کُلفت دوران
گرچه در دور ترین مُلک خدا محبوسم من ز غربتکده رخسار وطن می بوسم مرغ بی بال و پرم دور فتاده ز وطن مانده از چارسو محصور در اقیانوسم می کشم ای وطن از حسرت دیدار تو درد بی تو از زنده گی خویش بسی مایوسم نه شبم راحت و نی روز بود آرامم خواب…
بیشتر بخوانید












