سفر پوتین به پکن؛ نمایش همگرایی روسیه و چین در مسیر نظم چندقطبی
عبدالرضا عالمی*
سفر دو روزه پوتین به پکن صرفاً به مناسبت بیستوپنجمین سالگرد پیمان حسن همجواری، دوستی و همکاری میان مسکو و پکن انجام نشد؛ بلکه این سفر را باید نقطهای راهبردی در روند گذار نظام بینالملل از ساختار تکقطبی تحت رهبری آمریکا به نظمی چندقطبی، پراکندهتر و رقابتیتر دانست.

این سفر در شرایطی انجام شد که جهان همزمان با بحرانهای اوکراین، خاورمیانه و تایوان روبهروست؛ وضعیتی که نشان میدهد روسیه و چین دیگر این بحرانها را رویدادهایی جداگانه و منطقهای تلقی نمیکنند، بلکه آنها را جلوههایی بههمپیوسته از رقابت بزرگتر بر سر آینده نظم جهانی میدانند.
ترکیب و ابعاد هیئت روسی نیز عمق راهبردی این سفر را آشکار میکرد. در کنار پوتین، معاونان نخستوزیر، رئیس بانک مرکزی روسیه، وزیران کلیدی، مدیران ارشد بخش انرژی، بانکها و نهادهای فناوری، دفاعی و اطلاعاتی حضور داشتند؛ ترکیبی که نشان میداد مسکو و پکن به دنبال نهادینهسازی همکاری بلندمدت ژئوپلیتیکی و اقتصادی هستند.
در مرکز مذاکرات، نزدیک به ۴۰ توافقنامه در حوزههای انرژی، مالی، فناوری هستهای، حملونقل، زیرساختهای دیجیتال و تجارت راهبردی قرار داشت. با این حال، مهمترین دستاورد سفر نه اقتصادی، بلکه سیاسی بود: امضای بیانیه مشترک درباره شکلگیری جهان چندقطبی و «نوع جدیدی از روابط بینالملل».
اهمیت این سند در آن است که نشان میدهد مسکو و پکن دیگر صرفاً برای مقابله تاکتیکی با فشارهای غرب هماهنگ نمیشوند، بلکه در تلاشاند چارچوبی جایگزین برای حکمرانی جهانی تعریف کنند.
این بیانیه همچنین بهطور مستقیم پیوند میان مشارکت راهبردی روسیه و چین با بحران خاورمیانه را برجسته کرد. دو کشور حملات آمریکا و اسرائیل علیه ایران را نقض حقوق بینالملل دانسته و هشدار دادند که چنین اقداماتی ثبات منطقه را بهشدت تضعیف میکند. شی جیانپنگ نیز تأکید کرد که خاورمیانه در مرحلهای «حساس و تعیینکننده» قرار دارد و ادامه تنشها نهتنها امنیت منطقه، بلکه تجارت جهانی و ثبات بازار انرژی را تهدید میکند.
این همگرایی تصادفی نیست. برای مسکو و پکن، خاورمیانه اکنون بخشی از رقابت ساختاری با واشنگتن محسوب میشود. جنگ غزه و تنشهای گستردهتر منطقهای، این تصور را در میان بسیاری از کشورهای جنوب جهانی تقویت کرده که غرب در اجرای حقوق بینالملل از استانداردهای دوگانه استفاده میکند. روسیه و چین تلاش دارند خود را بهعنوان مدافعان حاکمیت ملی، ثبات راهبردی و اصل عدم مداخله معرفی کنند؛ مفاهیمی که برای بسیاری از کشورهای خارج از بلوک غرب جذابیت فزایندهای دارد.
امنیت انرژی، ستون اصلی این سفر بود و نشان داد چگونه ژئوپلیتیک در حال بازتعریف همگرایی اقتصادی اوراسیاست. پیشرفت مورد انتظار در پروژه خط لوله «قدرت سیبری-۲» که سالانه ۵۰ میلیارد متر مکعب گاز به چین منتقل خواهد کرد، صرفاً یک قرارداد تجاری نیست؛ بلکه پاسخی راهبردی به دو تحول همزمان است: کاهش وابستگی اروپا به انرژی روسیه و نگرانی فزاینده چین از آسیبپذیری مسیرهای دریایی تأمین انرژی.
بیثباتی مستمر در غرب آسیا، حملات به نفتکشها و نگرانیها درباره تنگه هرمز، این برداشت را در پکن تقویت کرده که وابستگی بیش از حد به واردات دریایی انرژی یک آسیبپذیری بلندمدت راهبردی است. در مقابل، خطوط لوله روسیه که تا حد زیادی از تنشهای دریایی و فشارهای احتمالی نیروی دریایی آمریکا مصون هستند، در نگاه چین به مطمئنترین گزینه برای حفظ رشد صنعتی و قدرت ژئوپلیتیکی این کشور تبدیل شدهاند.
به همین دلیل، منطق همگرایی قارهای با سرعت بیشتری در حال پیشروی است. پروژه «قدرت سیبری-۲» که بیش از چهار هزار کیلومتر طول دارد و از طریق مغولستان به چین میرسد، نمادی از شکلگیری معماری انرژی اوراسیاست؛ معماریای که وابستگی کمتری به گلوگاههای دریایی تحت کنترل غرب دارد. در صورت تکمیل، صادرات گاز روسیه به چین از طریق خطوط لوله میتواند از ۱۰۰ میلیارد متر مکعب در سال فراتر رود و نقشه انرژی اوراسیا را متحول کند.
همزمان، دو کشور همکاری خود را در حوزه الانجی قطب شمال، کشتیسازی قطبی و زیرساختهای لجستیکی گسترش میدهند. اقدام چین در اختصاص پایانههای جداگانه برای دریافت محمولههای تحریمی الانجی روسیه نشان میدهد پکن نسبت به گذشته آمادگی بیشتری برای مقابله با تحریمهای ثانویه غرب دارد. توسعه مشترک نفتکشهای کلاس قطبی و زیرساختهای الانجی نیز بیانگر آن است که روابط دو کشور از تجارت صرف به سمت هماهنگی صنعتی و راهبردی حرکت میکند.
اما شاید مهمترین بُعد این سفر، حوزه مالی باشد.
حضور مستقیم الویرا نابیولینا، رئیس بانک مرکزی روسیه، نشاندهنده عزم مسکو برای ایجاد سازوکارهای مالی مستقل از نظام غربی است.
پس از قطع دسترسی روسیه به سوئیفت، تجارت با چین بهطور فزایندهای بر پایه روبل و یوان انجام میشود. پوتین در جریان این سفر اعلام کرد که تقریباً تمام تجارت دوجانبه اکنون با ارزهای ملی دو کشور انجام میشود و سهم آن به ۹۵ تا ۹۹ درصد رسیده است.
این تحول دیگر صرفاً شعار «حذف دلار» نیست، بلکه وارد مرحله عملیاتی شده است. روسیه و چین در حال ایجاد زیرساختهای مالی موازی هستند که بتواند خارج از نظارت غرب عمل کند. تلاش برای اتصال سیستم پیامرسان مالی روسیه(SPFS) به سامانه پرداخت بینالمللی چین (CIPS)، تلاشی عملی برای شکلدهی به معماری مالی مستقل اوراسیایی است. همچنین مذاکرات درباره قابلیت همکاری میان روبل دیجیتال و یوان دیجیتال نشان میدهد دو کشور خود را برای جهانی آماده میکنند که در آن شکاف مالی و پولی به بخشی ساختاری از سیاست بینالملل تبدیل خواهد شد.
پیامدهای این روند فراتر از روابط دوجانبه است. در صورت موفقیت، چنین سازوکارهایی میتواند برای دیگر کشورهایی که تحت تحریم قرار دارند یا به دنبال استقلال راهبردی هستند، جایگزینی برای شبکه مالی مبتنی بر دلار فراهم کند و یکی از مهمترین ابزارهای ژئوپلیتیکی واشنگتن را تضعیف نماید.
با این حال، همگرایی روسیه و چین را نباید یک اتحاد رسمی یا بلوک کاملاً یکپارچه تلقی کرد. همچنان عدمتوازنها و اختلافاتی میان دو طرف وجود دارد. اقتصاد چین بهمراتب بزرگتر از اقتصاد روسیه است و این مسئله نگرانیهایی را در بخشی از نخبگان روسیه ایجاد کرده است. پکن همچنین نسبت به بیثباتی گسترده جهانی محتاط است، زیرا چنین وضعیتی میتواند تجارت، سرمایهگذاری و رشد اقتصادی چین را تهدید کند.
علاوه بر این، دو کشور هنوز درباره برخی ابعاد نظم آینده جهانی دیدگاههای متفاوتی دارند. چین بیشتر به دنبال تحول تدریجی نظم موجود و کاهش تدریجی سلطه غرب است، در حالی که روسیه رویکردی تقابلیتر نسبت به ساختار کنونی دارد. با وجود این تفاوتها، هر دو قدرت در یک ارزیابی مشترکاند: دوران برتری بلامنازع غرب رو به پایان است.
اهمیت راهبردی سفر پوتین به چین دقیقاً در همین نکته نهفته است. این سفر نشان داد که گذار به جهان چندقطبی دیگر صرفاً یک بحث نظری در محافل دانشگاهی نیست، بلکه اکنون از طریق خطوط انرژی، زیرساختهای مالی، همکاری صنعتی و هماهنگی دیپلماتیک در سراسر اوراسیا در حال عملیاتی شدن است.
زمانبندی این سفر نیز معنادار است. همزمان با پایان سفر دونالد ترامپ از چین و ادامه و تشدید بحرانهای جهانی، مسکو و پکن تلاش میکنند سازوکارهایی ایجاد کنند که بتواند در برابر فشارهای آینده غرب و بیثباتی ژئوپلیتیکی مقاومت کند.
سفر پوتین به چین شاید آغاز یک اتحاد رسمی ضدغربی نباشد، اما بدون تردید نشانه ورود جهان به مرحلهای جدید از رقابت ژئوپلیتیکی است؛ مرحلهای که در آن قدرتهای بزرگ دیگر صرفاً بر سر قلمرو یا بازارها رقابت نمیکنند، بلکه بر سر قواعد، نهادها و اصول حاکم بر نظم آینده جهان در حال رقابتاند.
*مدرس ارشد مرکز رسانه و جنگ اطلاعاتی – دانشگاه تکنولوژی مارا مالزی











