نشست سنپترزبورگ؛ نمایش اعتماد به نفس روسیه در جهانِ پساغرب
یادداشت از «مهدی سیف تبریزی»
ادبیات یک کشور تحت فشار، بلکه ادبیات قدرتی بود که معتقد است از مرحله مقاومت عبور کرده و وارد مرحله بازآرایی محیط بینالمللی پیرامون خود شده است.
در مجمع اقتصادی بینالمللی سنپترزبورگ، ولادیمیر پوتین تلاش کرد تصویری از روسیه بهعنوان یکی از بازیگران اصلی نظم در حال ظهور جهانی ارائه دهد. او با اشاره به تداوم رشد اقتصادی روسیه علیرغم تحریمهای گسترده غرب، بر موفقیت مسکو در تطبیق با شرایط جدید و گسترش همکاری با کشورهای آسیایی، خاورمیانه، آفریقا و آمریکای لاتین تأکید کرد. از نگاه کرملین، جهان در حال عبور از نظم تکقطبی پس از جنگ سرد و حرکت به سمت ساختاری چندقطبی است.
پوتین همچنین بر اهمیت همکاری راهبردی با چین، نقش رو به گسترش گروه بریکس و تلاش برای کاهش وابستگی به دلار و نظام مالی غرب تأکید کرد. در این چارچوب، روسیه خود را نه صرفاً کشوری در حال مقابله با فشارهای غرب، بلکه یکی از معماران نظم جدید جهانی و پروژه «اوراسیای بزرگ» میداند؛ نظمی که به باور مسکو، مرکز ثقل قدرت و اقتصاد جهانی را به سوی اوراسیا منتقل خواهد کرد.
مهدی سیف تبریزی کارشناس، پژوهشگر و تحلیلگر ارشد مسائل روسیه و اوراسیا در یادداشتی اختصاصی به بررسی ابعاد سخنرانی مهم و راهبردی رییس جمهور روسیه پرداخت.
«مجمع اقتصادی بینالمللی سنپترزبورگ امسال در شرایطی برگزار شد که روسیه همچنان درگیر بزرگترین رویارویی ژئوپلیتیکی خود با غرب از زمان پایان جنگ سرد است. چهار سال از آغاز جنگ اوکراین گذشته، هزاران تحریم علیه مسکو اعمال شده و بخش مهمی از روابط روسیه با اروپا عملاً قطع شده است. با این حال، آنچه در سخنان ولادیمیر پوتین در نشست اصلی این مجمع مشاهده شد، نه ادبیات یک کشور تحت فشار، بلکه ادبیات قدرتی بود که معتقد است از مرحله مقاومت عبور کرده و وارد مرحله بازآرایی محیط بینالمللی پیرامون خود شده است.
پوتین در سنپترزبورگ صرفاً از نرخ رشد اقتصادی، سرمایهگذاری یا تجارت خارجی سخن نگفت. او در واقع تلاش کرد تصویری کلان از جایگاه روسیه در جهانی ارائه دهد که از نگاه کرملین، در حال عبور از نظم تکقطبی پس از جنگ سرد به سمت یک ساختار چندقطبی جدید است. به همین دلیل نیز سخنان او را باید فراتر از یک سخنرانی اقتصادی و در قالب یک بیانیه راهبردی برای روسیه دهه آینده تحلیل کرد.
اقتصاد تحریمی که فرو نپاشید
شاید مهمترین پیام پوتین به مخاطبان داخلی و خارجی این بود که پروژه منزویسازی اقتصادی روسیه به اهداف اولیه خود نرسیده است. از سال ۲۰۲۲ تاکنون، غرب تقریباً تمامی ابزارهای فشار اقتصادی را علیه روسیه به کار گرفت؛ از مسدودسازی داراییها و محدودیتهای بانکی گرفته تا تحریم انرژی، فناوری و حملونقل.
در محاسبات اولیه بسیاری از مراکز تصمیمسازی غربی، انتظار میرفت اقتصاد روسیه در برابر چنین فشاری دچار فروپاشی ساختاری شود. اما آنچه رخ داد، متفاوت بود. اقتصاد روسیه نه تنها بقای خود را حفظ کرد، بلکه به تدریج وارد مرحلهای از سازگاری با شرایط و نهایتا رشد در برخی حوزههای جدید شد.
نکته مهمی که در سخنان پوتین برجسته بود، تأکید بر تغییر ساختار اقتصاد روسیه است. از نگاه کرملین، هدف صرفاً عبور از تحریمها نیست؛ بلکه استفاده از فشار خارجی برای کاهش وابستگی تاریخی به غرب است. به بیان دیگر، روسیه تلاش میکند از یک اقتصاد متکی به بازارها، فناوریها و نظام مالی غربی به اقتصادی تبدیل شود که پیوندهای عمیقتری با آسیا، خاورمیانه، آفریقا و آمریکای لاتین دارد.
این همان نقطهای است که پوتین از آن به عنوان یکی از دستاوردهای مهم سالهای اخیر یاد میکند. تحریمها قرار بود روسیه را منزوی کنند، اما از نگاه مسکو، نتیجه نهایی به گسترش روابط این کشور با بخش بزرگی از جهان غیرغربی منجر شده است.
پایان توهم «جامعه جهانی»
یکی از مفاهیم کلیدی که در سالهای اخیر در ادبیات سیاست خارجی روسیه تکرار شده، نقد اصطلاح «جامعه جهانی» است؛ اصطلاحی که از نگاه مسکو در عمل به معنای مجموعه کشورهای غربی و متحدان آنها بوده است.
سخنان پوتین در سنپترزبورگ نیز بر همین محور استوار بود. او تلاش کرد نشان دهد که جهان امروز بسیار متنوعتر از آن است که توسط یک بلوک سیاسی، اقتصادی و امنیتی اداره شود. در واقع، یکی از مهمترین تحولات دو دهه اخیر این بوده که مراکز جدید قدرت در خارج از حوزه سنتی غرب ظهور کردهاند.
ظهور چین به عنوان بزرگترین قدرت صنعتی جهان، رشد سریع هند، افزایش وزن اقتصادی کشورهای جنوب جهانی، گسترش نقش بریکس و تغییر موازنههای تجاری جهانی همگی نشانههایی از همین روند هستند.
از نگاه روسیه، مشکل اصلی غرب آن است که هنوز واقعیتهای جدید را نپذیرفته است. بسیاری از ساختارهای بینالمللی همچنان بازتاب موازنه قدرت دهههای گذشتهاند، در حالی که توزیع واقعی قدرت در جهان به شکل قابل توجهی تغییر کرده است. به همین دلیل نیز پوتین بار دیگر بر ضرورت اصلاح نهادهای بینالمللی و حرکت به سمت ساختارهای عادلانهتر تأکید کرد.
در واقع، پیام اصلی کرملین این است که دوران تصمیمگیری یکجانبه درباره مسائل جهانی رو به پایان است و قدرتهای نوظهور خواهان سهم بیشتری در تعیین قواعد نظام بینالملل هستند.
چین؛ شریک تاکتیکی یا ستون نظم جدید؟
هیچ موضوعی به اندازه روابط روسیه و چین برای آینده نظم بینالمللی اهمیت ندارد. بخش مهمی از راهبرد کلان پوتین نیز بر همین محور استوار است.
در سالهای گذشته بسیاری از تحلیلگران غربی تلاش کردهاند روابط مسکو و پکن را صرفاً یک همکاری موقت ناشی از فشارهای آمریکا توصیف کنند. اما آنچه از سخنان پوتین و روند تحولات سالهای اخیر برمیآید، نشان میدهد کرملین این رابطه را بسیار عمیقتر از یک ائتلاف تاکتیکی میبیند.
از نگاه روسیه، همکاری با چین یکی از ستونهای اصلی جهان چندقطبی آینده است. دو کشور اگرچه در برخی حوزهها تفاوت منافع دارند، اما در یک موضوع بنیادین اشتراک نظر دارند:مخالفت با تمرکز قدرت جهانی در دست یک بازیگر واحد.
به همین دلیل همکاری مسکو و پکن به تدریج از حوزه انرژی فراتر رفته و به بخشهای مالی، فناوری، زیرساختی، حملونقل، فضایی و امنیتی گسترش یافته است.
پوتین در سنپترزبورگ نیز بار دیگر بر اهمیت این همکاری تأکید کرد. در واقع، کرملین معتقد است که مشارکت روسیه و چین صرفاً یک همکاری دوجانبه نیست، بلکه بخشی از فرآیند شکلگیری یک معماری جدید در اوراسیا محسوب میشود؛ معماریای که میتواند وزن ژئوپلیتیکی جهان را از آتلانتیک به سمت اوراسیا منتقل کند.
بریکس و جهانِ فراتر از دلار
یکی دیگر از محورهای مهم اندیشه راهبردی پوتین که در نشست سنپترزبورگ مجددا بازتاب پیدا کرد، توسعه سازوکارهای اقتصادی مستقل از غرب است. روسیه به خوبی میداند که بخش مهمی از قدرت آمریکا نه از توان نظامی، بلکه از جایگاه دلار و تسلط واشنگتن بر زیرساختهای مالی جهانی ناشی میشود.
به همین دلیل، طی سالهای اخیر مسکو به همراه پکن و دیگر اعضای بریکس تلاش کردهاند استفاده از ارزهای ملی را گسترش دهند و وابستگی خود به نظام مالی تحت کنترل غرب را کاهش دهند.
پوتین در سخنان خود بار دیگر بر این روند تأکید کرد. اگرچه هنوز فاصله زیادی تا شکلگیری یک نظام مالی جایگزین وجود دارد، اما روندهای کنونی نشان میدهد که بخش مهمی از جهان در حال جستوجوی راههایی برای کاهش آسیبپذیری خود در برابر تحریمهای ثانویه و فشارهای مالی غرب است.
از این منظر، بریکس دیگر صرفاً یک باشگاه اقتصادی نیست. این مجموعه به تدریج در حال تبدیل شدن به بستری برای هماهنگی سیاسی و اقتصادی میان قدرتهای غیرغربی است؛ روندی که میتواند در بلندمدت پیامدهای مهمی برای ساختار اقتصاد جهانی داشته باشد.
امنیت؛ بازگشت سیاست قدرت
در حوزه امنیتی نیز سخنان پوتین حامل پیام روشنی بود. روسیه معتقد است دوران خوشبینیهای پس از جنگ سرد پایان یافته و جهان بار دیگر وارد عصر رقابت قدرتهای بزرگ شده است.
از دیدگاه کرملین، گسترش ناتو، بیتوجهی به نگرانیهای امنیتی روسیه و تلاش برای تغییر موازنههای ژئوپلیتیکی در فضای پساشوروی، زمینهساز بحرانهای سالهای اخیر بودهاند.
صرفنظر از اینکه تا چه اندازه با این روایت موافق باشیم، واقعیت آن است که روسیه در سالهای گذشته نشان داده حاضر است برای دفاع از آنچه منافع حیاتی خود میداند، هزینههای سنگینی بپردازد.
سخنان پوتین در سنپترزبورگ نیز بازتاب همین رویکرد بود. او تلاش کرد این پیام را منتقل کند که امنیت روسیه موضوعی قابل معامله نیست و کرملین همچنان خود را یکی از بازیگران تعیینکننده در معماری امنیتی آینده اوراسیا و جهان میداند.
روسیه و پروژه اوراسیای بزرگ
شاید مهمترین ایدهای که در پسِ بسیاری از مواضع پوتین قرار دارد، مفهوم «اوراسیای بزرگ» باشد. این ایده بر این فرض استوار است که مرکز ثقل اقتصاد و سیاست جهانی به تدریج از حوزه آتلانتیک به فضای گسترده اوراسیا منتقل میشود.
در چنین شرایطی، روسیه تلاش میکند خود را به حلقه اتصال میان شرق و غرب اوراسیا تبدیل کند. توسعه کریدورهای حملونقل، سرمایهگذاری در زیرساختهای ترانزیتی، همکاری با چین، هند، ایران و کشورهای آسیای مرکزی و همچنین توجه فزاینده به خاورمیانه، همگی در چارچوب همین راهبرد قابل فهم هستند.
از منظر کرملین، قرن بیستویکم بیش از هر چیز قرن اتصالهای ژئوپلیتیکی خواهد بود. کشوری که بتواند در قلب شبکههای تجاری، انرژی و حملونقل قرار گیرد، از مزیت راهبردی بزرگی برخوردار خواهد شد.
سنپترزبورگ؛ فراتر از یک مجمع اقتصادی
پیام نهایی مجمع اقتصادی سنپترزبورگ ۲۰۲۶ را میتوان در یک جمله خلاصه کرد: روسیه دیگر خود را صرفاً در حال مقاومت در برابر فشارهای غرب نمیبیند، بلکه معتقد است بخشی از فرآیند شکلدهی به نظم جدید جهانی است.
در نگاه پوتین، تحولات سالهای اخیر نشان دادهاند که جهان از مرحله تکقطبی عبور کرده و به سمت ساختاری حرکت میکند که در آن قدرت میان بازیگران بیشتری توزیع خواهد شد. روسیه، چین، هند، کشورهای بریکس و بسیاری از قدرتهای منطقهای دیگر هر یک بخشی از این روند هستند.
ممکن است درباره سرعت این تحول یا حتی موفقیت نهایی آن اختلاف نظر وجود داشته باشد، اما آنچه در سنپترزبورگ آشکار شد، اعتماد به نفس کشوری بود که برخلاف پیشبینی بسیاری از منتقدانش نه منزوی شده، نه از صحنه بینالمللی کنار رفته و نه از پیگیری اهداف راهبردی خود دست کشیده است. به همین دلیل، مجمع امسال بیش از آنکه نمایشگاه اقتصاد روسیه باشد، صحنه اعلام یک ادعا بود: ادعای ورود جهان به عصر پساغرب؛ عصری که مسکو خود را یکی از معماران اصلی آن میداند.»











