افغانستان قربانی سیاست‌های امنیتی منطقه‌ای است، نه متهم دائمی

نور محمد غفوری در سوسیال میدیا خواندم که وزارت دفاع طالبان…

وحدت نیروهای ملی دموکراتیک ومترقی

وحدت بمثابه واقعیت انکار ناپذیری ضرورت تاریخی در برابر استعمار…

عدالت اجتماعی

نوشتهء نذیر ظفر‎عدالت روزی پیـــــدا میشه آخر‎سفاکان ترد و رســـوا…

خودتحقیری و خودتخریبی؛ تبیین فلسفی مفهومی

۱. خودتحقیری (Self-Denigration) در معنای فلسفی، خودتحقیری حالتی است که در…

سرمایه‌داری لیبرال و واکنش سوسیال‌دموکراسی

نور محمد غفوری تقابل، اصلاح یا همزیستی انتقادی؟ مقدمه سرمایه‌داری لیبرال به‌عنوان نظام…

             تشدید تنش تهران و واشنگتن؛ پس‌لرزه‌های منطقه‌ای آن

نویسنده: مهرالدین مشید سرنوشت دیکتاتوری‌های دینی؛ آزمون بقا برای اخوندیسم و…

دربارۀ «اصولنامۀ جزایی محاکم» اداره طالبان

اعلامیۀ انجمن سراسری حقوق؜دانان افغانستان بنام خداوند حق و عدالت انجمن سراسری…

هر که را مشکلی است!

امین الله مفکر امینی          2026-30-01 ! هر که را مشکلی باشد ناچار…

آ.و. لوناچارسکی

برگردان. رحیم کاکایی و.گ. بلینسکی پیشگفتار مترجم درباره ویساریون بلینسکی نویسنده، منتقد…

برهنه گویی و عریان سالاری؛ سیاستِ بی‌پرده و حاکمیتِ بی‌نقاب

نویسنده: مهرالدین مشید تحلیلی از زوال مشروعیت و فروپاشی پوشش های…

لیبرال کپیټالیزم: تاریخي شالید، بنسټونه او علمي نقد

نور محمد غفوری لنډیز  لیبراله سرمایه‌داري یا (لیبراله پانګوالي) يا (لیبرال کپیټالزم)…

همراه جمیله، وداع با گلزری!

Aitmatow, Tschingis) 20081928- ) آرام بختیاری سوسیالیسم، دیالکتیک وحدت خلقها شد. چنگیز آیتماتف،…

کیست ژورنالیست ؟

هرکی مایک در اختیارش بود ژورنالیست نیستیا  به یک رسانه …

مخاطب خاص نیست!

این سخن، با آنانی‌ست که روزی از شیر و قیماق…

نظریات قوم‌گرایانه و راسیستی مردود است!

نویسنده: نور محمد غفوری ۱. مقدمه مقالهٔ حاضر با عنوان «نظریات قوم‌گرایانه و…

       اصولنامه ی جزایی طالبان خیلی نفرت انگیزو ضد اسلامیست 

       نوشته ی : فروغی        پس ازنشروتطبیق احکام سختگیرانه و نفرت انگیز…

وفاداری به آرمان‌ها و رسالت نجات وطن

وفاداری به آرمان‌ها و رسالت نجات وطن پس از فروپاشی حکومتی…

شصت و یکمین سالگرد با افتخار حزب ما خجسته باد

رفقاى گرامى از نام سازمان حزبى ما در ايالات متحده امريكا به…

مرکه

له ښاغلي (عبدالملک پرهیز) سره د نړېوال ادبي ښوونځی اکسپرسیونیسم…

سرمایه‌داری در لبهٔ شکست؛ اقتصاد بحران‌زده و سیاست مشت‌آهنین

نویسنده: مهرالدین مشید بحران های ساختاری نظام سرمایه داری و ظهور…

«
»

پوپولیسم چپ نیرنگِ پسامارکسیستی

پیرامونِ گفتگویِ سعید افشار و لیلا حسین زاده

بخش دوم

آناهیتا اردوان

در بخش نخست آمد که « پوپولیست چپ؛ پودموس در اسپانیا و سیریزا در یونان که در زمان ظهور برای پوپولیسم چپگرای ایرانی، لیبرالها، دموکراتها و جمهوری خواهان، حزب پوک چپ ایران (ننگ فدایی)، بدیلی چپگرا در اروپای محافظه کار شناخته شد. اما، این بدیل حزب پوک اتحاد چپ ایران که در اخبار روز پلتفرم بورژوا لیبرال برای مقابله با محافظه کاری اروپا تبلیغ و ترویج می شد، آنچنان بر آستان رویکای اروپایی سر تعظیم فرود آورد که دست دیگر احزاب و گروههای راست را از پشت بست. سیاست مریخی ژیژاک و انبوه خلق هارت و نگری- اتونومیستی نوعی پوپولیسم چپگراست، عبدالله بوکرام با شعار حکومت تهیدستان در اکوادور، فوجوییسم مورو در پرو، لولا سندیکالیست و عضو حزب کارگر در برزیل بسیار رادیکال و .. همگی وقتی متکی به خیزش مردم بقدرت رسیدند، سر تعظیم بر استان نئولیبرالیسم فرود آوردند و سیاستهای نئولیبرالیستی را در ابعاد بسیار گسترده تری نسبت به دولت قبلی در دستور کار قرار دادند، مبارزات درهم برهم جلیغه زردها در فرانسه، پاییز عربی و .احمدی نژاد و حتی رستاخیز ارتجاع پهلوی- ارازل و اوباش دیجیتالی- بعد از گذشت نیم قرن از انقلاب سیاسی پنجاه و هفت از جنبه ای ناشی از سیاستهای نادرست پوپولیستی چپ است. پوپولیسم چپی که دوان دوان پشت توده های ستمدیده مانند سخنان لیلا حسین زاده و سعید افشار از بلندگوی راه کارگر، مرزهای طبقاتی را تیره و تار ساخته و می سازند، این پوپولیست چپ است که به بن بست رسیده و مُرده است. پوپولیسم چپ هرگز از تاریخ عبرت نمی گیرد و علیرغم شکست تاریخی مفتضحانه، می کوشد که کثرتی که چندپارگی از ویژگیهای درون ماندگار آن است را با هژمونی بمثابۀ «فرمالیسم پوچ» همانطور که لیلا حسین زاده می گویند که «چپ قدرت نمی خواهد، چپ با بقیه پیوند می خورد و قدرت را میدهد به مردم.» بعوض پرولتاریای متحد و متشکل جا بزند.  سخن لیلا حسین زاده، بیشتر هژمونی بمثابۀ یک جوک خنده دار است که به جای مرکزیت و هژمونی طبقاتی پرولتاریا- علم کردند. پوپولیسم چپ با تمرکرزدایی از طبقۀ کارگر ایران و علیه تشکیلات درون طبقۀ کارگر مثل کمیسیون مهندسین نفت،گاز،پتروشیمی و معدن، کاربلدان نفت ما، رهبران سرسخت ما برخوردار از دستکم یک نمایندۀ علنی، سرزنده، پویا و پاینده، مهندس ارشد صنعت نفت، سازمانده بدعتگذاری که خلاف و آنانیکه ننگ را در آنطرف مرز سپر کردند، نام را بدون سپر میخواهد، پیوند می خورد. تئوری و عمل انقلابی از بنیانگذاران، مهندس ارشد صنعت نفت ایران در گفتگوهای کاتب معنوی این سلسله نوشتارها معلوم و مشخص است. کمیسیون مهندسین نفت،گاز،پتروشیمی معدن قبل از اعتراضات غیرقانونی و محاصره صددرصدی میادین نفتی، پالایشگاهها و … سازماندۀ اعتصاب سیری و همچنین پارس جنوبی است که هر دو از قبل- غیررسمی و اما صریحاً اعلام شدند و از دیده گان فرمانده گان (رهبران) پوزیسیون خارج از کشوری پوشیده نیست و معتقد است که شورایی به اسم شورای پیمانی نفتی فقط روز کاغذ موجودیت دارد، وجود ندارد و از اطلاعیه ها بعد از هر اعتصابی و طرفداری از جامعۀ مدنی ( سرمایه داری) مشخص است که عمل طبقاتی که هیچ- معرفت طبقاتی ندارد. آدرس میادین نفتی را می دهد که فعال نیستند و حتی نمی داند که توسعۀ برون سپاری ضرورت توسعۀ سرمایه داری است و بسیاری استدلالات و احتجاجاتی که در اطلاعیه ها و گفتگوی من با از بنیانگذاران تحریر شده است.»

—-  

لیلا حسین زاده در حین گفتگو با سعید افشار رادیو همبستگی- پوپولیسم چپ با پسوند کارگر و انقلاب، اسم سرکوب را جنایت علیه بشریت می گذارد. لاجرم، تصور می کند که جنایت علیه بشریت یک گام فراتر از سرکوب است. جنایت علیه بشریت از اصطلاحات نهادهای حقوق بشری بمثابۀ ابزار پاسداری از دولتهای سرمایه داری ست. نهادها و سازمانهای بین المللی به اصطلاح حقوق بشری،در سرکوب اخیر در ایران و همچنین جهان مانند سابق تنها به صدور اطلاعیه خطاب به دولت سرمایه داری جمهوری اسلامی اکتفاء کردند. اعلامیه‌ ها و تدوینهای حقوق بشر برای ما از نقش شان در جامعه بورژوایی و جایگاه آنها در بافت اجتماعی سرمایه‌ داری جدایی ‌ناپذیر است. دکترین حقوق بشر در تاریخ  به عنوان پایه‌ ای امن و سازگار برای اخلاق، قانون و سیاست در برتری و بلوغ شیوه تولید سرمایه‌داری عمل کرده است. 

در حالیکه جایگاه نهادهای حقوق بشری و خودنمایی هایشان دقیقا مانند پوزیسیون حاشیه ای و نظاره گر در تجزیه و تحلیل یا باز کردن پیچیدگی اعتراضات غیرقانونی علیه معاضیل بحران ساختار سیاسی در ایران چیزی است که باید از آن اجتناب کنیم. بسیاری از آنانی که خود را چپ که طیف بسیار رنگارنگی از لیبرالها، دموکراتها،کارگرایی، دموکراتها، جمهوری خواهان و .. در بر میگیرد، در صنعت حقوق بشر کار می‌ نویسند، به طور معمول از این اصطلاح کلی استفاده می‌ کنند و تفاوتهای پیچیده طبقه، مکان و قدرت را نادیده می‌گیرند. حقوق بشر، به خودی خود، نوشدارویی برای مشکلات اساسی مادی که امروزه با آن مواجه هستیم نیست. بلکه،حقوق بشر به حمایت از حقوق سرمایه بدل می شود. بعنوان مثال، استفاده از گاز اشک آور با وجود ممنوعیت آن در جنگ، همه موارد استفاده از گاز اشک‌آور طبق وضعیت فعلی حقوق بشر بین‌المللی بوسیلۀ دولتها علیه شورشها و قیامها چه مسلحانه و چه مسالمت آمیز غیرقانونی نیست. در واقع، پروتکل بین‌المللی حاکم بر سلاح‌های شیمیایی به صراحت توسط بسیاری از کشورها تفسیر شده است تا استفاده از گاز اشک ‌آور در اجرای قانون مجاز باشد. گاز اشک‌آور به عنوان یک سلاح منطقه‌ای استفاده می‌شود،- به همه افراد در مجاورت خود آسیب می ‌رساند، صرف نظر از اینکه فرد در اقدامات مسلحانه در یک تظاهرات، اعتراض مسالمت‌آمیز یا صرفاً ناظر باشد. گاز اشک آور، یک سلاح شیمایی و می تواند باعث کوری دائمی، اختلالات بسیار خطرناک تنفسی گردد و  بیشمار عوارض کوتاه مدت و طولانی برای سلامت شخص مضروب دارد و حتی میتواند باعث مرگ گردد. 

همانطور که سرمایه دارانه بودن دولت جمهوری اسلامی بوسیلۀ پوپولیست چپ فراموش می شود و نقدشان فقط بر جنبۀ محتوای  آزاد نبود رسانه و به اندازه کافی دموکرات نبودن و غیره وارد می شود و وجه ممیزۀ دولت را در اختیار داشتن قوۀ قهریه می بیند نه بر اساس شکل شکل سرمایه دارانه و مبنای طبقاتی تا به دموکراسی مقوله ای بورژوایی برسند، سلطۀ طبقۀ حاکمه بورژوازی نهفته در سرکوب را فراموشی می سپارد. در حقیقت، در جنایت علیه بشریت، اعمال قوۀ قهریۀ دولت یعنی قوۀ قهریۀ بورژوازی کتمان می شود. نتیجتاً، ضرورت کسب هژمونی پرولتاریای متشکل و قدرتمند در مبارزۀ طبقاتی بین پرولتاریا و بورژوازی برای تثبیت منافع زحمتکشان، به بیان لیلا حسین زاده (ها) که می گوید «چپ نمیخواهد قدرت بگیرد. می خواهد ….» از مداخلۀ سیاسی- انقلابی بسادگی عبور می کند، صحنه را برای هژمونی پوپولیسم راست، بورژوازی و قدرتهای ارتجاعی می گشاید، مبارزۀ طبقاتی و مبارزۀ سیاسی منتفی اعلام می شود. به بیان صریحتر، حتی سرنگونی که هدف فقط سرنگونی نیست و سوسیالیستها و مارکسیستها سرنگونی طلب نیستند، انقلابی اند. زیرا، کودتا هم سرنگون میکند. اما، حتی سرنگونی غیرقابل تصور می شود و پوپولیسم چپ به اندازۀ پروژه اصلاح طلبی بیشترین پتانسیل  گفتاری خود را برای تنظیم مجدد جنبه های اساسی رابطۀ سرمایه و کار در جهتی مطلوب برای طبقۀ حاکم علیه طبقۀ کارگر و در راس آن پرولتاریا و حتی همان ( مردم و ستمدیده ترین لایه های مردم به گفتۀ لیلا حسین زاده) استوار ساخته است.  بنابراین، پوپولیسم چپ هر قدر خود را مخالف با پوپولیسم راست ( بورژوازی چه اراذل و اوباش پهلوی، چه بورژوازی حاکم بر طهران، چه پوزیسیون خارج از کشوری از جمله جمهوری دموکراتیک اسلامی و الی آخر) معرفی کند، راه را با نیرنگ پسامارکسیستی و مخالفت با هژمونی تشکیلات پرولتاریایی برای هژمونی ضد انقلاب ( بورژوازی) باز میکند. پوپولیسم چپ، صف انقلابی با ضد انقلاب را هم مخدوش میکند و به علت فقدان یک استراتژی طبقاتی با محوریت طبقۀ کارکر باعث میشود که حمایت سیاسی طیف های دیگر ایدئولوژیک از جمله دشمن طبقۀ کارگر را به درون خود راه دهد. افزون بر این، از آنجاییکه طبقه را بعنوان یک هویت گفتمانی در نظر می گیرد و سوسیالیسم را یدک می کشد، وارد یک کوچۀ بن بست می شود که دیگر نه می تواند و نه میخواهد طبقۀ کارگر مولد را سازماندهی کند. آنچه تاریخ را بجلو هدایت می کند منافع مادی – طبقاتی است که در کلمۀ مردم، انبوه خلق، انبوه خیزشهای اجتماعی که خودشان بازتاب منافع مادی- طبقاتی اند، غرق می کند. برخی مواقع، به دولت سرمایه داری متکی است، ماتریالیسم را کنار می گذارد در گفتمان سازی و لفاظی های بسیار عامیانه کنار می گذارد. زیربنای اقتصادی و تضاد طبقاتی را با کلمۀ «مردم و پیوند خوردن بدون قدرت گرفتن» چنانکه لیلا حسین زاده به سعید افشار می گوید، را بی اهمیت جلوه می دهد و فقط در سطح سیاست باقی می مانند. دقیقا مثل یک چوب پنبه روی آب با هر موج سیاسی به آنطرف و اینطرف می پرد، بدون اینکه کوچکترین تاثیری بر تکامل تاریخ داشته باشد و تاثیری بر ساختار سرمایه داری بگذارد. پوپولیسم، انحلال مارکسیسم در یک لیبرالیسم مبهم است. آنجاییکه بر مفاهیم گفتمانی و صرفا پیوند با مردم بر فراز تضادها و منافع طبقاتی به پرواز در می اید، رابطۀ خود را با طبقۀ کارگر قطع و از طبقۀ کارگر تمرکززدایی می کند به مانند مستی می ماند که در کوچۀ بن بستی تلو تلو می خورد. پوپولیسم چپ، تلاطم ها و اعتراضات غیرقانونی را عاری از لنگرگاهِ تحلیل طبقاتی – مادی بررسی می کند. بنابراین، واکنشی گذرا تهی از جهتگیری انقلابی به آنهاست.    

در بخش نخست نوشته شد که در بحران ساختاری سرمایه داری، نمایندگان جمهوری اسلامی سعی می کنند که انگشت اتهام را بسوی یکدیگر دراز کنند تا سیستم سرمایه داری را از مظان اتهام درآورند. بعنوان مثال، میر حسین موسوی نخست وزیر دولت وقت اعدامهای شصت تا شصت و هشت معروف به «میرغضب در زندان» در وضعیت بحران ساختاری- زمانیکه همه چیز به دادگاه می رود و دیگر هیچ چیز نمی تواند معترضان را مجاب کند، شکل متعرض تری به خود می گیرد و میخواهد «رهبر» شود، شعار قدیمی رفراندوم که پشم آن خیلی قدیم در ایران ریخته شد و اولین بار بوسیلۀ دانشجوی بلشویک پریچهری نسل در نسل رهبر افتابکاران جنگل – شخصیتی که فیلمی که خود او در جلو شعار می داد و راهپیمایی کنندگان را سازماندهی کرده بود را روی صفحه اش زیر تصویر مادر شهید کمونیست خود گذاشت، را عنوان می کند. بدین ترتیب، بر راهها و شیوه های قدیمی برای مهار بحران سرمایه داری مثل رفراندوم پیراهن نو می کند. متعاقباً، راه را  برای پوپولیسم راستگرا بورژوازی- پوزیسیون آنطرف مرز می گشاید، مبارزۀ فکل کراواتی که برخی از اسامی ممکن از سرهنگ پاسدار، از اعضاء واجا، فتا، فراجا باشند به شکل کمیکی از نو آغاز می شود. شعار رفراندوم در چارچوب «می بخشیم و فراموش می کنیم هم تاکتیک و هم استراتژی» در تقابل با مبارزۀ قهر آمیز خودجوش با شعار ایجابی مرگ بر دیکتاتور، مبارزه مسلحانۀ سازمان یافته و حامیان متشکل و متحد برخوردار از امکانات ( اینجا کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس) در میان خودجوشی فاقد کوچکترین معرفت طبقاتی بوسیلۀ اراذل و اوباش بادمجان دور قاب چین  میر حسین موسوی و اصلاحات، رفرم و رفراندوم برای نجات سرمایه داری ترتیب داده می شود. در این میان، مسعود رجوی نیز برای رقابت با پهلوی از سایه بیرون آمده و فرمان کناره گیری بموازات حمایت از میرحسین و رفراندوم را عنوان می کند.  اگرچه کسب رهبری اعتراضات با فرمانهایی مثل مسعود رجوی، امضاء های دیجیتالی و گفتمان سازی با جنایتکاران امروز و دیروز سرمایه داری و گفتمان سازی های دیجیتالی- خودنمایی های ظاهری صورت نمی پذیرد بویژه رفراندوم که صد کفن در تاریخ ننگین جمهوری اسلامی که خود محصول این رفراندوم های کذایی است، پوسیده شده است. اعتراضات از دیماه سال نود و شش تا کنون ثابت می کند که خواسته های مردم در اشکال اصلاحی بورژوایی رفرم و رفراندوم نمی گنجد. دوم و مهمتر چرایی رستاخیز بورژوازی در قدرت و خارج از کشوری از پهلوی یا جمهوری دموکراتیک اسلامی و الی آخر است. این روایتهای بورژوازی از بحران در خلاء امروز بیشتر دیجیتالی فضا را برای مداخلۀ راهبری طبقۀ سرمایه دار آماده می کند. بدین معنا که مثلا طرفداری مسعود رجوی از موسوی، ماهیت و ماحصل مدیریت بحران و نوعی واکنش به بحران است. از آنجاییکه، همانطور که در گفتگویی با مهندس ارشد صنعت نفت از بنیانگذاران کمیسیون مهندسین نفت، گاز، پتروشیمی و معدن- ایران توضیح داده شد: « این واکنشها مانند پاسخها در چارچوب شیوۀ تولید سرمایه داری و از نظرگاه سرمایه بعنوان یک رابطۀ اجتماعی، پاسخ به بحران نمی تواند دلبخواهی و اراده گرایانه باشند، انباشت سرمایه بعنوان سازوکار بازتولید این رابطه، پاسخ ها، واکنشها و راهبردها را محدود می کند و می بایست بنا به گزینه های انگشت شمار و کهنه موجود در این محدوده [ اینجا از گوینده رفرم و رفراندوم ] اتخاذ شوند تا فضا را برای مداخلۀ راهبردی طبقۀ سرمایه دار در خلاء بدلیل نبود یا ضعف تشکیلات انقلابی و پرولتری – آماده کنند.» 

من از این استدلال بسیار داهیانۀ مهندس ارشد صنعت نفت ایران بهره می برم و نقش پیروان لاکلائو، چپ پوپولیست را در یاری رساندن به پوپولیست راست و کلا بورژوازی برای گشایش گفتمان های قدیمی مثل رفرم و رفراندم هر چند پوشالی در چارچوب فرمان، اطلاعیه و امضاء بیانیه ای توضیح دهم. تمرکززدایی از پرولتاریا بر پایۀ یک وارونگی دوگانه از منطق هژمونی سوسیالیستی در روابط تولیدی از جانب پوپولیست چپ، راه را برای هژمونی بورژوازی باز می کند. مخالفت پوپولیست چپ مثل لیلا حسین زاده به اسم سوسیالیسم که [ چپ نمیخواهد قدرت بگیرد.] بمعنای خیال بافی و عبور از مداخلۀ سیاسی انقلابی پرولتاریای سازمان یافته بمعنای سپر انداختن در مقابل بورژوازی است. یک سوسیالیسم عامیانه به همان معنایی که مارکس اقتصاد سیاسی ریکاردو را عامیانه توصیف کرد، نه تنها عامیانه. بلکه، به از بین بردن ایدۀ انقلاب و گشایش گفتمان سازیهای بورژوازی مانند رفرم و رفراندوم دامن می زند و چیزی جز نیرنگ عقل پسامارکسیستی پوپولیسم چپ نیست. حتی به تضعیف تشکیلات انقلابی مثل کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس و کمیسیون مهندسین نفت، گاز، پتروشیمی و معدن در گشایش فضا منطبق بر همان منطق دوگانه، یاری می رسانند.   دقیقا، در برهه ای که گرایشات مختلف بورژوازی در قدرت جمهوری اسلامی به عنوان مثال میر حسین نخست وزیر سالهای سیاه سال شصت و گرایشات بورژوازی در خارج از اراذل و اوباش پهلوی تا فرمان جنجالی مجاهدین برای دنده عقب تاریخی به رفراندوم، گرایشات بورژوایی علیرغم منافع مشترک طبقاتی مبتنی بر مالکیت خصوصی و تجارت آزاد آزاد، در ظاهر با هم مخالف، بر تن گفتمانهای قدیمی مثل رفرم و رفراندوم پیراهن جدید می کنند، دور جدیدی از گفتمان سازی با سرکوبگران مثل میر حسین معروف به میرغصب آغاز میشود، [ کودک بعد از انقلاب و زندانی سیاسی سال شصت و هشت هستم] تا آب پاکی روی دستان دولت سرمایه داری برای احیاء روابط سرمایه دارانه که در اعتراضات اخیر بار دیگر به دادگاه رفت، بریزند، [ چپ قدرت نمی خواهد امثال لیلا حسین زاده ها] بموازات مخالفت هیستریک با سازماندهی که در مبارزۀ طبقاتی بین پرولتاریا و بورژوازی، دست بالا را بگیرد، بورژوازی را مهار کند، نوعی بی طرفی و قصد ایجاد مصالحه بین تمامی طرفین به بهانۀ کسب منفعت ستمدیده ترین و نه پرولتاریا یا حتی طبقۀ کارگر- دارد. در حالیکه، دور جدید مذاکرات  امپریالیسم و نوکر خود روی خون بیشتر از پنجاه هزار نفر و مجروح شدن و فقدان تعداد زیادی از کادرهای کمیتۀ مارکسیست ارتدوکس، آغاز میشود. این پوپولیسم چپ با کشیدن اسم سوسیالیسم بدنبال خود از پرسش فتح قدرت دولتی به نام مردم یک تعادل، یک اشتی طبقاتی بین بورژوازی و پرولتاریا ه ضرر مردم را بسیار پیش پا افتاده تئوریزه می کند و از پرسش فتح قدرت دولتی در حالیکه نیروهای بورژوازی همواره قدرت برگشت پذیری دارند و در رقابت برای کسب قدرت سیاسی- اقتصادی خیز برمیدارند و به همه جا چنگ می اندازند، طفره می رود. مهمترین علت این نیرنگ پسامارکسیستی این است که یک عنصر خارجی بعنوان خیزشهای خارج از مرکز تولید- فاقد هر گونه اگاهی طبقاتی و ضد سرمایه داری را صرفا به دلیل کمیت نسبت به تولید کنندگان واقعی – کارگران مولد در مراکز تولیدی (اینجا کارگران نفت مثل کارگران حفاری آنانیکه مستقیما در ایران بر سرمایه می افزایند، مهندسین تولید کننده و سازندۀ پالایشگاهها، سازه های نفتی و تجهیزات نفتی که بیشترین کادرهای کمیسیون مهندسین نفت،گاز، پتروشیمی و معدن را دربر میگیرند) را به اسم «مردم» ارجع بشمار می آورد. کیفیتی که فقط یک هفته کار متحدانه با رهبریت آگاهانه کار را تعطیل کنند، یک طبقه را تشکیل می دهند و ماهیتا پتانسیل ضد سرمایه داری دارند. در مقابل خیزش بعنوان عنصر خارجی فاقد ماهیت ضد سرمایه داری مثل دانشجویان، پرستاران، بازاریها  و در بسیاری مواقع با تضاد منافع می توانند تمام ارکان سرمایه داری جمهوری اسلامی به لرزه در خواهند. کارگران تولید کننده نفت،گاز،پتروشیمی و معدن که تنها با تولید ضد خود مولدند در پیچیدگی پیکربندی طبقاتیِ کار از پتانسیل انقلابی امحاء ضد خود یعنی مالکیت خصوصی و خرد کردن دولت سرمایه داری جمهوری اسلامی برخوردارند. خرد کردن به گونه ای که نمایندگان پشیمان و سرخورده از مدیریت بحران سرمایه داری مانند موسوی و بورژوازی خارجی بدنبال راههای قدیمی مثل رفرم و رفراندوم فرصت پیدا نکنند تا برای حفظ سرمایه دوباره مثل سال پنجاه هفت بر سر خان یغمای طبقۀ کارگر بر سر و صورت خود چنگ بیندازند و رقابت کنند، مستلزم دیکتاتوری تشکیلات پرولتاریا بعنوان عامل سوبژکتیو انقلابی است و نه نتیجۀ تصادفی سادۀ مبارزه حول یک دال شناور. پرولتاریای متشکل که همانطور که با تولید ضد خود ارزش می افریند و  با از بین بردن ضد خود و مسلماً کسب قدرت سیاسی و سلطه- حق در مقاب حق که در میان این حق زور سازمان یافته در مقابل زور سازمان یافته فرمان می راند با سیادت طبقۀ خود، همۀ زحمتکشان را به رستگاری می رساند. چنین تشکیلاتی تا زمانیکه سازماندهی اش به اندازۀ کافی قدرتمند و تنومند نشده است که رهبری اعتراضات در خیابان را ازآن خود سازد، ماشین ها را خاموش و از کشتار ارتش خود  بوسیلۀ  اوباش و اراذل تا دندان مسلح سرمایه لشکر خود ممانعت کند، نمی تواند با ضد خود یعنی بورژوازی و خرده بورژوازی و کار غیرمولد همبسته شود. این وحدتها، همبستگی ها و همگرایی هایی که منادیان آن هیچگونه ابزار واقعی برای ایجاد همبستگی حتی خودشان در همان خارج از کشور ندارند، دیگر چه برسد به از پشت میز در خارج از کشور برای اعتراضات غیرقانونی در خیابانها که از دیماه تا این دیماه بارها ثابت شده است که بیشتر لفاظی ست. این جشن آشتی کنان، در تاریخ بیشتر نفوذ ایدئولوژی پوپولیستی، بورژوایی و خرده بورژوایی باعث شکست تاریخی طبقۀ کارگر و همان مردم پابرهنه و گرسنه و بیکار شده و به کرات انقلاب های سیاسی را در ایران و تاریخ به ماه عسل بورژوازی تبدیل کرده که طبقۀ کارگر را اخته کردند. حضراتی که حرف از همبستگی می زنند، این نکته را فراموش می کنند که فلاکت و بدبختی ایدئولوژیک خودشان ناشی از تلفیق ایدئولوژیهای رنگین کمانی است. ضمناً، اگر لنین رهبر بلشویسم یا رهبر برجسته ای حرف از همبستگی در جایی زده است، از یک تشکیلات وسیع و قدرتمند برخوردار بود، نه مثل تروتسکیسم معیوب در پشت لنین پنهان شده و در خارج از کشور هزاران گروه و دسته و شورای مجازی کارگری در بهبهان و خوزستان روی کاغذ درست کرده است. تروتسکیسم زمانی که با واقعیت  طبقۀ کارگری که از رهایی آن دم می زد، درگیر بود، «سازشکار» بود. چرا که در پلنوم کمیتۀ مرکزی سال هزارونهصد و بیست هشت حزب طراز نوین بلشویسم بعنوان انحراف اشکار اپورتونیستی شناخته و به ثبت رسید. 

لولا و لولائیسم، پوپولیسم چپ در برزیل گواه ادلۀ فوق است. لولا و لولائیسم بعنوان نمودی  از نیرنگ عقل پسامارکسیستی پوپولیسم چپ بعنوان عبرت تاریخی و شکست پوپولیسم چپ از آرمانخواهی تا ابتذال را با مطالعۀ مطالبی به زبان انگلیسی مختصر کردم. واقعیت تاریخی که بیشتر آنچه در سطور بالا دربارۀ پوپولیسم چپ توضیح دادم را آشکار می سازد. 

پیروزی ژایر بولسونارو که تقریباً یک فاشیست و پوپولیست راست بود در روز یکشنبه ۲۸ اکتبر ۲۰۱۸ در برابر رقیب به اصطلاح چپگرای خود فرناندو حداد معروف به عروسک خیمه شب بازی ضد کارگر از حزب کارگر به عنوان رئیس جمهور برزیل، موجی از شوک را در سراسر جهان به راه انداخت. اکثر تفسیرهای، به طور قابل درکی، بر تهدید وحشتناک بولسونارو برای کارگران و ستمدیدگان و لزوم مبارزه با او متمرکز شد. اما، مارکسیست ‌ها همچنین باید بررسی کنند که چگونه این فاجعه برای طبقه کارگر از همان ابتدا اتفاق افتاد. چه اشتباهی از جانب ما رخ داد؟ سوسیالیست ‌ها در مبارزات آینده چه درس‌هایی می‌توانند بگیرند؟ بدون درک شکست فاجعه‌ بار حزب کارگران راهی برای پاسخ به این سؤالات وجود ندارد.

موضوع بسیار مهمی در قدرتگیری یک فاشیست دارد. اما، معمولاً استدلال می‌ شود که در شرایط سیاسی، خطوط تمایز قدیمی و واضح بین انقلابیون و اصلاح‌ طلبان دیگر مهم نیستند، یا حداقل ارتباط روزمره‌ ای با عملکرد سیاسی یک سازمان سوسیالیستی ندارند.

اینها فقط سوالات انتزاعی نیستند. مقیاس عظیم شکست در برزیل، کاملاً به نتیجۀ معکوس اشاره دارد. اینکه سوسیالیست ‌ها چگونه در اینجا و اکنون خود را می‌ سازند، می‌تواند تا حد زیادی بر نتیجۀ نهایی مبارزه تأثیر بگذارد. باید تمایزات روشنی ایجاد شود و خطوط دقیقی بین جریانهای سیاسی ترسیم شود. ما نمی‌ توانیم منتظر رادیکالیزه شدن توده‌ای در آینده باشیم تا شروع به روشن کردن این مسائل حیاتی نکنیم. از دل بحث‌ ها و مبارزاتی که امروز در حال وقوع است، باید کادرهای انقلابی متحد و متشکل که قادر به رویارویی با چالشهای آینده و مداخله‌ی خلاقانه برای پیشبرد دور بعدی شورش ها باشند، منسجم و آموزش دیده شوند. بنابراین، متاسفانه زیاد دانست که در تقابل با پاراگراف نویسی و هشتک زنی و گوش کردن به انبوه انبوه مصاحبه ها و اخبارهای خدعه آمیز و اطلاعیه ها و از این دست است. امروز، هنوز دود از کندۀ کتابهای کاغذی بلند می شود. 

بررسی صادقانه و انتقادی تاریخ و توسعه سیاسی حزب کارگر که به مدت ۱۶ سال از ۲۰ سال گذشته حزب اصلی دولت در برزیل بود و تلاقی آن با مبارزه طبقاتی گسترده‌تر و تأثیر آن بر آن، می‌تواند بینشهای مهمی در مورد همه این مسائل حیاتی به ما دهد.

ابتدا به ریشه‌های حزب کارگر که از مبارزات توده‌ای طبقه کارگر که برزیل را در اواخر دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ تحت دیکتاتوری نظامی آن زمان فرا گرفت، ظهور کرد، خواهم پرداخت. سپس ماهیت نیروهای سیاسی که متعاقباً حزب کارگر را شکل دادند، چرخش شدید حزب به راست پس از پیروزی رهبر کاریزماتیک پوپولیستی چپگرا، لولا (لوئیز ایناسیو دا سیلوا) در انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۲، و اینکه چگونه دستور کار دولتی نئولیبرالی حزب کارگر به نوبه خود زمینه را برای ظهور مجدد جناح راست فراهم کرد، بررسی خواهیم کرد.

پس از سالهای طولانی سرکوب شدید تحت دیکتاتوری نظامی که از سال ۱۹۶۴ تا ۱۹۸۵ ادامه داشت، جنبش کارگری در برزیل در سال ۱۹۷۸ به طور ناگهانی آغاز شد. این انفجار بیش از یک دهه نبرد طبقاتی گسترده را به دنبال داشت. سال به سال، امواج بزرگی از اعتصابات آغاز شد که از کارگران خودروسازی و مهندسی سائوپائولو و حومه اطراف آن شروع شد و به سایر مراکز صنعتی بزرگ گسترش یافت. در همین حال، مبارزه در مناطق روستایی، چه برای حقوق زمین و چه در مزارع بزرگ شکر، جامعه را در شمال متشنج کرد.

برزیل در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ دوره‌ ای باورنکردنی از توسعه صنعتی را پشت سر گذاشت که شاهد توسعه کارخانه ‌های تولیدی عظیم – کارخانه ‌های خودروسازی، کارخانه‌های مهندسی، کارخانه‌های شیمیایی و موارد مشابه – بود. شهرها به سرعت رشد کردند. تا سال ۱۹۸۶، سائوپائولو، مرکز اصلی تولید، ۱۵ میلیون نفر و ریودوژانیرو ۱۰ میلیون نفر جمعیت داشتند.

با افزایش نیروی کار شاغل از ۱۷ میلیون نفر در سال ۱۹۵۰ به نزدیک به ۵۰ میلیون نفر در سال ۱۹۸۰، طبقه کارگر جدید متولد شد. تا سال ۱۹۸۲، ۸ میلیون کارگر تولیدی وجود داشت. سائو پائولو و حومه آن، سائو برناردو، مراکز کلیدی این نیروی کار تولیدی جدید بودند، با کارخانه‌های عظیمی مانند کارخانه فولکس واگن که ۳۰۰۰۰ کارگر را استخدام می‌کرد. 

گروه های به اصطلاح چپگرا متنوع بودند، بسیاری از فعالان اولیه در حزب کارگران برزیل، جوانان کارگری کاتولیک یا اقدام کاتولیک که ریشه در الهیات رهایی‌ بخش داشتند، برخی دیگر از گروه ‌های جدیدِ مبارزان سوسیالیستی بودند که منتقد سیاست‌های بوروکراتیکِ همکاری ‌جویانه با طبقاتِ حاکم در حزب کمونیست برزیل بودند.

از اواسط سال ۱۹۶۸، کمیته‌های کارخانه‌ای اولیه و سازمان‌های کارگری عادی در برخی از محل‌های کار کلیدی مانند کارخانه بزرگ کبراسما در حومه سائوپائولو در اوزاسکو ساخته شده بودند. اما، ارتش این جنبش نوپا را سرکوب کرد و هزار سرباز را با مسلسل و تانک برای سرکوب اشغال کارخانه کبراسما توسط کارگران اعزام کرد. صدها کارگر دستگیر، شکنجه و زندانی شدند. پس از این شکست وحشیانه، تقریباً به مدت ۱۰ سال هیچ اعتصاب سراسری در برزیل رخ نداد.

شکستی با این ابعاد می‌تواند دو واکنش ایجاد کند. کسانی هستند که مبارزه تمرکز بر طبقۀ کارگر را رها می ‌کنند و به دنبال راه فرار آسان ‌تری می‌گردند. بخشهای آشکارا اصلاح‌طلب چپ، مانند حزب کمونیست و مائوئیست‌های اصلی جدا شده از حزب کمونیست رسمی، خود را در گروه‌های «مخالف قابل قبول» قانونی، حزب بورژوایی جنبش دموکراتیک برزیل و بوروکراسی فاسد اتحادیه‌ای تحت حمایت ارتش غرق کردند. برخی دیگر به جنبش‌های چریکی روی آوردند.

سپس، از همه مهم‌تر، همواره مبارزان متعهدی وجود دارند که مصمم هستند دفعه بعد کارها را بهتر انجام دهند. در سمت دیگر، جریان ‌هایی که اصلاح‌طلبی یا بدتر از آن را پذیرفتند، لایه مهمی از کارگران عادی و مبارز در سائوپائولو قرار داشتند که بر کار زیرزمینی در محل های کار خود تمرکز داشتند و برای کمیته‌ های کارخانه تبلیغ می‌کردند. آنها سرانجام به عنوان مهندسین و کارگران فلزکار متحد شدند و علیه مقامات فاسد سازماندهی کردند. 

 هنگامی که در سال ۱۹۷۸ طوفان بالاخره فروکش کرد، سال‌های طولانی کار خطرناک، فداکارانه و صبورانه اپوزیسیون کارگران فلز سائوپائولو شروع به نتایج قابل توجهی کرد. آنها گروه‌های قوی کارخانه‌ای را در برخی از محل‌های کار بزرگتر ایجاد کردند و نشریه غیرقانونی آنها در حدود بیست کارخانه مهندسی توزیع شد. [ این تا حدودی به کمیسیون مهندسین نفت،گاز، پتروشیمی و معدن در ایران برخوردار از نشریۀ زیرزمینی سپیده دم در نفت شباهت دارد که بسیاری اعتصابات را در نفت،گاز،پتروشیمی و معدن حتی در توفان الاقصی سازماندهی کردند.]

با این حال، رویکرد سیاسی در سائو برناردو، جایی که لولا به عنوان یک رهبر کلیدی ظهور کرد، به طور قابل توجهی متفاوت بود. این امر تأثیر بسیار مهمی بر توسعه سیاسی بعدی حزب کارگر داشت. لولا به عنوان شاگرد یک بوروکرات اتحادیه، پائولو ویدال، به یکی از چهره‌های برجسته اتحادیه رسمی تحت تحریم نظامی تبدیل شد. ویدال نسبت به اکثر بوروکرات ‌های اتحادیه‌های رسمی، فساد کمتری داشت، اما، با این وجود در چارچوب قانونی کار می‌کرد. این امر او را با مبارزان واقعی درگیر کرد. برخلاف اپوزیسیون فلزکاران با کار سیستماتیک در میان کارگران، لولا تنها سه سال در کارخانه حضور داشت و سپس در سال ۱۹۶۹ به عنوان یک مقام اتحادیه انتخاب شد. او در سال ۱۹۷۵ به همراه ویدال به عنوان رئیس اتحادیه انتخاب شد. در سال ۱۹۷۷، لولا از ویدال جدا شد و اتحادیه سائو برناردو قاطع‌تر شد.

طوفان با اعتصاب ۳۲۰۰ کارگر اسکانیا در سائو برناردو آغاز شد. این اعتصاب به کارخانه‌های غول‌پیکر از جمله فورد، موتورهای پرکینز و مرسدس گسترش یافت. تا هفته دوم این اعتصاب غیرقانونی، ۷۸۰۰۰ نفر از کار بیکار شدند. در هر کارخانه، تاکتیک یکسان بود. کارگران سر کار حاضر شدند، به سراغ ماشینهای خود رفتند و از روشن کردن آنها خودداری کردند. آنها افزایش حقوق زیادی را به دست آوردند. آنها سد را شکسته بودند و سایر کارگران به آنجا هجوم آوردند. دو ماه پس از اعتصاب در اسکانیا، ۲۵۰۰۰۰ کارگر مهندسی دیگر اعتصاب کردند. سازمان اعتصاب در سائوپائولو بسیار قوی‌تر از سائوبرناردو بود. اپوزیسیون کارگران فلزکار در سائوپائولو جلسات پی در پی ترتیب می‌داد و ۱۵۰۰۰۰ بولتن اعتصاب توزیع می‌شد. کمیته‌های کارخانه در تمام شرکت‌های بزرگ تأسیس شدند و از مهندسی به سایر صنایع گسترش یافتند. در پی این اعتصابات بود که گام‌هایی برای تشکیل حزب کارگر در سال ۱۹۷۹ برداشته شد  سالی که احزاب سیاسی توسط رژیم نظامی قانونی شدند. رهبران اتحادیه سائو برناردو که اطراف لولا بودند، طرفدار تأسیس حزب کارگر بودند. زیرا سیاست را فعالیتی متمایز از مبارزه کارگران می‌دانستند. این جدایی سیاست از اقتصاد، ویژگی اساسی دیدگاه اصلاح‌طلبانه سنتی سوسیال دموکرات [ مثل بسیاری از پوزیسیون خارج از کشوری از فراکسیون راه کارگر تاحکا همگی سوسیال دمکرات بدون سازماندهی در طبقه کارگرانند.] است. از نظر اصلاح‌طلبان، اتحادیه برای رسیدگی به شکایات روزمره کارگران در محل کار در مورد دستمزد و شرایط کار وجود دارد. با این حال، وقتی صحبت از مسائل سیاسی گسترده‌ تر می‌شود، به گفته اصلاح‌طلبان، این مسائل باید توسط سیاستمداران حزب کارگر در پارلمان رسیدگی شود.

اپوزیسیون کارگران فلزکار در برابر این رویکرد رفرمیستی مقاومت کرد. آنها یک رویکرد واقعی از پایین به بالا داشتند که بر خودفعالیتی کارگران و عدم تکیه بر مقامات اتحادیه یا نمایندگان مجلس برای پیشبرد منافع طبقه کارگر تأکید داشت. اما متأسفانه آنها به این نتیجه نرسیدند که سازماندهی سیاسی به عنوان انقلابی در کارخانه‌ها ضروری است. کمیته‌های کارخانه اساساً مقطعی باقی ماندند، بسیار مبارز. اما، عمدتاً بر شکایات صنعتی- صنفی متمرکز بودند.

جنبشی که پیرامون اتحادیه سائو برناردو شکل گرفت و در حزب کارگران ادغام شد، شامل

کاتولیک های رادیکال، لایه های جدیدی از فعالان اتحادیه ای، سیاستمداران چپگرا از حزب بورژوایی، تروتسکیستها، مائویستها و چریکهای سابق و برخی کارگران مبارز نیز به آنان 

پیوستند و علنی فعالیت می کردند. تشکیل حزب کارگر برزیل گامی بزرگ به جلو برای طبقه کارگر برزیل بود. این حزب اگر چه یک رنگین کمان بود. اما، حزب کمونیسم از جناح راست حزب کارگر با آنان برای مخالفت بخشی در رابطه با اتحاد با نیروهای طبقۀ متوسط و جناحی که به اصلاح مترقی بورژوازی بحساب می آورد، بشدت حمله می کرد. 

ضعف اصلی حزب کارگران این بود که برنامه مبارزه طبقاتی روشن و متمایزی از آنچه که در تلاش برای دستیابی به آن بود، ارائه نکرد. مانیفست بنیانگذاری هیچ اشاره ‌ای به لزوم چالش انقلابی با سرمایه‌داری نکرد.

در سال ۱۹۸۲، عناصر محافظه‌کارتر استدلال کردند که کارگران هنوز بسیار ضعیف هستند و خواستار حمایت از حزب بورژوایی در انتخابات شدند. در اواخر دهه ۱۹۸۰، حزب کارگران بیشتر در جامعه بورژوایی ادغام شد.  بخشهایی از رهبری تلاش کردند که برنامه خود را تعدیل کنند تا عناصر محافظه‌کار طبقه متوسط ​​را جذب کنند. 

لولا در سال ۱۹۸۹ به عنوان نامزد حزب کارگر برای ریاست جمهوری نامزد شد و در دور دوم انتخابات عملکرد فوق‌العاده‌ای داشت و ۴۷ درصد آرا را به دست آورد. اما در انتخابات ۱۹۹۴ لولا شکست خورد. او و حامیان اصلاح ‌طلبش به این نتیجه رسیدند که باید به سمت راست حرکت کنند. اگرچه بخشی بسیار رادیکال بودند و خواستار مبارزۀ انقلابی بودند. اما، تحت

تأثیر لولا، حزب به اصطلاح کارگر زبان سیاسی خود را تعدیل کرد، به دنبال روابط نزدیکتر با گروه‌های تجاری بزرگ بود و شروع به ایجاد اتحاد با احزاب مختلف بورژوازی، از جمله احزاب محافظه‌کار، کرد. تا سال ۲۰۰۲ که لولا سرانجام در انتخابات ریاست جمهوری پیروز شد، عقب‌نشینی به راست بسیار پیش رفته بود. لولا یک میلیاردر به نام خوزه آلنکار را به عنوان معاون خود در انتخابات ریاست جمهوری انتخاب کرد و حزب کارگر کلمه «سوسیالیسم» را کنار گذاشت و شعار لولا یعنی «صلح و عشق به مردم» را برگزید.

لولا به عنوان رئیس جمهور، رهبری یکی از بزرگترین احزاب کنگره را بر عهده داشت، اما این حزب هنوز در اقلیت بود. واکنش او تشکیل ائتلاف با احزاب مختلف میانه ‌رو و راست‌گرا بود. برای تحکیم ائتلاف سیاسی خود، این پوپولیست چپ بسیار عاشق مردم، شروع به خرید نمایندگان احزاب دیگر کرد و به آنها ماهانه مبلغی به عنوان رشوه پرداخت می‌کرد.

لولا یک استراتژی سوسیال لیبرال را تدوین کرد. از یک سو، سیاست‌های اقتصادی نئولیبرالی وجود داشت که هدفشان افزایش سود برای شرکتهای بزرگ بود. این امر به تضعیف استانداردهای زندگی کارگران در شهرهای صنعتی کلیدی جنوب برزیل که پایگاه تاریخی حزب کارگران بودند، منجر شد. در عین حال، آنها برخی اقدامات رفاه اجتماعی محدود را با هدف فقیرترین بخش‌های جمعیت، متمرکز در شمال شرقی، که به طور سنتی به احزاب محافظه‌کار رأی داده بودند، معرفی کردند.

از سال ۲۰۱۰، اقتصاد به شدت کند شد و سرخوردگی از دولت حزب کارگر شدت گرفت. از آنجا که هیچ اپوزیسیون طبقاتی و انقلابی – پرولتری منسجمی علیه لولا، نبود و لولا آنها را به حاشیه کشیانده بود، موقعیت عملاً تضمین ‌شد که ذینفعان اصلی نارضایتی فزاینده، راست و در نهایت راست افراطیِ پیرامون بولسونارو جمع گردند.

از همان روزهای اولیه جریانهای متنوعی دقیقاً مانند لفاظی های پوزیسیونی که خود را چپ بحساب می اورد و حرف از همگرایی، وحدت و ائتلاف میزند،  از سوسیال لیبرالها تا خرده بورژوازی و بورژوایی، تروتسکیستهای مذبذب و منحرف شکل گرفته بود که خوش بینانه اعتقاد داشتند که این حزب درهم برهم توانایی تبدیل به حزب طراز نوین طبقۀ کارگر را دارد. توصیف حزب کارگران به عنوان یک «حزب انقلابی در حال ساخت و ساز»، تغییر کیفیِ ناشی از گذار از حزبی که از منافع فوری کارگران دفاع می‌کند به حزبی که حول محور نیاز به مبارزه برای یک جامعه سوسیالیستی و سرنگونی دولت سرمایه‌داری از طریق انقلاب سازمان یافته است را به حداقل می‌رساند. برای داشتن امیدی به دستیابی به چنین هدفی، اعضای حزب سوسیالیست نیاز به درک بسیار روشنی از محدودیت‌های نهادهای بورژوایی مانند دولت و پارلمان و مبارزه درون آنها، نقش بوروکراسی اتحادیه و غیره داشتند – چیزی که هرگز توسط کل حزب کارگران پذیرفته نشد. 

لولای پوپولیست چپ، انحلال طلب، سیاست خود را بر پایه یک ائتلاف چند طبقه‌ای گسترده ‌تر بنا کند و طرفدار برنامه‌های محافظه‌کارانه‌ تر بود. در دهه ۱۹۹۰، چپ‌ ها رسماً اکثریت رهبری حزب کارگران را در اختیار داشتند، اما این توهم بود: لولا همچنان نفوذ غالب در حزب را داشت. قدرت به وضوح در دست نیروهای محافظه‌کار بود. از حدود سال ۱۹۸۸ به بعد، حزب کارگران بیشتر در ساختارهای نهادی دولت ادغام شد. ابتدا دولتهای محلی و سپس دولت‌های ایالتی. در نتیجه، خود حزب به طور فزاینده‌ای دولتی شد: بورژوایی‌تر، بوروکراتیک‌ تر. انتخاب لولا به عنوان رئیس جمهور در سال ۲۰۰۲، بحران در حزب به اصطلاح کارگر را به هیچ وجه کارگری و انقلابی نبود را به  اوج خود رساند. 

تشکیل حزب کارگر در پی مبارزات عظیم سازمان یافتۀ طبقه کارگر که برزیل را در اواخر دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ در بر گرفت، بدون شک پیشرفت بزرگی برای جنبش طبقه کارگر بود. این امر بدیل تلفیق منافع طبقاتی در خود حزب و حزب رنگین کمانی به عوض اینکه تمام نیروی خود را در ابتدا برای قدرتمند شدن کارگران مولد صرف کنند و سرانجام راهکارهای پوپولیستی معروف به لولائیسم  راه را به سوی سیاست ‌های طبقاتی طبقه کارگر بست. 

با این حال، هیچ چیز در سیاست تضمین شده نیست. نظام سرمایه‌داری گیرایی زیادی دارد تا جاییکه به جای اینکه معرفت طبقاتی طبقۀ کارگر تولید کننده  را برای مبارزه برای سرنگونی سرمایه‌ داری تحریک کنند، به پوپولیسم چپ مبدل شدند و  برای تحمیل حاکمیت سرمایه بر ضد طبقۀ کارگر و تحمیل برنامه های ریاضت اقتصادی تبدیل می‌شوند. 

ما در ایران نیز شاهد چنین شوراهایی هستیم که فاقد یک نماینده حقیقی- واقعی اند و  فقط روز کاغذ در حمایت از جامعۀ مدنی ( سرمایه داری) و سیاستهای پوپولیستی موجودیت دارند. از دیماه نود و شش تا این دیماه هیچ سازماندهی ندارند که سربزنگاه رهبریت اعتراضات غیرقانونی را ازآن خود سازند. اما، هارت و پورت پوپولیستی و استخوان پوکشان مبتنی بر «مردم» بعد از سرکوب اعتراضات زیاد است. در گفتار نیز شبیه به دستگاه بوروکرات اتحادیه های غول پیکر ضد کارگری در جهان هستند که گویا وظیفه اصلیشان روی کاغذ منضبط کردن توده‌ ها برای پذیرش الزامات بازار سرمایه‌ داری جامعۀ مدنی (قوانین سرمایه داری) جمهوری اسلامی و سیستم سود هستند. 

در این میان، کمیسیون مهندسین نفت،گاز، پتروشیمی و معدن که بیشترین نیرو را در بین کارگران اقماری دارد تنها بارقۀ امید است. 

وانگهی، بسیاری از چپ ‌های حزب کارگر برزیل اصول انقلابی خود، از جمله برای بسیاری، حتی تعهد اساسی به دفاع از منافع اصلی طبقه کارگر را کنار گذاشتند و به سمت دشمن طبقاتی خود پیوستند. انحطاط سیاسی چپ حزب کارگر یک شبه اتفاق نیفتاد. این فرآیندی بود که طی سالهای طولانی رخ داد. این امر بر اهمیت آموزش کادر انقلابی در تمام مبارزات و مباحث روزمرۀ امروز تأکید می‌کند. سیاستهای انقلابی صرفاً مربوط به روزهای بزرگی نیستند که سنگرها برپا می‌شوند. بحران ‌ها و گسست‌ها در ذات سرمایه‌داری ریشه دارند و هرگز نمی‌دانیم چه زمانی اعتراضات شروع می شوند. استفاده از پارلمان و دستگاه دولت بورژوایی برای پیشبرد به سوی سوسیالیسم. تجربه حزب کارگر به شدت بر لزوم عدم سازش انقلابیون، چه از نظر سیاسی و چه از نظر سازمانی، با چنین رویکردهایی تأکید می‌کند. شکاف بین سیاست‌های اصلاح‌طلبانه و انقلابی همچنان گسترده و قابل توجه است. بارها و بارها چنین سیاست‌های اصلاح‌طلبانه‌ و پوپولیستی منجر به شکستهای فاجعه ‌بار شده است. 

امروز بیشتر گروههایی که خود را چپ و حتی کمونیست بحساب می آورند، چریکهای موتلف بورژوازی آن روی سکه شان چریکهای دموکرات مبتکر حرافی عمل است، تحت تاثیر تجدیدنظر طلبان غربی، نظرات شکست خورده پوپولیستی، بیشمارانی، پسامارکسیستی ..،  دانشجو، بازاریان، ولگردان، بیکاران، گشنگان، تشنگان و گاه سرهنگ پاسداران را با شعر و رقاصی به کارگر مبدل ساختند، زمانیکه به «اینان» بگوییم که اگر سرمایه داری در ایران هیزم شکنی را اجیر کند تا برای او هیزم بشکند و با آن هیزم کباب درست کند، اینجا هیزم شکن در رابطۀ مبادلۀ ساده قرار می گیرد، آن سرمایه دار بصورت سرمایه دار در مقابل هیزم شکن قرار نمی گیرد، هیزم شکن خدمات یا ارزش مصرفی خدمات خود را به او ارائه می کند، این خدمات افزایش سرمایه را به دنبال ندارد. بلکه، برعکس سرمایه در آن مصرف می شود، آن سرمایه دار به ازای آن خدمت، کالای دیگری به شکل پول به هیزم شکن می دهد، این رابطه در مورد همۀ خدماتی که کارگران با پول اشخاص دیگر مستقیماً مبادله می کنند و توسط آن اشخاص مصرف می شود، انجام می شود، این مصرف سرمایه نیست. چونکه، یکی از دو طرف قرارداد در برابر آن دیگری به منزلۀ سرمایه سرمایه دار قرار نمی گیرد.  اینگونه خدمات را نمی توان از مقولۀ کار دانست و آن هیزم شکن کارگر نیست همانطور که خدمات تن فروشی تا زحمت نوحه خوانی آن آخوند سر قبر- این آشغال کاریها زیادند، لومپن پرولتاریای «شریف» و «زحمتکش»، آن معلم، آن پرستار، انبوه بیکاران و ولگردان که در مناطق نفتی، پالایشگاهها و معادن حاضر به لیسدن چکمه های حراست نفت، جاسوسی و بموقع  چماق زنی و قمه و چاقوی کشی هستند، یعنی طالب پول یا شکل عام ثروت است، حتی می کوشند تا هالوی پولداری را پیدا کند هر چه بیشتر تکله کند و این عمل برای پولدار حسابگر به ویژه از آن رو گران تمام می شود که خدمت مورد نیاز وی جز از آدم های بی سر و بی پایی چون او از شخص دیگری ساخته نیست و به آن پولدار نیز از دید سرمایه دار نگاه نمی کند. بی آنکه این مسائل را متوجه شوند، پسوند کارگر را الابختکی مصادره کرده اند و در پی هر اعتراضی دوان دوان له له می زنند و برای اینکه از بقیه تجدیدنظر طلبان عقب نیفتند، آنچنان اغتشاشی در مفهوم فراورده های مبانی مارکسیستی بوجود آوردند که هر بیکارۀ همه کاره هم تبدیل به کارگر مولد شده است. بدین ترتیب، فلان قاضی نیز که از مدیریت سرمایه داری جمهوری اسلامی در بحران بدلیل اینکه سرمایه قبلی را به جیب نمی زند، دلگیر باشد از نقطه نظر فراکسیون مزبور، کارگر مولد است.  چرا که حامی دموکراسی و برابری شده، زنان و زندگی و آزادی شده، مردمی است. روزگاری دانشجو نیز بوده و سرکوب را جنایت علیه بشریت بشمار می آورد. برای «اینان» حتی جستن شپش های سر فلان سرهنگ پاسدار و نمایندۀ سرمایه داری در ایران یا خاراندن پشت او هم یک کارگری است. چونکه، زحمت می کشد و استثمار می شود! تی تیش مامانی های مصرف کننده هم کارگرند، چونکه، بدبخت  و بیچاره اند. به همین ترتیب، بطور معمول زبان حقوق بشر را در کنار ادعاهایی مانند تحول اجتماعی، استثمارزدایی و حتی انقلاب بکار میگیرند. 

جماعت پوپولیست چپی که حتی از آدام اسمیت که بین کارگر مولد و کارگر غیرمولد تمایز قائل شد، عقبترند. اگر به آنها بگوییم که کار مولد فقط آن کاری است که مولد باشد، با چشمانی از حدقه بیرون زده از خشم از دانش تئوریک می گویند که اینان دانش کتابی دارید، آقایان و خانم های  پوپولیست با دانش تئوریک رادیکال و انقلابی بشدت مخالفند.

 زمانی آدم اسمیت بین کار مولد و نامولد تمایز قائل شد. اما، هنوز دربارۀ اینکه چه کاری مولد و چه کاری غیرمولد است مشاجرات زیادی در جریان است. منشاء مشاجرات تحلیل جنبه های متفاوت سرمایه است. کار مولد فقط آن کاری است که سرمایه آفرین باشد. برخی ممکن است سوال کنند که آیا این دیوانگی نیست که پیانوساز کارگر مولد باشد و پیانو نواز کارگر مولد نباشد؟ مگر او که پیانو می نوازد زحمت نمی کشد؟ موزیک می افریند!. شما نمی دانید! اقتصاد برایتان مهم است! تقلیل گرایید! بله، هر آنچه «یواشکی» و با هزار زیگزاگهای محافظه کارانه فاقد هر شهامت انقلابی می گویید، هستیم. اما، دقیقا قضیه به محافظه کاری تان بازمی گردد که نمی دانید پیانوساز سرمایه آفرینی می کند. ولی، او که پیانو می نوازد فقط مبادله گری ست که کارش را فقط با درآمد مبادله می کند. نوازندۀ پیانو، موسیقی تولید می کند. اما این، مولد به مفهوم اقتصادی نیست. کار او همانقدر مولد است که لفاظی های پوپولیست چپ و فرمان های پوپولیست های راست.  (ادامه دارد) 

توضیح:

بخش دوم «پوپولیسم چپ نیرنگِ پسامارکسیستی» مانند بخش نخست «راه کارگر ایینه تمام عیار پوپولیست چپ» به دلیلی در موقعیتی بغرنج بوسیلۀ من آناهیتا اردوان بیان شده و هر آنچه گفتم توسط رفیق در جوارم، دکتر سحر نیک منش که صاحب نظر، امانتدار و بر آیین نگارش نیز تسلط دارند کلمه به کلمه تایپ شده است. مطلب را چندین مرتبه برای من خوانده اند. با این حال، مسئولیت هر گونه خبط و خطا- لغزش قلم به گردن گوینده است. 

آناهیتا اردوان ۱۷ بهمن ۱۴۰۴