آخرین نگاه و آخرین لبخند؛ جرقه ای سوزنده و بغضی گلوگیر
نویسنده: مهرالدین مشید سنگ صبور من! خدا نگهدارت؛ روایت یک سفر خاطره انگیز قسمت نخست خانه ی ما سالها بود که در سکوتی غم زده فرو رفته بود؛ دیوارهایش خاطره میگریستند و پنجرههایش، هر صبح، چشم به راه خورشیدی بودند که گویی فراموش کرده بود از اینجا طلوع کند. در این خانه، واژه «مهمان» دیگر…
بیشتر بخوانید