خفته گان درد
به پای رخنهء دلتنگ که جور تیر شبگردی فسرده قامت و بنیاد سنگینش چنان افسرده ورنگ زرد زجور توده سفاک خون آشام گریبان میدرید هردم نشستم لحظه ی با او پرسیدم چرا ها یی نگاهش بر زمین افید نمیبینی کنارم خفته گان درد تنان زخمین وخون آلود به جرم هیچ خوابیدند در این جغرافیای…
بیشتر بخوانید