قتل نظم و قانون 

رسول پویان  خـدا نظـاره گـر قـتل نظـم و قـانـون است  ز بیم جنگ و تجاوز بشر جگرخون است  شرار حرص تجاوزگران چه افزون است  حدیث هیتلـر و چنگیز…

عشق فطرت اش!

امین الله مفکر امینی                             2026-04-01! زعشق گفتن نباید خواست صرف ارضای خواهشهای…

ګالیلیو ګالیله

دی یو ایتالیوي فیلسوف، ستوری پېژندونکی، فزیک‌پوه، ریاضي پوه…

آلبر کامو،‌ محصول یا قربانی استعمار فرانسه؟

درودها دوستان گرامی ما! محمدعثمان نجیب  نماینده‌ی مکتب  دینی فلسفی  من بیش از…

کتاب "زندگی عیسی" نقد مسیحیت بود 

Strauß, David (1808-1874) آرام بختیاری داوید اشتراوس؛- مبارز ضد مسیحی، مبلغ علم…

عدل الهی و عدالت اجتماعی و سرنوشت عدالت در جهان

نویسنده: مهرالدین مشید  خوانشی فلسفی–دینی از نسبت خدا، انسان و مسئولیت…

لذت چیست؟

لذت به معنای حقیقی٬ بدون وابستگی به خوردن و مراقبت جنسی٬ بصورت…

اختلاف دښمني نه ده؛ د اختلاف نه زغمل دښمني زېږوي

نور محمد غفوری په انساني ټولنو کې د بڼو او فکرونو اختلاف یو…

شاعر کرد زبان معاصر

آقای هوزان اسماعیل (به کردی: هۆزان ئیسماعیل) شاعر کرد زبان…

چند شعر کوتاه از لیلا طیبی

(۱) انسان کلام سبز ترحم، جاری از گلوی خدا بود.  از یاد برده…

جغرافیای سیاسی افغانستان و رقابت های نیاتی قدرت ها

نویسنده: مهرالدین مشید طالبان ژیوپلیتیک نیابتی؛ در هم زیستی با گروههای…

اعلامیه در مورد یورش سبعانه امپریالیسم آمریکا به ونزوئلا

سازمان سوسیالیست‌های کارگری افغانستان سرانجام شنبه ۳ جنوری، پس از آنکه…

زخم کهنۀ سال نوین

رسول پویان سال نو آمد ولی جنگ و جـدل افزون شدست کودک…

تحول ششم جدی، روزی که برایم زنگ زنده‌گی دوباره را به…

نوشته از بصیر دهزاد   قصه واقعی از صفحات زنده‌گی ام  این نوشته…

دوستدارم

نوشته نذیر ظفر ترا   از  هر کی بیشتر دوستدارم ترا  چون قیمت  سر دوستدارم سرم  را گر    برند…

مولود ابراهیم

آقای "مولود ابراهیم حسن" (به کُردی: مەولود ئیبراهیم حەسەن) شاعر…

پدیدار شناسی هوسرل؛ ایده آلیستی و بورژوایی؟

Edmund Hussrel(1859-1938)    آرام بختیاری جهان شناسی؛ فنومنولوگی و شناخت ظاهر پدیده ها…

ميسر نميشود

28/12/25 نوشته نذير ظفر پير م    وصال  يار   ميسر   نميشود وقت  خزان   بهار    ميسر  نميشود بيكار م اينكه شعر و…

مهاجران در تیررس تروریستان و بازتولید سلطه طالبان در تبعید

نویسنده: مهرالدین مشید ترور جنرال سریع ، سرآغاز یک توطئه مضاعف،…

شماره ۳/۴ محبت 

شماره ۳/۴ م سال ۲۸م محبت از چاپ برآمدږ پیشکش…

«
»

چالش ها و راز های پیروزی در دو منطق متفاوت؛ سرنوشت ناپیدای ایرانیان

نویسنده: مهرالدین مشید

بازخوانی انقلاب ۱۳۵۸ در پرتو قیام کنونی؛ طلوعی دیگر یا غروبی تکرارشونده

تحولات سیاسی ایران در نیم‌ قرن اخیر را می‌توان در دو الگوی متمایز و متفاوت؛ اما به‌هم ‌پیوسته تحلیل کرد. انقلاب ۱۳۵۸ ایران نمونه‌ای شاخص از انقلاب‌های ایدئولوژیک قرن بیستم است که با انسجام گفتمانی، رهبری متمرکز و بسیج توده‌ای گسترده به تغییر بنیادین ساخت قدرت انجامید. انقلاب ۱۳۵۸ به‌عنوان یک دگرگونی ساختاری و تمام‌عیار و ایده یولوژیک  و رستاخیز های اعتراضی امروز از حمله خیزش‌های پسا ایدئولوژیک و فاقد افق نهادی مشخص است. هر دو پدیده در بستر نارضایتی عمیق اجتماعی شکل گرفته‌اند؛ اما از حیث منطق کنش، سازمان‌یافتگی، افق سیاسی و حتی تعریف «پیروزی»، تفاوت‌های بنیادین با یکدیگر دارند. 

این نوشته رستاخیز کنونی در ایران معاصر را از منظر شعارها، الگوی انسجام نیروها و منطق اعتراض بررسی کرده و به چالش‌های هر دو رستاخیز پرداخته و راز موفقیت یا ناکامی نسبی هر دو را در حد ممکن به تحلیل گرفته است. استدلال بر این است که جامعه ایرانی از «سیاست انقلاب» به «سیاست تعلیق» گذار کرده است؛ وضعیتی که نه به تثبیت نظم موجود می‌انجامد و نه به تولد نظم جایگزین. فاجعه بارتر اینکه ترس آن می رود که فروپاشی نظم موجود در ایران به فروپاشی جامعه ایران نینجامد و با سرنوشت عراق، سوریه و افغانستان روبرو شود

رستاخیز کنونی مردم ایران، خاطره قیام  های سال های ۱۳۵۸ را در اذهان جهانیان، بویژه مردم افغانستان  تداعی می کند و درست آن روز هایی را که میلیون ها ایرانی به جاده ها برآمده و در رگبار گلوله ها مرگ بر شاه را سر داده و خواهان جمهوری اسلامی بودند. آن روز هایی بود که مردم افغانستان با تجاوز خونین ارتش تا دندان مسلح شوروی روبرو بودند و در زیر دشنه های ستم حکومت دست نشانده شوروی روز های دشواری را تجربه می کردند. 

نگاه مردم افغانستان به انقلاب ۱۳۵۸ ایران چند وجهی و پیچیده و بسته به موقعیت جغرافیایی، مذهبی، سیاسی و اجتماعی افراد، بود که به گونه های متفاوت ارزیابی می‌شد. مردم افغانستان، در ولایت های گوناگون بی توجه به مذهب و در دایره اسلام، این انقلاب را برای مردم افغانستان و سایر کشور ها الهام بخش تلقی می کردند و به آن از عینک فرامذهبی و فراقومی در سطح جهان اسلام  نگاه می کردند.

آن‌ها انقلاب ایران را نمونه‌ای از تحقق عدالت اجتماعی و نقش پررنگ روحانیت در سیاست می‌دیدند و امیدوار بودند که مردم افغانستان نیز بتوانند، پس از مقابله با ارتش شوروی و شکست رژیم دست نشانده اش،  از نظر سیاسی و فرهنگی سهم بیشتری در حکومت و جامعه این کشور پیدا کنند. این در حالی بود که در کنار خوش بینی ها، نگرانی‌هایی نیز وجود داشت که مبادا رهبران انقلاب ایران، از شعار های بلند بالای اسلامی خود تنازل کرده و در دامن ایدئولوژی تشیع  سیاسی بیفتند و خلاف گفته های شان به  دخالت هدفمندانه و مذهبی در امور داخلی افغانستان دست یازند.

روشنفکران و نخبگان شهری افغانستان، به ویژه در کابل، به انقلاب ایران از عینک فرصت نگاه می کردند و‌ به تهدید آن کمتر توجه داشتند. فرصت از آن جهت که انقلاب ایران نشان می‌داد جنبش‌های مردمی علیه فساد و استبداد می‌توانند موفق شوند. تهدید از آن جهت که احتمال بروز ناپایداری در منطقه و گسترش ایدئولوژی‌های افراطی مذهبی در افغانستان را محتمل می‌دیدند و با تاسف که خلاف پیش بینی های گذشته، چنین شد و افغانستان بیشتر از ایران قربانی شد.

حاکمیت آنوقت، انقلاب ایران را تهدیدی برای ثبات داخلی افغانستان می‌دانست، به ویژه با توجه به وجود جمعیت شیعه قابل توجه در این کشور خیلی نگران بودند. در آن زمان برخی احزاب چپ‌گرا یا ملی‌گرا نیز از تغییرات ایران حمایت کردند، زیرا انقلاب ایران علیه سلطنت و نظم سنتی بود و زمینه‌ای برای تحولات اجتماعی فراهم می‌کرد؛ اما برای مردم عادی افغانستان، اخبار انقلاب ایران اغلب از طریق رادیو و منابع محدود خبری منتقل می‌شد و برداشت‌ها نسبت به آن متفاوت بود.

شماری خوشبین بودند و انقلاب را نشانه امید به عدالت اجتماعی و تغییر مثبت در منطقه تلقی می کردند. شماری هم نگران تنش‌های مذهبی و ناامنی‌های احتمالی در مرزهای غربی افغانستان بودند. در مناطق مرزی، مردم با جریان مهاجران ایرانی و تحولات نزدیک به مرز بیشتر در تماس بودند و این سبب شد تا آنان، نگاه عملی‌تر و واقعی‌تری به انقلاب ایران پیدا کنند.
برخلاف برخی کشورها که انقلاب ایران را صرف الهام بخش جنبش‌های شیعی می‌دیدند، در افغانستان نگاه مردم پیچیده‌تر بود؛ زیرا  ترکیبی از عوامل قومی، مذهبی و ژئوپلیتیک روی برداشت‌ها تأثیر داشت. همچنین، تجربه‌های پیشین افغانستان از دخالت خارجی و بحران‌های داخلی سبب شده تا مردم  افغانستان نگاه محتاطانه‌تری نسبت به پیامدهای انقلاب ایران داشته باشند.

بصورت مختصر باید عرض کرد که مردم افغانستان انقلاب ۱۳۵۸ ایران را هم الهام‌بخش عدالت اجتماعی و هم تهدیدی برای ثبات داخلی و مرزی می‌دیدند، و نگاه‌ها بسته به دین، قوم، موقعیت جغرافیایی و جایگاه اجتماعی متفاوت بود. گذشت زمان پاسخ داد که نگرانی های مردم افغانستان ناموجه نبود.  مردمی که با جان و دل از انقلاب ایران دفاع و حمایت کردند و سنگ وفاداری به آن را در سینه ها کوبیدند. با تاسف که رهبران این انقلاب خلاف اصول های اسلامی و حسن همسایگی و روابط کهن فکری و فرهنگی، از همان آغاز تا کنون با سیاست های دوگانه از یک دست با حکومت های ضد مردمی در افغانستان سازش کردند و دست دیگر را به سوی مخالفان این دولت ها دراز کردند و این سیاست کاذبانه آخوندها تا کنون ادامه دارد.  از یک طرف آنان را در زیر چتر زینبتون و فاطمیون به رگبار ها بستند و از طرف دیگر در مرز ها راندند و کشتند. بنابراین مردم افغانستان  حالا هم به تحولات ایران از دید فرصت و تهدید نگاه می کنند؛ اما مردم افغانستان که از پنج دهه بدین سو بدترین بحران ها را در کشور خود تجربه کرده اند و سیلی های فراوانی را از سوی کشور های همسایه متحمل شده اند و شاهد بدترین سیاست های مهاجر ستیزی آخوند های ایرانی و سازش های آنان با ریزن های ضد مردمی در افغانستان بوده و هم اکنون شاهد سازش های آنان با حکومت غیر قانونی و دانش ستیز و زن ستیز طالبان اند؛ بررغم این همه باز هم خواهان  ایران نیرومند و یکپارچه اند  و هیچ گاه نمی خواهند، سرنوشت ایران به سرنوشت عراق، سوریه و افغانستان بدل شود؛ اما مردم افغانستان، مثلی که خواهان تغییر در سیاست های طالبان تا رسیدن به حاکمیت قانون و تامین عدالت اجتماعی بدون تبعیض برای زنان و مردان افغانستان اند، از آخوند های ایرانی هم جنین توقعی را دارند؛ زیرا مردم افغانستان بهای گزافی را که طی نیم سده در بحران های پی در پی اشغال دیده اند. آنان هیچگاه خواهان هم سرنوشتی ایران با افغانستان نیستند؛ بلکه برعکس نیات شوم آخوندها در افغانستان،خواهان ایران مستقل و سربلند هستند .

 مردم افغانستان با توجه به رخداد های ۱۳۵۸ ایران و فرصت ها و تهدید های آن، به رستاخیز کنونی ایران نیز از عینک فرصت و تهدید نگاه می کنند. فرصت از جهت آنکه، این حرکت الهام بخش مردم افغانستان برای سرنگونی طالبان باشد که می تواند هشداری نیز به این گروه باشد؛ تهدید از جهت آنکه، شکستن ثبات کنونی در ایران و تغییرات آینده در ایران بجای نفع، زیان به مردم افغانستان وارد کند؛ زیرا مردم افغانستان از انقلاب پروری ۱۳۵۸ ایران و رویکرد های آخوندها نسبت به مردم افغانستان تجربه های تلخ دارند؛ اما با این همه، سخت نگران تحولات ایران اند؛ مثلی که پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۸ گروه حاکم تحت رهبری خمینی، سایر گروهها مانند، حزب توده، فداییان خلق، نهضت آزادی و سایرین را به تدریج از صحنه راند و سرکوب کرد. اکنون بازهم این نگرانی ها وجود دارد که آن تجربه این باره‌م تکرار نشود.

اما در این میان سکوت معنا دار طالبان در برابر رخداد ها و شعار های امروزی معترضان ایرانی قابل دقت است. طالبان تا کنون در برابر رخداد های اخیر ایران واکنش نشان نداده و هنوز هم ناظر به اوضاع پرآشوب این کشور اند؛ اما این به معنای بی تفاوتی طالبان در برابر حوادث ایران نه؛ بلکه نشان دهنده نگرانی بیش از افزون طالبان است؛ زیرا طالبان سخت نگران اند که مبادا، موج اعتراض ها به سرعت از مرز های غربی ایران عبور کند و به افغانستان برسد؛ زیرا طالبان خود را در برابر همچو حوادث، به مراتب آسیب پذیرتر از ایران می دانند. با بهم خوردن اوضاع سیاسی در ایران، طالبان در واقع متحد استراتژیک پنهان خود را از دست می دهند و از طرف مرز های غربی بیشتر آسیب پذیر می شوند.

شعارهای دیروز و شعارهای امروز

شعارهای انقلاب ۱۳۵۸ تا حدودی واجد ماهیتی ایدئولوژیک، ایجابی و آینده محور بودند. آن‌ها نه‌تنها اعتراض را بیان می‌کردند، بلکه نظم بدیل را وعده می‌دادند؛ اما شعارهای امروز دارای ماهیتی سلبی، پساایدئولوژیک و زیست‌ محور هستند. آن‌ها بیش از آن‌که برنامه سیاسی عرضه کنند، تجربه روزمره ستم، حذف و نابرابری ها را بازنمایی می‌کنند.

ویژگی‌های اصلی شعار های دیروزی، کلان روایت سازی، ایجابی، انسجام بخش و ایده یولوژیک بودند که تصویر کلی از جامعه مطلوب ایران ارایه می دادند و بر این تاکید داشتند که چه می خواهند. آن شعار ها بیشتر انسجام بخش بود و قابلیت جذب نیرو های ناهمگون را داشت و متکی بر مفاهیم دینی و سیاسی بود. استقلال / آزادی، نفی سلطنت و وعده حاکمیت بدیل، عدالت، امت، رهایی از جمله شعار هایی بود که پرتگنده گی را به انسجام تبدیل می کرد و اختلاف‌ها را به گونه موقت تعلیق و بسیج توده‌ای پایدار ایجاد می‌نمودند. در این معنا، شعار ابزار گذار به قدرت بود؛ اما شعارهای امروز واجد ماهیتی سلبی، پساایدئولوژیک و زیست‌ محور هستند. آن‌ها بیش از آن‌که برنامه سیاسی عرضه کنند، مسایل روزمره، دشواری های اقتصادی و نابرابری ها را بازنمایی می‌کنند. ویژگی‌های اصلی این شعار ها که بیشتر سلبی، پراگنده، زنده گی محور و ضد ایده یولوژیک اند؛ تاکید بر «چه نمی‌خواهیم» دارد و فاقد روایت کلان است و نسبت به هر نظمی بی اعتماد اند. برخی شعارها نظیر «مرگ بر دیکتاتور»، یا «توپ، تانک، فشفشه، آخوند باید گم بشه»، شعارهای عمومی هستند که همواره در ضدیت با جمهوری اسلامی سر داده می‌شوند. بررسی نشان می‌دهد گرایش به خاندان پهلوی به‌طرزی قابل‌توجه افزایش یافته و اکنون اکثریت جامعه ایرانی در شعارهای ایجابی خود، خواهان بازگشت پادشاهی به ایران هستند. ستم آخوندها مردم ایران را ناگزیر به عقب گرد تاریخی نموده است. 

 در حالیکه این شعار ها ابزار فرسایش مشروعیت‌اند، نه ابزار رسیدن به قدرت. هرچند  معترضان با حضور گرم و پر جنب و جوش شان در خیابان ها تابو می‌شکنند، زبان رسمی را بی‌اعتبار می‌کنند و اقتدار نمادین را به به چالش کشیده اند. این شعار ها نشان‌دهنده تغییر عمیق در نسبت جامعه با سیاست در ایران است. در سال ۱۳۵۸، جامعه ایران هنوز به امکان نجات از طریق ایدئولوژی باور داشت؛ اما امروز، جامعه ایران  پس از تجربه قدرت ایدئولوژیک، به هر وعده کلان بدبین است. در نتیجه، شعار از ابزار ساختن آینده، به بیان مقاومت در حال بدل شده است. این‌که شعار از «ابزار ساختن آینده» به «بیان مقاومت در حال» بدل شده است، نشانه عقب‌گرد نیست؛ بلکه نشانه بلوغ انتقادی جامعه‌ای است که دیگر حاضر نیست آینده را با وعده‌های بزرگ؛ اما بی‌پشتوانه معامله کند.

در کل باید گفت که شعارهای دیروز زبان انقلابِ امیدوار؛ اما شعارهای امروز زبان جامعه‌ای زخم‌خورده ای است که نسبت به دیروز بیدارتر است و پنجاه سال دشنه آخوندی را بر پشت و پهلوی خود تجربه کرده است. البته با تفاوت اینکه، دیروز شعارها می‌خواستند جهان را بسازند؛ امروز می‌خواهند جهان تحمیل‌شده را نفی کنند. این تغییر نه نشانه ضعف، بلکه نشانه گذار تاریخی حل‌نشده است؛ گذاری که تا تولید زبان مشترک نوین، میان فریاد و افق، در حالت تعلیق باقی خواهد ماند.

یعنی جامعه در مرحله‌ای میانی قرار دارد؛ از یک سو فریاد اعتراض وجود دارد؛ اما از سوی دیگر افق مشترک آینده هنوز شکل نگرفته است. البته بدین معنا، تا زمانی که زبان مشترکی برای بیان خواست های متنوع پدید نیاید و هدفی حداقلی که همگان بتوانند در محور آن هم‌صدا شوند ساخته نشود، این گذار نه به انقلاب کامل می‌رسد و نه به تثبیت وضع موجود کمک می‌کند؛ بلکه در وضعیتی معلق باقی می‌ماند. در نتیجه کنش جمعی، میان اعتراض پرشور و آینده‌ای نامتعین در نوسان خواهد ماند.

از سویی هم، همصدایی معترضان و چند صدایی مخالفان سیاسی حکومت ایران معضل دیگری است که بر حوادث کنونی تاثیر منفی برجا می گذارد. این به معنای آن نیست که معترضان همصدا و متحد اند؛ بلکه متشکل از طیف های جمهوری‌خواهان، اصلاح‌طلبان، چپ‌ها، ملی‌گرایان و سلطنت‌طلبان اند. در مورد بازگشت شاه نیز اجماع وجود ندارد؛ تنها بخشی از معترضان (سلطنت‌طلبان) از آن حمایت می‌کنند. مطالبهٔ مشترک بیشتر معترضان نه «شاه»، بلکه پایان استبداد، آزادی و عدالت است. هم‌صدایی معترضان در ایران به معنای اشتراک آن‌ها بر سر دردها و مطالبات بنیادین است؛ خواستِ آنان حفظ کرامت انسانی، آزادی، عدالت و رهایی از سرکوب است. این هم‌صدایی بیش از آن‌که محصول سازمان‌یافتگی سیاسی باشد، برخاسته از تجربه مشترک رنج  های زنده گی و تبعیض است که مردم اخوند ها را عامل آن تلقی می کنند.

در مقابل، چندصدایی مخالفان سیاسی بیانگر پراکندگی گفتمانی، اختلاف‌های ایدئولوژیک، تاریخی و راهبردی در میان نیروهای مخالف است. این گروه‌ها اغلب در سطح رهبری، برنامه و دورنمای سیاسی دچار اختلاف اند و نتوانسته‌اند زبان مشترکی متناسب با شرایط جهانی برای معترضان تولید کنند.

در نتیجه، شکافی شکل می‌گیرد میان معترضان هم‌صدا و سیاستِ چند پاره؛ البته طوری که اعتراض اجتماعی از پایین وحدت می‌آفریند، اما اپوزیسیون رسمی در سطح گفتمان و سازمان، همچنان متکثر و گاه متعارض باقی می‌ماند. این ناهماهنگی و اختلاف ضربه سنگینی به تحولات جدید ایران وارد می کند که آینده ایران را در موجی از بازی های استخباراتی و سیاسی مبهم و پیچیده و حتی ناامیدوار کننده نشان می دهد. در این صورت ایران به طعمه های گوناگون کشور های منطقه و‌جهان بدل خواهد شد و با کشور های عراق، سوریه، افغانستان و … هم سرنوشت خواهد گردید.

پیروزی دیروز در سایه انسجام و کلان روایت

انقلاب ۱۳۵۸ بر منطق جایگزینی قدرت استوار بود. هدف آن روشن بود؛ نفی نظم سلطنتی و استقرار نظمی جدید. این هدف روشن، یکی از عوامل اصلی موفقیت انقلاب آن روز محسوب می‌شود. نه تنها این؛ بلکه راز اصلی پیروزی انقلاب ۱۳۵۸ را باید در انسجام حداقلی؛ اما مؤثر نیروهای ناهمگون جست‌وجو کرد. مذهبی‌ها، چپ‌ها، ملی‌گرایان و اقشار سنتی، علی‌رغم اختلافات عمیق، بر سر یک «دشمن مشترک» و یک «افق موقت مشترک» باهم به توافق رسیده بودند. این به معنای حل اختلاف ها نبود؛ بلکه اختلاف‌ها به تعویق افتادند. در آن انقلاب نقش ایدئولوژی و رهبری برجسته تر از همه بود. ایدئولوژی در انقلاب ۵۷ نقش نیرومندی را در پیوند دهی اجتماعی ایفا کرد. رهبری کاریزماتیک، شبکه‌های سنتی بسیج (مساجد، روحانیت، بازار) و زبان دینی–انقلابی، امکان سازمان‌ دهی گسترده و پایدار را فراهم ساخت. پیروزی انقلاب نه فقط محصول نارضایتی، بلکه نتیجه هم‌زمان اندیشه، سازمان و رهبری بود.

رستاخیزهای امروزی

رستاخیز های امروز ایران نه انقلاب کلاسیک‌ اند و نه اصلاح‌طلبی نهادی؛ بلکه این قیام ها واجد منطق اعتراض مستمر بدون افق نهادی فوری هستند. این خیزش‌ها بیش از آن‌که به تصرف قدرت بیندیشند، در پی به چالش کشیدن مشروعیت نظام حاکم، سبک زنده گی و مجموعه‌ی محدودیت‌ها، مقررات و فشارهایی است که بر رفتار و حرکات افراد اعمال کرده تا نظم اجتماعی، سیاسی یا اخلاقی مورد نظر خود را بر مردم ایران تحمیل کند.

یکی از چالش‌های بنیادین رستاخیزهای امروز، موجودیت اختلاف و پراگنده گی در میان معترضان است. از جمله، فقدان رهبری متمرکز، نبود برنامه سیاسی مشترک و شکاف‌های هویتی، نسلی و گفتمانی است. برخلاف انقلاب ۵۷، اختلاف‌های کنونی نه قابل به تعویق افتادن اند و نه هم در روایت کلان قابل حل شدن اند؛ بلکه همه اختلاف ها آشکار و فعال باقی مانده اند. از سویی هم جامعه ایران با بحران پست ایده یولوژیک دست و پنجه نرم می کند. این در حالی است که جامعه امروز ایران تجربه ایدئولوژی مسلط را پشت سر گذاشته و نسبت به هر روایت کلان بدبین است. این امر اگرچه مانع شکل‌گیری اقتدار تمامیت‌خواه جدید می‌شود، اما هم‌زمان توان همگرایی سیاسی را تضعیف می‌کند. این تفاوت ها سبب شده تا پیروزی انقلاب ۵۷، ملموس، نهادی و قابل اندازه‌گیری باشد که سقوط رژیم پیشین و استقرار نظم جدید را در پی داشت؛ اما در رستاخیز های کنونی، پیروزی، تدریجی، نمادین و فرهنگی است. شکستن تابوها، تغییر گفتمان عمومی، فرسایش اقتدار ایدئولوژیک و بازتعریف رابطه قدرت و جامعه، اشکال جدیدی از «پیروزی»اند که به طور شاید و باید به تغییر فوری حکومت نمی انجامد.

با توجه به ویژگی های فوق، گفته می توان که اعتراض های کنونی ادامه خواهند یافت، اما به انقلاب نهادی یا تغییر سریع قدرت منجر نخواهند شد یا اینکه حاکمیت کنونی ممکن است، کنترل فیزیکی را حفظ کند؛ اما مشروعیت اجتماعی و نمادین خویش را از دست بدهد. احتمال دارد که مقاومت فرهنگی توسعه یابد و نسل‌های جدید با شعارها و نمادهای روزمره، روش‌های مقابله با محدودیت‌ها را توسعه بدهند؛ اما در این میان تنها عامل تحقق تحول سیاسی، ایجاد گفتمان مشترک و زبان نوین اعتراض در ایران است که مطالبات پراکنده را به حرکت هماهنگ بدل کند. گفته می توان که تظاهرات امروز، بیش از آن که به تغییر فوری ساختار قدرت بینجامد؛ البته طوری که کنشگران فرهنگی و اجتماعی با تغییر معناها، عادت‌ها و شیوه‌های زندگی روزمره، به‌گونه‌ای آرام؛ اما پیوسته در برابر سلطه و تحمیل ایستادگی کنند. این مقاومت فرهنگی نه از راه تقابل مستقیم؛ بلکه از مسیر بازتعریف « نحوه زنده گی کردن مردم در عمل» شکل می‌گیرد و در بلند مدت می‌تواند به تحول اجتماعی عمیق و پایدار بینجامد.

اعتراضات جدی ۱۴۰۴ ایران موج گسترده‌ای از تجمع‌های اعتراضی و اعتصاب‌ها در ایران است که از ۷ جدی ۱۴۰۴ در تهران آغاز شد. اعتراضات در پی وخامت شدید شرایط اقتصادی، نرخ ارز، بی‌ثباتی بازار، کاهش شدید ارزش پول ملی از بازار بزرگ تهران و مراکز تجاری اطراف آن آغاز شد و در ادامه به به سایر استان‌های ایران گسترش یافت و تبدیل به بزرگترین اعتراضات ضد حکومتی بعد از انتخابات سال ۸۸ شد. 

هرچند قیام ایرانیان، ریشه در نارضایتی هایی دارد که طی چندین دهه در جامعه ایران رسوب کرده و اکنون به انفجار رسیده است؛ اما بعید نیست که در پشت رخداد های ایران دست های قدرت های مختلف اخوند ها بویژه اسراییل و هم پیمانان اش به نحوی وجود دارد. هدف این گونه دست ها در حوادث کنونی ایران، نه احیای ایران مستقل؛ بلکه فروپاشی ایران است که معترضان در صورت سقوط رژیم اخوندی قادر به حفظ ایران یک پارچه نیستند. با این حال دیده سود که از دل توفان ایران کنونی، مردی چون، آفتاب طلوع خواهد نمود که نور یکسان آگاهی، آزادی، رفاه و عدالت را بر مردم ایران بتابد یا اینکه برعکس خدای نخواسته از دل توفان کنونی ابر سیاهی بیرون و سرنوشت میلیون ها ایرانی را دستخوش حوادث دردناک خواهد نمود؛ اما مداخلۀ نظامی امریکا در ایران به هر شکلی که باشد، به سود مردم ایران تمام نخواهد شد؛ زیرا که این مداخله به آخوند ها فرصت میدهد که معترضان را سرکوب نماید. این مداخله نه تنها اوضاع ایران؛ بلکه اوضاع کشور های منطقه و جهان را نیز پیچیده متنشج می سازد؛ تشنج  و پیچیده گی اوضاع به نیرو های سرکوب گر فرصت میدهد تا هرچه بیشتر مخالفان شان را قلع و قمع نمایند. از واکنش های تند مقام های ایرانی در برابر حملۀ امریکا پیدا است که از هر امکاناتی برای دفاع استفاده خواهند کرد و سرکوب شدید معترضان در راس آن قراز خواهند داشت. زیرا این دفاع به مقام های ایرانی حکم مرگ و زنده گی را دارد. هرچند هشدار حمله مقام های ایرانی را وادار به نرمش در برابر معترضان کرده است؛ اما این وعده ها یک گام به پیش و دو گام به عقب است. این به معنای نفی کلی کمک به مردم ایران نیست؛ بلکه بر نیرو های صلح دوست جهان است تا از راه های ممکن به کمک مردم ان ایران و افغانستان بشابند. مردم ایران نگران اند که مبادا دستاورد های این قیام قربانی بازی های استخباراتی و سیاسی شود.

نتیجه

 انقلاب ۱۳۵۸ و رستاخیزهای امروزی، دو پاسخ تاریخی متفاوت به بحران قدرت در ایران‌اند. این انقلاب، محصول جامعه‌ای بود که هنوز به ایدئولوژی و رهبری ایمان داشت؛ رستاخیزهای امروز، برآمده از جامعه‌ای‌اند که تجربه قدرت ایدئولوژیک را پشت سر نهاده و اکنون به سیاست با احتیاط و تردید می‌نگرد. راز پیروزی انقلاب ۵۷ در انسجام، روایت مشترک و هدف روشن نهفته بود؛ راز ماندگاری رستاخیزهای امروز در پایداری، تکثر و مقاومت روزمره است. چالش بزرگ اکنون، پیوند زدن این پایداری اجتماعی با افقی سیاسی است که بتواند از تعلیق تاریخی عبور کند؛ بی‌آن‌که به بازتولید چرخه‌های اقتدارگرای گذشته بینجامد.

گذار از انقلاب ۱۳۵۸ به قیام‌های تعلیقی امروز، بیانگر دگرگونی عمیق در رابطه به جامعه ایرانی با سیاست است. تجربه تاریخی قدرت ایدئولوژیک در ایران، به بدبینی نسبت به هر پروژه کلان سیاسی انجامیده و نتیجه آن، کنش‌هایی رادیکال؛ اما فاقد افق نهادی روشن است. این وضعیت نه نشانه شکست، بلکه نشانه گذار ناتمام است؛ گذاری که بدون بازسازی گفتمان ملی، پیوند میان سیاست و زندگی اجتماعی، و تولید افق مشترک، همچنان در حالت تعلیق باقی خواهد ماند.  26. 1-12