سیاهکلِ [چهلونه] و قیامِ [پنجاهوهفت]، مظهرِ آگاهی و اعتراضِ تودهای
شباهنگ راد
فارغ از اما و اگرها، عللِ پیداییِ سیاهکل و قیام تودهای سالهای پنجاهوشش و پنجاهوهفت علیه نظام سلطنتی قابل چشمپوشی نیست. به عبارتی، بررسی جنبش کمونیستی بدون توضیحِ سیاهکل ناممکن است؛ همانگونه که تهیسازی و عبور آگاهانه از دلایلِ و مطالبات سرکوبشدهٔ قیام تودهای بهمنِ سال پنجاهوهفت، ناگزیر به بازتولیدِ روایتهای مسلط و ضدانقلابی از تاریخ معاصر میانجامد.
ازاینرو، طرح و اهمیت این مسائل برای سویهای مختلف، یعنی طبقهٔ سرکوبگر، جنبش کمونیستی و روشنفکری، و تودههای سرکوبشده روشن بود. گُسستِ قاطع و ذهنی – سیاسیِ جنبش روشنفکری از افکارِ پوسیده و غیرقابل تعرضِ برخاسته از خشونتِ ارگانهای متعدد سرکوبِ نظامِ گذشته، در زمانی کوتاه آشکار شد. سیاهکل جزیرهٔ ایستاییِ و بیعملی در درون جنبش روشنفکری را فرو ریخت و همزمان اقتدار «بیهمتا» و تصویر «ثبات و آرامش» نظام سلطنتی را در هم شکست؛ رخدادی که جامعه را به مرحلهٔ نوینی از مبارزه علیه بیعدالتیها و سرکوب هدایت کرد. در حقیقت سیاهکل گفتمانِ توهمِ اصلاحِ تدریجی در میان بخشهایی از روشنفکران را کنار زد و اعلام کرد که رهایی جامعه از سیطرهٔ نظام سلطنتی بدون قهر ممکن نیست. شیوه و اثرات مبارزاتی که ثمرهٔ عینی آن در میان جامعهٔ روشنفکری و همچنین اعتراضات تودههای ستمدیده و جوانان بهطور محسوس قابلمشاهده بود.
قطعاً، فروپاشی سلطنتِ پهلوی نتیجهٔ دورهای بود که دیگر امکان دوام و بقا از آن سلب شده بود. نظام رشتههای گوناگون را آمیخته با ریاکاری و اضطراب از سر پروراند، اما هیچیک به بار ننشست. آنچه بر جای ماند، سازهای بود پرزرقوبرق و توخالی که پیش از فروریختن، از درون تهی شده بود؛ زیرا جامعه طی دو سالِ متوالی و آنهم در ابعادی همگانی، پاسخ صریح و بیپردهٔ خود را به نظام سلطنتیِ بیمایه و فرسوده داد. آنچه این روزها دارای اهمیت است، نه بازگوییِ مبسوطِ ماهیت و رویکردِ نظامی غارتگر و خفقانآور، بلکه پروژهٔ بزک کردن و تحمیلِ دوبارهٔ باقیماندگان یک سیستم ازکارافتاده و فرتوت به جامعه است؛ سیستم و باقیماندگانی که نه از درون، بلکه با پشتیبانیِ تمامقدِ دمودستگاههای تبلیغاتی امپریالیستی بهپیش رانده میشود و میکوشد مرده یا مردههای سیاسی را، نه از دل تاریخ، بلکه در بستر مکر، دستکاری حقیقت، تصویرسازی و دگرگونسازی به صحنهٔ امروز بازگرداند.
بههرحال، ما با دو حقیقتِ اعتراضی و تبلیغاتی، در داخل و خارج رودررو هستیم. فضای داخل بسیار مخاطرهآمیز و درعینحال خطرناک است. مخاطرهآمیز بودن ازاینروست که فارغ از فداکاریها و ایستادگی میلیونها تن از تودههای رنجدیده و جوانان در طول چند دهه حاکمیت و بهویژه در دیماه امسال، جامعه را با شرایطی بهمراتب دهشتناکتر مواجه ساخته است. کشتار بیرحمانه و جنونآمیز ارگانهای سرکوب، یادآور قتلعام دههٔ شصت است؛ البته یادآوریای که پا را از محیطِ سیاهچالهای مخوف جمهوری اسلامی فراتر گذاشته و به خیابانها کشیده شده و با سربلندی تمام، ترس را به تمسخر گرفت. بیانِ برخی از جانباختگان دیماه امسال بر پایهٔ اینکه «مهم نیست که میمیرم، بلکه میخواهم اثر بگذارم»، نمونهای تازه از مقاومتی است که این نسل در برابر نظام جمهوری اسلامی به نمایش گذاشته است. مسلم است که روایتِ عبور از ترس و فداکاری در برابر ارگانهای تا بُن دندان مسلح، خود گواهِ روشنی است بر این واقعیت که سرکوبِ هولناک، اگرچه میتواند موقتاً خیابانها را آرام کند و صدای جوانان را عقب براند، اما توان ماندگاری ندارد. بر پایه این واقعیات است که جامعهٔ ایران در وضعیت التهاب شدید سیاسی و شکنندگی ساختاری قرار دارد. تداوم حاکمیت جمهوری اسلامی از یکسو و گسترش اعتراضات کارگری، تودهای، زنان، دختران و جوانان خشمگین از سوی دیگر، نشاندهندهٔ آن است که صفبندیهای سیاسی و اجتماعی بهروشنی شکلگرفته و هیچگونه نزدیکیای میان بالادستان و فرودستان نیست. اضافهتر، نظامِ جمهوری اسلامی در سراسر دوران حاکمیت خود، لحظهای سمتِ مردم نبوده است. استثمار و تعرض پیدرپی کارگران، دستگیری و قتلعام هزاران کمونیست، مبارز و مخالف، تصویری روشن از آن چیزی است که سردمداران نظام بر سر جامعه و مردمان آن آوردهاند. در ادامه اینکه، رویکردِ نظام جمهوری اسلامی نه گسستی از گذشته، بلکه ادامه و بازتولید سیاستهای نظام پیشین بوده و هست. یورش وحشیانه به آزادیهای نیمبندِ پس از قیام، در بستر هرجومرج سیاسی، بهروشنی نشان میدهد که مقصود از این جابجاییها نه دگرگونی بنیادین، بلکه حفظ و باز تثبیت مناسباتی بوده است که در خدمتِ منافع طبقهٔ سرمایهداری وابسته قرار دارد. تشدید استثمار و غارتِ ثروتهای جامعه و علاوه بر اینها گستردگی اختناق و سرکوبِ مداوم از ماهیت هر دو نظام بوده و هست. با این حساب نه جایی برای توهم باقیمانده و نه پرسشی بیپاسخ.
درواقع، همانگونه که مردم زیر سلطهٔ حاکمیت نظام سلطنتی، تحتفشارِ فقر و تنگدستی دستوپا میزدند، حیاتِ نظام جمهوری اسلامی نیز برای آنان مترادف با مرگِ تدریجی شده است. مردم بیشازاندازه از تداوم این نظام کلافهاند و حتی یکلحظه حاضر به تحمل آن نیستند. برجسته شدن شعارِ این دوره، یعنی «فقط بروید»، نشانهای روشن از جایگاهِ واقعی نظام در درون جامعه و میان مردم است. این شعار، نه حاصلِ هیجانِ مقطعی، بلکه بیانگر رادیکالیزه شدن جنبشهای اعتراضی و همچنین انعکاس تنفرِ عمیق و انباشتهٔ نسل جوان از سیاستِ حاکم بر جامعه است. این را بارها در میدانهای تولیدی، ساختمانی، توزیعی، خدماتی، آموزشی و خیابانها اعلام کردهاند و هزینههای بس سنگینی دادهاند. شکاف طبقاتی غیرقابلقبول است و وضعیتِ زیستی و اجتماعی جامعه، بهویژه جوانان، نامتعادل و میزان نارضایتیها بسیار بالا و نظام با شیوههایی پیچیدهتر به هرگونه اعتراضِ اجتماعی و سیاسی یورش میبرد و مرتکبِ جنایاتی میشود که دیماه امسال یکی از نمونههای آشکار آن است. تیراندازی به هزاران زن و مرد، بهویژه نوجوانان و جوانان و دیگر قربانیان ستم امپریالیستی، آنهم تحتِ عناوینی چون «عوامل موساد» و «سیا»، غیر از اتمامِ جهت سرانِ حکومت نسبت به مطالبه و درخواستِ میلیونها انسان آسیبدیده و رنجکشیده نیست. مردم به خیابان آمدهاند زیرا از تأمین ابتداییترین نیازهای زندگی خود بازماندهاند؛ نسبت به اوضاع کنونی ناراضیاند بهاینعلت که هر خواستِ سیاسیشان با دستگیری، شکنجه و گلوله پاسخ داده میشود. بنا به این دلایل است که خیابانها به نقطهٔ پایانی جدالِ میان سرکوب کنندگان و سرکوب شوندگان تبدیل شده است؛ همان خیابانهایی که نظام گذشته را مورد خطاب قرار داد و سر آخر قدرتهای بزرگ را واداشت تا بهمنظور جلوگیری از رادیکالیسم بیشازپیش جنبشهای اعتراضی و پسازاین حفظ و پایداری مناسبات سرمایهداری وابسته، جمهوری اسلامی را جایگزین نظام سلطنتی کنند.
نظام سلطنتی رفت، اما مردم به مطالبات پایهای خود دست نیافتند؛ نظام سلطنتی رفت، اما اختناق در ابعادی گستردهتر بر جامعه حاکم شد؛ نظام سلطنتی رفت، اما هزاران کمونیست، مبارز و مخالف دستگیر، شکنجه و اعدام شدهاند؛ زیرا هر دو نظام از منطق سرکوب پیروی کرده و میکنند؛ ازاینرو، هیچ تناقضی در این گزاره وجود ندارد که هم نظام گذشته و هم نظام فعلی تولیدکنندهٔ خشونت و کشتار بوده و هستند. همچنین هیچگونه، ناهمخوانیای میان جمهوری اسلامی و باقیماندگان نظام پیشین در تعرض به مخالفانِ سیاستهای امپریالیستی مشاهده نمیشود. حملهٔ سازمان دادهشده و فحاشی توسط حامیان نظام سلطنتی به مدافعان جنبشهای اعتراضی در خارج از کشور، نمونهای روشن و برگرفته از رفتار و کردارِ اوباشان نظام جمهوری اسلامی است. جنایات ارتکابی جمهوری اسلامی در یککلام توصیفناپذیر نیست، نه به این معنا که نظام پیشین، نظام مطابق با به رسمیت شناختن حقوق پایهای کارگران، زحمتکشان، جوانان و مدافع آزادی بوده است. پیشینهٔ نظام سلطنتی همسو با رویکرد و سابقهٔ نظام فعلی است؛ ازاینرو، هیچ تفاوت ماهویای بین آنها وجود ندارد. با این تعریف تبلیغات و تصویرسازیهایی که از مدتها پیش و بهویژه در دیماه امسال از سوی دستگاههای تبلیغاتی وابسته به طبقهٔ سرمایهدار در حمایت از رضا پهلوی به راه افتاده، چیزی نیست جز تحریف واقعیتها و بازتولید روایتهایی که مدافعان و بازماندگان نظام پیشین ساخته و پرداختهاند.
بنابراین، با هجمهای بیمایه و فاقد ارزشهای سیاسی در میان جنبشهای اعتراضی، نمیتوان افکار سازمانیافتهٔ جامعه را علیه مناسبات ناسالم منحرف کرد. پیداست که نمایشِ سازماندهی شدهٔ این نظر و رویکرد، به فقدانِ سازمانی متناسب با نیازهای سیاسی و اقتصادی میلیونها تودهٔ ستمدیده و جوانانِ عاصی در داخل مرتبط است؛ بهعبارتدیگر، بخش اعظمِ بیفرجامیِ جنبشهای اعتراضی در داخل، به این خلأ عریان بازمیگردد؛ خلائی که همگان به درجات مختلف از آن بهرهبرداریِ سیاسی کردهاند که بیتردید بخشی از سردمداران این بازهٔ زمانی، پیشینیان و پسماندهٔ نظامِ گذشته بودهاند.
آنچه در سالگرد دو رویدادِ بزرگ تاریخی، یعنی سیاهکل و قیام تودهها اهمیت دارد، توجه به خزش بازماندگان نظام پیشین در درون اعتراضات داخل است؛ بازماندگانی که از هماکنون میدانهای خارج از کشور را به عرصههای فحاشی، تهدید، حمله، صدور احکام و اتمامِحجت با جنبشهای اعتراضی داخل و مدافعان راستین آنها بدل کردهاند. این عناصر و جریانها جدا از اشاعهٔ تبلیغات دروغین، تمامقد در پی خودفروشیِ سیاسی به جانیان بشریت چون نتانیاهو و ترامپ هستند. حرکت هماهنگ و از پیش تعیینشدهای که تحت هدایت دمودستگاههای رژیم جنایتکار اسرائیل بهپیش میرود. خلاصه اینکه باوجود حضورِ محدود اما سازمانیافتهٔ نیروهای وابسته بهنظام پیشین در برخی جنبشهای اعتراضی، نباید در مواجهه با خطر اصلی، یعنی رویارویی مستقیم با نظام جمهوری اسلامی، از افشای تحریفِ واقعیتها توسط رسانههای امپریالیستی و نیز حامیان نظام گذشته غافل شد.
7 فوریه 2026
18 بهمن 1404