به همین کمبودها وابسته است؛ کمبودهایی که باعث فرصت سوزی جنبشهای اعتراضی میشوند و درنهایت نظام را بیپرواتر میکنند.
خلاصه اینکه، جنبشِ فاقد راهبردیِ سالم و هدایتگر [به هراندازه رادیکال]، در میانهٔ راه گرفتارِ سیاستها و نفوذِ عناصر و جریانهای ناسالمِ وابسته به نظامهای سرمایهداری خواهد شد. تاریخِ جهان، بهویژه در خاورمیانه و ایران، نشان میدهد که جنبشها و خیزشهای فاقد رهبری و هدایت سالم، نهتنها دستاوردهای سیاسی و اجتماعی جامعه را به خطر انداختهاند، بلکه بر زندگی مشقتبار و رنجآلودِ سازندگان اصلی این جوامع نیز افزودهاند.
25 فوریه 2025
6 اسفند 1404













