در حالی که عربستان فرو میپاشد، آمریکا برای ناتوانی امپراتوری نامی تازه میتراشد

نویسنده: مارتین جِی ــ
مقامهای سعودی، برای دستیابی به توافق صلح با حوثیها، با مسؤولان ایرانی دیدار کردهاند. اما برای محمد بنسلمان، که ترامپ بهکلی رهایش کرده است، فرصت بهسرعت از دست میرود.
در حالی که انتخابات اسرائیل سپری میشود و عربستان سعودی زیر ضرب حملات حوثیها با خطر فروپاشی کامل رهبری خود روبهرو است، بسیاری از رهبران شورای همکاری خلیج فارس بهدقت میبینند که آمریکا چگونه محمد بنسلمان، ولیعهد جوان این کشور، را به حال خود رها کرده است. این در حالی است که عربستان یکی از کشورهای کلیدی این شورا است و واشنگتن میخواهد آن را به امضای پیمانهای ابراهیم ترغیب کند. آمریکا نهتنها به یاری ولیعهد نمیآید، بلکه پاکستان و ترکیه نیز، دو متحد منطقهای عربستان که هر دو از مخالفان سرسخت اسرائیلاند، حاضر نشدهاند وارد میدان نبرد با حوثیها شوند. آنها ترجیح دادهاند نیروهایشان را دور از صحنههای خونریزی، در نقشی «پشتیبانی» در کنار نظامیان سعودی نگهدارند.
عربستان منزوی شده و در تنگنا است. ولیعهدش کسی را ندارد که به او پناه ببرد و بنا بر گزارشها، از بیم کودتایی داخلی مخفی شده است؛ کودتایی که احتمالاً برای بازگرداندن کنترل اوضاع و فرونشاندن نارضایتیها، با قتل او به دست نیروهای خودی همراه خواهد بود.
تصمیم ترامپ برای کمکنکردن به محمد بن سلمان، هم پرسشبرانگیز است و هم روشنگر. این تصمیم عربستان را واداشته است برای دریافت حداقلی از پشتیبانی هوایی، در قالب سوخترسانی، به بریتانیا، حاکم استعماری پیشین خود، روی آورد. اکنون بسیاری از تحلیلگران این خلأ را نشانهای از پایان نقش و حضور آمریکا در منطقه میدانند؛ نشانهای از شکلگیری ساختار تازۀ قدرت که در آن، ایران و متحدانش قواعد را تعیین میکنند.
سر جان ساورز، رئیس پیشین امآی۶، بهتازگی در مجمع امنیت جهانی در دوحه گفت: «حوثیها ماندگارند. شکست نخواهند خورد، و در آیندۀ قابل پیشبینی، همچنان بخش بزرگی از یمن را در اختیار خواهند داشت».
ساورز، که از سال ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۴ ریاست سرویس اطلاعات خارجی بریتانیا را برعهده داشت، گفت انصارالله «محدود بودن گزینههای عربستان سعودی برای مقابله با این گروه را آشکار کرده است». او در نشستی دربارۀ ائتلاف اطلاعاتی «پنج چشم» افزود: «حوثیها برنامۀ ملی خود را برای یمن دارند» و تلاشهای عربستان «برای سرپا نگهداشتن دولتی جایگزین، طی ده سال گذشته موفق نبوده است».
با این همه، آمریکاییها تمایلی به پذیرش واقعیت ناتوانی خود در منطقه ندارند و همچنان به این تصور چسبیدهاند که، دستکم در شرایطی معین، میتوانند ضامن امنیت باشند.
تام باراک، سفیر آمریکا در ترکیه، در همان نشست دوحه گفت نقش امنیتی آمریکا در خاورمیانه «بهمعنای تعهد به باز نگهداشتن دریاها و مسیرهای تجارت، به هر قیمتی، نیست». از او پرسیدند آیا معاملۀ «نفت در برابر امنیت» پایان یافته است. پاسخ داد: «پایان نیافته؛ در حال گذار است». سپس افزود: «ما منطقه را ترک نمیکنیم»، اما کشورهای منطقه دیگر نمیتوانند برای حل همۀ مشکلات امنیتی خود به واشنگتن تکیه کنند.
از بسیاری جهات، نداشتن عزم و جسارت لازم در آمریکا برای حمایت از متحدان منطقهایاش توجیه بیشتری برای گسترشطلبی اسرائیل فراهم میکند. بهتازگی، شبکههای اجتماعی از گزارشهایی پر شد که مدعی بودند ولیعهد عربستان با بمباران حوثیها بهدست نیروی هوایی اسرائیل موافقت کرده است؛ گزارشهایی که بلافاصله با صدور بیانیههایی تکذیب شدند.
بیتردید محمد بنسلمان مایل است به اسرائیلیها چراغ سبز بدهد تا وارد عمل شوند و نجاتش دهند. اما چنین تصمیمی از نظر سیاسی خودکشی خواهد بود، زیرا همان پایگاه حامی او در میان جوانان، که پشتوانۀ رسیدنش به جایگاه کنونی بوده است، بهشدت خشمگین خواهد شد و این اقدام را خیانتی بزرگ خواهد دانست.
البته همین تکذیب قاطع، بسیاری از تحلیلگران را به این پرسش خواهد رساند که آیا اسرائیل میتواند چنین نقشی را مخفیانه ایفا کند. با توجه به وخامت اوضاع، ترتیبی که به محمد بنسلمان امکان دهد دخالت اسرائیل را بهشکلی باورپذیر انکار کند، گزینهای کاملاً محتمل است.
چهبسا محمد بنسلمان صبورانه در انتظار اقدامی باشد که ترامپ و نتانیاهو تدارک میبینند: حملهای بزرگ به ایران با استفاده از «مادر همۀ بمبها»؛ بمبی که گفته میشود میتواند به پناهگاههای زیرزمینیِ محل نگهداری موشکهای بالستیک قدرتمند ایران نفوذ کند.
برخی معتقدند این حمله در آستانۀ انتخابات نتانیاهو انجام خواهد شد؛ اقدامی که یا زمینه را برای تعویق انتخابات فراهم میکند ــــ اگر ایران با مجموعهای از حملات به خاک اسرائیل پاسخ دهد ــــ یا در واپسین لحظه، موقعیت انتخاباتی «بیبی» را بهطور تعیینکننده تقویت خواهد کرد. احتمال دیگر نیز لغو انتخابات است، اگر نتیجۀ آرا او را به قدرت بازنگرداند. به قول عبارتی که ترامپ دوست دارد تکرار کند: «همۀ گزینهها روی میز است».
با این حال، احتمال آنکه چنین بمبارانی تأثیری چشمگیر داشته باشد اندک است. شاید تنها کارکردش ایجاد انحراف در افکار عمومی باشد تا هر یک از این دو رهبر بتوانند از آن بهعنوان ابزاری رسانهای برای مقاصد شوم خود استفاده کنند.
در همین حال، مسألۀ یمن این است که حوثیها، برخلاف آنچه اغلب گزارش میشود، مستقیماً از ایران دستور نمیگیرند؛ اما همۀ دستاوردهایشان به تقویت دست بالای تهران کمک میکند.
به احتمال زیاد، این تمهید بمباران برای آمریکا همان معنایی را خواهد داشت که بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ برای بریتانیا داشت: لحظهای تاریخی که عقبنشینی یک امپراتوری را آشکار میکند؛ در حالی که شاهزادۀ سعودی بیپناه میماند و اسرائیل از همیشه ضعیفتر میشود.
ایرانیها صبورند و همۀ اقدامات ترامپ را تنها عواملی میبینند که شکست او و خروجش از منطقه را شتاب میدهند. هرچه شعلهها بالاتر میروند، ترامپ بنزین بیشتری بر سر خود میریزد. گویی در افسون حماقت خویش گرفتار شده است؛ زیرا همۀ اقداماتش نتیجۀ معکوس میدهند و عملاً ایران را به قدرت مسلط تازه در سراسر منطقه تبدیل میکنند. همزمان، دلارزدایی نیز به واقعیتی بدل شده است که رهبر سعودی آن را پذیرفته است.
عاقلانهترین کاری که محمد بنسلمان برای حفظ خود میتواند انجام دهد، اعلام آتشبس با حوثیها و ترتیب دادن گفتوگوهای صلح با آنان و ایران است، تا تخریب زیرساختهای نفتی متوقف شود؛ زیرساختهایی که بهگفتۀ کارشناسان، بازسازیشان ممکن است سالها طول بکشد.
نشست ۲۷ اکتبر در تهران، با حضور مقامهای بلندپایۀ پاکستانی و ترکیهای، گامی در مسیر درست بود؛ اما هنوز کارهای بسیاری باقی مانده است. در کانون هر راهحلی برای بحران عربستان نیز، رعایت خواستههای «صلح» تهران قرار دارد؛ همان خواستههایی که ایران به آمریکا ارائه کرده است.
برای محمد بنسلمان، کشورش، و منطقه، فرصت بهسرعت از دست میرود؛ در حالی که ایران همۀ برگهای برنده را در دست دارد. این همان چیزی است که آمریکاییها «گذار» مینامند. اما این گذارِ مشخص شاید به آنجا بینجامد که ولیعهد، پس از جانبهدربردن از سوءقصد، راهی یکی از پناهگاههای امن متعددی شود که از پیش در دیگر کشورهای عربی برای خود آماده کرده است.
منبع: بنیاد فرهنگ استراتژیک، ۱ نوامبر ۲۰۲۶