نگاهی به ملیت شریف پشه یی

 بگو اهی تاریخ و اتفاق نظر مورخین شهیر کشور ،…

جسم بیمار

باد پائیزی ، بهارم را شکستمستی و شور و خمارم…

چرا حکومت های افغانستان از برخورد واقعی سیاسی با پاکستان…

نویسنده: مهرالدین مشید چگونه می توان پاکستان را از مداخله در…

«حافظه تاریخی» گمشده به آدمی باز گردانیده میشود! 

محمد عالم افتخار                        (مقدماتی بر تئوری های پساکرونایی ـ 5) پیشاپیش پارچه…

پیامدهای اجتماعی وسیاسی ویروس کرونا درجهان

                                                                                                                                                 نویسنده : -  محمد عوض نبی زاده بیماری ویروس کرونا سایه…

حاصل موعظهّ خواجه عبدالله «انصاری »

مولانا داکتر محمد سعید « سعید افغاني » در امر…

طبیب بګو مرض ام چه وچاره ام چیست؟ 

نوشته :الحاج سمیع الدین  سعید افغاني سخن چند در مورد شخصیت…

صفحه ای از کتاب سینوهه پزشک فرعون

جلد دوم -ص 132 نویسنده : میکا والتاری مترجم:  ذبیح اله منصوری  وقتی…

فلسفه کانت،-انتقادی،روشنگر،اخلاقی

kant, immanuel 1724-1804 آرام بختیاری نبوغ فیلسوف بورزوایی، و یک جمله از…

پیدایش وادامه ای افراط گرائی در افغانستان 

میرعنایت الله سادات               …

گزینش نیرو از داخل یا بیرون سازمان

در هر نخستین طرح کسب و کار یک سازمان نو…

امید حکومت مشارکت ملی قربانی تجربه های ناکامی حکومت وحدت…

نویسنده: مهرالدین مشید در این تردیدی نیست که در این جهان…

«نمی‌ خواهم که دیگر یک انسان باشم!» 

محمد عالم افتخار                   (مقدماتی بر تئوری های پسا کرونایی ـ 4) برخ…

عدم همکاری صادقانۀ اسلام آباد باکابل سبب نگرانی واشنگتن…

نویسنده: مهرالدین مشید زمان پیوستن کشور های همسایه به کاروان مصالحه…

عید درقرنطین

 نوشته : نذیرظفر ای یار در قر نطـــــــین عید شما مبارک ای…

رکود اقتصادی بزرگ‌تری در پیش است

نورئیل روبینی/ آمادور نویدی اگرچه هیچ‌گاه زمان خوبی برای یک بیماری مُسری…

عید در پهنه دود و آتش

در ا نتظار عید م ،   اما   نمی …

داستان «جلای وطن»

نویسنده «عبدالله حسین»؛ مترجم «علی ملایجردی» عبدالله حسین (-1931) زمانی که…

عید آزادی وطن

رسول پویان عیدسـت تا که دل بـه دل گفتگو کند یک بوسـه…

عید تنهایی

عید ما عید کرونایی بود  عید فکر و عید سودایی بود در…

«
»

چراسیاست علم شریف اما سیاستگران انسان های ناشریف اند 

هرچند ویروس کرونا یک ویروس صعب العلاج و کشنده است و به گونهء بی رحمانه ای زنده گی انسان ها را میگیرد و اما در عین حال درس های آموختنی نیز دارد که انسانیت خفته را بیدار و وجدان های ستمگران و غفلت زده گان را سخت تنبیه می کند. این ویروس که در عین قصی القلبی خود نام مردم سالار یا دموکرات را به خود گرفته است. شاه و گدا و ثروتمند و فقیر را یک سان مورد حمله قرار می دهد. هرچند این ویروس بر همه یکسان حمله می کند و اما حملهء آن به ستمگران تاریخ و پادو های آنان در شرق و غرب و شمال و جنوب جهان یک پیام آشکار و واقعی دارد که برای آنان می آموزد که هرچند خانهء ظلم دیر یا زود ویران است و اما این ویروس بر انتظار بشریت پایان داد و چنان بر فرق غفلت زدهء آنان سخت کوبید که مرگ حتمی را در پیش چشمان شان تجسم عینی بخشید و به تعبیری پوچی زنده گی را برای آنانی ثابت کرد که به بهانه ء بی معنا بودن زنده گی، چشمان خویش را در برابر داد و حق انسان مظلوم پنهان کرده اند و برای غارت انسانیت و تاراج دارایی های آنان هر روز یک توطیهء جدید را سر و سامان می دهند. جدا از این که این ویروس طبیعی است و یا شیمی و بیولوژیک و موجود زنده ایت یا  پروتین بر اقتصاد های کلان رقابتی ضربه ء جبران ناپذیر وارد کرده است و مانور های کلان اقتصادی را نشانه می رود؛ اما در این میان آنچه مبرهن است، این که حال به فرنگشتاین بدل شده و از کنترل سازنده گاه و عاملان آن خارج شده و سخت دامنگیر آنان شده است و بر مصداق این گفته ء مشهور “چاه کن در چاه است” هر یک تیر هایی را که به سوی رقبای شان نشانه رفته بودند و به سوی خود آنان بازگشت کرده است. چون ساطوری بر مغز های ستمگران گیتی وارد می شود و رویا های تمامیت خواهانه و برتری جویانهء آنان را خورد و خمیر کرده است. آنان را چنان شوک داده است که وجدان های خفتهء شان را بیدار و انساتیت در خواب رفتهء آنان را بیدار کرده است. این ویروس برای آنان ثابت کرد که آنان را تسلیحات پیشرفته و سلاح اتومی و طیاره های سریع السیر وفناوری جدید و ثروت و سرمایه های فراوان نحات داده نمی تواند و باید به خود آيند و درس های خود شناسی و خدا شناسی را تازه بیاموزند و به راز های ناپیدای درون انسان به گفتهء الکسس کارل اندکی دست یابند و به حداقلی از راز های “انسان موجود ناشناخته” دست یابند و با بازگشتی آگاهانه و منطقی و انسانی رسم تازهء زنده گی را آموخته و با ارج گذاری به انسانیت از غارت گری ها و تجاوز ها و لشکر کشی های ددمنشانه دست بکشند و با احترام گذاشتن به حق زنده گی برای دیگران به زنده گی مسالمت آمیز و انسانی تمامی انسان های روی زمین بدون هرگونه تبعیض احترام بگذارند. چنان که وحشت این ویروس وجدان بشری را برای همکاری و همیاری تحریک کرده و دارد فصای جدیدی در جهان رنگ می گیرد که فرمان های آتش بس جهانی را در پی دارد و این هشداری تکان دهنده به مار های تروریستی و حامیان تروریزم منطقه ای و جهانی است تا طرحی دیگر اندازند و این جهان را که اکنون به جهنم انسانیت بدل کرده اند، به مکانی امن و بهشتی ایده آل برای انسان بدل کنند. هرچند این ویروس تمامی ارزش های فرهنگی و سیاسی و نطامی و اقتصادی بشر را مورد حمله قرار داده است و حنا بر جنگ مذاهب و ادیان پایان داده و مسجد و کلیسا و دیر و کنشت و معبد و مغ را یکسان مورد حمله قرار داده و با خالی ساختن آنها از عبادت کننده گان کلید  وحدت را بر در و دیوار های آنان نشانه رفته است. به این ترتیب انسان مغرور امروز را بیش از هر رمانی به چالش گرفته است و او را غافلگیر ساخته است. این ویروس بشر را به بازنگری فراخواند و برایش می فهماند که هنوز در جایگاهی نرسیده است که خود را بشناسد و چه رسد به این که یارای مقابله با پیشامد های غیرمترقبه را داشته باشد که تمامی دستاورد هایش را یک باره مورد حمله قرار داده است.

 این ویروس انسان را واداشت تا پیش از همه به خود متوجه شود و از خود شناسی آغاز کند تا به خدا شناسی و هستی شناسی پی ببرد و در مورد آنها بیندیشد و به گفتهء الکسس کارل دست کم به شناخت خودی” انسان موجود ناشناخته” پی ببرد تا متوجه شود که هنوز حتا خود را نشناخته و به فلسفهء ذاتی خود پی نبرده است. از سویی هم این ویروس فراتر از فلسفهء مبارزهء داد برضد بیداد عمل می کند و برعکس با حملهء یکسان و بدون تبعیض و تفاوت کاخ ها و کوخ ها را یکسان مورد حمله قرار داده است تا برای انسان ستمگر و غدار و مستبد امروز درس عدالت و دادگستری را به ارمغان بدهد. از سویی هم زمامداران و سیاستگران را تنبیه کرده است تا در رویکرد های شان تجدید نظر جدی کنند و بجای مکر و فریب و دروغ و خیانت و جفا در حق انسان برعکس به عرشهء خدمتگذاری به انسان پای بگذارند و از لاک های طلایی قومی و گروهی بیرون شوند و با نگاهی جدید جهان را با  این رنگارنگی های دینی و مذهبی و قومی به تماشا بنشینند و این تنوع را بحیث اصلی انکارناپذیر به رسمیت بشناسند و با عدالت انسانی و اجتماعی تن داده و از برتری جویی های قومی و انحصار طلبی ها در راستای ارج گذاری به انسان و انسانیت کوتاه آیند. به همین گونه دانشمندان برای ارجگذاری به فضیلت های اخلاقی حتا بدور از اخلاق وظیفه گرایانه و نتیجه گرابانه در اختراعات و انکشافات شان اصل خدمتگذاری به انسان را رعایت کنند تا دستاورد های شان بجای خدمتگذاری به تباهی بشر بینجامد و چون انشتاین ها پس از آگاهی یافتن از بمباران ناگاساکی و یوریشیمای جاپان شوکه نشده و درگیر محاکمهء وجدانی نشوند. با توجه به اصول ها و ارزش های یاد شده است که علم سیاست بحیث عدم شریف مورد توجه ء دانشمندان است تا این علم شریف وسیله ء موثر و کارای حکومتداری برای سیاستگران شریف و خدمتگار مردم مورد استفاده قرار گیرد. اما با تاسف با آنکه سیاست علمی شریف است و اما بیشترین سیاستگران آدم های ناشرین بوده اند.

شاید خوانننده گان بپرسند که چگونه علم سیاست شریف و اما سیاستگران ناشریف اند و چگونه شده که علم شریفی در دامان ناشریفی به بازی ضد بشری بدل می شود. دلیل اش این است که سیاست بخاطری علم شریف است که هدف واقعی اش حکومت داری خوب و خدمت به خلق خدا و رهایی انسان از بند ظلم و ستم و رساندن انسان به آگاهی های انسانی و آزادی های واقعی و عدالت پایدار اجتماعی در جامعه است. اما با تاسف که سیاستگران از این علم شریف بحیث ابزاری برای ابقا و ادامه قدرت شیطانی استفاده می کنند و سیاستگری را به سیاست پیشگی بدل کرده اند تا به بهای پای نهادن بر گلوی مظلومان بر سلطه نامشروع و ضد انسانی شان برای مدتی ادامه داده و در اوج و حضیض کشمکش وجدانی و زیر پای نهادن ارزش های اخلاقی به تن به زنده گی ننگین و ذلت بار بدهند. فیلسوفان و جامعه شناسان و مورخین ریشه ء این بی رویه گی را در قلت دانش و ناسازگاری های سیاستگران با تربیه و آموزش می جویند. از همین رو است که کانت فیلسوف شهیر غرب سیاست را با تربیت کلید می زند و این را نقطه ء مهم و کلیدی در تعیین سرنوشت علم سیاست و  تربیت و آموزش سیاستگران برای حکومتداری عنوان می کند. وی می گوید که پیچیده گی رابطه میان علم سیاست و تربیت و آموزش سیاستگران سرنوشت حکومت ها را تعیین می کند. به باور او علم سیاست شریف است به جان آدمیت که سیاستمدار دارای تربیت سالم اخلاقی و آموزش های علوم بشری و اجتماعی باشد. مضاف بر آن، سیاست پدیده ای است که دانش، عمل و شخصیت سه پایه آنرا تشکیل میدهد. ممکن است دانش سیاسی شامل پرنسیب های معینی باشد؛ اما عمل سیاسی از ظرفیت عقلانی، تجربه، اخلاق، شرایط اجتماعی، وابسته گی طبقاتی، منافع، اهداف و حتا علایق سیاستمداران متأثر می شود. بنا بر این شخصیت سیاستگران نقش بسیار عمده در کارکرد های سیاسی و نتایج آنها دارد. از همین رو است که کانت هنر حکومتداری و تعلیم و تربیه از همه دشوار تر می داند و می گوید:«هنر تعلیم و تربیه و حکومتداری در بین تمامی ابداعات بشری از همه دشوارتر است». وی جوهرۀ آدمی را تعلیم و تربیه می داند و بیان داشته است که بشر تنها با تعلیم و تربیه، آدم تواند شد و آدمی چیزی جز آنچه تربیت از او می سازد، نیست. براین اساس، نظریه پردازان و دانشمندان زیادی در باره تعلیم و تربیه و پیوند آن به حکومتداری و سیاست به بحث و بررسی پرداخته و جنبه های متفاوت این پدیده را مورد مطالعه قرار داده اند.

این نظریه تعریف سیاست از دیدگاه ء اسلام را معنای واقعی می بخشد که سیاست در اسلام به معنای فشرده ء عقیده قبول شده که این نظریه جلو فساد در سیاست را می گیرد و باورمندی و عمل کردن به همچو سیاست است که رضای خدا که رضای مردم را می توان در سکوی تاثیر پذیری سیاست از تربیه به گونه ء آشکار و مسوءولانه می توان درک و مشاهده کرد. البته این زمانی ممکن است که سیاستگر در برابر هر عمل خود خدا و مردم را گواه بگیرد و صداقت و راستی را در محراب عمل کرد های سیاسی و اجتماعی خود قرار بدهد.

اینجا است که‌معنای سیاست در فرهنگ دینی تجلی روشنتر پیدا میکند و ارزش اخلاقی این تاکید اسلام که سیاست را فشرده ء اعتقاد می داند، آشکارا می شود. اسلام خلاف مارکسیسم که اقتصاد را فشرده ء اقتصاد می داند، سیاست را فشرده ء اعتقاد می داند و بدین باور است که یک سیاستگری مسلمان در برابر تمامی اعمال و پندار و گفتار خویش خود را در برابر خداوند مسو ءول می داند و این مسو ءولیت پذری است که در جامعه ارزش آفرینی می کند و اخلاق به مثابهء جوهره ء ایثار مفهوم واقع می یابد و دیگر فضایل انسانی بارور می شود که سیاست هم با آداب دینی مزین شده و از  معنای ماکیاولی و فاقد ارزشی و اخلاقی آن رو به صعود نهاده و ارزش آفرین و موادی و تعلیم یافته می شود تا رضای خداوند را پاسخگو باشد. از نگاه ء اسلام هر عمل انسان ارزنده است و در آن رضای خداوند نهفته باشد. 

علم سیاست در دستان آهنین سیاستگر بی تربیه به گفته ء مولانا روم به ماری تبدیل می شود که در سرش می زند و هر لحظه انسانیت را به خطر بیشتر مواجه کرده و او  را در پرتگاه می افگند. اینجا است که عام سیاست از سکوی بلند انسان سازی و‌جامعه سازی خود به زیر افتاده و سیاستگری را در سیمایی کذاب، فریبکار، حیله گر و نیرنگ باز به تماشا می گذارد و چهره ء واقعی اش آشکار می شود. در این صورت هرچند سیاستگری لباس تقدیس به بر کند و خود را در ظاهر و رویکرد های دروغین خود را با یزید معرفی کند و اما مردم سیمای اصلی یزیدی آنان را شناخته و از آنان متنفر اند و به حرف ها و اعمال او بی اعتنا و بی باور اند. معلوم است که این گونه سیاستگران روز به روز ار جامعه تجرید می شوند و مورد خشم و نفرت مردم قرار می گیرند و حتا از استفراغ کردن آنان نیز عار داشته و زنده گی ننگین و فرومایه ء آنان را ننگی بر دامن 

انسانیت تلقی می کنند. یاهو

چراسیاست علم شریف اما سیاستگران انسان های ناشریف اند

هرچند ویروس کرونا یک ویروس صعب العلاج و کشنده است و به گونهء بی رحمانه ای زنده گی انسان ها را میگیرد و اما در عین حال درس های آموختنی نیز دارد که انسانیت خفته را بیدار و وجدان های ستمگران و غفلت زده گان را سخت تنبیه می کند. این ویروس که در عین قصی القلبی خود نام مردم سالار یا دموکرات را به خود گرفته است. شاه و گدا و ثروتمند و فقیر را یک سان مورد حمله قرار می دهد. هرچند این ویروس بر همه یکسان حمله می کند و اما حملهء آن به ستمگران تاریخ و پادو های آنان در شرق و غرب و شمال و جنوب جهان یک پیام آشکار و واقعی دارد که برای آنان می آموزد که هرچند خانهء ظلم دیر یا زود ویران است و اما این ویروس بر انتظار بشریت پایان داد و چنان بر فرق غفلت زدهء آنان سخت کوبید که مرگ حتمی را در پیش چشمان شان تجسم عینی بخشید و به تعبیری پوچی زنده گی را برای آنانی ثابت کرد که به بهانه ء بی معنا بودن زنده گی، چشمان خویش را در برابر داد و حق انسان مظلوم پنهان کرده اند و برای غارت انسانیت و تاراج دارایی های آنان هر روز یک توطیهء جدید را سر و سامان می دهند. جدا از این که این ویروس طبیعی است و یا شیمی و بیولوژیک و موجود زنده ایت یا  پروتین بر اقتصاد های کلان رقابتی ضربه ء جبران ناپذیر وارد کرده است و مانور های کلان اقتصادی را نشانه می رود؛ اما در این میان آنچه مبرهن است، این که حال به فرنگشتاین بدل شده و از کنترل سازنده گاه و عاملان آن خارج شده و سخت دامنگیر آنان شده است و بر مصداق این گفته ء مشهور “چاه کن در چاه است” هر یک تیر هایی را که به سوی رقبای شان نشانه رفته بودند و به سوی خود آنان بازگشت کرده است. چون ساطوری بر مغز های ستمگران گیتی وارد می شود و رویا های تمامیت خواهانه و برتری جویانهء آنان را خورد و خمیر کرده است. آنان را چنان شوک داده است که وجدان های خفتهء شان را بیدار و انساتیت در خواب رفتهء آنان را بیدار کرده است. این ویروس برای آنان ثابت کرد که آنان را تسلیحات پیشرفته و سلاح اتومی و طیاره های سریع السیر وفناوری جدید و ثروت و سرمایه های فراوان نحات داده نمی تواند و باید به خود آيند و درس های خود شناسی و خدا شناسی را تازه بیاموزند و به راز های ناپیدای درون انسان به گفتهء الکسس کارل اندکی دست یابند و به حداقلی از راز های “انسان موجود ناشناخته” دست یابند و با بازگشتی آگاهانه و منطقی و انسانی رسم تازهء زنده گی را آموخته و با ارج گذاری به انسانیت از غارت گری ها و تجاوز ها و لشکر کشی های ددمنشانه دست بکشند و با احترام گذاشتن به حق زنده گی برای دیگران به زنده گی مسالمت آمیز و انسانی تمامی انسان های روی زمین بدون هرگونه تبعیض احترام بگذارند. چنان که وحشت این ویروس وجدان بشری را برای همکاری و همیاری تحریک کرده و دارد فصای جدیدی در جهان رنگ می گیرد که فرمان های آتش بس جهانی را در پی دارد و این هشداری تکان دهنده به مار های تروریستی و حامیان تروریزم منطقه ای و جهانی است تا طرحی دیگر اندازند و این جهان را که اکنون به جهنم انسانیت بدل کرده اند، به مکانی امن و بهشتی ایده آل برای انسان بدل کنند. هرچند این ویروس تمامی ارزش های فرهنگی و سیاسی و نطامی و اقتصادی بشر را مورد حمله قرار داده است و حنا بر جنگ مذاهب و ادیان پایان داده و مسجد و کلیسا و دیر و کنشت و معبد و مغ را یکسان مورد حمله قرار داده و با خالی ساختن آنها از عبادت کننده گان کلید  وحدت را بر در و دیوار های آنان نشانه رفته است. به این ترتیب انسان مغرور امروز را بیش از هر رمانی به چالش گرفته است و او را غافلگیر ساخته است. این ویروس بشر را به بازنگری فراخواند و برایش می فهماند که هنوز در جایگاهی نرسیده است که خود را بشناسد و چه رسد به این که یارای مقابله با پیشامد های غیرمترقبه را داشته باشد که تمامی دستاورد هایش را یک باره مورد حمله قرار داده است.

 این ویروس انسان را واداشت تا پیش از همه به خود متوجه شود و از خود شناسی آغاز کند تا به خدا شناسی و هستی شناسی پی ببرد و در مورد آنها بیندیشد و به گفتهء الکسس کارل دست کم به شناخت خودی” انسان موجود ناشناخته” پی ببرد تا متوجه شود که هنوز حتا خود را نشناخته و به فلسفهء ذاتی خود پی نبرده است. از سویی هم این ویروس فراتر از فلسفهء مبارزهء داد برضد بیداد عمل می کند و برعکس با حملهء یکسان و بدون تبعیض و تفاوت کاخ ها و کوخ ها را یکسان مورد حمله قرار داده است تا برای انسان ستمگر و غدار و مستبد امروز درس عدالت و دادگستری را به ارمغان بدهد. از سویی هم زمامداران و سیاستگران را تنبیه کرده است تا در رویکرد های شان تجدید نظر جدی کنند و بجای مکر و فریب و دروغ و خیانت و جفا در حق انسان برعکس به عرشهء خدمتگذاری به انسان پای بگذارند و از لاک های طلایی قومی و گروهی بیرون شوند و با نگاهی جدید جهان را با  این رنگارنگی های دینی و مذهبی و قومی به تماشا بنشینند و این تنوع را بحیث اصلی انکارناپذیر به رسمیت بشناسند و با عدالت انسانی و اجتماعی تن داده و از برتری جویی های قومی و انحصار طلبی ها در راستای ارج گذاری به انسان و انسانیت کوتاه آیند. به همین گونه دانشمندان برای ارجگذاری به فضیلت های اخلاقی حتا بدور از اخلاق وظیفه گرایانه و نتیجه گرابانه در اختراعات و انکشافات شان اصل خدمتگذاری به انسان را رعایت کنند تا دستاورد های شان بجای خدمتگذاری به تباهی بشر بینجامد و چون انشتاین ها پس از آگاهی یافتن از بمباران ناگاساکی و یوریشیمای جاپان شوکه نشده و درگیر محاکمهء وجدانی نشوند. با توجه به اصول ها و ارزش های یاد شده است که علم سیاست بحیث عدم شریف مورد توجه ء دانشمندان است تا این علم شریف وسیله ء موثر و کارای حکومتداری برای سیاستگران شریف و خدمتگار مردم مورد استفاده قرار گیرد. اما با تاسف با آنکه سیاست علمی شریف است و اما بیشترین سیاستگران آدم های ناشرین بوده اند.

شاید خوانننده گان بپرسند که چگونه علم سیاست شریف و اما سیاستگران ناشریف اند و چگونه شده که علم شریفی در دامان ناشریفی به بازی ضد بشری بدل می شود. دلیل اش این است که سیاست بخاطری علم شریف است که هدف واقعی اش حکومت داری خوب و خدمت به خلق خدا و رهایی انسان از بند ظلم و ستم و رساندن انسان به آگاهی های انسانی و آزادی های واقعی و عدالت پایدار اجتماعی در جامعه است. اما با تاسف که سیاستگران از این علم شریف بحیث ابزاری برای ابقا و ادامه قدرت شیطانی استفاده می کنند و سیاستگری را به سیاست پیشگی بدل کرده اند تا به بهای پای نهادن بر گلوی مظلومان بر سلطه نامشروع و ضد انسانی شان برای مدتی ادامه داده و در اوج و حضیض کشمکش وجدانی و زیر پای نهادن ارزش های اخلاقی به تن به زنده گی ننگین و ذلت بار بدهند. فیلسوفان و جامعه شناسان و مورخین ریشه ء این بی رویه گی را در قلت دانش و ناسازگاری های سیاستگران با تربیه و آموزش می جویند. از همین رو است که کانت فیلسوف شهیر غرب سیاست را با تربیت کلید می زند و این را نقطه ء مهم و کلیدی در تعیین سرنوشت علم سیاست و  تربیت و آموزش سیاستگران برای حکومتداری عنوان می کند. وی می گوید که پیچیده گی رابطه میان علم سیاست و تربیت و آموزش سیاستگران سرنوشت حکومت ها را تعیین می کند. به باور او علم سیاست شریف است به جان آدمیت که سیاستمدار دارای تربیت سالم اخلاقی و آموزش های علوم بشری و اجتماعی باشد. مضاف بر آن، سیاست پدیده ای است که دانش، عمل و شخصیت سه پایه آنرا تشکیل میدهد. ممکن است دانش سیاسی شامل پرنسیب های معینی باشد؛ اما عمل سیاسی از ظرفیت عقلانی، تجربه، اخلاق، شرایط اجتماعی، وابسته گی طبقاتی، منافع، اهداف و حتا علایق سیاستمداران متأثر می شود. بنا بر این شخصیت سیاستگران نقش بسیار عمده در کارکرد های سیاسی و نتایج آنها دارد. از همین رو است که کانت هنر حکومتداری و تعلیم و تربیه از همه دشوار تر می داند و می گوید:«هنر تعلیم و تربیه و حکومتداری در بین تمامی ابداعات بشری از همه دشوارتر است». وی جوهرۀ آدمی را تعلیم و تربیه می داند و بیان داشته است که بشر تنها با تعلیم و تربیه، آدم تواند شد و آدمی چیزی جز آنچه تربیت از او می سازد، نیست. براین اساس، نظریه پردازان و دانشمندان زیادی در باره تعلیم و تربیه و پیوند آن به حکومتداری و سیاست به بحث و بررسی پرداخته و جنبه های متفاوت این پدیده را مورد مطالعه قرار داده اند.

این نظریه تعریف سیاست از دیدگاه ء اسلام را معنای واقعی می بخشد که سیاست در اسلام به معنای فشرده ء عقیده قبول شده که این نظریه جلو فساد در سیاست را می گیرد و باورمندی و عمل کردن به همچو سیاست است که رضای خدا که رضای مردم را می توان در سکوی تاثیر پذیری سیاست از تربیه به گونه ء آشکار و مسوءولانه می توان درک و مشاهده کرد. البته این زمانی ممکن است که سیاستگر در برابر هر عمل خود خدا و مردم را گواه بگیرد و صداقت و راستی را در محراب عمل کرد های سیاسی و اجتماعی خود قرار بدهد.

اینجا است که‌معنای سیاست در فرهنگ دینی تجلی روشنتر پیدا میکند و ارزش اخلاقی این تاکید اسلام که سیاست را فشرده ء اعتقاد می داند، آشکارا می شود. اسلام خلاف مارکسیسم که اقتصاد را فشرده ء اقتصاد می داند، سیاست را فشرده ء اعتقاد می داند و بدین باور است که یک سیاستگری مسلمان در برابر تمامی اعمال و پندار و گفتار خویش خود را در برابر خداوند مسو ءول می داند و این مسو ءولیت پذری است که در جامعه ارزش آفرینی می کند و اخلاق به مثابهء جوهره ء ایثار مفهوم واقع می یابد و دیگر فضایل انسانی بارور می شود که سیاست هم با آداب دینی مزین شده و از  معنای ماکیاولی و فاقد ارزشی و اخلاقی آن رو به صعود نهاده و ارزش آفرین و موادی و تعلیم یافته می شود تا رضای خداوند را پاسخگو باشد. از نگاه ء اسلام هر عمل انسان ارزنده است و در آن رضای خداوند نهفته باشد. 

علم سیاست در دستان آهنین سیاستگر بی تربیه به گفته ء مولانا روم به ماری تبدیل می شود که در سرش می زند و هر لحظه انسانیت را به خطر بیشتر مواجه کرده و او  را در پرتگاه می افگند. اینجا است که عام سیاست از سکوی بلند انسان سازی و‌جامعه سازی خود به زیر افتاده و سیاستگری را در سیمایی کذاب، فریبکار، حیله گر و نیرنگ باز به تماشا می گذارد و چهره ء واقعی اش آشکار می شود. در این صورت هرچند سیاستگری لباس تقدیس به بر کند و خود را در ظاهر و رویکرد های دروغین خود را با یزید معرفی کند و اما مردم سیمای اصلی یزیدی آنان را شناخته و از آنان متنفر اند و به حرف ها و اعمال او بی اعتنا و بی باور اند. معلوم است که این گونه سیاستگران روز به روز ار جامعه تجرید می شوند و مورد خشم و نفرت مردم قرار می گیرند و حتا از استفراغ کردن آنان نیز عار داشته و زنده گی ننگین و فرومایه ء آنان را ننگی بر دامن 

انسانیت تلقی می کنند. یاهو

ویروس کرونا وجدان های خفتهء ستمگران را ببدار می کند

هرچند ویروس کرونا یک ویروس صعب العلاج و کشنده است و به گونهء بی رحمانه ای زنده گی انسان ها را میگیرد و اما در عین حال درس های آموختنی نیز دارد که انسانیت خفته را بیدار و وجدان های ستمگران و غفلت زده گان را سخت تنبیه می کند. این ویروس که در عین قصی القلبی خود نام مردم سالار یا دموکرات را به خود گرفته است. شاه و گدا و ثروتمند و فقیر را یک سان مورد حمله قرار می دهد. هرچند این ویروس بر همه یکسان حمله می کند و اما حملهء آن به ستمگران تاریخ و پادو های آنان در شرق و غرب و شمال و جنوب جهان یک پیام آشکار و واقعی دارد که برای آنان می آموزد که هرچند خانهء ظلم دیر یا زود ویران است و اما این ویروس بر انتظار بشریت پایان داد و چنان بر فرق غفلت زدهء آنان وبروس طبیعی است و یا شیمی و بیولوژیک و بر اقتصاد رقابتی ضربه وارد می کند و مانور های کلان اقتصادی را نشانه می رود و اما در این میان آنچه مبرهن است’ این که حال به فرنگشتاین بدل شده و از کنترل سازنده گاه و عاملان آن خارج شده و سخت دامنگیر آنان شده است و بر مصداق سخن کهن ما “چاه کن در چاه است” تیر هایی را که به سوی رقبای شان نشانه رفته بودند و به سوی خود شان بازگشت کرده است. چون ساطوری بر مغز های ستمگران گیتی وارد می شود و رویا های تمامیت خواهانه و برتری جویانهء آنان را خورد و خمیر کرده است. آنان را چنان شوک داده است که وجدان های خفتهء شان را بیدار و انساتیت در خواب رفتهء آنان را ببدار کرده است. این ویروس برای آ نان ثابت کرد که آنان را فناوری جدید و ثروت و سرمایه های فراوان نحات داده نمی تواند و باید به خود آيند و درس های خود شناسی و خدا شناسی را تازه بیاموزند و به راز های ناپیدای انسان به گفتهء الکسس کارل به دست کمی از راز های  “انسان موجود ناشناخته” دست یابند و با بازگشتی آگاهانه و منطقی و انسانی رسم تازهء زنده گی را آموخته و با ارج گذاری به انسانیت از غارت گری ها و تجاوز ها و لشکر کشی های ددمنشانرام گذاشتن به حق زنده گی برای دیگران به زنده گی مسالمت آمیز و انسانی تمامی انسان های روی زمین بدون هرگونه تبعیض احترام بگذارند. چنان که وحشت این ویروس وجدان بشری را برای همکاری و همیاری تحریک کرده و دارد فصای جدیدی در جهان رنگ می گیرد که فرمان های آتش بس جهانی را در پی دارد و ایندهشداری تکان دهنده به مار های تروریستی و حامیان تروریزم منطقه ای و جهانی است تا طرحی دیگر اندازد. هرچند این ویروی تمامی ارزش های فرهنگی و سیاسی و نطامی و اقتصادی بشر را مورد حمله قرار داده است و انسان مغرور امروز را به چالش کشانده و او را غافلگیر ساخته است. این ویروس بشر را به بازنگری فراخواند و برایش فهماند که هنوز در جایگاهی نرسیده است که خود را بشناسد و چه رسد به این که بارای مقابله با پیشامد های غیرمترقبه را داشته باشد که تمامی دستاورد هایش را یک باره مورد حمله قرار می دهد. 

 این ویروس انسان را واداشت تا پیش از همه به خود متوجه شود و از خود شناسی آغاز کند تا به خدا شناسی و هستی شناسی پی ببرد و در مورد آنها بیندیشد و به گفتهء الکسس کارل دست کم به شناخت خودی” انسان موجود ناشناخته” پی ببرد تا متوجه شود که هنوز حتا خود را نشناخته است. از سویی هم این ویروس فراتر از فلسفهء مبارزهء داد برضد بیداد عمل می کند و برعکس با حملهء یکسان و بدون تبعیض و تفاوت کاخ ها و کوخ ها را یکسان مورد حمله قرار بدهد تا برای انسان ستمگر و غدار و مستبد امروز درس عدالت و دادگستری را به ارمغان بدهد و از سویی هم زمامداران و سیاستگران را تنبیه کند تا در رویکرد های شان نجدبد نظر جدی کنند و بجای مکر و فریب و دروغ و خیانت و جغا در حق انسان برعکس به عرشهء خدمتگذاری به انسان پای بگذارند و به همین گونه دانشمندان برای ارجگذاری به فضیلت های اخلاقی حتا بدور از اخلاق وظبفه گرایانه و نتیجه گرابانه در اختراعات و انکشافات شان اصل خدمتگذاری به انسان را رعایت کنند تا دستاورد های شان بجای خدمتگذاری به تباهی بشر بینجامد و چون انشتاین ها پس از آگاهی یافتن از بمباران ناگاساکی و یوریشیمای جاپان شوکه نشده و درگیر محاکمهء وجدانی نشوند.  

ایران اسلامی یا ایران آخوند سالار و افغانستان خوار  – آرمان

آخوند های ایرانی گربه هایی اند که یک بار هم  برای خدا موش را شکار نمی کنند

جواد ظریف وزیر خارجه ایران میگوید که از هر اهرم فشار بحیث ابزاری برای گرفتن حقابه بر ضد افغانستان استفاده می کند. وی مدعی است که با افغانستان در رابطه به حقابه به توافق نرسیده است. جواد ظریف در حالی این سخن را می زند که افغانستان و ایران در سال 1351در زمان صدارت موسی شفیق در افغانستان و عباس هویدا نخست وزیر ایران معاهده امضا کرده اند که هنوز از اعتبار قانونی برخوردار است. بر بنیاد این معاهده ایران در هر ثانیه حق استفاده 26 متر مکعب آب از رود هلمند را دارد که در اصل 22 متر مکعب است و 4 مترمکعب آن به عنوان حسن نیت به ایران داده شده است. ظریف در حالی این سخنان را گفته که جهانیان می دانند که ایران از چهار دهه بدین سو برای پیشگیری از استفادۀ افغانستان از هامون هلمند از هیچ نوع مداخلۀ بی شرمانه بز ضد افغانستان دریغ نکرده است. مداخله و تجاوز ایران در افغانستان دیروز زیر نام جهاد و امروز زیر نام طالب به همگان آشکار است. آخوند های ایرانی حتا عزت نفس زمامداران افغانستان را نادیده گرفته اند که بار ها از افشای مداخله های آشکار ایران در افغانستان، با توجه به حفظ روابط نیک همسایگی سکوت اختیار کرده اند. اما آخوند های ایرانی حفظ این عزت نفس را ضعف تصور کرده اند و از مداخله در افغانستان از هیچ ابزاری خودداری نکرده اند. به همگان آشکار است که ایران برای طالبان مرکز های امن و مراکز آموزشی برای طالبان فراهم کرده تا برای بی ثباتی غرب کشور و ایجاد مانع پروژه های آبی هر ازگاهی حمله های تروریستی را سازماندهی کنند. برنامه های تخریبی آخوند های ایرانی برای پیشگیری و تخریب بند برق کجکی هلمند و بخش آباد فراه به از طریق تروریستان به همگان آشکاز است و کشته شدن ملا منصور رهیر پیشین طالبان هنگام بازگشت از ایران گواه روشن مداخلۀ ایران در افغانستان است. این اظهارات آقای ظریف خیلی جالب است؛ البته از این جهت که آخوند های ایران تا حال از چه امکاناتی برای تحت فشار قرار دادن افغانستان استفاده نکرده اند که پس از این استفاده کنند. این آخوند ها و سیاست گران درون دستگاهی ایران چنان درگیر عوام فریبی اند که حتا حافظۀ خود را از دست داده اند و فکر می کنند که جفا های آنان از خاطرۀ مردم افغانستان رخب بر بسته است. در حالی که جهانیان گواه اند که آخوند های ایرانی بر رغم وعده های فریب آلود و اسلام نمایانه حفا های زیادی به مردم افغانستان روا داشته اند. آنان در هر زمانی در خط مخالف منافع افغانستان با اتخاذ سیاست های تمامیت خواهانه برضد مردم افغانستان عمل کرده اند. آخوندها درهمین راستا از گذشته تا حال در برابر مردم افغانستان مغرضانه و سودجویانه عمل کرده اند. دیروز در معامله با حکومت نجیب می خواستند، در تبانی با شمار مزدوران شان در افغانستان، روی طرح حکومت مرکزی در بامیان کار کردند که خوشبختانه توطیۀ شان ناکام شد. ایران حالا هم طالبان را تمویل و تجهیز و آموزش داده و آنان را به هدف اعمال تخریبی به غرب افغانستان می فرستند و بار ها نیرو های کشفی افغانستان جنگجویان و تجهیرات جنگی را بدست آورده اند که در عقب آن سپاۀ جهنمی پاسداران کذایی انقلاب اسلامی بوده است، نه تنها این افشای بسته های دالری از سوی ایران به دفتر آقای کرزی و شماری مقام های حکومت آن پرده از نیات شوم ایرانی ها نیر در افغانستان برداشت و آشکار شد که هدف از دادن این پول ها چه بوده است. این پول ها در واقع رشوت هایی بوده که حکومت آقای کرزی را از عملی کردن هر نوع برنامه های اقتصادی بویژه در بخش مدیریت آب منصرف نماید. چنین هم شد و از همین رو بود که ایرانی ها در زمان حکومت او دعوای حقابه نکردند. حالا که رئیس جمهور غنی برنامه های ساخت و ساز بند های برق در مسیر دریای هلمند را تحت کار دارد و از مدیریت آب های افغانستان سخن می گوید. ایرانی ها عصبانی شده و دعوای حقابه را به گونۀ غیر قانونی سر داده اند و از افزایش فشار بر افغانستان سخن می گویند. قابل یاد آوری است که 

آب هیرمند از سال های زیادی مورد منازعۀ افغانستان وایران بوده که نخستین بار در سال ۱۲۵۱ گلداسمیت تصمیم گرفت مرز میان ایران و افغانستان را در سیستان، روی شاخة اصلی رود هیرمند قرار دهد، در حکمیت مزبور عبارت ذیل ذکر شده است:”باید کاملاً درک شود که هیچ کاری از سوی دو طرف نباید صورت گیرد که نتیجة آن دخالت در آب مورد نیاز برای آبیاری دو طرف باشد.” پس از ایجاد اختلاف بار دیگر در اوایل (۱۹۰۵) میلادی ۲۰ فروردین برابر با ۱۲۸۲خورشیدی، سرهنگ هنری مک ماهون در رأس هیأتی به عنوان حَکَم طرفین تعیین شد و دو سوم آب هیرمند را در دلتا به افغانستان و یک سوم را به سیستان ایران داد. با فرا رسیدن تابستان ۱۹۰۵ با کمیاب شدن آب هیرمند در سیستان، افغانها ده نهر جدید، از شاخه اصلی منشعب کردند. در حکمیت مک ماهون هرگونه دخالت در آب هیرمند، از سوی دو طرف ممنوع بود. امّا از آنجا که حَکَمیت وی به تصویب دو طرف نرسیده بود، حکمیت ماهون نتوانست دراین برخورد کاری کند. به هر حال این اقدام اختلافات دو طرف را تشدید نمود. با گسترش روابط دوستانه میان دولت‌های مرکزی رضاشاه در ایران و دولت محمدنادرشاه و پس از آن محمد ظاهر شاه در افغانستان در دهة ۱۳۱۰، تلاشهای تازه‌ای برای حل و فصل مسئله آب هیرمند، آغاز شد؛ و در سال ۱۳۱۸ مذاکرات دو طرف منجر به امضاء پیمان شانزده ماده یی میان دو همسایه شد؛ اما ایجاد کانال‌های انحرافی و ساختمان دو سد بزرگ ـ سد مخزنی کجکی و سد انحرافی بغران ـ در افغانستان در سال ۱۳۲۸ سروصدای زیادی میان ایرانیان به راه انداخت و موجبات اعتراض ایران را فراهم نمود. دولت افغانستان در جواب اعتراض، اظهار داشت که ایجاد کانال‌ها، به آبی که به مرز بایدبرسد، نقصان نمی‌رساند. دولت ایران اظهارات مذکور را نپذیرفت. در نتیجة میانجی گری ایالات متحده آمریکا، دو کشور سرانجام نمایندگان خود را برای گفتگو به واشنگتن فرستادند. اما این گفتگوها به نتیجه‌ای نرسید. اختلافات تا حوت  سال۱۳۵۱ ادامه یافت تا عاقبت موضوع حقّابه از رود هیرمند دوباره به وساطت کشید و در همین سال معاهده میان موسی شفیق و عباس هویدا نخست وزیران هر دو کشور به امضا رسید که در ماده یازدهم آن آمده است: هر گاه خشکسال مدهش یا بروز فورس‌ماژور (حالات مجبره) رسیدن آب را به دلتای هیرمند (هلمند) موقتاً ناممکن سازد کمیساران‌طرفین فوراً به مشورت پرداخته طرح (پلان) عاجل لازمه را به منظور رفع مشکلات وارده یا تخفیف آن تهیه و به دولتین (حکومتین) مربوطه خویش‌پیشنهاد می‌نمایند.

زمامداران ایران در حالی بر مردم افغانستان می تازند و ناروایی ها در حق مردم افغانستان را روا می دارد که مردم افغانستان در سرآعاز انقلاب اسلامی چنان با شور و هلهله از انقلاب ایران استقبال کردند و احساس خوشی می کردند که پیروزی ایران را پیروزی خود می شمردند؛ اما غافل از آن که انقلاب اسلامی ایران رنگ اسلامی دارد؛ اما ببیشتر بار ناسیونالیستی و مذهبی دارد و زود آشکار شد  که زیر شعار تشیع سرخ و ام القرا اهداف منطقه خواری و حتا جهانخواری دارد. این آخوند های نه تنها افغانستان خوار؛ بلکه ایران خوار افغانستان را نخستین لقمۀ چرب برای خود تلقی کرده بودند. این انقلاب نه تنها سرنوشت کشور های منطقه را قربانی اهداف آخوند های ایرانی تلقی کرده؛ بلکه سرنوشت مردم ایران را نیز قربانی اهداف شخصی خود کرده اند. آخوند ها در حالی میلیارد ها دالر را صرف جنگ در سوریه نموده است که مردم ایران با دشواری های متعدد اقتصادی رو به رو هستند. خاموشی جامعۀ ایران امروز خشم قبل از توفان را دارد که زیر پاشنه های استبداد آخوند ها سخت ضجه می کشند. آخوند های ایرانی هر از گاهی بخاطر فریب افکار عامه و منحرف کردن اذهان مردم ایران از اوضاع داخلی و پیشگیری آنان از قیام و خیزش بر ضد نظام، همیشه تلاش می کنند تا در بیرون از ایران حادثه بیافرینند تا به بهانه های گوناگون درگیری های سیاسی با کشور های دیگر بویژه با امریکا، احساسات ملی ایرانی ها را تحریک کنند و بدین وسیله خود را از خشم مردم ایران دور نگهدارند. از سویی هم زمامداران ایران کوشش می کنند تا با مداخله در امور کشور های دیگر مانند؛ سوریه و عراق و یمن و کویت و افغانستان افکار ایرانی ها را به فریب بکشند. این در حالی است که شهروندان ایران با شیادی آخوندها بلد شده اند و برضد این توطیه های شان بار ها دست به تظاهرات زده اند. چنانکه ما در ماه های گذشته شاهد تظاهرات ایرانی ها برضد سیاست های مداخله گرانۀ آنان در سوریه بودیم که ایرانی ها خشم و انزجار شان را برضد آخوند ها ابراز کرده و خواهان عدم مداخلۀ ایران در امور کشور های دیگر بوبژه سوریه شدند. تظاهر کننده گان خواهان بهبودی در زنده گی شان بودند و از آخوند ها به گونۀ جدی خواستند که متوجۀ اوضاع اجتماعی مردم باشند، با سباست های فرافگنانه افکار مردم ایران را به فریب نکشند و زنده گی شهروندان ایرانی را به بازی نگیرند. تظاهر کننده گان مدعی بودند که آخوند ها به بهانۀ مداخله در کشور های دیگر میلیون ها دالر را از جیب ایرانی ها می دزدند. مطرح کردن حقابه از سوی آخوند ها هم از جمله فراافگنی های سیاسی آنان است که می خواهند افکار ایرانی ها را از اصل اوضاع سیاسی و اجتماعی ایران منحرف بسازند.

زمانی که در ایران انقلاب اسلامی پیروز شد، من چنان احساس خوشی میکردم و فکر می کردم که این انقلاب در افغانستان به پیروزی رسیده و حتا از خوشی در لباس نمی گنجیدم. درست آن رمانی بود که در کنار آثار سید قطب، مودودی،  موسی صدر، شیخ بزرگ عبده، محمد قطب و باقر صدر آثار علی شریعتی، مطهری، بهشتی، خمینی، طالقانی و جلال الدین پارسی و … را می خواندم و انقلاب ایران را آیینۀ تمام نمای نویسنده گان این آثار تلقی می کردم و در آن سیمای بزرگ انترناسیونالیزم اسلامی را می دیدم. پس معلوم بود که از چنین انقلابی و انقلابیون آن چه انتظاری داشتم؛ اما دیری نگذشت که از متن این انقلاب تشیع سرخ و ام القرا و بوی گندیدۀ ولایت فقیه بلند شد و آثار انحصار گرایی از آن هویدا شد. آخوند ها به این هم بسنده نکردند، حتا بیشتر از این تشیع سرخ را روپوشی برای ناسیونالیزم ایرانی قرار دادند و تمامیت خواهی های آنان چون آفتاب هویدا شد. آخوند های ایران با رویکرد های سیاسی و دینی و مذهبی شان در برابر مردم افغانستان ثابت کردند که از آن گربه هایی اند که یک بار هم موش را بخاطر خدا شکار نمی کنند. هرگاه  به چهل سال رویکرد آخوند ها در پیوند به افغانستان نگاه شود. به ساده گی درک می شود که زمامداران ایران چه روزگار های تلخی را بر سر مهاجرین افغانستان آوردند و چه ستمی نبود که بر مهاجرین روا داشتند. رویکرد های آخوند های ایران در زمان جهاد و تا به امروز به همگان معلوم است که چه معامله هایی انجام دادند و حتا یک عمل آخوند ها را در برابر افغانستان نمی توان یافت که نشاندهندۀ صداقت آنان باشد. سازش های شان با حکومت های ضد مردمی در افغانستان و برخورد های مذهبی شان حتا در برابر گروه های تشیع افغانستان شبه بادار و مزدور بود و از آنان به نفع سیاست های ضد اسلامی و ضد افغانستانی خود سود می برد. خوب یه یاد دارم زمانی که آیت الله محسنی در سال ۱۳۶۸ از ایران به پاکستان فرار کرد و در دنز هوتل دریک کنفرانس مطبوعاتی انگشت خود را به سوی دهن خود برد و گفت “من را برهنه بیرون کردند.” امروز می بینیم که طالبان مرکز های امن در ایران دارند و جنگ های غرب را با صدور تروریستان به داخل افغانستان بخاطر اهداف اقتصادی و آبی و به قول خود شان ضربه زدن به منافع امریکا در افغانستان تمویل می کنند که بیشترین خساره ها را به افغاتستان روا داشته اند. حال هرقدر که ما دست آخوند ها را ببوسیم هرگز ما را برادر برابر قبول ندارند، حتا برادر کوچک چه کوچک تر هم قبول ندارند و تحویل ما هم نمی گیرند. بنا بر این توقوع دوستی از آخوند های ایرانی شبه مدارا با پلنگ تیر دندان است وهرگز از آخوند های ابران توقوع دوستی اسلامی را نباید داشت. هر قدر که ماخود را به آنان نزدبک بدانیم آنان از ما دور می شوند و اگر خود را نزدبک هم نشان بدهند و با شمشیر زیر نیام در کمین اند. ای کاش آخوند ها قدر دوستی و اسلام دوستی را می دانستند و اگر چنین می بود کار هایی را که تا حال برضد افغانستان انجام داده اند، انجام نمی دادند. خلاصه این که آخوند ها حال به پلنگ های تیز دندان بدل شده اند که جز با دریدن مردم افغانستان و نوشیدن خون شان هرگز عطش انتقام جویی و خود خواهی و تمامیت خواهی شان سیراب نمی شود. بیرابطه نخواهد بود که این گفتۀ  مسعود شهید را یاد کنم که کتاب “پای فرعون” نوشتۀ رزاق مامون از آن یاد کرده است. وی گفته است که پاکستانی ها دست ها را از بند می برند و اما ایرانی ها از شانه قطع می کنند. باهو