از دوری ی میهن سوزم!

امین الله مفکر امینی     2026-01-02! چنان از دوری ی میهن سوزم بجان…

        یک نـامـه به تاریخ؛ و یک نـخوانـدنی ترین!

با هدیه سلام ها و احترامات قلبی و وجدانی؛ این…

افغانستان؛ از کانون تروریسم فراملی تا عرصه‌ی مانورهای ژئوپلیتیک قدرت‌های…

 نویسنده: مهرالدین مشید افغانستان در دو دهه‌ی اخیر به یکی از…

گلهای خشم کلان شهرهای بورژوایی

Baudelaire, Charles (1821-1867) آرام بختیاری شعر نو بودلر میان: نیما، هدایت، و…

                                            واقعیت چیست

واقعیت با نظریات مختلف و دید گاه ها ی متنوع…

هزیان تب آلود!

شدت تب تروریسم که بیش از نیم قرن استبلشمنت پاکستان…

 افغانستان قربانی سیاست‌های امنیتی منطقه‌ای است، نه متهم دائمی

نور محمد غفوری در سوسیال میدیا خواندم که وزارت دفاع طالبان…

وحدت نیروهای ملی دموکراتیک ومترقی

وحدت بمثابه واقعیت انکار ناپذیری ضرورت تاریخی در برابر استعمار…

عدالت اجتماعی

نوشتهء نذیر ظفر‎عدالت روزی پیـــــدا میشه آخر‎سفاکان ترد و رســـوا…

خودتحقیری و خودتخریبی؛ تبیین فلسفی مفهومی

۱. خودتحقیری (Self-Denigration) در معنای فلسفی، خودتحقیری حالتی است که در…

سرمایه‌داری لیبرال و واکنش سوسیال‌دموکراسی

نور محمد غفوری تقابل، اصلاح یا همزیستی انتقادی؟ مقدمه سرمایه‌داری لیبرال به‌عنوان نظام…

             تشدید تنش تهران و واشنگتن؛ پس‌لرزه‌های منطقه‌ای آن

نویسنده: مهرالدین مشید سرنوشت دیکتاتوری‌های دینی؛ آزمون بقا برای اخوندیسم و…

دربارۀ «اصولنامۀ جزایی محاکم» اداره طالبان

اعلامیۀ انجمن سراسری حقوق؜دانان افغانستان بنام خداوند حق و عدالت انجمن سراسری…

هر که را مشکلی است!

امین الله مفکر امینی          2026-30-01 ! هر که را مشکلی باشد ناچار…

آ.و. لوناچارسکی

برگردان. رحیم کاکایی و.گ. بلینسکی پیشگفتار مترجم درباره ویساریون بلینسکی نویسنده، منتقد…

برهنه گویی و عریان سالاری؛ سیاستِ بی‌پرده و حاکمیتِ بی‌نقاب

نویسنده: مهرالدین مشید تحلیلی از زوال مشروعیت و فروپاشی پوشش های…

لیبرال کپیټالیزم: تاریخي شالید، بنسټونه او علمي نقد

نور محمد غفوری لنډیز  لیبراله سرمایه‌داري یا (لیبراله پانګوالي) يا (لیبرال کپیټالزم)…

همراه جمیله، وداع با گلزری!

Aitmatow, Tschingis) 20081928- ) آرام بختیاری سوسیالیسم، دیالکتیک وحدت خلقها شد. چنگیز آیتماتف،…

کیست ژورنالیست ؟

هرکی مایک در اختیارش بود ژورنالیست نیستیا  به یک رسانه …

مخاطب خاص نیست!

این سخن، با آنانی‌ست که روزی از شیر و قیماق…

«
»

بیست و ششم بهمن، روز موجودیت علنی کومه‌له و تاریخچه مختصر این سازمان انقلابی!

بهرام رحمانی

bahram.rehmani@gmail.com 

بیست و ششم بهمن روز «کومه‌له» است. پیشاپیش فرا رسیدن این روز را به همه رفقای حزب کمونیست ایران و سازمان کردستان آن-کومه‌له و به همه آن‌هایی که اهداف و آرمان‌های کومه‌له کمونیست را دارند، شادباش می‌گویم. 

یاد و خاطره جان‌باختگان کومه‌له را گرامی می‌دارم و به خانواده‌های مقاوم این عزیزان  درود می‌فرستم.

سازمان زحمت‌کشان کومه‌له، تا ۲۶ بهمن ۱۳۵۷ و به‌مدت ۹ سال به‌صورت مخفیانه فعالیت کرد و در این مدت در بسیاری از روستاها و شهرهای کردستان و در اکثر مراکز صنعتی و دانشگاهی در سراسر ایران، به‌طور نسبی نفوذ کرده بود و به‌صورت یک تشکیلات نسبتا منسجم و در عین حال گسترده درآمده بود.

در روز ۲۴ بهمن ۱۳۵۷، محمدحسین کریمی که یکی از بنیان‌گذاران کومه‌له بود در جریان تصرف شهربانی شهر سقز، زخمی شد و دو روز بعد جان باخت. به همین دلیل تشکیلاتی که تا آن زمان به‌صورت مخفی و با نام تشکیلات فعالیت می‌کرد، تصمیم گرفت برای زنده نگه‌داشتن نام او، این روز را به‌عنوان روز فعالیت علنی تشکیلات کومه‌له نام‌گذاری کند.

کومه‌له جزو اولین جریانات چپ و کمونیستی بود که از همان ابتدای روی کار آمدن جمهوری اسلامی، با اتکا به نیروهای مردمی علیه آن ایستاد.

تاریخ شکل‌گیری جنبش سیاسی اجتماعی مردم کرد در ایران، به‌مثابه یک حرکت و رفتار جمعی به سال‌های جنگ جهانی اول و دوران رضاشاه پهلوی بر می‌گردد. قیام عشایری اسماعیل آغا سمکو در سال ۱۹۲۰ که به سرعت سرکوب شد، آغاز جنبشی بود که با گذشت یک قرن هم‌چنان ادامه دارد.

کردستان در هزاره‌ اخیر حائلی بوده میان چند امپراطوری بزرگ منطقه و به‌مدت حدود پنج قرن میان دو امپراطوری ایران و امپراطوری عثمانی تقسیم شده است. با این‌که در تمام این سال‌ها کردها فاقد اشکال با ثباتی از حکمرانی تماما مستقل بوده‌اند اما به ندرت و یا هیچ‌گاه به انقیاد قدرت‌های مرکزی در این دو امپراطوری در نیامدند. 

مارتین فان براونسن می‌گوید به‌علت وجود این «شرایط طبیعی»، دو امپراطوری عثمانی و ایران، «درست مانند فاتحین قبلی،‌ نتوانستند حاکمیت با ثباتی بر کردستان اعمال کنند. حکومت مستقیم بر کردستان به‌ندرت قابل دوام بود، و معمولا نوعی حکومت غیر مستقیم از طریق روسای عشایر محلی اعمال می‌شد. چنان‌که هنوز هم در بعضی از قسمت‌های کردستان چنین است. این‌گونه تماس با دولت‌های تکامل یافته، در طول قرن‌ها، تاثیرات عمیقی بر سازمان اجتماعی کردستان بر جاگذاشت.»‌‌1

تا پیش از الحاق به امپراطوری عثمانی در ۱۵۱۵، کردستان تحت حکومت امیرنشین‌های محلی بود. این امیرنشین‌ها در قواره‌های مختلف نوعی سازمان اجتماعی سیاسی غیر دولتی بودند. «فتوحات عثمانی و ادغام بخش بزرگی از کردستان در قلمرو آن موجب از بین رفتن امیرنشین‌های کُرد نشد. بلکه به تقویت بنیاد و تحکیم موقعیت فرمانراوایان یا میرهای کُرد کمک کرد. برخی از این امیرنشین‌ها تا سال ۱۸۰۰ میلادی هنوز پابرجا بودند. ولی به‌نظر می‌رسد که سازمان داخلی این امیرنشین‌ها در آن دوران کاملا زیر نفوذ و تاثیرات دولت عثمانی بوده باشد.»‌2 

سازمان اجتماعی کردستان بعد از جنگ چالدارن در اوت ۱۵۱۵ که در آن کردها از سلطان سلیم علیه شاه اسماعیل صفوی حمایت و بدین‌ترتیب وارد سیاست شدند، بارها دستخوش تحولات بنیادین شده، اما تنها در قرن نوزده بر اثر اعمال قدرت و نفوذ ایران و عثمانی و استقرار حکومت متمرکز و مستقیم آن‌ها است که جنبش کُرد یا جنبش‌های سیاسی-اجتماعی کُرد در کشورهای مختلف پا می‌گیرند. این جنبش در ایران همان‌طور که گفته شد با قیام اسماعیل‌آغا سمکو در سال ۱۹۲۰‌(تا ۱۹۳۰) آغاز و تا امروز نیز ادامه دارد. مسئله‌ کُرد که عمدتا علاوه بر زبان، مشمول باورها، ذهنیات و تاریخ مشترکی نیز بود، طی یک فرایند و در واکنش به این شرایط تاریخی  به مرور شکل یک جنبش اجتماعی به خود گرفت. جنبش کردستان در قرن اخیر را باید شکلی از جنبش‌های جدید اجتماعی دانست. این جنبش دارای مطالبات نسبتا مشخص،‌ تداوم زمانی و اشکال متنوعی از سازماندهی اجتماعی سیاسی است و رابطه‌ای انتقادی و گاه خصمانه با نهادهای رسمی و دولتی داشته است. با این‌که جنبش‌های اتنیکی یا جنبش‌های رهایی‌بخش اتنیکی و ملی در مجموع جنبش‌هایی هستند، اما جنبش کُرد با پشت سر گذاشتن یک قرن مقاومت و مبارزه، کماکان از دستیابی به اهداف و حقوق خود بازمانده است.

 در سال‌های جنگ جهانی دوم  و به‌طور مشخص در سال  ۱۹۴۲ میلادی، سازمان مخفی  ژ.ك‌(ژی کاف)، جمعیت تجدید حیات کرد تاسیس شد. از دل این تشکل، که بعدها بن‌مایه‌ تشکیل حزب دمکرات کردستان ایران شد، تاسیس «جمهوری کردستان» در مهاباد درآمد. این جمهوری نوپا که تحت تاثیر تحولات بلوک شرق و به رهبری قاضی محمد شکل گرفته بود، بعد از ۱۱ ماه سقوط کرد. در پی این جمهوری، رفته‌رفته پایه‌های تشکیل اولین حزب کردستان ایران، یعنی حزب دمکرات کردستان شکل گرفت.

در دهه‌ هفتاد میلادی و در آستانه‌ انقلاب ایران جنبش کردستان وارد مرحله‌ جدیدی از تاریخ خود شد. احزاب و سازمان‌های کُرد که تا پیش از آن به‌صورت مخفیانه در حکومت پهلوی مبارزه می‌کردند فعالیت‌های خود را علنی کرده و دست به تجربه‌های جدیدی در سازمان اجتماعی سیاسی کردستان زدند.

کومه‌له، سازمان انقلابی زحمت‌کشان کردستان ایران، آشکارا دارای باورهای سوسیالیستی بود و بر خلاف حزب دمکرات تحقق خواسته‌های مردم کردستان را نه در تحقق «دموکراسی و خودمختاری» یا در آینده دور «سوسیالیسم دمکراتیک»، بلکه در گرو تحقق «سویالیسم و دموکراسی انقلابی می‌دید.‌‌»‌‌3 این سازمان که طی یک فرآیند از سوی گروهی از دانشجویان چپ‌گرای کُرد در دانشگاه‌های ایران تشکیل شد و فعالیت‌های خود را از سال 1348، آغاز کرده است.‌4 این سازمان برنامه و اساسنامه مشخصی نداشت اما چنان‌چه از خطاب و گفته‌های رهبران آن‌ها و اسناد باقی‌مانده بر می‌آید، کومه‌له یک سازمان وفادار به ایده‌های چپ‌گرا از جمله ایده‌هایی از مائوئیسم تمرکز داشته است. اما کومه‌له بر خلاف سنت چپ ایران، به‌صورت مستقیم تحت تاثیر بلوک شرق و شوروی سابق نبود. این سازمان آن‌طور که دراسناد آن آمده است شوروی را «قطب سوسیالیسم و الگوی نظری خود نمی‌دانست.»

کادرهای سازمان انقلابی زحمت‌کشان کردستان ایران، که به کومه‌له شهرت پیدا کرد، تا پیش از انقلاب و حتی در ماه‌های اول انقلاب تحت عنوان جمعیت‌ها و نهادهای مردم نهادی کار می‌کردند که به مرور در جریان انقلاب فعال شده بودند. آن‌ها از اعضای تعین‌کننده‌ نهادهایی مانند اتحادیه خواستاران حقوق خلق کُرد در ایران در مریوان، جمعیت طرفدار زحمت‌کشان و دفاع از حقوق ملی خلق کُرد در سقز، جمعیت طرفدار زحمت‌کشان و دفاع از حقوق ملی خلق کُرد در بوکان، ستاد مشترک نیروهای دمکراتیک مهاباد‌(در مهاباد دو جمعیت فعال بودند: یکی ستاد مشترک نیروهای دمکراتیک و دیگری جمعیت راه رهایی زحمت‌کشان) جمعیت مبارزین راه آزادی و مدافع حقوق ملی و دمکراتیک خلق کُرد در بانه، جمعیت دفاع از آزادی و انقلاب، در سنندج عوامل و بسترهای تشکیل این جمعیت‌ها در هر شهری متفاوت بود. 

نشریه‌ شورش، ارگان سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان، کومله، در شماره دوم، بهمن‌ماه سال ۵۸ گزارش می‌کند: «بعد از قیام در سنندج دو کمیته‌ اسلامی تشکیل شد و در مقابل این دو کمیته، دفتر هواداران چریک‌های فدایی خلق و یک نهاد دمکراتیک به نام جمعیت «دفاع از آزادی و انقلاب» تشکیل یافت.» در ادامه می‌نویسد: «در مورد شرایط خاص سنندج در آن موقع -‌تا آن‌جا که به جنبش توده‌ها مربوط می‌شود‌- نوعی هماهنگی و تشکیل دموکراتیک و ضد امپریالیستی ایجاد شد که اساسا دارای  خصلت دمکراتیک انقلابی خرده بورژوائی بود و در برابر جریان سازشکارانه  و ارتجاعی خط فاصلی ایجاد می‌نمود.‌»‌‌ 5

صدیق کمانگر، از «رهبران» کومه‌له که از او به‌عنوان ایده‌پرداز اصلی جمعیت‌های کردستان یاد می‌شود در یکی از آخرین سخنرانی‌های قبل از مرگ در سال ۱۳۶۲، اندک زمانی پس از تشکیل کنگره‌ حزب کمونیست ایران، گفته بود: «در سنندج حاکمیت چندگانه وجود داشت. جمعیت در کارهای اجرائی دخالت می‌کرد. بسیاری از کارهای مربوط به دادگستری را ما انجام می‌دادیم.  به‌طور دوفاکتو طوری شده بود که دادگستری نامه‌ها و ابلاغیه‌های ما را به‌رسمیت می‌شناخت. پلیس راه هم اگر چه ظاهرا سر جای خود بود، اما عملا کارها را ما انجام می‌دادیم. نفوذ زیادی بین مردم داشتیم. مسأله‌ی مصادره‌ زمین توسط مردم که در جریان قیام شروع شده بود، بعد از روزهای قیام ادامه پیدا کرد و مورد پشتیبانی جمعیت قرار گرفت. در تمام ادارات، از بیمارستان گرفته تا اداره‌ی دارائی و به‌ویژه اداره‌ کار ما می‌توانستیم در کارها دخالت بکنیم. استانداری به‌نحوی دوباره دایر شد، ولی قدرتش در دست ما نبود.»‌‌6 

این جمعیت‌ها که به مرور به شریان‌های اصلی تصمیم‌گیری‌های سیاسی و اجتماعی کردستان تبدیل شدند به فاصله‌های زمانی کوتاه، بعد از انقلاب یکی بعد از دیگری اعلام موجودیت کردند. با وجود ارتباط نزدیکی که بین آن‌ها وجود دارد، اما شرایط عضویت، شیوه‌ کار و ساختار سازماندهی آن‌ها در هر شهر متفاوت است. میزان مشارکت زنان و مردان در جمعیت‌ها و کارهای اجرایی و آموزشی شهرها هم یک‌سان نبوده است. 

در برخی از شهرها نیز مانند سقز، زنان در چهارچوب نهادهای مستقل زنان فعالیت می‌کنند. «كۆڕی ئافره‌تانی تێكۆشه‌ری سه‌قز» به فارسی «جامعه‌ زنان مبارز سقز» از جمله‌ این نهادهاست. طبق اساس‌نامه این جامعه اهداف آن عبارت بوده است از: بررسی مشکلات زنان روستا و زنان کارگر و خانه‌دار، آموزش تئوریک اعضا در زمینه‌ی فلسفه‌ تاریخ و اقتصاد، سوادآموزی زنان بی‌سواد، ارتباط با سایر جمعیت‌های زنان مبارز و مترقی و کوشش در جهت ایجاد تشکیلات سراسری زنان، مبارزات صنفی در جهت تامین امکانات رفاهی در دوران بارداری و پس از زایمان، ایجاد مهد کودک و نگه‌داری کودکان زنان شاغل و به خصوص زنان کارگر و زحمت‌کش، تشکیل شوراهای محلی زنان، کوشش در راه ایجاد کلاس‌های آموزش نظامی.»‌‌7

جامعه‌ زنان مبارز سقز چهار شرط برای عضویت اشخاص قائل شده است: «۱. به هیچ حزب و سازمان وابسته به کشورهای خارجی وابستگی نداشته باشند. ۲. قبول اهداف و کوشش در راه پیش‌برد برنامه‌های جامعه زنان مبارز ٣. سن اعضا باید از ۱۶ سال کم‌تر نباشد. ۴. صلاحیت سیاسی ـ اجتماعی فرد مورد تایید جامعه‌ زنان مبارز سقز باشد.»

نسخه‌ای از اساس‌نامه این جامعه در روزنامه آیندگان به شرح زیر انتشار یافته است:

«قیام مسلحانه ۲۰ تا ۲۱ بهمن‌ماه اگر چه توانست پیروزی‌هایی نصیب خلق قهرمان ایران نماید ولی به علت عدم سازماندهی مبارزات حق‌طلبانه نتوانست به پیروزی نهایی دست یابد و کلیه‌‌ ریشه‌های ارتجاع را بر کند و دست امپریالیسم را به کلی از مناسبات اقتصادی و سیاسی و فرهنگی ایران قطع گرداند. لذا برای خنثی‌نمودن کلیه‌ توطئه‌های ارتجاع و ادامه‌ مبارزات و به ثمر رساندن آن تا آزادی کلیه‌ نیروهای زحمتکش و لغو استثمار فرد از فرد، زنان مبارز سقز تشکل خود را در جمعیتی به نام زنان مبارز سقز اعلام می‌دارد، اهداف جامعه عبارتند از:

۱. تشکیل جمهوری دموکراتیک خلق بر اساس آزادی کامل جمعیت‌های سیاسی، مذهبی، صنفی برای همه‌ طبقات و اقشار مردم. آزادی کامل مطبوعات، بیان، تبلیغات، آزادی اعتصابات و تظاهرات، آزادی آموزش نظامی.

۲. تشکیل شوراهای کارگری که ناظر بر امر تولید و توزیع کالاهای کارخانه باشند.

۳. تشکیل شوراهای دهقانی و نظارت آن بر امر اصلاحات ارضی و تقسیم زمین به نسبت اعضای خانواده‌ دهقانان.

۴. خودمختاری و حق تعیین سرنوشت برای تمام خلق‌های ایران در چارچوب ایران آزاد و دموکراتیک

۵. برابری زنان و …»‌8 

زنان هوادار کومه‌له و برخی دیگر از جریان‌های چپ در سال‌های آغاز انقلاب از خلال نهادهای دمکراتیک نقش پررنگی در رابطه با پیوند زن جامعه‌ کردستان با مبارازت جاری ایفا کردند. اما آن‌ها به دلیل محدودیت‌های جامعه‌ سنتی و تنگ‌نظری مردان احزاب در تعیین اولویت‌های سیاسی، نتوانسته‌اند به‌عنوان نیروهای تعیین‌کننده عرض اندام کنند.

کومه‌له که هسته‌ اصلی بسیاری از این نهادها بود، در میدان عمل نقش پررنگی در پیش‌برد ایده‌های انقلاب ۵۷ ایفا کرد. اما از ادبیاتی که در حوزه‌های مخلتف از مقالات، جلسات و سخنرانی‌ها در آستانه و بعد از انقلاب ۵۷ به جا مانده، می‌توان مقدمه‌چینی پراکنده کومه‌له برای رواج سنت‌های چپ جهانی و مواجهه‌ جدید و منحصر به فردی با آن را دید. در این ادبیات به ندرت به مفهوم دموکراسی در معنای عام و رایج آن پرداخته می‌شود، در عوض «دموکراسی»، بیش‌تر به شکل یک خصلت در قالب عباراتی چون «جمهوری دمکراتیک ملی به رهبری طبقه کارگر» مطرح بوده است. کومه‌له در تحولات بعدی از دموکراسی به‌عنوان پیش شرط تحقق سوسیالیسم یاد می‌کند. اما دموکراسی را به‌معنای «حکومت کارگران، دولت کارگران و جامعه‌ زحمت‌کشان و ستم‌دیدگان» در نظر می‌گیرد و آن را «کامل‌ترین و عالی‌ترین نوع دموکراسی معرفی می‌کند و بیان می‌کند بدون آن حکومت سوسیالیستی مستقر نمی‌شود.‌»‌9 

و بعدها نیز مشخصا بر مفاهیمی مانند دموکراسی انقلابی‌(در طرحی برای خودمختاری کردستان و اسناد کنگره‌ دوم، ۱۳۵۹/۶۰/۶۱) و دموکراسی پیگیر‌(در مقدمه‌ کتاب آموزشی زبان کُردی برای مدارس، ۱۳۶۲) و دموکراسی شورایی‌(اسناد کنگره‌ سوم، ۱۳۶۱) تاکید کرد. در اسناد کنگره‌ سوم که سه سال بعد از فعالیت علنی کومه‌له برگزار شده،  در ضمن قطع‌نامه «درباره‌ شوراها و حاکمیت توده‌ها در کردستان» از تجربه‌ انقلاب ۵۷ به‌عنوان شکلی از «حاکمیت دمکراتیک» یاد می‌شود. در مقدمه‌ این قطع‌نامه، تاکید می‌شود که «کومه‌له – صرف‌نظر از این‌که هرکدام از نیروهای سیاسی مخالف رژیم در کردستان چه موضع و نقشی نسبت به مسئله‌ شوراها اتخاذ کرده‌اند‌؛ در مجموع از «دمکراسی شورایی استقبال» کرده است. «ما طرفدار شوراهایی هستیم که که مافوق مردم نبوده و از سوی نیروهای خارج از آن‌ها بر آنان تحمیل نگردد، بلکه مظهر واقعی خواست و اراده‌ آزادانه توده‌ها برای اعمال حاکمیت باشد.» در همین سند تاکید می‌شود که «خودمختاری وسیع و دمکراتیکی» که این سازمان در کردستان برای آن مبارزه می‌کند «مبتنی بردموکراسی شورایی است.» سپس در ۶ بند، نظر خود را به‌صورت قطع‌نامه منتشر می‌کند» و مردم را در «مناطق آزاد شده» به ایجاد «شوراهای دمکراتیک» فرامی‌خواند. هم‌چنین تاکید شده که این شوراها باید همه‌ی امور زندگی خود، از قبیل قضاوت و رسیدگی به اختلافات،‌ اقدامات اقتصادی و عمران و آموزش و پرورش، بهداشت و درمان،‌ مسئله‌ ارضی و… را برعهده بگیرند. در بند سوم آمده که شوراها به‌عنوان نماینده‌ واقعی مردم باید با رای آزادانه و برابر زنان و مردان محل انتخاب شوند، حافظ آزادی کامل بیان بوده، قدرت خود را از توده‌ها گرفته و در خدمت آن‌ها باشند. در مقابل مردم مسئول بوده و از طرف آن‌ها کنترل گردند و هرگاه که اکثریت انتخاب‌کنندگان اراده کنند باید برکنار شده و با شورای منتخب دیگری جایگزین شوند.

در سند طرحی برای خودمختاری کردستان، کومه‌له می‌نویسد: «در دل جنگ انقلابی با اتکا به نيروی توده‌ها و تشکل‌های توده‌ای و به‌ویژه شوراها در جهت تحقق حقوق فوق و برقراری دموکراسی انقلابی و حاکميت توده‌ای در کردستان مبارزه می‌کند.» 

در مقدمه‌ یکی از کتا‌ب‌های درسی که کومه‌له در آغاز انقلاب برای مقطع ابتدایی مدارس کردستان به زبان‌های کُردی و فارسی تدوین کرد از «آموزش و اشاعه‌ علوم و فرهنگ علمی و انقلابی و مبارزه با فرهنگ ارتجاعی و خرافی: آموزش توده‌های کارگر و زحمت‌کش  و فرزندان آن‌ها با اصول دموکراسی پیگیر» به‌عنوان یکی از اهداف کمیسون آموزش کومه‌له یاد شده است.‌‌10

ارجاع مستقیم به دموکراسی از سوی کومه‌له از زمان انقلاب و طی یک دوره‌ سه ساله از آغاز فعالیت علنی صورت گرفته است و در آغاز انقلاب 1357، از کومه‌له اسناد و مناقشات نظری چندانی به جا نمانده است.

دکتر جعفر شفیعی، از چهره‌های سرشناس کومه‌له، در سال ۱۹۸۰ در دفتر مهاباد این سازمان، در مصاحبه با «هلا شلومبرگر»، روزنامه‌نگار آلمانی گفته است: «این‌که دیگران ما را مائوئیست می‌دانند شاید به‌خاطر نگرش ما به فرم‌های مختلف مبارزه در شهرها و منطقه است، ولی ما خودمان را مارکسیست-لنینیست می‌دانیم.» شلومبرگر، در زمینه‌ گزارش خود می‌افزاید: «دو عکس از مارکس و لنین از دفتر کومه‌له آویزان بود.»‌‌11

چنان‌چه اشاره شد این سازمان قبل از این‌که با نام کومه‌له آغاز به فعالیت کند تحت عنوان جمعیت‌های مختلف فعالیت داشت. این سازمان توانسته بود به ویژه میان دهقانان، کارگران شهری،‌ کارگران فصلی، اصناف مختلف از جمله کارگران نانوایی‌ها و كوره‌خانه نفوذ کرده و شماری از آن‌ها را سازماندهی کند. کادرهای میانی این سازمان که شامل زنان و مردان جوان عمدتا تحصیل‌کرده بود، در انقلاب ۵۷ به صورت سازماندهی شده شروع کردند به آموزش و ارتباط‌گیری با اقشار و لایه‌های مخلتف جامعه‌ی کردستان. مشارکت تعیین‌کننده در تاسیس شوراهای مردمی شهر و روستا، تاسیس اتحادیه‌های دهقانی، اتحادیه‌ سندیکای کارگران نانوایی‌ها، کانون‌های محصلین، اتحادیه‌های زنان، کانون کارمندان و دانشجویان از جمله نهادهایی بودند که به صورت افقی و از پایین به ابتکار کادرهای کومه‌له ایجاد شدند.

یک پایگاه مهم کومه‌له، کارگران فصلی بود؛ کارگران فصلی به کارگرانی گفته می‌شود که در فصل‌هایی از سال، کار دارند و بقیه‌ سال به علت نامساعد بودن هوا بیکارند. بعضی از کارگران که عمدتا عبارت بودند از دهقانان و طبقه‌ متوسط به پایین شهری برای تامین معیشت در فصل سرما و بیکاری به تهران و شهرهای صنعتی بزرگ می‌ر‌‌فتند که نسبت به کردستان هوا و شرایط اقتصادی به مراتب مساعدتری برای کار داشتند. این دسته از کارگران از خلال این تجربه، هم با ستم ملی به‌عنوان یک کُرد آشنا می‌شدند و هم با ستم طبقاتی به‌عنوان کارگر. تصادفی نیست که با آغاز انقلاب نیز، اولین گروهی که به کومه‌له می‌پیوندند همین دسته از کارگران هستند یا آنان‌که تا آن زمان تجربه‌ محدود کار فصلی را از سر گذرانده بودند. سازماندهی و خودسازماندهی، ایده‌ اصلی کومه‌له و بنیان‌گذار آن فواد مصطفی سلطانی بود که همواره می‌گفت اگر ما بتوانیم با مذاکرات مریوان حتی یک ساعت جنگ را به عقب بیاندازیم به نفع ماست، چون طی آن یک ساعت مشغول سازماندهی خواهیم بود.

تشکیل شوراهای شهر و روستا به ویژه در مریوان و سنندج دو تجربه‌ تاریخی تشکیل نهادهای مردمی در شرایط انقلاب ۵۷ بودند. اعضای این شورا در مریوان در حین سازماندهی مردمی طی تصمیمی تاکتیکی و با حمایت مستقیم مردم، با چمران و سایر عوامل سرکوب کردستان نیز به مذاکره پرداختند. مذاکره‌ای که حاصل آن راهپیمایی اعتراضی و جمعی مردم مریوان بود که به کوچ تاریخی مریوان شهرت پیدا کرد. در حمایت از این راهپیمایی هزاران نفر از زنان و مردان از سایر شهرهای کردستان به ویژه از سنندج و سقز به سمت مریوان به حرکت افتادند. شاهدان این راهپیمایی‌ها، از آن‌ها به‌عنوان یکی از تجربه‌های منحصر به فرد سازماندهی جمعی در ماه‌های بعد از انقلاب ایران یاد می‌کنند.

روایت‌های مختلفی از واقعه‌ خونین ۲۳ تیرماه مریوان وجود دارد. به گزارش آیندگان، سپاه پاسداران، مقام‌های دولتی و نظامی ادعا کرده‌اند که «تحریکاتی از سوی بیگانگان و دشمان انقلاب باعث حمله مردم به پاسداران شده و نیروهای دولتی برای بی‌اثر کردن این تحریکات باید در مریوان حضور داشته باشند.»

«در پی حادثه‌ تیرماه ۱۰۰ نفر پاسدار از کرمانشاه توسط هلی‌کوپتر به رغم مخالفت شوراهای شهر سنندج و ۱۱۰ پاسدار دیگر به پادگان مریوان انتقال یافتند.»‌‌12 به گزارش رسانه‌های وقت ایران روز ۲۷ تیرماه مذاکرات میان نمایندگان شورای شهر مریوان و مقامات پادگان این شهر به بن‌بست رسید. شورای موقت شهر اعلام کرد «ما با دولت سر جنگ نداریم و تسلیم نیز نخواهیم شد. اگر پاسداران یا ارتش در شهر مستقر شوند، مردم از شهر خارج خواهند شد و شما با شهر بدون سکنه روبه‌رو می‌شوید.» آیندگان گزارش می‌دهد که کوچ، شبانه آغاز شد. تا روز بعد، حدود ۷۵ درصد مردم از شهر خارج شدند و به زودی همه ساکنان، شهر را خالی کردند.»‌‌13

خبرنگار آیندگان در گزارش اختصاصی خود از مریوان  این‌گونه اردوگاه را توصیف می‌کند:‌ «وارد که می‌شویم ابتدا کپرهای پوشانده از شاخه‌های درختان جلب نظر می‌کند و در جاهای دیگر، چادرهایی برپا شده. اردوگاه حتی از فاصله‌ ۱۰۰ متری به دلیل زیاد بودن درختان و محصور بودن میان تپه‌های اطراف دیده نمی‌شود. از ۱۶ هزار نفر جمعیت مریوان بیش از ۷ هزار نفر که بیش‌تر دهقانان و کارگران ساختمانی و خرده بورژوازی شهری هستند، در اردوگاه زندگی می‌کنند و بقیه اهالی شهر به روستاهای اطراف و شهرهای نزدیک رفته‌اند.»‌14

«اردوگاه مریوان، تجلی‌گاه روح همبستگی»، در شماره‌ ۱۹ مردادماه، هفته‌نامه‌ی تهران‌مصور با این عنوان گزارشی اختصاصی از کوچ مردم و عکس‌هایی از کاوه گلستان را در  منتشر کرده است. در توضیح یکی از عکس‌ها آمده: «یأسی نیست. آن‌گونه که باید به قاعده، در «آواره» دید. اینان سرزنده و دلشادند. محکم و استوار. نمی‌توان آواره‌شان نامید و همان بهتر که دوری مردم مریوان را از شهرشان، به نام واقعی‌اش «کوچ اعتراض» بخوانیم. کوچ اعتراض مردم مریوان که حدود ۳ هفته پیش آغاز شد، سلسله‌ای از زنجیره مبارزات دلیرانه خلق کرد به طور اعم و مردم این شهر به طور اخص علیه امپریالیسم، وابستگان داخلی آن‌ها و مرتجعین است.»‌‌15

۱۵ روز زیستن در اردوگاه کانی‌میران یک تجربه‌ی تاریخی و منحصر به فرد از خودسازماندهی مسالمت‌آمیز مردمی را خلق کرد. این تصمیم که شورای منتخب شهر اتخاذ کرده بود به همگان اجازه می‌داد که در جریان انقلاب به‌صورت مستقیم وارد عمل شوند. اردوگاه از کمیته‌های مختلفی تشکیل شده و به همه‌ ساکنان آن امکان مداخله‌ مستقیم می‌داد. به گزارش آیندگان «مردان حفاظت از شهر و سنگرهای اطراف اردوگاه را به‌عهده دارند، و زنان و دختران کار آشپزی و توزیع کمک‌ها، پاک سازی و غیره را انجام می‌دهند. در اردوگاه یک کتابخانه کودکان نیز دایر شده است.» در خصوص تقسیم جنسیتی کار در اردوگاه «تهران مصور» روایت دیگری دارد: «در هر گوشه‌ای از اردوگاه، روح همبستگی و تعاون مردم مریوان متبلور است. البته همه‌ مردم مریوان، در اردوگاه به سر نمی‌برند. عده زیادی از آنان به شهرها و روستاهای اطراف رفته‌اند. از ۱۶ هزار تن جمعیت شهر ۷ هزار نفر ساکن اردوگاه هستند. برای نظم بخشیدن، کارها بین چند کمیته تقسیم شده و همه -زن و مرد، کوچک و بزرگ‌- در چهارچوب وظایف این کمیته‌ها فعایت می‌کنند. علاوه بر مردان مسلحی که شهر را زیر کنترل دارند، عده‌ای زن و مرد مسلح نیز در سنگرها، امنیت اردوگاه را تأمین می‌کنند. کمیته کار، آب را به وسیله‌ ماشین از چشمه می‌آورند و کمک‌های جنسی رسیده را که اهالی شهرها و روستاهای اطراف فرستاده‌اند بین اردوگاه‌نشینان تقسیم می‌کنند.»

به روایت شاهدان بسیاری یک نقطه‌ استراتژیک اردوگاه میدانی وجود داشت که به ساکنان اجازه‌ی تجمع، سرودخوانی، بحث و گفتگوهای جمعی می‌داد. «برای آگاه کردن ساکنان اردوگاه و رساندن اخبار و تقویت روحیه‌ مردم، هر روز عصر در میدان ارودگاه برنامه‌ای توسط کمیته اطلاعات ترتیب داده می‌شود. در این برنامه‌ها سرودهای ملی و حماسی خلق کُرد به‌طور جمعی خوانده می‌شود و اخبار روز، پیام‌ها و اطلاعیه‌های سیاسی را می‌خوانند و در مورد رسیدن به راه حل‌های مشترک، در این جلسات از مردم نظرخواهی می‌کنند.»‌‌16

شورای شهر مریوان و اتحادیه‌ دهقانان نقش بسیار پررنگی در سازماندهی این حرکت اعتراضی داشتند. اعضای این شورا که پیش‌تر مستقیما از سوی مردم انتخاب شده بودند در جریان کوچ نیز بار دیگر با امضای یک طومار ۱۵ متری حمایت خود از نمایندگان شورای شهر اعلام کردند.‌‌17

روز ۲۷ مرداد سال ۱۳۵۸ خمینی فرمان علیه مردم کردستان صادر کرد. روز ۲۸ مرداد لشکریان جهل و خرافه جمهوری اسلامی تازه به قدرت رسیده از زمین و هوا و از هر طرف مردم کردستان را مورد یورش وحشیانه قرار دادند. خمینی در بخشی از پیام فریبکارانه خود گفت: «من به دولت و ارتش و ژاندارمری اخطار می کنم اگر با توپ ها و تانک ها و قوای مسلح تا ۲۴ ساعت دیگر بسوی پاوه حرکت نشود من همه را مسئول می دانم و اقدام خواهم کرد.» همه رسانه‌های حکومتی همان شب تهدیدهای خمینی را وسیع پخش کردند و روز ۲۸ مرداد بخشی وسیعی از نیروهای ارتش و سپاه و بسیج را با این تبلیغات فریب‌کارانه و دروغ‌پردازانه که گویا «کمونیست‌ها در مسجد جامع زنان مسلمان را به گروگان گرفته و فسق و فجور می‌کنند»، به کردستان گسیل داشتند تا به کشتار مردم آزادی‌خواه و سرکوب آزادی و لگدمال کردن دستاوردهای انقلاب مردم کردستان بپردازند.

البته جمهوری اسلامی، از فردای به قدرت رسیدن طبق برنامه حمله به کردستان را آغاز کرده بود. در کردستان یک ماه پس از به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی در سنندج و مهاباد به روی مردم آتش گشودند که در نتیجه در سنندج ٢٠٠ نفر براثر توپ باران و در مهاباد ٢٠ نفر از مردم با شلیک مستیقیم ارتش جان‌باختند. جمهوری اسلامی از همان آغاز به قدرت رسیدنش تلاش نمود در کردستان عوامل مرتجع و مزدور محلی را با خود همراه سازد؛ عشایر و فئودال‌ها را در تشکیلات ضد انقلابی «شورای عشایر» سازماندهی و مسلح نماید؛ جریان مفتی‌زاده را تقویت نماید؛ آخوندهای جنایت‌کاری چون ملاحسنی معروف را همراه پاسدارانش به جان مردم کردستان بیاندازد. این آخوند مرتجع و جانی روز ٣١ فروردین ١٣٥٨ با راه‌انداختن جنگ اتنیکی میان کرد و ترک در نقده و غارت اموال‌شان زمینه جنگ و کشتارهای متعاقب را فراهم کرد. پاسداران جهل و خرافه اسلامی روز ٢٣ تیر همان سال در شهر مریوان به روی مردم مبارز آتش گشودند که براثر آن ٣ نفر از مردم جان‌باختند.

در برابر این جنایات و ترفندهای جنایت‌کارانه جمهوری اسلامی، مردم کردستان و کومه‌له همه راه‌های متمدنانه و مسالمت‌آمیز، مذاکره و دیپلماتیک را نیز تجربه کرده بودند؛ با نمایندگان حکومت در هیات‌های اعزامی به مذاکره نشستند؛ مطالبات مردم کردستان را طی قطع‌نامه‌هایی به آن‌ها داده بودند؛ در توازن قوایی تشکیل شورای شهر سنندج را به حکومت تحمیل کردند؛ اقداماتی از قبیل اعتصاب یک ماهه در شهر سنندج برای اخراج پاسداران از شهر، کوچ تاریخی مردم مریوان، راهپیمایی طولانی از سنندج و دیگر شهرهای کردستان به سمت مریوان و بسیاری اقدامات مسالمت‌آمیز دیگر به عمل آوردند. اما اعمال جنگ‌افروزانه حکومت و مواضع ارتجاعی و ضد مردمی رهبر آن «خمینی» و دیگر دست‌اندرکاران حکومت، به درست نگرانی مردم کردستان را بر انگیخته بود. در نتیجه مردم در سراسر کردستان و به‌ویژه همه انسان‌های چپ و کمونیست، ابتدا به‌عنوان هشداری رفراندم کذایی برای تاسیس حکومت اسلامی دایر بر «جمهوری اسلامی آری یا نه» را یک‌پارجه بایکوت کرد. و نهایت در برابر فتوای جنایت‌کارانه خمینی دایر بر اعلام «جهاد»، یورش وحشیانه نظامی خود را به کردستان آغاز کردند تا همان دستاوردهایی مردم کردستان را که در جریان انقلاب 57 به دست آورده بودند و خمینی در فرمان جهادش ضدیت خود را با آنان نشان داد، از قبیل «آزاد کردن قلم‌ها آزاد کردن گفتار(بیان)، آزاد کردن تشکیل احزاب از مردم کردستان پس بگیرند. فرمان جهاد خمینی علیه مردم کردستان، از آن‌جا ناشی می‌شد که اقدامات ضد انسانی که در سایر نقاط ایران انجام داده بود از قبیل به خون کشیدن اعتراضات و مبارزات کارگری و توده‌ای، منحل کردن شوراها و تشکل‌های آنان، سرکوب کردن زنان و تحمیل حجاب و قوانین زن‌ستیز اسلامی به زنان، حاکم کردن فضای خفقان و اختناق بر دانشگاه‌ها و بر جامعه، از طریق سازماندهی و بازسازی سپاه پاسداران، کمیته‌ها، ارتش و ساواما، نیروی انتظامی، لباس شخصی‌ها و… در کردستان نتوانسته بود پیش ببرد. جنبش انقلابی مردم کردستان که در آن به‌ویژه جریان کومه‌له و دیگر نیروها و انسان‌های چپ و کمونیست و آزادی‌خواه نقش اصلی را ایفا نمودند، پس از سه ماه با موفقیت توانست نیروهای جمهوری اسلامی اسلامی را به زانو درآورد و آن‌ها را از شهرها بیرون کند. این جنبش با وجود پرداخت هزینه‌های سنگین، آن مقاومت پر شور، عادلانه، درخشان و سرفرازانه می‌باشد که در تاریخ مبارزات مردم کردستان و ایران به ثبت رسیده است.

کوچ مردم مریوان و تجربه اردوگاه کانی‌میران، بازتابی منحصر به فرد از روح انقلاب ۱۳۵۷ خلق‌های ایران و یک نقطه‌ عطف تاریخی از این دوران است. تصادفی نبود که بسیاری از افراد و گروه‌های چپ‌گرای مخالف دولت موقت در پی این کوچ بیش از پیش به حمایت از مقاومت کردستان شتافتند. حتی برخی از مقامات محلی نیز نتوانسته‌اند همراهی خود را پنهان کنند. بر اساس همان شماره‌ روزنامه آیندگان، اقدسی، شهردار مریوان گفته است «این کوچ کردن اعتراض درستی بود.»

در حمایت از این اقدام تاریخی، هزاران نفر از زنان و مردان از شهرهای سنندج و سقز پیاده به‌سوی مریوان حرکت کردند. آیندگان در ۶ مرداد ماه از حرکت «هزاران نفر درحالی‌که بین آنان زنان و کودکان نیز دیده می‌شدند به سمت مریوان حرکت کردند.» روزنامه آیندگان می‌نویسد «این راهپیمایی در اعتراض به دستگیری چند نفر از کمک‌رسانان به مردم کوچ توسط پادگان سنندج» صورت گرفته است.

یکی از معدود اسناد اصلی مربوط به رخداد اعتراضی مردم مریوان، سخنرانی کاک فواد مصطفی سلطانی است که از او به‌عنوان معمار کوچ یاد می‌شود. او در این سخنرانی با تاکید بر دستاوردهای کوچ اعتراضی، از جمله به «اتحادی» اشاره کرده که به گفته‌ او تا آن‌زمان در جامعه‌ کردستان بدون سابقه بوده است. همچنین می‌گوید: «شما توانستید با این اقدام خود حمایت خلق‌های ایران را به سمت خود جلب کنید. این حمایت‌ها از این به بعد ادامه خواهد داشت. حتما در رسانه‌ها خوانده‌اید که مردم سیستان و بلوچستان، از آن سوی ایران، در راه حمایت از ما فدارکاری کرده‌اند که نباید هرگز فراموش کنیم.» وی سپس در خطابه‌ مستقیم خود با مردم از ناچار شدن دولت «به رسمیت شناختن شورای شهر مریوان» به‌عنوان یکی دیگر از دستاوردهای کوچ یاد می‌کند. «سرکوب نیروهای مزدور محلی» و «جلوگیری از تکرار وقایع گنبد کاووس، خرمشهر، نقده و…» از جمله‌ دیگر مواردی هستند که کاک فواد با مردم مریوان به‌عنوان اصلی‌ترین دستاوردهای این اعتراضی در میان می‌گذارد.

بیش‌تر جوانانی که سال ۵۷ درجریان انقلاب به‌نام کومه‌له عرض اندام کرده بودند، در دوره‌هایی تجربه‌ زندان و فشار ساواک را از سر گذرانده بودند. این تجربه به‌نوبه‌ خود فرصت تجربه‌کردن شکل دیگری از سازماندهی را در داخل و خارج از زندان به آن‌ها داد؛ موضوعی که در اسناد کنگره‌ اول نیز بر آن تاکید شده است. اعتصاب غذای ۲۴ روزه‌ زندان شهربانی سنندج به ابتکار فواد مصطفی‌سلطانی و برخی دیگر از زندانیان و حمایت مردمی‌‌ از آن در تیرماه ۵۷ یک نمونه‌ این دست از سازماندهی‌هاست. جمع‌آوری، تهیه‌ مواد و نیروی پزشکی و اعزام آن‌ها به مقاومت ترکمن صحرا‌، جمع‌آوری کمک از سوی اتحادیه‌ دهقانان مریوان و اعزام نیرو به «دهقانان رانده‌شده منطقه‌ سوما و برادوست»، تحصن و اعتصاب گسترده مردم سنندج برای خروج پاسداران از شهر در بهمن ۵۸، حمایت ۷۰۰ کارگر سد قشلاق سنندج و حمایت کارمندان، نهادهای دمکراتیک و سر آخر کسبه و بازاریان و اعلام اعتصاب عمومی و اشاعه‌ آن به دیگر شهرهای کردستان نمونه‌ دیگری از سازماندهی‌های دمکراتیک مردمی بعد از انقلاب است که کومه‌له، شیخ‌عزالدین حسینی و نیروهای چپ در خلق آن نقش تعیین‌کننده داشتند.

 نشریه «شورش»، ارگان «سازمان انقلابی زحمت‌کشان کردستان، کومه‌له» در دومین شماره خود که بهمن ماه ۵۷ منتشر شده، در این رابطه گزارش می‌کند که «جوانان مبارز سنندج و مریوان به عنوان پشتیبانی از خواست برحق زندانیان سیاسی در دادگستری بست نشسته و دست به تظاهرات زدند. تظاهرکنندگان مورد حمله وحشیانه پلس ضد خلقی شاه قرار گرفتند و ۳۵ نفرشان بازداشت شدند.‌‌18

كاروان حامل این کمک‌ها در راه دچار سانحه شد و ۹ تن از نیروهای اعزامی از جمله چند پرستار جان باختند. مراسم تشییع جنازه این افراد به تظاهرات تبدیل شد و حدود ۱۰۰ هزار نفر در آن مشارکت کردند.‌19 

در همین راستا و بعد از انقلاب، خواسته‌های اعتصاب سندیکای کارگران سد سنندج به واسطه‌ شورای شهر سنندج بر حکومت بازرگان تحمیل می‌شود. رفیق فریدون ناظری که در راهپیمایی سنندج به مریوان از جمله فعالان بود می‌گوید: «مردم در کردستان راهپیمایی‌های ویژه‌ خود را می‌کنند. راهپیمایی‌هایی با شعار بیمه‌ بیکاری و وام یا مسائل معیشتی. در دل این پروسه شکل‌گیری تشکل‌ها هم هست. از قبل از نوروز این راهپیمایی‌های ویژه و شکل‌گیری تشکل‌ها هست. در مهاباد و اشنویه جریان کارگری قوی بود. در سنندج خودم شاهدش بودم. کارگران در یک دوره دست به دو اقدام می‌زنند، شاید بیش‌تر، اما من در جریان دو مورد آن هستم. یکی سدی در اطراف سنندج ساخته شده بود، خوابیده بود،‌ این پیمان‌کار سد دستمزد چند ماه کارگارن را نداده بود. جالب این‌که این پیمان‌کار خارج از کردستان بود اما به دلیل ارتباطی که همین فعالین با کارگران با فعالین و چپ‌های بیرون داشتند موفق شدند حکومت و کابینه بازرگان را تحت فشار قرار دهند مجبور می‌کنند دستمزد کارگران را بفرستند. این کارها آتوریته خیلی زیادی داده بود به این‌ها. این مجموعه‌ کارگران در عین حال طرفدار آزادی‌ها و حقوق مردم کردستان بودند. گذشته از مسئله‌ صنفی خود کارگران از حقوق دمکراتیک هم طرفداری می‌کردند. به این اعتبار دیگر متکی به سندیکا نمی‌شدند بلکه متکی می‌شدند به سازمان‌هایی که قبولش داشتند، عمدتا به همین جمعیت‌ها که بعدا مشخص شد همه‌ این‌ها از طریق سازمان انقلابی زحمتشکان کردستان سازمان پیدا کرده که بعد به اسم کومه‌له فعالیت کرد.‌»‌20

سنندج زمستان ۱۳۵۸ـ راه را بر نیروهای نظامی که می‌خواستند از داخل شهر عبور کنند بستند

واقعه ديگر اين‌كه در حمله‌ ٢٨ مرداد ١٣٥٨ نيروهاى مسلح جمهورى اسلامى ايران به كردستان بود. آيت‌الله خمينى، با «دستور اكيد» به «كليه‌ قواى انتظامى» بود كه «بسيج عمومى» جهت حركت به سمت «سنندج و تمام كردستان» به اجرا درآمد؛ با اين هدف كه به «شدت اشرار را سركوب نمايند.»‌‌21

«شوراى موقتِ انقلاب سنندج» با فرماندهان ارتش از در گفت‌و‌گو درآمد كه سرانجام به بار نشست‌. ساعت شش و نيم شب، آتش‌بس اعلام گشت و مردم از پيرامون پادگان واپس ‌نشستند.‌‌22 اما ارتش به آتش بس تن نداد و پس از اين كه حجت‌الاسلام صفدرى را با هلى‌كوپتر از مهلكه رهاند، شهر را به گلوله بست.‌23- جنگ دوباره درگرفت و باز مردم به‌سوى پادگان سرريز شدند. بامداد سه‌شنبه ٢٩ اسفند، تاخت و تاز ارتش به اوج رسيد. رسته‌ ٢٠٨ نفره‌ گارد جاويدان شاهنشاهى كه شب پيش از تهران به سنندج گسيل شده بود با هفت هلى‌کوپتر مجهز به مسلسل و چندين كاميون نيروى تازه نفس كه «از كرمانشاه و شهرهاى ديگر براى سركوب مردم به سنندج» آمده بود، كشتار را پيش بردند.‌‌24 هلى‌كوپتر‌ها از بالاى شهر مردم را به گلوله بستند و عده‌ی زيادى كشته و زخمى» شدند.‌‌25 كشته‌شدگان ٧٧ نفر، زخمى‌شدگان، ٣٤٣ نفر و شمار اسيران ١٣٢ نفر بودند.‌26

حزب کمونیست ایران در 42 سال پیش، ۱۱ شهریور ۱۳۶۲‌(سپتامبر ۱۹۸۳) از اتحاد کومه‌له‌(سازمان انقلابی زحمت‌کشان کردستان ایران و سازمان اتحاد مبارزان کمونیست‌(سهند)، به‌همراه بخش‌هایی از سازمان پیکار و کادرهای دیگر نیروهای چپ تشکیل شد. این حزب با هدف مبارزه مارکسیستی انقلابی، به ویژه با تاکید بر تحولات کردستان و سازماندهی طبقه کارگر در شرایط پس از انقلاب ۱۳۵۷ و رجعت به مارکس بنیان نهاده شد. تشکیل‌دهندگان اصلی حزب کمونیست ایران، کومه‌له که پس از تشکیل حزب کمونیست ایران، به‌عنوان سازمان کردستان حزب فعالیت کرد و سازمان اتحاد مبارزان کمونیست بود.

تشکیل حزب کمونیست ایران در روز یازدهم شهریور سال ۱۳۶۲، جواب کمونیست‌ها به نیاز سیاسی در جامعه ایران بود. حزب کمونیست ایران در ادامه مبارزات مارکسیسم انقلابی بر علیه افکار خرده‌ بورژوایی و بورژوایی، تشکیل شد. شکل‌‌گیری و رشد سریع مارکسیسم انقلابی در ایران با رجعت به مارکس،  انعکاس سیاسی و تشکیلاتی حضور عینی طبقه کارگر ایران در صحنه انقلاب 1357 بود.

طبقه‌ای که با حضور فعال خود در عرصه مبارزه انقلابی، زمینه مادی و شرایط مساعد برای تبدیل این تئوری انقلابی به یک نیروی مادی اجتماعی و تقویت سیاسی و تشکیلاتی نیروها و سازمان‌های پیش‌تاز خود را فراهم کرده بود. در واقع حزب کمونیست ایران حاصل حضور و نقش طبقه کارگر در تحولات سیاسی و انقلابی سال ١٣٥٧ و تلاش انقلابیون کمونیستی بود که در صفوف کومه‌‌له و اتحاد مبارزان کمونیست پرچم مارکسیسم انقلابی را برافراشته و مبانی فکری آن را در مواضع رسمی خویش نمایندگی می‌کردند.

این حزب در شرایطی تشکیل شد که انقلاب ایران در زیر ضربات حکومت ضد انقلاب اسلامی، ضربه سنگینی خورده بود. سرکوب‌های خونین، دستگیری‌های گسترده و اعدام‌های وسیع، بخشی از سازمان‌های چپ را عملا منحل و یا زمین‌گیر کرده بود. در چنین شرایطی، تشکیل حزب کمونیست ایران به وسیله بخشی از نیروهای کمونیست ایران پاسخی انقلابی و موثر و در حد توان به این وضعیت نابسامان بود. در حالی که حکومت اسلامی همه جا انحلال سازمان‌های سیاسی را تبلیغ می‌کرد، یک حزب سیاسی جدید و پرشور، با روحیه و امیدوار تشکیل شد. حزب کمونیست ایران در بدو تشکیل، در تهران و شهرهای بزرگ ایران و در محیط‌های کارگری تشکیلات و فعالین سیاسی کارگری را با خود داشت و شمار نسبتا زیادی از فعالین سیاسی و کمونیست ایران را در بر می‌گرفت، در کردستان نیز به یک جنبش توده‌ای بزرگ گسترده متکی بود و دیدگاه‌های سیاسی و برنامه روشنی داشت. وجود حزب کمونیست افق‌های جدیدی بر روی جنبش انقلابی کردستان و کومه‌له هم گشود. 

اما طی چهار دهه گذشته شرایطی که در آن حزب کمونیست ایران ایجاد شد بسیار تغییر کرده است. چه در سطح جهان و چه در سطح ایران تغییر و تحولات زیادی به‌وقوع پیوسته‌اند. فروپاشی اردوگاه شوروی و آن مدل سرمایه‌داری دولتی که به نام «سوسیالیسم» معرفی می‌شد و پایان جنگ سرد، افول قدرت اقتصادی و قدرقدرتی نظامی آمریکا، عروج چین و به میدان آمدن بلوک‌های اقتصادی جدید، جنگ در اوکراین، نسل‌کشی دولت اسرائیل علیه مردم فلسطین در غزه با حمایت آمریکا و روند تثبیت جهان چند قطبی و غیره از جمله این تحولات هستند. جامعه بشری را با خطرات مختلفی از فقر و فلاکت گرفته تا فاجعه زیست محیطی روبه‌رو است. در حالی که پیشرفت سریع تلکنولوژی، هوش مصنوعی و روبات‌ها و ارتباطات جهانی، بیش از هر زمانی دیگری امکان کاهش ساعات کار و افزایش فراغت و رشد و شکوفایی استعدادهای انسانی را فراهم آورده است، اما این پیشرفت‌های خارق‌العاده باز هم در انحصار کمپانی‌ها و قدرت‌های بزرگ سرمایه‌داری به ابزاری برای هراس‌افکنی در میان شهروندان و مزدبگیران تبدیل شده‌‌اند.

ظرف حدود نیم قرن گذشته، جمعیت ایران نزدیک به سه برابر شده، جمعیت کارگران صنعتی چند برابر شده و بازتاب این تحولات خود را در مطالبات و گسترش اعتراضات و اعتصابات کارگری نشان داده است، در دهه اخیر طبقه کارگر ایران سالانه به‌طور میانگین دو تا سه هزار اعتراض و اعتصاب را تجربه کرده است. نسلی از فعالین و رهبران کارگری در جریان این مبارزات کارگری و یا زندان‌ها تجربه‌های مبارزه ارزنده‌ای کسب کرده‌اند به‌طوری که توانایی و ظرفیت‌های خود را در سازماندهی و رهبری ده‌ها اعتراض و اعتصاب کارگری نشان داده‌اند. اعتراضات سراسری و  طولانی 1401 با جان‌باختن مهسا‌(ژینا) امینی با محوریت شعار «زن، زندگی، آزادی» با برپایی یک جنبش مقاومت عظیم علیه سرکوب و ستم و قوانین زن‌ستیر اسلامی و با حضور چشم‌گیر در جنبش‌های اعتراضی نشان داده‌اند که یک پای اصلی سازمان‌دهی و رهبری هر تحولی در آینده ۱۳۹۶ و آبان ۹۸، و خیزش انقلابی ۱۴۰۱ و اکنون خیزش مردمی دی‌ماه 1404 و سرکوب خونین آن، تحول بزرگی در آگاهی و ذهنیت توده ها ایجاد کرده است.

همه این تحولات در شرایطی است که طبقه کارگر به‌ویژه در دهه اخیر تغییرات ساختاری عظیمی را از سر گذرانده است. مبارزه این طبقه در عصر سرمایه‌داری، هم‌چنان موتور تحول انقلابی در تاریخ و جامعه است و این اصل که در کانون توجه و تزها و تئوری‌های مارکس قرار داشته با قدرت اعتبار تاریخی و عینی خود را حفظ کرده است. طبقه کارگر و با تکیه بر نقش رهبران و پیشروان و بخش خودآگاه طبقه و همبستگی با سایر جنبش‌های اجتماعی می‌تواند نقش خود را در مسیر سازمان‌یابی انقلاب کارگری و دست‌کم یک انقلاب دموکراتیک مردمی ایفا نماید.

نتیجه‌گیری

در جمع‌بندی می‌توانیم به صراحت تاکید کنیم که آن‌چه در کردستان تجربه شد، جدا از دولت و قدرت دولتی بود. در آن شرایط انقلابی، دولت مرکزی هم چندان شکل با ثبات یک دولت به‌خود نگرفته بود. تا جایی که به کردستان مربوط می‌شد دولت صرفا یک ساز و کار نظامی و دستگاه اعمال زور تلقی می‌شد.

برای مثال، صدیق کمانگر، بعدها در توضیح مقاومت نوروز خونین سنندج می‌گوید: «پادگان در مقابل مردم تیراندازی کرده است و ما به‌عنوان شورای موقت انقلاب از مردم حمایت کردیم و بس. گفتیم که قیام کردیم که آزادی و دموکراسی داشته باشیم، الان مورد یورش قرار گرفته‌ایم، ما داریم از قیام و آثار قیام دفاع می‌کنیم.»‌(صدیق کمانگر، ۱۳۶۲)

بررسی جنبش اجتماعی سیاسی کردستان در انقلاب ۱۳۵۷ ایران، دو معیار دموکراسی‌(دموکراسی بورژوایی و نیابتی و دمکراسی مستقیم شورایی به عیان دید. دو معیاری که عمدتا به واسطه‌ دو تشکل کومه‌له و حزب دمکرات، در کردستان تجربه شده است.

در این میان، کارگران و معلمان و پرستاران و بازنشستگان و کشاورزان علاوه بر اعتراض به وضعیت معیشتی خود، بار دیگر خواستار تشکیل شوراها و اتحادیه‌های مستقل صنفی شده‌اند.

تاکنون پاسخ حکومت اسلامی به این مطالبات، بازداشت و ایجاد شوراهای اسلامی بوده است. اما آیا آن‌ها باز هم موفق خواهند شد که این اعتراضات را از طریق ایجاد نهادهای موازی و سرکوب تشکل‌های مستقل کنترل کنند؟

آیا شوراها و تشکل‌های مستقل کارگری موفق خواهند شد با بازخوانی تجربه و سنت شوراها، این بار مشارکت موفق‌تری در مدیریت واحدهای صنعتی و کشاورزی و حتی حکومت‌داری داشته باشند!

در بالا تنها به گوشه‌هایی از مبارزه طولانی و خستگی‌ناپذیر کومه‌له اشاره کردیم. در واقع هسته‌های اولیه کومه‌له، جمعی از روشنفکران انقلابی سوسیالیست بودند که با زندگی و مبارزاه کارگران و زحمت‌کشان همدلی داشتند، تلاش کردند تا با سازمان‌دهی یک سازمان سیاسی انقلابی، در حد توان خود به نیازهای مبارزاتی آن دوره جواب دهند. جهت‌گیری کادرهای کومه‌له از همان آغاز پیوند خوردن با زندگی و مبارزه کارگران و فرودستان جامعه بود. کم نبودند فعالین کومه‌له که در معادن، کارگاه‌ها و کارخانه‌های شهرهایی هم‌چون تبریز، تهران، سمنان، دامغان، بندرعباس، اهواز، آبادان، کرمان، رفسنجان، اصفهان و… همراه با کارگران سایر مناطق ایران، دوش‌به‌دوش کارگران سراسر ایران کار می‌کردند و منشا آگاهی بودند. و توده کارگران را با ریشه‌های درد و رنج دنیای سرمایه‌داری و راه رهایی از ستم و استثمار آشنا می‌کردند؛ اعتصابات و مبارزات‌شان را سازمان می‌دادند و هدایت می‌کردند.

روز بیست و سوم بهمن سال ۱۳۵۷، رفیق محمدحسین کریمی از بنیان‌گذاران کومه‌له در حالی‌که خیزش مردم شهر سقز بر علیه نهادهای حکومت دیکتاتوری شاه را رهبری می‌کرد، هدف گلوله افراد مسلح حکومت شاه شاه قرار گرفت و در روز ۲۶ بهمن جان باخت. در همین روز، کومه‌له آغاز فعالیت علنی خود را اعلام کرد. در فاصله زمانی کوتاهی هزارن تن از کارگران و مبارزین انقلابی به صفوف کومه‌له پیوستند.

کومه‌له بعد از سقوط حکومت شاه در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، سازماندهی مبارزات همگانی و توده‌ای، رهبری مقاومت و مبارزه در مقابل یورش نیروهای جمهوری اسلامی تازه به قدرت‌رسیده، مقاومت در برابر مرتجعین محلی، دفاع از منافع کارگران و زنان و مردم ستم‌دیده جامعه را در اهداف و فعالیت‌های سیاسی-تشکیلاتی خود قرار داد.

متاسفانه در سه اخیر، کومه‌له و حزب کمونیست ایران دچار انشعابات متعدد شده است با این وجود، امروز هم کومه‌له- سازمان کردستان حزب کمونیست ایران و نیروهای پیشمرگه آن با تمام توان در جنبش و مقاومت انقلابی مردم کردستان و مبارزات رهایی‌بخش طبقه کارگر کردستان و سراسر ایران، فعال است.

بی‌تردید، کومه‌له به‌مثابه یک سازمان کمونیستی همراه و همدوش با مبارزات توده‌های استثمار شده و تحت ستم مردم کردستان و سراسر ایران را پیگیرانه تا رسیدن به فردای پیروزی کارگران و محرومان جامعه و برپایی یک جامعه آزاد و برابر و انسانی در ایران، با سرافرازی ادامه خواهد داد.

یاد و خاطره فداکاری‌های رفقا و همرزمانی را که در صفوف حزب کمونیست ایران و کومه‌له، چه در زندان و زیر وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها یا در برابر جوخه آتش جانیان جمهوری اسلامی و چه در سنگرهای رزم و مقاومت انقلابی در کردستان و مبارزه مسلحانه در صفوف نیروی پیشمرگ کومه‌له در نبرد رهایی انسانی استثمارشده و پیکار رو در رو با دشمن و یا ترور شدند، جان باختند گرامی بداریم. به خانواده‌های استوار و و سرافراز این عزیزان درود بفرستیم.

یاد همه آن مبارزین و آزادی‌خواهانی که تا به امروز در سنگر مبارزه برای آزادی و برابری انسان‌ها جان‌باخته‌اند، گرامی باد.

یک‌شنبه نوزدهم بهمن 1404-هشتم فوریه 2026

منابع:

1- براونسن، ۱۹۸۴، ص ۷

2- همان‌جا ، ص ۷

3- طرح کومه‌له برای خودمختاری کردستان، ص ۴

4- شناسه و اهداف حزب کومه‌له کردستان، ص ۱

5- شورش، ۱۳۵۸، ص ۲۹

6- صدیق کمانگر، ۱۳۶۲

7- خیزش زنان، ص ۴۷۳

8- آیندگان، شنبه ۵ خرداد ۱۳۵۸، ص. ۵

9- دکتر جعفر شفیعی، صفحه ۱۷ پیشرو

10- کمیسیون آموزش کومه‌له، ۱۳۶۲

11- Schlumberger, 1980

12- آیندگان: ۱۳ مرداد، ۱۳۵۸، ص ۵

13- همان‌جا

14- آیندگان: ۱۳ مرداد، ۱۳۵۸، ص.۵

15- تهران  مصور: ص ۳۲

16- آیندگان، ۱۳ مرداد، ص ۵

17- آیندگان، ۱ مرداد، ص ۲

18- شورش، ۱۳۵۸

19- شورش، ۱۳۵۸

20- فریدون ناظری، ۲۰۱۷

21- روزنامه کیهان، یک‌شنبه ٢٨ مرداد ١٣۵٨، فرمان امام خمینى به کلیه‌ى نیرو‌ها و قواى انتظامى)

22- آیندگان، ٢٩ اسفند ١٣۵٨

23- آیندگان، ٢٩ اسفند ١٣۵٧ و کیهان ٢٨ اسفند ١٣۵٧

24- روزنامه آیندگان، ٧ و ٨ فروردین ١٣۵٧

25- آیندگان، ٧ فروردین ١٣۵٨

26- جنگ خونین سنندج و دست آورد آن، شوراى شهر، دفتر هواداران سازمان چریک‌هاى فدایى خلق، سنندج، ١٣۵٨، صص ٩٢-٨۵