حاکمیت طالبان و تضعیف جایگاۀ افغانستان در معادله های جهانی و منطقه ای
نویسنده: مهرالدین مشید
بازی های ژیوپلیتکی و «فضای ژئوپلیتیک منازعه پذیر» افغانستان
افغانستان بنا بر موقعیت ژئوپلیتیک، ساختار شکنندهی دولت، نبود وحدت ملی، واگرایی های سیاسی و پیوند تاریخی با رقابتهای قدرت ها، همواره فراتر از وزن اقتصادی و نهادی خود در معادله های منطقهای و جهانی ایفای نقش کرده و از این ناحیه بیشترین آسیب را متحمل شده است. حاکمیت طالبان پس از ۲۰۲۱، افغانستان را بار دیگر در کانون بازیهای ژئوپلیتیکی منطقه و جهان قرار داده است. این به معنای آنکه افغانستان نه بهعنوان یک کنشگر و بازیگر مستقل؛ بلکه بهمثابه «فضای ژئوپلیتیکِ منازعهپذیر» در بازی قدرت میان بازیگران منطقهای و جهانی جایگاه یافته است. چنین موقعیت، افغانستان را به میدان تلاقی امنیت، رقابت و مداخله کشور های منطقه و جهان بدل کرده و مانع شکلگیری ثبات پایدار و حاکمیت ملی مؤثر در این کشور شده است.
تحولات سیاسی افغانستان در پی بازگشت طالبان به قدرت، نهتنها معادلات داخلی این کشور را دگرگون ساخت؛ بلکه بازتابهای عمیقی در سطح منطقهای و جهانی نیز بر جای گذاشته است. افغانستان نه تنها امروز؛ بلکه از سده های متمادی بدین سو بخاطر موقعیت اش، به مثابه فضای ژئوپلیتیک منازعه پذیر، هر از گاهی قربانی داده و هنوز هم قربانی می دهد. افغانستان در چهارراه آسیای مرکزی، جنوب آسیا، خاورمیانه و چین قرار دارد؛ موقعیتی که از قرن نوزدهم تاکنون این کشور را به بخشی جداییناپذیر از رقابتهای قدرتهای بزرگ تبدیل کرده است. از «بازی بزرگ» میان روسیه تزاری و بریتانیا تا رقابتهای امروزین میان امریکا، چین و روسیه، افغانستان همواره بهعنوان فضای میانجی رقابت عمل کرده، نه بهعنوان بازیگری دارای ابتکار راهبردی مستقل. رقابتهای قدرت ها در افغانستان، اغلب به معنای کشاکش میان بازیگران داخلی و همچنین میدان رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی بر سر موقعیت ژئوپلیتیک افغانستان بوده است.
پرسش اساسی این است که آیا افغانستان تحت حاکمیت طالبان قادر خواهد بود از وضعیت انفعالی و حاشیهای عبور کرده و به یک بازیگر مؤثر در نظام منطقهای تبدیل شود، یا اینکه همچنان در قالب یک دولت حایل باقی خواهد ماند. پاسخ به این پرسش، مستلزم بررسی همزمان عوامل داخلی چون، مشروعیت، ثبات، ساختار حکمرانی و متغیرهای خارجی از جمله رقابت قدرتها، منافع امنیتی و اقتصادی بازیگران منطقهای است. هدف این نوشته واکاوی جایگاه افغانستان در تقاطع این متغیر ها است.
از انحا که نظام بینالملل بر اساس «توزیع قدرت» تعریف میشود. افغانستان به دلیل ضعف قدرت سخت (نظامی و اقتصادی)، بیشتر تحت تأثیر قدرتهای بزرگ قرار دارد تا اینکه بر آنها اثر بگذارد. بنابراین، رفتار و سرنوشت آن تا حد زیادی تابع رقابت بازیگران قویتر است. از همین رو افغانستان بهعنوان یک «دولت حاشیهای» در نظام جهانی، وابسته به مرکز (قدرتهای بزرگ) باقی مانده است؛ یعنی افغانستان کشوری تعریف شده که دارای اقتصاد وابسته و سیاست متأثر از بیرون بوده و نقش محدود در تصمیم گیری جهانی دارد. در هر دو چارچوب، افغانستان نه یک کنشگر مستقل، بلکه بیشتر «تابع ساختار» و «محل تقاطع منافع دیگران» تعریف میشود.
بنا بر این افغانستان به دلایل تاریخی، ساختاری و ژئوپلیتیکی بجای کنشگر مستقل به «میدان بازی» تبدیل شده است. به گونه مختصر می توان گفت که موقعیت ژئوپلیتیکی حساس، دولت ضعیف و نبود انسجام ملی، مداخله های دوامدار خارجی، اقتصاد وابسته و جنگ و ناامنی مزمن، سبب تبدیل شدن افغانستان به سکوی بازی قدرت ها شده است. از لحاظ موقعیت ژئوپلیتیکی حساس گفته می توان که افغانستان در چهارراه میان آسیای مرکزی، جنوب آسیا و خاورمیانه قرار دارد؛ همین موقعیت آن را به محل رقابت قدرتها بدل کرده است. دولت ضعیف و نبود انسجام ملی در افغانستان، سبب شکنندگی نهادهای دولتی شده و شکافهای قومی و سیاسی را در این کشور افزایش داده و این مجال نداده تا افغانستان سیاست خارجی مستقل و قدرتمند داشته باشد. این وضعیت جاده را برای مداخله های دوامدار خارجی در افغانستان فراهم کرده است. از همین رو بوده که از تهاجم شوروی به افغانستان تا حضور ایالات متحده آمریکا پس از 2001، قدرتهای خارجی بیشتر تصمیمگیرنده بودهاند تا مردم افغانستان. از سویی هم وابستگی شدید به کمکهای خارجی، قدرت تصمیمگیری مستقل را در افغانستان محدود کرده است و ادامهٔ جنگ، در این کشور، تمرکز دولت را از توسعه و دیپلماسی فعال گرفته و میدان را برای بازیگران خارجی باز گذاشته است.
افغانستان در معادله قدرت های جهانی
برای روشن شدن موضوع بیرابطه نخواهد بود تا افغانستان را در معادله قدرت های جهانی و در بازی های منطقه ای بصورت جداگانه مورد بحث قرار داد. در سطح معادله های قدرت های جهانی باید گفت که افغانستان برای ایالات متحده، پس از ۲۰۰۱، بخشی از راهبرد امنیت جهانی و مهار تروریسم بود. با این حال، خروج آمریکا نشان داد که افغانستان بیش از آنکه پروژهای برای دولت سازی باشد، ابزاری برای مدیریت تهدید های فراملی و تنظیم توازن قوا در برابر روسیه، چین و ایران تلقی میشد.
روسیه هم افغانستان را در چارچوب امنیت آسیای مرکزی و جلوگیری از سرریز افراطگرایی به حوزه نفوذ خود تحلیل میکند. از این منظر، مسکو بهجای تثبیت یک دولت قدرتمند در کابل، به دنبال کنترل حداقلی بیثباتی در این کشور است. اینکه چگونه روسیه به دنبال حداقلی بی ثباتی در افغانستان است، برخی انگیزه هایی چون، مهار نفوذ غرب، ابزار نفوذ منطقه ای، امنیت پیرامونی و موازنه با رقبا وجود دارد. از نظر روسیه، بیثباتی محدود در افغانستان میتواند مانع بازگشت نفوذ گستردهٔ ایالات متحده آمریکا در افغانستان شود؛ حفظ وضعیت شکننده، امکان تعامل و فشار بر بازیگران مختلف را برای روسیه فراهم میکند؛ کنترل شده نگه داشتن اوضاع، می تواند از سرایت تهدیدها به آسیای مرکزی (حوزهٔ نفوذ سنتی روسیه) پیشگیری کند و موازنه با رقبا؛ یعنی مدیریت وضعیت بهگونهای که نفوذ رقبایی مانند چین یا دیگران بیش از حد در افغانستان تقویت نشود، از انگیزه های دیگری است که روسیه را به حداقلی بی ثباتی در افغانستان باورمند گردانیده است؛ البته هدف از حداقلی بی ثباتی «هرجومرج مطلق» نیست؛ بلکه حفظ نوعی «بیثباتی قابلکنترل» برای تأمین منافع امنیتی و ژئوپلیتیکی روسیه است.
برای چین هم، افغانستان پیوندی مستقیم با امنیت سینکیانگ، پروژهی «کمربند و راه» و دسترسی به منابع طبیعی دارد. رویکرد پکنگ نسبت به افغانستان بیشتر اقتصادی–امنیتی و مبتنی بر تعامل عملگرایانه با قدرت مسلط در کابل است که بیشتر بعد اقتصادی دارد چین می خواهد با سرمایه گذاری ها در زیر ساخت های اقتصادی افغانستان، طالبان را تشویق به مهار گروه های تروریستی، به ویژه حزب اسلامی ترکستان شرقی نماید.
افغانستان در بازیهای منطقهای
در سطح بازی های منطقه ای باید گفته که پاکستان، با توجه به دکترین عمق استراتژیک در افغانستان، این کشور را بخشی از معادلهی بقا و رقابت خود با هند میداند. عمق استراتژیک در دکترین امنیتی پاکستان به این معنا است که افغانستان بهعنوان یک حوزهٔ پشتیبان سیاسی–امنیتی عمل کند تا در برابر تهدید اصلی بهویژه هند، این کشور دست بالا داشته باشد.«عمق استراتژیک» برای پاکستان یعنی تبدیلی افغانستان از یک همسایهٔ مستقل به یک حوزهٔ نفوذ امنیتی؛ امری که در عمل، نقش افغانستان را از «کنشگر» به «میدان رقابت» تقلیل می دهد. سیاست اسلامآباد مبتنی بر جلوگیری از شکلگیری دولتی مستقل و همسو با دهلی نو در کابل بوده است؛ امری که نقش تعیینکنندهای در تداوم بیثباتی داشته است. اکنون که در نتیجه حمایت طالبان از تب تی پی و همسویی با هند، این موازنه بهم خورده و اسلام آباد را وادار به بمباران افغانستان نموده است.
ایران هم افغانستان را از دریچه امنیت مرزها، مدیریت مهاجرت، آب و رقابت با آمریکا مینگرد. تهران کوشیده است از طریق شبکههای نفوذ نرم و سخت، جایگاه خود را در معادله افغانستان حفظ کند. هند نیز افغانستان را نقطهی توازن در برابر پاکستان میبیند، در حالی که کشورهای آسیای مرکزی بیشتر نگران پیامدهای امنیتی بیثباتی افغانستان هستند تا نقشآفرینی فعال سیاسی.
نتیجۀ همزمان این مداخله ها سبب شده که افغانستان بهجای برخورداری از حاکمیت مؤثر و کنشگر فعال، به یک فضای رقابتی باز بدل شود؛ فضایی که در آن، تروریسم کارکرد ژئوپلیتیک مییابد؛ حاکمیت به ابزار چانه زنی تبدیل میشود؛ و توسعه قربانی ملاحظات امنیتی میگردد. در چنین شرایطی، بازیگران داخلی نیز به ناچار در منطق بازی قدرتهای بیرونی مدغم میشوند. این ادغام پیامد های ناگواری برای افغانستان، نظم منطقه ای و جهانی دارد. در واقع بیثباتی افغانستان نهتنها امنیت داخلی این کشور؛ بلکه نظم منطقهای را نیز تضعیف کرده است. از مهاجرت گسترده و قاچاق مواد مخدر گرفته تا تروریسم فراملی، افغانستان به گرهگاه بحرانهایی بدل شده که فراتر از مرزهایش گسترش مییابند.
فضای ژیوپولیتیک منازعه پذیر
افغانستان با توجه به فضای ژئوپلیتیک شکننده و منازعه پذیرش، از رخداد های کشور های منطقه و جهان، متاثر گردیده و با تاسف که این تاثیر منفی بوده و این کشور را نه بحیث بازیگر؛ بلکه بحیث میدان بازی بدل کرده و به ژرفنای حوادث فرو برده است. چنانکه تشدید و دوام جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، معادلات منطقهای و جهانی را به شدت دگرگون نموده و افغانستان را بهدلیل موقعیت ژئوپلیتیک آن در تقاطع آسیای جنوبی، مرکزی و خاورمیانه، به یک حوزهٔ حاشیهای ؛ اما حساس تر تبدیل نموده است؛ زیرا تشدید جنگ میتواند باعث فعالشدن گروههای افراطی در منطقه شود و ناامنی به داخل افغانستان و از آنجا به بیرون سرایت کند. این جنگ رقابت قدرتها را در منطقه هرچه بیشتر دامن زده و کشورهایی مانند پاکستان، چین و روسیه تلاش میکنند نفوذ خود را در افغانستان افزایش دهند تا موازنه منطقهای را به نفع خود تغییر دهند. هرچند تنش میان حکومت طالبان و پاکستان، بر سر تی تی پی پیشینه داشت؛ اما این تنش پس از درگیری امریکا با ایران، ابعاد تازه پیدا کرده و حملات هوایی پاکستان بر افغانستان به شدت ادامه دارد. در همین حال تلاش های از سوی چین صورت می گیرد تا از تنش میان طالبان و پاکستان کاسته شود. چنانکه هیئتهای کابل و اسلامآباد در ارومچی درباره آتشبس گفتوگو کردند.
چین نگران است که افزایش تنش میان طالبان و پاکستان، سبب فعال شدن گروه های افراطی در منطقه می شود. این بدان معنا است که قدرتهایی مانند پاکستان، چین و روسیه میکوشند از خلأ توجه غرب استفاده کرده و نفوذ خود را در افغانستان افزایش دهند. زیرا تمرکز آمریکا بر جنگ، باعث کاهش توجه به بحران افغانستان و تضعیف حمایتهای بینالمللی به این کشور شده است. در همین حال با تغییر موازنه منطقهای، امکان تقویت گروههای افراطی و شبکههای نیابتی بیشتر میشود. چنانکه گزارش های اخیر از ایجاد پوسته های امنیتی بوسیله تی تی پی در عمق پشاور، حکایت دارد. با تاسف که افغانستان بازهم در این بحران، نه محور تصمیمگیری، بلکه نقطهٔ تأثیرپذیر از برخورد قدرتهای بزرگ است؛ جایی که هر تحول در جنگ، میتواند بهصورت غیرمستقیم ثبات شکننده آن را تحت تاثیر قرار دهد. هرچند افغانستان میتواند بهعنوان مسیر بالقوه برای دور زدن فشارهای اقتصادی یا انتقال منابع اهمیت یابد، اما بیثباتی این نقش را محدود میکند.(۱)
جایگاۀ کنونی افغانستان و گشایش بن بست
با حاکمیت طالبان در افغانستان، جایگاه این کشور در معادله بازی های منطقه ای و جهانی، بیشتر تضعیف شده است؛ زیرا طالبان در غیاب یک مشارکت ملی معنادار، محرومیت زنان از کار و دختران از آموزش، بیشتر بر «کنترل داخلی و امنیت» تمرکز دارد تا مشارکت فعال در نظام بینالملل. در همین حال محدودیت در به رسمیت شناسی جهانی، انزوای سیاسی و ضعف نهادهای مدرن، ظرفیت کنشگری مستقل افغانستان را کاهش داده است. این عوامل دست به دست هم داده و افغانستان را بیش از هر زمانی به «میدان رقابت» کشور های منطقه و جهان تبدیل کرده است. چنانکه امروز افغانستان بیش از هر زمانی به میدان رقابت امنیتی و استخباراتی میان کشورهایی مانند پاکستان، ایران، چین و روسیه و از سویی هم به سکوی بازی های امنیتی و استخباراتی میان چیبن و روسیه و امریکا تبدیل شده است. در همین حال نگرانی از تروریسم و افراطگرایی در افغانستان، توجه آمریکا و غرب را همچنان حفظ کرده است که این نگرانی ها، در آینده رقابت های قدرت های غربی و شرقی نسبت به افغانستان بیشتر بر می انگیزد. در این میان اهمیت ترانزیتی و ژئوپلیتیکی، افغانستان را نمی توان دست کم گرفت؛ اما اهمیت آنها بدون بهرهبرداری مؤثر بهدلیل نبود ثبات و مشروعیت بینالمللی، معنایی ندارد. به طور کل باید گفت که در دوره طالبان، افغانستان بیش از آنکه یک «بازیگر فعال» باشد، یک « میدان رقابت» است؛ جایی که دیگران برای تأمین منافع خود عمل میکنند، در حالیکه توان تصمیم گیری مستقل در داخل محدود باقی مانده است.
اینکه چگونه ممکن است تا جایگاه افغانستان در معادله های کشور های منطقه و جهان هر چه بیشتر تقویت شود و به یک دولت کنشگر بدل شود. برای پیمودن آن چند محور کلیدی چون، کسب مشروعیت داخلی و قطع رابطه با گروههای افراطی، سیاست خارجی متوازن، تبدیل موقعیت جغرافیایی به فرصت، تمرکز به اقتصاد و اقتصاد محور کردن سیاست؛ مدیریت امنیت بجای امنیتی سازی افراطی و تلاش برای کاهش انزوای سیاسی مطرح است که باید به آنها پرداخته شود. بدون تشکیل دولت فراگیر، مشروعیت سیاسی و حاکمیت قانون، در افغانستان، هیچ نقش فعال این کشور در سطح منطقهای ممکن نیست؛ زیرا ثبات، شرط اول کنشگری است. افغانستان باید میان قدرتهای منطقهای (چین، ایران، پاکستان، روسیه، هند) نوعی توازن هوشمندانه ایجاد کند و از تبدیلشدن به میدان رقابت جلوگیری نماید. افغانستان می تواند با سرمایهگذاری روی ترانزیت، انرژی و اتصال منطقهای، از یک دولت حائل به کشور مرکز اتصال بدل شود. جذب سرمایه، توسعه زیرساختها و کاهش وابستگی به کمک خارجی، ابزار قدرت نرم و چانهزنی را افزایش میدهد. افغانستان برای توسعه زیر ساخت ها باید موفق به جذب سرمایه شود. کنترل گروههای افراطی و ایجاد اعتماد امنیتی برای همسایگان، پیششرط ورود افغانستان به بازیهای منطقهای است. در یک سخن، افغانستان زمانی کنشگر میشود که از «موضوع رقابت دیگران» به «بازیگر دارای منافع و ابزار» تبدیل گردد. درست این زمانی ممکن است که افغانستان به ثبات داخلی، دیپلماسی متوازن و اقتصاد فعال نایل آید.
نتیجهگیری
حاکمیت طالبان افغانستان را در معادله بازی های منطقه ای و جهانی در موقعیتی دوگانه قرار داده است. از یکسو کشوری با اهمیت ژئوپلیتیکی بالا، و از سوی دیگر بازیگری با ظرفیت کنشگری محدود. تا زمانی که افغانستان حاکمیت ملی، اجماع داخلی و استقلال تصمیمگیری را بازسازی نکند و تعامل متوارن با جهان را در راستای گذار از انزوا به مشارکت فعال در نظم منطقهای برقرار ننماید، بجای بازیگر تعیین کننده؛ برعکس در مدار رقابت قدرتها باقی خواهد ماند. خروج از این وضعیت، مستلزم تغییر همزمان در رویکرد بازیگران داخلی و خارجی نسبت به مفهوم امنیت، توسعه و حاکمیت در افغانستان است. 26-4-5
پی نوشت ها
۱- این بدان معنا نیست که در تاریخ معاصر اهمیت ژئوپلیتیک افغانستان چیزی تازه است؛ بلکه این کشور با قرار گرفتن در چارسوق آسیا و بهدلیل موقعیت استراتژیک خود، در طول تاریخ گذرگاه و میدان برخورد امپراتوریها از اسکندر مقدونی در قرن چهارم پیش از میلاد تا چنگیز خان در قرن سیزدهم میلادی، تیمور لنگ بنیانگذار امپراتوری تیموری، ظهیرالدین بابر و نادر افشار در قرن هجدهم از افغانستان بهعنوان پایگاه استفاده کرد و سپس از آن بهعنوان مسیر حمله به هند بهره برد.
بریتانیا در قرن ۱۹ سه بار افغانستان را مورد حمله قرار داد که به (جنگهای افغان-انگلیس) معروف است؛اما نتوانست این کشور را به گونه کامل تسخیر کند. شوروی در سال ۱۹۷۹ به افغانستان حمله کرد و درگیر جنگی طولانی و فرسایشی شد. آمریکا در سال ۲۰۰۱ پس از حملات ۱۱ سپتامبر وارد افغانستان شدند و تا ۲۰۲۱ حضور نظامی داشت تا آنکه وادار به خروج از افغانستان شد. بسیاری از این مهاجمان، با وجود قدرت عظیم، موفق به اشغال افغانستان نگردیدند و با قبول شکست افتضاح بار، این کشور را ترک کردند. با تاسف که پس از حاکمیت طالبان، در غیاب یک حکومت مشروع و قانونی جایگاه افغانستان بار دیگر بحیث تخته بازی و نه بازیگر فعال دستخوش بازی های منطقه ای و جهانی شده است.
اگر به تاریخ پنج دهه گذشته افغانستان نگاه کنیم، به نظر میرسد که رفتار مهاجمان و بویژه رفتار آمریکا با افغانستان، معنای لذت بردن از بدبختی دیگران را داشت. آمریکا در دهه هشتاد میلادی تصمیم گرفت که از طریق جنگ نیابتی و حمایت از گروههای مختلف در افغانستان، حکومت این کشور را بیثبات کند. به همین دلیل، میلیاردها دلار از طریق پاکستان به افغانستان فرستاده شد تا از این طریق به تغییرات اجتماعی در افغانستان دامن بزند و علیه کمونیسم یک جنگ مقدس را زیر نام جهاد به راه بیندازد.
این در حالی است که خواجه آصف در جلسه مجلس ملی پاکستان گفت جنگ افغانستان علیه اتحاد جماهیر شوروی «جهاد» نبوده و حضور اردو سرخ به درخواست دولت وقت افغانستان انجام شده بود. او روایت تجاوز شوروی و جهاد نامیدن این جنگ را ساخته و پرداخته آمریکاییها خواند و به نوعی تاریخ رسمی پاکستان را به چالش کشید. به گفته او، این اشتباهات نه تنها ثبات منطقه را تهدید کرده؛ بلکه باعث بحرانهای داخلی و افزایش تروریسم در پاکستان نیز شده است. پس از شکست شوروی در افغانستان دیدیم که چگونه امریکا، نخست طالبان را حمایت کرد و بعد زیر عنوان «جنگ علیه تروریسم» بر ضد این گروه لشکرکشی نمود؛ اما در واقع این یک صنعت تریلیون دلاری بود که منابع آن از مردم افغانستان تامین میشد و سود آن به خزانههای شرکتهای دفاعی آمریکایی میرفت.
این خسارت متوجه شرکتها نبود؛ زیرا آنها پیش از این قرارداد خود را به قیمت کامل دریافت کرده بودند. حالا با این سلاحها قراردادهای جدیدی منعقد خواهد شد و این چرخه دوباره آغاز خواهد شد. داستان افغانستان نشان میدهد که در دنیای معاصر، جنگ دیگر تنها یک مسئله سیاسی نیست، بلکه یک تجارت بسیار سودآور است.