همراه جمیله، وداع با گلزری!

Aitmatow, Tschingis) 20081928- ) آرام بختیاری سوسیالیسم، دیالکتیک وحدت خلقها شد. چنگیز آیتماتف،…

کیست ژورنالیست ؟

هرکی مایک در اختیارش بود ژورنالیست نیستیا  به یک رسانه …

مخاطب خاص نیست!

این سخن، با آنانی‌ست که روزی از شیر و قیماق…

نظریات قوم‌گرایانه و راسیستی مردود است!

نویسنده: نور محمد غفوری ۱. مقدمه مقالهٔ حاضر با عنوان «نظریات قوم‌گرایانه و…

       اصولنامه ی جزایی طالبان خیلی نفرت انگیزو ضد اسلامیست 

       نوشته ی : فروغی        پس ازنشروتطبیق احکام سختگیرانه و نفرت انگیز…

وفاداری به آرمان‌ها و رسالت نجات وطن

وفاداری به آرمان‌ها و رسالت نجات وطن پس از فروپاشی حکومتی…

شصت و یکمین سالگرد با افتخار حزب ما خجسته باد

رفقاى گرامى از نام سازمان حزبى ما در ايالات متحده امريكا به…

مرکه

له ښاغلي (عبدالملک پرهیز) سره د نړېوال ادبي ښوونځی اکسپرسیونیسم…

سرمایه‌داری در لبهٔ شکست؛ اقتصاد بحران‌زده و سیاست مشت‌آهنین

نویسنده: مهرالدین مشید بحران های ساختاری نظام سرمایه داری و ظهور…

سوسیال دموکراسی؛ تمایز مفهومی، تجربهٔ تاریخی و امکان بومی‌سازی در…

نور محمد غفوری مقالهٔ را تحت عنوان (چرا نهضت جدید سوسیال‌دموکراسی…

الگوریتم څه شی دی، څه وخت، چیرته او څنګه را…

نور محمد غفوري الگوریتم د ستونزې د حل لپاره د منظمو،…

د گوند کالیزه په مناسبت‎

پتمنو خویندو او ملگرو د افغانستان دخلق دموکراتیک گوند د…

بوی نفت و خون 

رسول پویان  ز خون سرخ بشر دست ظلم گلگون است  زطرف جیحـون وکارون تا امازون است  خـدا نظـاره گـر قـتل نظـم و قـانـون است  ز بیم جنگ و تجاوز بشر جگرخون است  شرار…

چه ارزان فروختند!

امین الله مفکر امینی                        2026-22-01! چه ارزان فروختند مردمِ دانـــــای  میهن ما را…

پاسخ به سیاه‌مشق آقای انجنیر کمال بهادری (نامی بی‌هویت که…

درباره‌ی مسئولیت جمعی، نقد سیاسی و ضرورت عبور از فردمحورینوشته‌ی…

چرنیشفسکی نیکولای گاوریلوویچ

ترجمه. رحیم کاکایی پ. ا. نیکولایف.  بخش یکم نیکولای گاوریلوویچ چرنیشفسکی در ۱۲…

ټکنالوژي، سیاست او د عدالت پوښتنه

نور محمد غفوری ایا د نوې زمانې په راتګ سره ټولنیز…

وحدت به‌مثابه پراتیک تاریخی

بازخوانی تیوریک نشست شصت و یکمین سالگرد تأسیس حزب دموکراتیک…

یادنامهٔ دکتورعبدالسلام آثم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ در روزگاری که تاریخ کشورما مشحون از رخ داد های…

بحران فقر در افغانستان: عوامل، چشم‌انداز و راهکارهای مقابله با…

افغانستان در یکی از تاریک‌ترین برهه‌های تاریخ معاصر خود بصورت…

«
»

چرایی ابتلا به روان‌پرشی و کورذهنی

ا. م. شیری

خانۀ حاکمیت جمهوری اسلامی خراب شود از پای‌بست! به چند دلیل:

١ــ از زمانی که حاکمیت جمهوری اسلامی به رهبری آیت‌الله خمینی پس از تصرف قدرت سیاسی به دنبال انقلاب رنگی بهمن ۵٧، انقلابی که زنگ آغاز آن را جیمی کارتر، رئیس جمهور وقت آمریکا به صدا درآورد و یک جریان‌ مذهبی در قم، بلافاصله دست‌افشان و پای‌کوبان به آن لبیک گفت، جنگ هولناکی را در حوزه‌های سیاسی، اقتصادی- اجتماعی و فرهنگی علیه ایران و ایرانی به راه انداخت که هنوز هم ادامه دارد؛

٢ــ حاکمیت جمهوری اسلامی که با هدف جلوگیری از نفوذ شوروی و مبارزه با تفکرات ملی، دموکراتیک و عدالت‌خواهانه با پشتیبانی چهار کشور امپریالیستی به قدرت رسید، در دستیابی به اهداف خود (اجرای قانون سیاه سال ١٣١٠رضا شاهی) بسیار موفق عمل کرد؛

٣ــ حاکمیت جمهوری اسلامی در جریان جنگ اقتصادی با ملت ایران، فساد، دزدی، غارتگری را به چنان درجۀ بی‌سابقه‌‌ در تاریخ کشور و حتی در جهان رساند، که فاصلۀ طبقاتی به‌حدی گسترش یافت که بیش از ٧٠ درصد ملت به زیر خط فقر سقوط کرد و در نقطه مقابل، ثروت‌های سرقت‌شده توسط افراد وابسته به دوایر حاکمیتی و ذریه‌های آن‌ها (آقازاده‌ها) با ١۵ تا ٢٠ سال بودجۀ سالانۀ کشور برابری می‌کند؛

۴ــ جنگ فرهنگی حاکمیت جمهوری اسلامی با مردم ایران باعث شد بخش عظیمی از ملت به ریاکاری، ظاهرسازی، تملق، چاپلوسی روی آورد؛ زنان- نیمی از جمعیت کشور در حصار تنگ «چادرسیاه» گرفتار شوند و فرهنگ دورۀ بربریت اعراب، فرهنگ و احکامی که بموقع خود به ضرب شمشیر و داغ و درفش به ایران تحمیل شد، در کشور رواج یابد؛

۵ــ حاکمیت جمهوری اسلامی در روند جنگ سیاسی علیه ملت ایران، قبل از همه، تحزب و سازمانیابی توده‌های کار و زحمت را هدف حملات خود قرار دارد. تمامی احزاب، سازمان‌ها و گروه‌های ملی، مترقی و عدالت‌خواه را به خشن‌ترین شیوه قلع‌وقمع کرد. در نتیجۀ سرکوبی‌های مستمر، کشتارهای فله‌ای، تواب‌سازی‌های انبوه قتل و ترورهای زنجیره‌ای و ایجاد فضای مخوف امنیتی در جامعه، بخش عظیمی از نخبگان و مغزهای کشور فراری شدند؛ به تبعید اجباری رفتند؛ بخش‌های بزرگی از افراد و جریان‌های سیاسی و شبه‌سیاسی به بیماری روان‌پریشی و کورذهنی مبتلا گردیدند تا جائیکه قدرت تفکر عقلانی را از دست دادند؛ با مفهوم میهندوستی بیگانه‌ شدند؛ مهر وطن از سر بیرون کردند و اغلب‌ آن‌ها رهایی خود در حملۀ صلیبیون به کشور خود دیدند؛ در اثر اقدامات ایران ویران‌کن حاکمیت اسلامی، حس تنفر عمومی نسبت به نظام، جایگزین عقلانیت و منطق گردید و الی‌آخر. 

به همین سبب، بخش اعظم جریان‌های و افراد سیاسی و شبه‌سیاسی با شروع دور تازۀ جنگ‌های صلیبی غرب علیه بشریت، اساساً در جبهۀ صلیبیون موضع گرفتند. یادآوری چند نمونه از فهرست طولانی چنین جبهه‌گیری‌ها کافیست تا بتوانیم به ابعاد فاجعه پی ببریم:

ــ اکثریت قریب به اتفاق همان گروه روان‌پریش و کورذهن جامعه، چه در داخل و چه در خارج از کشور، در روند حذف اتحاد شوروی از نقشۀ سیاسی جهان و نه تنها نابودسازی اتحاد شوروی، حاکمیت جمهوری اسلامی را نصب‌العین قرار دادند؛ شبیه‌سازی کردند و به تأسی از ماشین تبلیغاتی صلیبیون، خود اتحاد شوروی را مقصر نابودی خود شمردند و برای توجیه آن، واژۀ «فروپاشی» را از بی‌بی‌سی ملکۀ فخیمه انگلیس به عاریت گرفتند؛

ــ در جریان «بالکانیزه کردن» یوگسلاوی نیز همصدا با غرب فریاد برآوردند: «سلابادان میلوش‌اوویچ دیکتاتور است»؛

ــ در حملۀ استعماری- تروریستی آنگلوساکسون‌ها به کشورهای «نامطلوب» از جمله به عراق، به همین ترتیب، «صدام دیکتاتور است»؛

ــ بطور کلی، در همۀ تهاجمات صلیبیون موضع مشابه اتخاذ کردند: «قذافی دیوانه است»، «اسد دیکتاتور است» و… 

ــ همچنین، در جریان آشوب‌های سال ١٣٨٨ همراه با غربگرایان، عوامل نفوذی و سلطنت‌طلبان دست‌آموز در جبهۀ «سبزها»، در حوادث بخوبی سازماندهی شدۀ «زن- زندگی- آزادی» در جانب «ز.ز.آ» و اینک، در جریان تهاجم تروریستی صلیبیون به میهن ما در ماه دی، باز هم «همان آش و همان کاسه»: با شعار «خامنه‌ای دیکتاتور است»، در فریبکارانه‌ترین حالت: «نه شاه، نه ملا»، تلاش‌های مداوم صلیبیون برای تجزیه و نابودسازی ایران را در پشت سیاست‌های ضد ملی حاکمیت جمهوری اسلامی پنهان می‌کنند. غافل از اینکه هدف این حملات و حملات خرداد ماه نیز، نه نظام جمهوری اسلامی، بلکه، موجودیت ایران بعنوان یک کل است.  

اما خود حاکمیت جمهوری اسلامی علاوه بر موارد فوق‌الذکر، در تمام رویدادهای نزدیک به چهل سال اخیر، از تجزیۀ اتحاد شوروی گرفته تا نابودسازی لیبی، دست «اوپوزیسیون» خود را از پشت بست. در بارۀ اتحاد شوروی و بالکان روشن است که بنا به ماهیت خود باید چنین موضعی اتخاذ می‌کرد. زیرا، از ابتدا با هدف عدالت‌ستیزی به قدرت رسیده است. اما در رابطه با جنگ‌های استعماری غرب از افغانستان تا لیبی، همواره بعنوان متحد صلیبیون عمل کرد. بعنوان مثال، «بهار» کذایی «عربی» را «بیداری اسلامی»، توطئۀ هفت اکتبر اسرائیل برای حمله به باریکۀ غزه با هدف اشغال و نسل‌کشی فلسطینی‌ها‌ را «توفان الاقصی» نامید.

اما نکتۀ اصلی و از همه فاجعه‌بارتر این است که حاکمیت جمهوری اسلامی با گره زدن سرنوشت خود به سرنوشت ایران تاریخی ما، به چنان «چوب دو نجس» تبدیل شده است که از هر سرش بگیری، آلوده خواهی شد: اگر در مقابل تروریست‌های صلیبی از تمامیت ایران دفاع کنی، به اتهام جعلی چشم‌پوشی بر جنگ چهل و چند ساله و جرایم و جنایات نظام‌مند حاکمیت اسلامی با مردم ایران، مغضوب ره‌‌گم‌کردگان می‌شوی؛ اگر به افشا و توضیح ماهیت سیاست‌های ضد ملی حاکمیت اسلامی بپردازی، به همراهی و اتحاد عمل با صلیبیون مهاجم متهم می‌شوی. خانۀ جمهوری اسلامی خراب شود که این بلاها را بر سر ایران و ایرانی آورد!

اما چه باک از غضب و اتهام کژراهان! دفاع از موجودیت ایران، صرفنظر از حاکمیت مستقر، از نان شب هم واجب‌تر است. زیرا، ایران باید باشد تا ما بتوانیم برای احقاق حق‌ خود با حاکمیت «دعوا» کنیم.

در پایان، لازم به ذکر است که در رابطه با مواضع برخی به اصطلاح «اوپوزیسیون» ایرانی و حاکمیت اسلامی در بارۀ نابودسازی لیبی، در اواسط پائیز سال ١٣٩٠ تحلیل و بررسی نسبتاً بلندی با عنوان «رذالت و انحطاط هم باید حدی داشته باشد یا نه؟» به‌عمل آورده‌ام. بنظرم، این نوشتار بلحاظ متدولوژی آموزنده و کاربردی است و برای شناخت هدف نهایی رویدادهای ایران و موضع‌گیری‌های مختلف پیرامون آن، امروز هم اعتبار دارد. بنابراین، مطالعۀ آن را توصیه می‌کنم، البته، نه برای مبتلایان به مطالب دو- سه جمله‌ای!

یادآوری:

١ــ جریان‌های نامبرده در مقالۀ زیر، ندیده‌‌ام موضع خود را تغییر داده‌ و از «مردم لیبی» و سایر کشورهای قربانی تروریسم صلیبیون عذرخواهی کرده باشند.

٢ــ تمام ارقام داخل (-) در نوشتار زیر، منابع مورد استناد هستند.

*-*-*

رذالت و انحطاط هم باید حدی داشته باشد یا نه؟ 

سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) در ادامۀ نامه‌های التماسیه به آقایان جورج بوش (اصغر) و «او با ما» تا دولت‌های اروپایی و پارلمان اتحادیۀ امپریالیستی اروپا برای «نجات مردم ایران» از چنگال اهریمنی رژِیم جمهوری اسلامی ایران، «دسته گل» تازه‌تری به آب داد.

در ارتباط با جنگ استعماری امپریالیسم غرب علیه لیبی، در روزهای اخیر (۲۸ و ٢٩مهر و اول آبان) سه اعلامیه، از سوی جریان‌های متعدد فدایی، دو تا در تأئید و حمایت از بازگشت خونین استعمار به لیبی با امضای هئیت سیاسی- اجرائی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) تحت عنوان «شادباش به مردم لیبی!» (١)، دیگری از سوی کمیتۀ مرکزی سازمان اتحاد فداییان خلق ایران تحت عنوان «قذافی مرد، زنده باد آزادی!» (٢) و سومی در رد و تقبیح اولی، با امضای کمیتۀ مرکزی این سازمان با عنوان «از بازی با حیثیت فدائی اکیداَ خودداری نمائید!» (۳) انتشار یافته است. 

ابتدا از آخری شروع می کنم: در بیانیۀ کمیتۀ مرکزی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) مبنی بر رد عملیات ناتوچی‌ها در لیبی و تقبیح «پیام شادباش هئیت سیاسی اجرائی به مردم لیبی»، با توجه به هزاران سند، مقالات تحلیلی- تحقیقی و فیلم‌های مستند و همچنین، مطالعات و کارهای شخصی خودم (ترجمه و تألیف مقالات مستند متعدد) در رابطه با لیبی و فاجعۀ اشغال استعماری این کشور، نکتۀ قابل ملاحظه‌ای که نیازمند نقد باشد، به چشم نمی‌خورد. اما، «پیام شادباش» هئیت سیاسی- اجرائی این سازمان و اعلامیۀ کمیتۀ مرکزی اتحاد فدائیان خلق ایران، حاوی نکات بسیار قابل تأملی می‌باشند که نمی‌توان و نباید آن‌ها را نادیده گرفت.

هئیت سیاسی- اجرائی سازمان…(اکثریت) در «پیام شادباش» خود به «مردم لیبی» در واقع به ناتوچی‌ها، می‌نویسد: «معمر قذافی دیکتاتور لیبی کشته شد. با سقوط حکومت معمر قذافی و کشته شدن او، دور‌ۀ سیاه حکومت استبدادی در لیبی پایان گرفت و دورۀ تازه ای در حیات مردم لیبی آغاز گردید». اتفاقاَ همین چند نکته: کشته شدن قذافی، سقوط حکومت او، پایان استبداد و آغاز دورۀ تازه در حیات مردم لیبی (شاید منظور تبدیل لیبی به حیاط خلوت تازه ناتو بوده باشد) و همچنین، «قذافی مرد، زنده باد آزادی!»، «شاه بیت» اعلامیۀ کمیتۀ مرکزی سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران، همان نکات شایستۀ تأملی هستند که باید مورد مداقه و نقد قرار داده شود. اما، قبل از ادامه بحث، لازم به یادآوریست که، علاوه بر این دو جریان باصطلاح سیاسی، رژیم ارتجاعی جمهوری اسلامی ایران نیز با تعریف حادثه اشغال خونین لیبی بمثابه «بیداری اسلامی» موضع مشابهی در قبال «انقلاب» و «انقلابیون لیبی» (۴) گرفت و «وزیر امور خارجۀ ایران با ارسال پیامی به مصطفی عبدالجلیل، پیروزی مردم مسلمان لیبی و آزادی کامل این کشور را تبریک گفت». «امروز علی لاریجانی، رئیس مجلس شورای اسلامی در جلسۀ علنی مجلس پیروزی انقلاب لیبی را به مردم مسلمان و دولت جدید این کشور تبریک گفت» (۵- کانال شبکۀ خبر ایران، ٢ و ٣ آبان ١٣٩٠).

بدین ترتیب، هیئت سیاسی- اجرائی سازمان (اکثریت)، کمیتۀ مرکزی اتحاد فدائیان خلق ایران و نیز مقامات رژیم جمهوری اسلامی اولین جریان‌های ظاهراَ ایرانی خارج از ناتو بودند که سبعیت کم سابقۀ استعمار غرب در لیبی را به تبعیت از کامرون، نخست وزیر انگلیس و سارکوزی، رئیس جمهور فرانسه (۶) و دیگر گماشتگان صهیونیسم بین‌الملل و امپریالیسم جهانی، «انقلاب» تعریف نموده و آن را تبریک گفتند. «شاه بیت» اعلامیۀ کمیتۀ مرکزی اتحاد فدائیان خلق ایران- «قذافی مرد، زنده باد آزادی!»، در واقع مخرج مشترک مواضع این سه جریان را در چنین ارزیابی ضدانسانی از فاجعۀ هولناک لیبی تشکیل داده و منبع الهام آن‌ها می‌باشد. درست در زمانی که زمین و زمان، حتی عفو بین‌الملل نیز به ترور فجیع قذافی و اسیرکشی به شیوۀ «رها کردن انسان در قفس درندگان» اعترض کرده و خواستار روشن شدن علت این جنایت وقیحانه شده است، همۀ این آقایان همصدا با ناتوچی‌ها، یکی ترورِ وحشیانۀ قذافی را «مرگ»، آن‌هم از نوع «ذلت‌بار» آن می‌خواند، دیگری «پیام شادباش» می‌فرستد و آن سومی «تبریک» می‌گوید! نمی‌دانم این آقایان فیلم این بربریت فوق‌العاده را تا آخر دیده‌اند یا نه (من که جسارت تماشای آن را نداشتم)، اما چنین تحریف واقعیت، واقعا اوج وقاحت و بیشرمی آن‌ها را نشان می‌دهد.

آقایان! از کدام «مرگ ذلت‌بار» صحبت می‌کنید؟ به کدام مردم و به کدام رهبر «پیام شادباش» می‌فرستید؟ رها کردن یک اسیر ۷۰ ساله، صرفنظر از کیستی و یا حتی «جرم سنگین» او در وسط آدمخواران مزدور را «مرگ ذلت‌بار» می‌خوانید و شادباش می‌گوئید؟ جنازۀ او را که چهار روز در معرض تماشای «عموم» گذاشتند، چه نام می‌دهید؟ مگر تاریخ کم شاهد چنین جنایات حیوانی بوده است؟ مگر سلاطین و شاهان جبار، جنازۀ مخالفان خود را برای زهر چشم گرفتن از دیگران، بر سردر شهرها و یا در معابر و میادین روزها از چوبۀ دار آویزان نگه نمی‌داشتند؟ مگر شما مخالف اعدام و مخصوصاً، اعدام‌های جمهوری اسلامی در ملاءعام نیستید؟ اگر از گذشته‌های دور چیزی نخوانده‌اید، حداقل در تاریخ معاصر ایران خودمان، شهید قاضی محمد، رهبر بی‌همتای خلق ستمدیده کُرد و یارانش را به یاد آورید که رژیم آریامهری تحت‌الحمایۀ آنگلوساکسون‌های «دمکرات»، جنازۀ آن‌ها را پس از اعدام، چهار روز بر سر دار نگه داشت! اگر بیاد دارید، پس حقوق بشر ادعایی شما کو؟ این است معنی «مبارزه» شما برای لغو مجازات اعدام؟ این است مفهوم عدالت‌خواهی و قانون‌گرایی شما؟ حقا که درس استادان «بشردوست» و «دمکرات» خود را بسیار خوب فراگرفته‌اید! زهی بیشرمی! بالاخره، آیا رذالت و انحطاط هم باید حد و مرزی داشته باشد یا نه؟

به هر حال، یقین که تطابق این «پیام شاد باش»، «مرگ ذلت‌بار» و «تبریک گفتن‌ها» یک امر همآهنگ شده نیست. ولی، روشن است که همۀ آن‌ها برغم تفاوت‌های ظاهری صادرکنندگانشان در توضیح افکار و اندیشه‌های خود، از بنیان فکری واحد، از یک جهان‌بینی ایده‌آلیستی واحد (خواه در شکل و قالب اسلامی و خواه در فرم لیبرال- دمکراسی، سوسیال- دمکراسی و یا فاشیستی آن) و از نوع نگرش واحد آن‌ها به انسان و حقوق انسانی؛ به انقلاب؛ به استقلال ملی کشورها و حق تعیین سرنوشت ملت‌‌ها؛ از قرائت واحد آن‌ها از روابط و مناسبات بین‌المللی و بین کشورهای توانمند و ناتوان؛ از تفسیر موازین حقوقی و قوانین بین‌المللی؛ از تعریف واحد آن‌ها از مداخلۀ لجام‌گسیختۀ خارجی و از تجاوز خشن به حق انحصاری تعیین تکلیف ملت‌ها با رژیم‌های حاکم بر میهن خویش و بالآخره، از اعتقاد آن‌ها به کاربست روش واحد (تروریسم در هر شکل آن) برای مجازات مخالفان سرچشمه می‌گیرند.

در همین رابطه لازم به گفتن است که تمام اسناد و مدارک منتشره در بارۀ شروع جنگ برنامه‌ریزی‌شده از ده سال پیش برای مستعمره‌سازی مجدد لیبی (۷)، نشان می‌دهند که نه تنها در لیبی انقلابی رخ نداد، بلکه همۀ سبعیتی که در این کشور بوقوع پیوست، اقداماتی تلافی‌جویانه و انتقامگیرانه نا متعارفی بودند برای درهم کوبیدن یکی از آخرین دستاوردهای مبارزات رهایی‌بخش ملی سال‌‌های دهه‌های ۵٠ تا ٨٠ قرن گذشته و ترور فجیع قذافی بعنوان یکی از آخرین رهبران مبارزات استقلال‌طلبانه این دوره. 

واقعیت اقدامات تلافی جویانه و انتقامگیرانه نامتعارف با در نظر گرفتن این که سرهنگ قذافی ضد کمونیست، زمانیکه در۲۷ سالگی بدون خونریزی به قدرت رسید؛ بدون خونریزی نیز کشورش را از چنگال اهریمنی استعمار رهانید و به همین سبب هم کشور لیبی در طول دورۀ ۴٢ سالۀ استقلال ملی خود، به پیشرفته‌ترین کشور در میان همۀ کشورهای قارۀ آفریقا و خاورمیانه تبدیل گردید، در مقایسه با آنچه که استعمارگران در بازگشت به لیبی بر سر این کشور و مردم آن، از جمله قذافی و پنج فرزندش آوردند، بسهولت قابل درک است. حال بیائید با هم برای لحظاتی تصور کنیم که فجایع منجر به اشغال مجدد لیبی که جای خود دارد، حتی اگر حادثه‌ای منجر به وارد آمدن آسیب فقط به چند تار موی زلف طلایی پادشاه انگلیس یا یکی از رؤسای جمهور «منتخب» هر یک از کشورهای غربی رخ می داد، فکرش را بکنید غرب «متمدن» چه بلایی بر سر بشریت جهان می‌آورد! مگر پدران همین فرمانروایان اردوگاه جنگ نبودند که به بهانۀ ترور توطئه‌گرانه ولیعهد اطریش- مجار در سارایوو، آتش جنگ عالم‌گیر اول را برافروخته، ۳۰ میلیون انسان را قربانی مطامع یغماگرانۀ خویش ساختند؟

ویرانی گستردۀ لیبی، کشتار بی‌امان ده‌ها هزار نفر و فراری دادن میلیونی مردم این کشور با جمعیت شش میلیون نفر در پی بمباران‌های جنون‌آمیز ناتو و در نهایت، ترور قذافی و پنج فرزند او و دیگر مقامات این کشور، هیچ ارتباطی با حقوق بشر و دمکراسی ادعایی رژیم‌های تروریستی غرب ندارد. حتی شیوه‌ای که برای «سر به نیست کردن» شخص قذافی، اعضای خانواده و قتل عام طرفداران دولت قانونی لیبی به کار بسته شد نیز صرفا یک اتفاق پیش‌بینی نشدۀ ناشی از روند ناهنجار حوادث نبود. این روش آدم‌کشی، یعنی رها کردن انسان به قفس جانوران درنده، ارثیۀ آباء و اجدای استعمارگران غربی می‌باشد. سفر غیرمنتظرۀ یک روز قبل هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجۀ آمریکا به طرابلس نیز این احتمال را که محل اختفای قذافی قبلاَ شناسایی شده و ترور شنیع او و همرزمانش طبق برنامه به وقوع پیوست، تقویت می‌کند. «نوزده اکتبر خانم هیلاری کلینتون بطور سرّی وارد تریپولی پایتخت لیبی شد و با عبدالجلیل، محمود جبرئیل و علی طارهونی اعضاء اصلی در حضور خبرنگاران سخنان زیر را ایراد کرد: «امیدواریم شما معمر قذافی را بزودی دستگیر یا بقتل برسانید تا بیش از این از او ترس نداشته باشید» (۸). وی، یک روز پس از ترور وحشیانۀ قذافی، ضمن تماشای فیلم این سبعیت در تلفن موبایل، صدای بلند «واو» در آورد (٩- کانال «خزر» بخش اخبار، ۲۲ اکتبر ۲۰۱۱) و با شادی و شعف کم‌نظیری در حالیکه دستانش را گاهی مشت کرده بطرف پائین تکان می‌داد و گاهی به هم می‌سائید، در پاسخ به سؤال خبرنگار در مورد قتل قذافی گفت: «ما آمدیم، ما دیدم، او مرد. ها ها ها …» (۱۰). لازم است سازمان‌ها و شخصیت‌های مدافع حقوق زنان، این یادآوری را حتما بخاطر بسپارند که هیلاری خانم هم از سلالۀ زنانی مثل سوزان رایس، کاندالیزه رایس، مادلن اولبرایت، گلدا مایر است که بجای طفل، بمب و موشک و بمب‌افکن به جهان عرضه داشتند و می‌دارند.

نکته بسیار قابل تأمل دیگر این است که هم گماشتگان و رسانه‌های کارگزار امپریالیسم و هم دستمال بدستان آن‌ها در کشورهای پیرامونی بر خلاف آنکه صدام حسین را به کشتار ٣٠٠ هزار عراقی در دورۀ ٣٧ سالۀ حاکمیت خود متهم کردند، خود مهاجمان فقط در عرض ۵ سال اول اشغال این کشور، ٢ و نیم میلیون عراقی را قتل عام نموده، ٨٠٠ هزار نفر را سر به نیست کردند (۱۱)، رقمی در باره «کشتارهای ۴٢ ساله» دیکتاتور قذافی اعلام نمی‌کنند و مرتب او را با لفاظی‌های کلی، دیکتاتور می‌خوانند. این در حالیست که در مدت کمتر از ۹ ماه بنا به اعتراف خودشان، ۵٠ هزار لیبیایی را بخاک افکنده‌اند (بگذریم از اینکه با توجه به ۲۹۰۰۰ پرواز جنگی بر فراز لیبی، بمباران متوالی از ناوگان دریایی و خونریزی‌های وسیع سپاه مزدوران در شهرهای مختلف، صحت این رقم بشدت قابل تردید است).

اگر منظور آن‌ها از دیکتاتوری، رهبری ۴٢ سالۀ قذافی بر لیبی باشد در این صورت، باید پاسخ این پرسش را هم بدهند که پادشاهان انگلیس، دانمارک، هلند، بلژیک، سوئد و… و یا مترسک‌های عزیز دُردانۀ غرب در بحرین، عمان، اردن، عربستان، قطر، کویت و… چند سال است که در رأس قدرت قرار دارند و چند سال دیگر نیز در این پست و مقام، خون مردم را به شیشه خواهند کرد؟

به‌هر حال، صرفنظر از همۀ ادعاهای جعلی، کلی‌گویی‌های مبهم و دلیل‌تراشی کودنانه برای توجیه جنایت امپریالیست‌های اروپا و آمریکا در لیبی، این را هم باید در نظر گرفت که مسئولیت فاجعۀ اشغال این کشور، قبل از همه به عهده حاکمیت مافیایی روسیه و بخصوص، دولت چین است که با پیروی از سیاست‌های همیشه مرموز خود، به قطعنامۀ ١٩٧٠ شورای امنیت رأی مثبت داد.

در بررسی و تحلیل فاجعۀ اشغال لیبی و یا دیگر کشورهای اشغالی در گذشته و حتما در آینده، نباید این مهم را از نظر دور داشت که مسئله فقط  بطور مجرد بر سر این یا آن کشور، بر سر این شخص یا آن شخص دیگر نیست. چه اینکه سراسر تاریخ جهان، بخصوص تاریخ غرب، مشحون از اینگونه جرایم و جنایات بوده و بعد از این نیز تا زمانی که نظم غیرانسانی موجود دوام یابد، چنین خواهد بود. کمااینکه هیچ کس نمی‌تواند در تاریخ غرب، سال و ماه که جای خود دارد، حتی یک روز بی‌جرم و جنایت هم نشان دهد. ولذا، مسئله برسر احیاء بنیان‌های فکری بازگردندان جهان به دوران استعمار کهن، به عهود باستان و ترویج اندیشۀ بازگشت به سنن و فرهنگ دوران بربریت، به عهد دادگاه‌های انگیزاسیون و گیوتن‌های قرون وسطایی اروپا، به دورۀ توحش برج لندن است که اجداد و پدران همین دمکرات‌های امروزی غرب، در یک روز، بی‌سؤال و جواب، هفتاد هزار نفر را در آن گردن زدند. مسئله بر سر ترمیم و احیای روش‌های مجازات روم باستان، رها کردن بردگان به قفس درندگان است.

افزون بر همۀ آنچه گفته شد، بمنظور درک روشن‌تر مضمون «پیام شاد باش» هئیت سیاسی- اجرائی سازمان…(اکثریت) به «مردم لیبی»، اعلامیۀ کمیتۀ مرکزی سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران» «قذافی مرد، زنده باد آزادی!» و تمام تعاریف جمهوری اسلامی از فاجعه اشغال این کشور تحت عنوان «بیداری اسلامی»، بیائید با هم آنچه را که ناتوچی‌ها بر سر لیبی بی‌دفاع و مردم و مقامات قانونی آن آوردند، برای لحظاتی بطور فرضی به ایران انطباق دهیم. بدین صورت:

-١-

مردم ایران بر علیه رژیم اسلامی شورش می‌کنند (در لیبی نکردند)؛

-٢-

رژیم ایران شورشیان را از زمین و هوا بمباران می‌کند (رژیم لیبی نکرد)؛  

-٣-

شورای امنیت سازمان ملل متحد بمنظور حمایت از «مردم غیرنظامی»، طی قطعنامۀ ١٩٧٠ خود، آسمان ایران را پرواز ممنوع اعلام می‌کند که ناتوچی‌ها در مورد لیبی پا را فراتر گذاشتند؛

-۴-

دولت‌های امپریالیستی غرب (غرب برده‌دار، غرب استعمارگر و بالاخره غرب «متمدن» و صادرکنندۀ دمکراسی)، طبق فرمایشات آقای بهروز خلیق «پا را از قطعنامۀ شورای امنیت فراتر گذاشته» (۱۲)، برای نجات جان «مردم غیرنظامی» در مقابل حملات رژیم دیکتاتوری جمهوری اسلامی (لیبی)، بلافاصله از هوا و دریا باران بمب را بر سر ایران و ایرانی می‌بارانند؛ ده‌ها هزار نفر را بخاک و خون می‌افکنند، میلیون‌ها نفر را آواره و بی خانمان می‌سازند و در نهایت، کشور ما را مثل لیبی به عصر حجر برمی‌گردانند؛

-۵-

مثلا، شهر قم (سیرت- لیبی)، همان شهری که بخاطر نقش خود در ممانعت از رشد آگاهی و دانش و فرهنگ ایران، بدرستی در نزد ایرانیان جذابیت خوبی ندارد، به آخرین پایگاه مقاومت رژیم تبدیل می‌شود؛ ناتوچی‌ها این شهر را نیز با خاک یکسان نموده، مقامات «منفور» رژیم، مثلا، خامنه‌ای، مصباح یزدی، هاشمی رفسنجانی یا احمدی نژاد را دستگیر نموده، در وسط بیان در میان درندگان رها می‌کنند؛ آن‌ها نیز این آدم‌ها و همراهانشان را به همان شکل فجیعی که قذافی و همراهانش را ترور کردند، می‌کشند و فیلم آن را بسرعت به خانم کلینتون که به تهران تشریف فرما شده‌اند، می‌رسانند و مادمازل نیز با شوق و شعف کم‌نظیر، در میان خنده‌های ممتد می‌فرمایند: «ما آمدیم، ما دیدیم، او مرد! ها ها ها ها…».

-۶-

سپس، آقای بهروز خلیق (مصطفی عبدالجلیل) «رئیس شورای ملی انتقالی ایران»، در پاسخ به «انتقاد عفو بین‌الملل از قتل معمر قدافی ( در ایران، خامنه‌ای)» خیلی آرام و شمرده و در کمال خونسردی می‌فرمایند: «فرقی نمی‌کند چه اتفاقی افتاده، مهم این است که او سربه نیست شد» (۱۳) و پس از آن، «پیروزی انقلاب و آزادی کامل ایران» را اعلام می‌کند.

-۷-

در پایان همۀ این‌ها، هیئت سیاسی- اجرائی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) به مردم ایران «پیام شاد باش» می‌فرستد؛ کمیتۀ مرکزی سازمان اتحاد فدائیان خلق ترور برنامه‌ریزی‌شدۀ خامنه‌ای (قذافی) را «مرگ ذلت‌بار» می‌خواند و رژیم جمهوری اسلامی هم که باقی نمانده است تا فاجعۀ لیبی را «بیداری اسلامی» تعریف کند.

با این تفاصیل، آیا مضمون واقعی چنین موضع‌گیری‌های خیره‌سرانۀ همۀ این جریان‌ها را چیزی جز عشوه و ناز برای تقریب بیشتر به درگاه امپریالیسم و پذیرش بندگی آن‌ها می‌توان ارزیابی کرد؟ بنظر می‌رسد، نه! چرا که اول از همه، مقامات جمهوری اسلامی با موضع‌گیری خصمانه خود در قبال فاجعۀ اشغال لیبی و کمک‌های گسترده به «انقلابیون لیبی»، این پیام روشن را به امپریالیسم جهانی دادند که، زیاد سر به سر ما نگذارید. ما خود در خدمت‌گزاری حاضریم: می‌بینید که سوبسیدها را تحت عنوان «هدفمندسازی یارانه‌ها» حذف کرده‌ایم؛ خصوصی‌سازی‌ها را تقریبا به اتمام رسانده‌ایم؛ نظامیان را بر همۀ عرصه‌های زندگی اجتماعی- اقتصادی کشور مسلط ساخته‌ایم؛.. و بعد از این نیز هر چه امر بفرمائید، ما خودمان اجرا خواهیم کرد.

اما مفهوم اعلامیۀ کمیته مرکزی سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران و «پیام شادباش» هیئت سیاسی- اجرائی سازمان…(اکثریت) با «پیام» رژیم جمهوری اسلامی کمی تفاوت دارد: آن‌ها در واقع رسماَ اعلام می‌کنند که ما:

ــ از سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی در زیر بمباران‌های جنون‌آمیز ماشین تروریستی امپریالیسم (ناتو) استقبال می‌کنیم؛

ــ در جنگ استعماری غرب علیه ایران فعالانه شرکت می‌‌‌‌کنیم؛

ــ در ویران کردن زیرساخت‌های کشور و برگرداندن آن به عصر حجر سهم خود را ادا می‌کنیم؛

ــ همراه با آدم‌خواران امپریالیسم در کشتار و آوارگی میلیونی مردم ایران و ترور مقامات منفور رژیم شرکت می‌جوئیم.

و بالآخره، در تحلیل نهایی، «پیام شاد باش» هیئت سیاسی- اجرائی سازمان فدائیان خلق ایران (اکثریت) به «مردم لیبی»، اعلامیۀ  کمیتۀ مرکزی سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران با «شاه بیت» «مرگ ذلت‌بار» و پیام‌های تبریک مقامات رژیم جمهوری اسلامی به مصطفی عبدالجلیل بمناسبت پیروزی آدم‌خواران (۱۴)، چیزی نیست جز خوارداشت مظلومیت و رنج‌های خلق لیبی، استقلال ملی این کشور و همۀ کشورها؛ فحاشی چارواداری به خلق‌های لیبی، ایران و بطور کلی همۀ خلق‌های تحت ستم جهان؛ توهین بی‌شرمانه به شعور و شخصیت انسان؛ شلیک مستقیم به چشم حقیقت و عدالت؛ زیر پا گذاشتن تمام مرزهای اخلاقی و سیاسی؛ شیرجه رفتن به منجلاب رذالت و پستی؛ صعود به نقطه اوج هرزگی سیاسی؛ خروج آگاهانه از عالم انسانیت و ورود پرشتاب به عالم بهیمیت؛ تقدیر گستاخانۀ خشونت، بی‌رحمی و سبعیت؛ تقاضانامۀ رسمی برای قبول پیش‌کاری امپریالیسم جهانی و صهیونیسم بین المللی؛ خیانت بی‌پروا به میهن و به خلق‌های ستمدیده ایران!

و بالاخره، این «پیام‌ها و تبریکات» رذیلانه، چیزی نیستند جز رونوشت دقیق همان «پیام‌های تبریک» رژیم جمهوری اسلامی به خانوادۀ آن دلاور دختران معصوم ایران، که پس از تجاوز در اسارتگاهای رژیم اعدام می‌شدند! 

طرفه اینکه، جمهوری اسلامی در چنین عرصه‌های کثیف، ید طولایی دارد. اما، سقوط هیئت سیاسی- اجرائی سازمان… (اکثریت) و کمیتۀ مرکزی اتحاد فدائیان تا به این درجه دنائت، حتی پس از سقوط آزاد به گنداب سوسیال- دمکراسی و لیبرال- دمکراسی، واقعاَ حیرت‌آور است!

در پایان این گفتار نسبتاً بلند، به ایدئولوگ‌های «بیداری اسلامی» و همچنین، به مبتکران «پیام شادباش به مردم لیبی» و «مرگ ذلت‌بار قذافی» که اتفاقا آخری‌ها مقیم «غرب دمکرات» هم هستند، پیشنهاد می‌کنم: حالا که اینقدر عجله دارند به بحساب «مرد همسایه پدر» شوند، بهتر است از ناتوچی‌ها بخواهند منازل خودشان را با نمونه‌های ریزه- میزه‌ای از آن بمب‌های فسفری یا آغشته به اورانیوم رقیق‌شده که بر خاک لیبی و دیگر کشورهای اشغالی ریختند، بوسیلۀ یک بمب‌افکن کوچولو- موچولو بمباران کند و چند سرباز و مزدور نیز از جنس همان گروه‌هایی که برای «نجات» زنان و دختران و کودکان عراق، لیبی و دیگر کشورهای اشغالی فرستاد، برای «دفاع» از زنان و دختران و کودکان هر کدامشان بفرستد تا بتوانند مفهوم «مرگ ذلت‌بار»، «پیام شادباش» و «بیداری اسلامی» را عمیقاَ و بعینه درک کنند! ممکن است این پیشنهاد در نظر برخی‌ها غیرعادی جلوه نماید. مهم نیست. بگذار چنین باشد. اما، درست این است که با جارچیان چنین «انقلاب پیروزمند»، «بیداری اسلامی» و «مرگ ذلت‌بار»، باید بزبان خودشان صحبت کرد!

١٠ بهمن- دلو ١۴٠۴