ابعاد هولناک فاجعه هر روز آشکارتر میشود

ا. م. شیری
ابعاد هولناک فاجعۀ نسلکشی نظاممند زبانی، فرهنگی و ملی که پانایرانیسم، ایرانشهریگری و شونیسم باستانگرای فارس به ملل غیرحاکم ایران تحمیل کرده است، از هر سو بنگری، کران تا کران، روز به روز آشکارتر و عریانتر دیده میشود.
فاجعۀ نسلکشی زبانی، فرهنگی و ملی ملل ایران یک واقعیت غیرقابل انکار است. بدان جهت غیرقابل انکار است که واقعیت است.
براستی واقعیت تحققیافته قابل انکار نیست. با وجود عقل سلیم، نمیتوان آن را نپذیرفت. به این دلیل نمیتوان نپذیرفت که واقعیت است، و نه فقط واقعیت، بلکه واقعیتی تحققیافته است. واقعیت همواره یک رویداد، یک حادثه یا یک پدیدۀ واقعی است. بنابراین، واقعیتها را، آنچه را که رخ داده، تحقق یافته و واقع شده، واقعاً نمیتوان انکار کرد. با گریز از واقعیت، با انکار واقعیت، انسان نه تنها خردمند نمیشود، بلکه بلاهت خود را نشان میدهد.
واقعیت فاجعۀ نسلکشی زبانی، فرهنگی و ملی خلقهای ایران را نوع نگاه پانایرانیستی به رویدادهای فرهنگی تابستان امسال، از جمله، به برگزاری همایش کوراوغلو در چنلی بئل در شهرستان تکانتپه، به روی صحنه رفتن نمایش کوراوغلو و بالاجا قره بالئق (ماهی سیاه کوچولو)، بزرگداشت بابک خرمدین در تبریز بطور لخت و عریان در برابر چشم عموم قرار داد.
بدنبال این رویدادهای فرهنگی نمایندگان متلون شوونیسم ایرانی به جلزّ و ولزّ افتاده، سر سگ به دهان، بر جعل و دروغ، اهانت و فحاشیهای خود علیه زبان، فرهنگ و سنن تاریخی خلق آذربایجان حد و مرزی قائل نشدند. تا جائیکه حتی زبان و لباسهای سنتی این مردم را به سخره گرفتند.
برای اینکه مدعیات بالا، «قصاص قبل از جنایت» تلقی نشود، نگاهی هر چند فشرده به عامل و مسبب فاجعۀ نسلکشی زبانی، فرهنگی و ملی خلقهای ایران الزامی است. تا اینجا که روشن است عامل و مسبب اصلی و اساسی چنین فاجعۀ دهشتناک در ایران، ایدئولوژی پانایرانیسم و مجریان آن- رژیم پهلوی و حاکمیت اسلامی هستند.
ایدئولوژی پانایرانیسم در ایران پس از جنگ جهانی اول، بدنبال سر و سامان گرفتن دولت ترکیه در اراضی باقیمانده از قلمرو امپراتوری عثمانی و همچنین، پس از پیروزی انقلاب کبیر اکتبر در امپراتوری روسیه و تشکیل اتحاد جماهیر شوروی، حل مسئلۀ ملی در آن و تشکیل جمهوریهای مستقل ترک زبان در قفقاز و آسیای میانه (آذربایجان، ترکمنستان، اربکستان، قرقیزستان، قزاقستان)، حتی در قلمرو خود روسیه، مانند جمهوریهای خودمختار تاتارستان، باشقیرستان، یاقوتستان، شبهجزیرۀ کریمه، اودمورتستان، خاکاسیا و بسیاری دیگر و یا در مولداوی (منطقۀ خودمختار ترکزبان قاقائوز)، بر اساس سیاست انگلیس در مستعمرات و بر روی شالودۀ آن، تنها برای مقابله با دنیای ترک و زبان، فرهنگ و تاریخ آن، از جمله، با ترکها و ترکمنهای ایران که بیش از نیمی از جمعیت کشور را تشکیل میدهند، تدوین و تبیین شد.
هدف پانایرانیسم، تکزبانی-تک فرهنگی کردن ایران و ملتسازی است و این سیاست استعماری- شوونیستی تا کنون به موفقیتهای واقعا درخشانی دست یافته است. بگونهای که الان زبانهای التصاقی، یعنی زبانهای غیرهمریشه با زبان فارسی، بویژه زبانهای ترکی و ترکمنی تقریباً بطور کامل مضمحل شده، تنها یکسری مصدرها و تک لغاتی از آنها باقی مانده که آنها نیز در قالب قواعد دستور زبان فارسی به کار برده میشود. خساراتی که پانایرانیسم به زبانهای التصاقی وارد کرده، حتی قابل مقایسه با زبانهای ملی همریشه با زبان فارسی، مثلاً، زبان کُردی نیست. چرا که اولاً، زبان فارسی اصیل یکی از مشتقات زبان کُردی است و ثانیاً؛ قواعد دستوری آنها دقیقاً عین هم است.
اما، «پان» یعنی چه؟
پان در اصل یک پیشوند است به معنای همه، سرتاپا، فراگیر و در برگیرندۀ همه؛ یعنی همه با «من»، همه به زبان «من»، همه به فرهنگ «من»، همه به تاریخ «من» که پیش از نام یک قوم، نژاد یا ملت میآید. بر این اساس، پانایرانیسم یعنی همه به یک زبان (فارسی)، به یک فرهنگ و الیآخر.
آیا ایدئولوژی پانترکیسم یا پانتورانیسم و غیره واقعیت دارد؟
خیر! چرا خیر؟ برای اینکه ترکها یا تورانیستها و دیگر خلقها و ملتهای کشور از سیاست تکزبانی کردن (ترکی یا هر زبان دیگر) همۀ ملتهای ایران پیروی نمیکنند. آنها نه جداییطلب، بلکه، هویتطلب و خواهان همبستگی با همزبانان خود در هر گوشه ایران هستند و هویتطلبی بمعنی «پان»- همه به زبان و فرهنگ «من» نیست. همچنین، با عنایت به اینکه طی قرون متمادی سلسلههای ترک بر ایران حکومت کرده و زبان ترکی، زبان رسمی آنها بوده، ترکها هیچ قرابتی با ایدئولوژی «پان» ندارند. حتی بیشتر از این، در ایران هیچ نوع ایدئولوژی «پان» وجود ندارند جز پانایرانیسم! به این دلیل وجود ندارد که هیچیک از خلقهای ایران چند ملیتی ما، هیچ طرح و برنامهای برای تکزبانی کردن کشور بر اساس زبان مادری خود ندارند؛ هیچ طرح و برنامهای برای نفی و انکار حقوق زبانی و فرهنگی سایر خلقها ندارند. مثلا، کُردها یا لرها هیچ طرح و برنامهای برای تکزبانی (کُردی یا لری) کردن ایران و حذف زبان فارسی یا دیگر زبانهای ملی ندارد. بنابراین، ادعای وجود ایدئولوژی «پانترک» و هر گونه «پان» دیگر، اتهام ناروایی است که پانایرانیستهای حاکم با الهام از سیاست استعمار انگلیس: «برای نسلکشی یک ملت، اصمحلال زبان آن کافیست»، ابداع کرده و با هدف سرکوب هویتطلبی ملتهای غیرفارسیزبان و برای توجیه سیاست استعماری- انگلیسی خود به هویتطلبان میزنند.
نکتۀ شایستۀ تأمل این است که پانایرانیستهای حاکم بر کشور ما، طرح رژیم دستنشاندۀ طالبان برای تکزبانی (پشتو) کردن افغانستان را بهدرستی و بشدت محکوم میکنند و دریزبانها- تاجیکها را به مقابله با پروژۀ طالبان فرامیخوانند. اما همانگونه که میگویند: «رطبخورده منع رطب میکند». یا ره خانۀ خود گمکرده، راهنمای دیگران میشود! حالا سؤال این است: لالایی بلدی، خودت چرا نمیخوابی؟!
و نیز انصاف نیست این نکته ناگفته بماند که زبان فارسی امروزی، که هم رژیم پهلوی و هم حاکمیت اسلامی با اتکاء به آن ایدئولوژی پانایرانیستی را پیاده کردند و با داغ و درفش، تهدید و جریمه (چگونه من لال شدم) و اعطای امتیازات فوقالعاده به زبان فارسی (بسندگی فارسی برای ثبتنام دانشآموزان در کلاس اول ابتدایی)، سایر زبانهای ملی کشور را نسلکشی و مضمحل کردهاند، شباهت بسیار ناچیزی با آن زبان «پارسی» دارد که حضرت فردوسی برای «زنده کردنش سی سال رنج بُرد». زیرا، به گفتۀ آقای غلامعلی حداد عادل، رئیس فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی، بیش از ۵٠ درصد واژگان زبان فارسی ریشۀ عربی دارد و اگر حداقل ٢۵-٣٠ درصد واژههای مأخوذ از زبانهای ترکی، اروپایی و دیگر زبانهای ملی را ما به آن «بیش از ۵٠ درصد» اضافه کنیم، چیستی زبان فارسی آشکار میشود.
علیایهالحال، در حالیکه دولت اسلامی با زیر پا گذاشت اصل ١۵ قانون اساسی حتی یک ریال هم برای چاپ کتابهای درسی برای تدریس و توسعۀ زبانهای ملی از بودجۀ کشور هزینه نکرده، در سال ١٣۶٩ «فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی» و در کنار آن، «بنیاد سعدی» را برای رفع نقائص و معالجۀ نازایی زبان فارسی، به ریاست آقای غلامعلی حداد عادل تأسیس کرد. این دو مؤسسه در طول ٨ سال مجموعاً ٣٢ میلیون و ٢٠٠ هزار دلار بودجه گرفته و ١۵٨ واژۀ جدید، یعنی هر واژه به بهای تقریبا ٢٠۴ هزار دلار ابداع کرده است که از قضای ربانی هیچیک از آنها در کشور رایج نیست. مثلا، آپارتمان= کاشانه، کمپوت= خوشابه، فاکس= دورنویس…
در حالیکه بسیاری از کشورهای جهان ٣-۴ یا حتی چند ده زبان رسمی دارند مثل هند، روسیه؛ در حالیکه ولادیمیر پوتین، رئیس جمهور روسیه تنوع قومی و زبانی را نقطۀ قوت روسیه میداند، پانایرانیسم حاکم بر ایران هر گونه هویتطلبی خلقهای ایران را با انگ تجزیهطلبی؛ هر چند که تجزیهطلبی در جایی که حق و حقوق طبیعی خلقها و ملتهای غیرحاکم فرش زیر پای «پان» میشود، مذموم و مطرود نیست، با توسل به لطایفالحیل به خشنترین وجه سرکوب میکند. تاریخ ایران نمونههای فراوانی از خشونت و سرکوب هویتطلبی به خاطر دارد. تارومار کردن حکومتهای خودمختار، کشتار و تبعید انبوه مردم مناطق ملی، از جمله، در خوزستان، کردستان، آذربایجان، منع اسامی محلی، راهاندازی جشنهای کتابسوزان و تغییر گستردۀ اسامی شهرها، روستاها، کوهها، رودها و سایر اماکن به فارسی، واقعیتهای انکارناپذیری هستند که در تاریخ ثبت است.
با این اوصاف، روشن است که پانایرانیسم، شوونیسم و باستانگرایی خطر اصلی برای تجزیه و نابودی ایران است، نه هویتطلبی خلقها و ملتهای ایران و نه حتی عوامل خارجی! ضمن اینکه عوامل خارجی نیز از اجرای ایدئولوژی پانایرانیسم و در نتیجه، از پایمال شدن حق و حقوق طبیعی ملتهای کشور استفادۀ ابزاری میکنند. بنابراین، الغای تمام مظاهر پانایرانیسم، یعنی اجرای اصل ١۵ قانون اساسی، یعنی برسمیت شناختن حقوق طبیعی خلقهای ایران و خلعابزار عوامل خارجی!
خانۀ استعمار انگلیس خراب شود که ایدئولوژی «پان» را بنیان گذاشت، تدوین و تبیین کرد!
مطلب مرتبط: بمناسبت روز جهانی زبان مادری
٢٠ شهریور-سنبله ١۴٠۵