دنیا و آدمها
کاش طفلی بودم و دور از همه غوغای دهر غرق بازی بودم و غافل ز بازی های دهر کاش بودم بی خبر زین آتش افروخته تا که خود بشناختم ناری بدیدم جای دهر کاش آن دنیای ما بود و صدای کودکان تا نه بشنیدم صدای ناله ها از …
بیشتر بخوانید
کاش طفلی بودم و دور از همه غوغای دهر غرق بازی بودم و غافل ز بازی های دهر کاش بودم بی خبر زین آتش افروخته تا که خود بشناختم ناری بدیدم جای دهر کاش آن دنیای ما بود و صدای کودکان تا نه بشنیدم صدای ناله ها از …
بیشتر بخوانید
آمد بهار اکنون کاری به بهارم نیست ازبی وطنی سوزم یک لحظهقرارم نیست هستم چو درخت خشک بی برگ ام و بارم یک شاخه پر میوه در غنچه وبارم نیست نی زوق چمن دارم نه سبزه و یا لاله نی زوق به گلگشتی یا زوق به کارم نیست آتش گرفت جانم چون شمع به تنهایی…
بیشتر بخوانید
رسول پویان خـانـه ام اشـغال و من در قـید زندانم هنوز می خورم سیلی زهر سوزار ونالانم هنوز می شـود هـردم تجـاوز بـر حریـم پاک دل چونکه سرشاراز فروغ عشق انسانم هنوز کـس نـیـابـد در نهـاد عـشـق دل افـراطیـت جلـوه گاه فـطـرت زیـبـای وجـدانـم هـنـوز در تمـدن ریـشـه هایم رفـته تا عـمق زمین عـرصـه گاه…
بیشتر بخوانید
به اقتفای سروده همشیره گرامی عزیزه جان عنایت بهار شاد و یکرنگی بیآید ز دل ها کینه و غم ها زداید کبوتر های خوشبختی به کشور به سوی خانه ها پر بر گشایند که دهقان بعد از این گندم بکارد که حاصل بر زمین اش بس فزاید چمن گردد چنان غرق شقایق که بلبل نغمه…
بیشتر بخوانید
ای جان زنده گانی و ای سبزه زار ، آ دنیای پر طراوت و موجِ هزار ، آ ؛ چون باد خوشگوارِ بهاری ز سوی باغ رقصیده ، تاب خورده ، بسی بیقرار ، آ ؛ گفتی که با بهار ، بیایی عزیز من ای جان من …
بیشتر بخوانید
نوروز باستان (سال نو 1398 خورشیدی) بر همگان خجسته باد. رسول پویان بـاز آمــد جـشـن نـوروز وطـن یـادگاری از خــراســـان کهــن قصه کن ازباغ وراغ وبوستان از نبات و سبزه و سروو چمن بلبلان چهچه زنان بر شاخسار مطـربان نغـمه سـرا در انجمن کلک نقاشان کشد نقـش ظریف شـاعـران در سـفتن دُرّ سـخـن فـرش رنگیـن…
بیشتر بخوانید
آمد بهاروباغ تهی از جوانه است پژمرده نخل سبز چمن هرکرانه است کوچیده خیل شاد قناری زشهرما آواره هردیاری پی آشیانه است انبوه خاروخس شده این دشت آرزو مارا زبد حادثه اینها نشانه است آمد بهار و داغ قساوت ز دل نچید زآن کوله بار یاس مدامم به شانه است دگر نمی تپد دلی اینجا…
بیشتر بخوانید
Happy timid smile of sunshine on newly born grass happy melody of whispering breeze on harmony of buds happy blossoming of fervency… hope and love in the human hearts Farah Notash 20th Mar 2019 Vienna Poem book 8…
بیشتر بخوانید
غزلی نوروزی نویسنده: پیرایه یغمایی نوروز بمانید که ایّام شمایید! آغاز شمایید و سرانجام شمایید! آن صبح نخستین بهاری که ز شادی میآورد از چلچله پیغام، شمایید! آن دشت طراوتزده آن جنگل هشیار …
بیشتر بخوانید
روز نوروز مبارک روز است لیک اینجا شب بی نوروز است کاش خورشید بهاری روشن به در وبام وطن می تابید لیک دردا ، که در کوچه ی ما دیر سال است که از همچون روز خبری نیست هنوز خانه سرد است وفضا تیره وتار روی خورشید پر از دود وغبار آب یخبسته زمین…
بیشتر بخوانید
دکتر عارف پژمان میکده، راهش کجاست، تا مس خود زرکنم « بیر» بهارانه ای، باز،به ساغر کنم شیخ دغل را بگو، جنت تو، مال تو پشت به لاطائل اکبر و اصغر، کنم باغ، سرافکنده گشت، خندهء گنجشک، مرد اشک، مجالم نداد، یاد صنوبر کنم سور مراسیل برد ، گرگ، گلویم فشرد منت هر دون کشم،…
بیشتر بخوانید
کس به فکرِ کشور ویران نشد وز فغان ملتی ، نالان نشد شاه بیند مردمش با اشک و آه از خجالت مُرده و بی جان نشد کس ز آن بیوه زنی ، درمانده ای جسم خود بفروخته ، گریان نشد عزت و ناموس مردم زیر پاست دزد بی ناموس در زندان نشد کیست …
بیشتر بخوانید
خواهى كه گر آگه شوى از كار “واعظى” سر زن دمى بصفحه ى اشعار “واعظى” دانى سپس ز مصرع و بيت سروده هاش انديشه و عقيده و افكار “واعظى”….. خون مى چكد ز خامه ى پر از ستيز او از نكته نكته ، واژه ، ز گفتار “واعظى” رنج و غم و مصيبت و تشويش…
بیشتر بخوانید
شاعر : سمیع الدین افغاني دنثر لیکونکی محترم قاضي صیب لودین یو دارآ سړی په لاره کې روان وه ډیر مغروره ،کبرجن مین په ځان وه کوم درویش ورته نظر د لری خواه شو په غرور یې لارې تګ ته په سودا شو ورته یې وویل : غرورنه ښایي انسان ته نه…
بیشتر بخوانید
مهرو ولیزاده به بیشواز بهار ؛ بهار آ مد بهار آمد ، خدا جان بهار کشورم را باز گردان بهار کشورم صلح است و شادی به میهن صلح آور، گل بیفشان ـــــــــ ز کابل باد نو روزی بیاید صدای صلح و پیروزی بیاید خداوندا دل مردم حزین است ز تو ای کاش دلسوزی بیاید ـــــــــ…
بیشتر بخوانید