روانشناسی ازدحام کارآمدترین روش مداخله و انجام انقلاب رنگی با مشارکت حداکثری تودهها

ا. م. شیری
بیتردید هر انسانی حداقل یک بار در زندگی خود دیده است که مثلاً دو یا چند نفر در یک جایی با هم دعوا میکنند، دو یا چند چند نفر با هم مشاجره میکنند، چند نفر در محلی اجتماع کرده یا سر و صدایی از جایی بلند است و… معمولاً رهگذاران همیشه از روی حس کنجکاوی یا گاهی برای ممانعت از درگیری در اطراف آنها جمع میشوند، مداخله میکند و یا برای کشف علت تجمع یا سر و صدا، به محل آن جذب میشوند. در حالت عادی، حس کنجکاوی و حتی ماجراجویی جزو خصایل ذاتی انسانه است منهای موارد استثنایی! اما، خلاف آن، یعنی بیتفاوتی نسبت به حوادث یا بیاعتنا گذشتن از کنار آنها با خصائل ذاتی و روانشناسی انسان سالم سازگار نیست. بدین معنی، که هر کسی به مشاهدات خود به نوعی واکنش نشان میدهد.
با این مقدمه، سعی میکنم در این نوشتار کوتاه روانشناسی ازدحام، چگونگی ترویج آن در جامعه و بهرهبرداری از آن را بر اساس مشاهدات، مطالعات و تجربیات خود، بدون استفاده از کلمات، عبارات و جملات آنچنانی، بلکه به زبان ساده و قابل درک به اختصار توضیح دهم.
آری، آنچه فوقاً در مقدمۀ کوتاه گفته شد، خصلت ذاتی و روانشناسی معمولی تقریبا هر انسانی است. روانشناسان، جامعه شناسان و بطور کلی ایدئولوگ و طراحان سرمایهداری، بویژه مبتکران اقداماتی مانند مداخلۀ خارجی، کودتای ضد دولتی، حمله به یک کشور و انجام انقلابهای رنگی برای تغییر ساختار یک کشور «نامطلوب»، روانشناسی اجتماعی را به دقت مورد مطالعه و بررسی قرار دادند؛ تکامل بخشیدند و از درون آن روانشناسی ناهنجار ازدحام را بیرون کشیدند؛ مدون کردند؛ بسط و توسعه دادند.
کارکرد روانشناسی ناهنجار ازدحام در حالت کلی به این ترتیب است: همانطور که در مثال بالا اشاره شد، همان دو یا چند نفر که در محلی اجتماع کرده، با هم گفتگو، مشاجره یا دعوا میکنند، تصمیم میگیرند به سمت معینی حرکت کنند. در این حالت، افرادی که از سر کنجکاوی یا به هر دلیل دیگر در اطراف آنها جمع شدهاند، بدون هیچ اطلاع از موضوع، بیاختیار و از سر کنجکاوی به دنبال آنها به راه میافتند. در طول مسیر، رفته رفته جمعیت بیشتری به آنها ملحق میشود؛ جمعیت بیاطلاع، ازدحام میکند. در شرایط غلبۀ روانشناسی ازدحادم، انسانهای بزرگسال به کودکان محروم از قدرت تفکر، ناتوان از تمیز و تشخیص حقیقت و دروغ و تابعی از متغیر تبدیل میشوند. بنابراین، هر کسی سعی میکند چند و چون قضیه را از دیگری به فهمد. در نتیجه، همهمه شروع میشود و این، آغاز کار است.
برای انجام انقلابهای رنگی، مداخله، کودتا یا هر اقدام خلاف قانون دیگر، در ابتدا، بدون استثناء از افراد خوب آموزشدیده استفاده میشود. برای تجمع نهایی آنها پیشاپیش یک محل پر آمدوشد انتخاب میشود و در اطراف محل معینشده، افراد تربیتیافته و حرفهای در زمینۀ ایجاد آشوب و اغتشاش تعبیه میشوند. سپس، هنگامی که تعداد جمعیت بیاطلاع (ازدحام) به حد نصاب میرسد، ناگهان یکسری شعارهای مثلا، «آزادی»، «دموکرارسی» یا برخی مطالبات ملموس و مورد خواست عموم (مثلاً تورم، گرانی) با صدای بلند مطرح میشود. «ازدحام کنندگان» که تازه متوجه میشوند موضوع از چه قرار است، همان شعارها یا مطالبات را عیناً تکرار میکنند…
بهار کذایی عربی برجستهترین نمونۀ استفاده از چنین افراد آموزشدیده و حرفهایی است. بطوریکه، یک سال قبل از شروع آن، ٢۴٨ هزار نفر از جوانان وابسته اقشار متوسط به پائین جامعۀ مصر، در آمریکا آموزش دیدند. همچنین، آموزش دیدهها در کردستان عراق، گرجستان و ارمنستان و جاهای دیگر، در سال ١۴٠١ «جنبش زن- زندگی آزادی» را در کشور ما رقم زدند.
پس از آنکه جمع، جمع شد و میدان تا حدی داغ، افراد قبلاً تعبیهشده در اطراف، ناگهان سنگی میاندازند و شیشهای میشکنند؛ سطل زبالهای آتش میزنند؛ گاهی اوقات صدای انفجاری تولید میکنند یا حتی تیری در میکنند؛ جمعیت تحریک میشود؛ خونها به جوش میآیند و از کنترل خارج میشوند… تازه بعد از این «خر بیار و باقالی بار کن» شروع میشود. بدین معنی:
بلافاصله ناتوی رسانهای وارد صحنه میشود: با اعلام خبر «فلان رژیم، اعتراضات مسالمت مردم را سرکوب کرد؛ به خاک و خون کشید…» و با انتشار تصاویر و فیلمهای مختلف، اساساً ساختگی، سراسر کشور و حتی جهان را ملتهب میکند. در نتیجه، در جای جای کشور اعتراضات گسترده با مشارکت حداکثری تودهها به راه میافتد؛ در خارج از کشور تجمعات و راهپیماییهایی در حمایت از «اعتراضات داخلی» برگزار میشود؛ هر لحظه خبرهای جدیدی از شدت سرکوبها و افزایش تلفات در میان «معترضان» مخابره میشود…
به دنبال ناتوی رسانهای، دولتهای «متمدن»، «دموکرات»، «بشردوست»، اساساً رژیمهای دنیای غرب، پا به میدان میگذارند. ابتدا «رژیم سرکوبگر» را محکوم میکنند و سپس، با «حمایت آشکار از معترضان»، به انحا مختلف برای سرنگونی «رژیم» کوشش میکنند. جالب است که همیشه هم موفق میشوند
و بالآخره، در تمام مراحل بطور مثال، انجام «انقلاب رنگی» و حتی پس از آن، خلقزدهها، پسروان تودهها، متوهمان سیاسی مبتلا به روانشناسی ازدحام، خود را در جایگاه «مصلح اجتماعی» و عمدتاً محلل میبینند، چنین حرکت عمومی را «خیزش سراسری مردم»، «جنبش مطالباتی سراسری» تعریف میکنند؛ در شرح و تفصیل آن دادِ سخن سر میدهند؛ از زوایای مختلف تجزیه و تحلیل میکنند و در نهایت، صغیر و کبیر، متوهمان و واقعبینان، زمانی چشم باز میکنند که اصل و اساس موضوع بکلی فراموش شده؛ کار از کار گذشته؛ مانند مورد اتحاد شوروی، یوگسلاوی، سودان، لیبی، سوریه و غیره در مقابل چنان عمل انجامشدهای قرار گرفتهاند که دیگر نمیتوان کاری کرد.
تمام مطالعات، مشاهدات، ملاحظات و تجربیات نشان میدهد که همۀ حوادث حداقل نیم قرن اخیر، چه مثبت، چه منفی، از جمله رویدادهای منتهی به نابودی اتحاد شوروی و انقلابهای رنگی متعدد در بلوک سوسیالیستی و جمهوریهای منشعب از اتحاد شوروی تا بهار کذایی عربی و آغاز دور جدید حملات توسعهطلبانۀ امپریالیسم جهانی بدنبال حوادث ساختگی ١١ سپتامبر سال ٢٠٠١ واشنگتن و نیویورک، با بهرهگیری از همین روانشناسی ازدحام شروع و پایان یافت.
١٩ بهمن- دلو ١۴٠۴












