جهان سالاری آمریکا!
چهانکشایان ، دولت های فاتح و جهان کشا به معیار تاریخ عمر کوتاه داشته اند ، تنها امپراطوری روم عمر طولانی تر داشت و علت آن برده سازی مردمان تحت اشغال و دادن شهریت روم به ایشان بود . در مناطق مفتوح مردمان کمتر متمدن و از لحاظ سیاسی غیر متشکل زندگی میکرد.
جهان کشایی توام با مداخله، تصرف ، تجاوز و اشغال بوده است که دولت های زورمند و امپراطوران جهان گشا برای توسعه نفوس ، خاک و حاکمیت شان آنرا بکار برده اند . زوال استعمار و ختم جنگ جهانی دوم تا حال تا حال باعث تشکیل بیشتر از یک صدو نودوسه کشور مستقل در جهان شد .
در قبال استعمار زدایی کهن کشوریکه از لحاظ ثروت و قدرت از دیگران سبقت جست ایالات متحده آمریکا بود و به دوام سلطه جویی ، اشغال و تجاوز با شیوه های به ظاهر نوین اما با محتوی گذشته هوای ایده های استعمار را از سر دور نداشت ، سیاستمداران و محققین آن در پی تئوری سازی برای برحق جلوه دادن تجاوز و اشغال شدند ، نظریه پردازان آن کشور با تردستی ناشی از نقش آمریکا در جهان خواستهای ملی شانرا در رو پوش طرح های جهانی بحیث تئوری های مدرن و سیاست های سازنده برای دیگران عرضه داشتند که سابقه آن عمدتآ به اواخر قرن نزده میرسد .
سناتور آمریکایی بنام آلبرت بوریچ در سال هژده صدو نودهشت در یک سخنرانی در سنای آمریکا، آمریکاییان را بحیث ” نژاد فاتح ” یاد کرده گفت ” ما باید از سرنوشت مان اطاعت و بازارهای جدید و در صورت ضرورت سرزمین های جد ید را اشغال کنیم ” .
نظریه پردازان غرب بخصوص آمر یکا برای تحقق تئوری های شان به تشکیل برخی موسسات جهانی مانند شرکت های فرا ملیتی ، بانک جهانی ، موسسات آنجو یی جهانی وغیره آغاز کردند ، اما در زیر این پوشش ها بنام جهانی سازی منافع خود شان جا داشته تئوری ها و اشکال عملی سازی آنها نوعی” جهانسالاری” را باعث شد که آمر یکا تا کنون در راس آن قرار دارد . شعار های سو مدیریت در کشور های دارای منابع غنی طبیعی اما عقب مانده، بهبود وضعیت تولید و تخنیک کار ، بهبود بخشی سیستم اقتصادی وغیره بحیث پیش زمینه برای نفوذ آرام یا مداخله و اشغال از طریق زور در سرخط کار استعماریون نو قرار گرفت ، چنانچه با تهاجم نظامی آمریکا بر ونزویلا و ربودن رئیس جمهور آن بیانیه ترامپ در مورد فرستادن شرکت های بزرگ نفتی غرض بهبود بخشی و باز سازی شرکت های نفتی ونزویلا ادامه همان اندیشه ها و کارکرد های آغازین قرن نزده است .
طرح های جهانی شدن اقتصاد باعث جهانی شدن فقر و بی عدالتی درجهان گردیده است . ترامپ در بیان اینکه اداره ونزویلا را بدست میگیرد و تولید نفت آنرا به شرکت های بزرگ آمریکایی می سپارد با غارت همه منابع غنی زیر زمینی آن کشور ، نه تنها مردم آنرا فقیر میسازد به آنها بحیث برده ها برخورد میکند ، برده های که قصر سفید بگوید اقتصاد ، سیاست و مجر یان ان چگونه باید به کار بیافتند و پول آنرا به آمریکا بفرستند . ونزویلا را اشغال ناکرده سیاست خارجی آنرا هدایت میکند و میگوید دولت آن کشور با چین و روسیه و ایران مناسبات نداشته باشد و اتباع شانرا خا ج سازد .
تئوری سازان و سیاستگران آمریکایی باید اذعان کنند که سیستم احتماعی و سیاسی انها دارای منطق توسعه طلبانه است ، آنرا زیر نام دموکراسی و حقوق بشر ستر و اخفا نکنند .
پس از حادثه تجاوز و اختطاف در ونزویلا بحث های در مورد نظم نوین جهانی آغاز شده است .
تجربه نظم نوین جهانی بعد از کنفرانس صلح وستفالیا سال شانزده صد و چهل و هشت که دو ه تکوین دولت های ملی ( دولت — ملت ) بود تا کنگره وین سال هژده صدو پانزده که نظم نوین بر بنیاد توازن قوا به میان آمد و از ان زمان تا جنگ جهانی اول که پیامد آن جامعه ملل بود و نظم نوین بر بنیاد ” حکمیت ” ساخته شد تا ختم جنگ جهانی دوم ، تشکیل ملل متحد و نظم نوین بر بنیاد جهان دو قطبی در جنگ سر د ، صرف قدرت های بزرگ و فاتح سازندگان نظم جهانی بوده اند ، ازین جهت گفته میشود که نظم نوین در جهان بر بنیاد عدالت برقرار نمیگردد بر زور و قدرت متکی میباشد .حالا هم با بلند پروازی آمر یکا در توان نظامی و اقتصادی و لاقیدی های آن در رعایت موازین جهانی و منشور سازمان ملل متحد نظم نوین بر مبنای توافق کشور های بزرگ عمدتآ آمریکا ، چین. روسیه و چند کشور مطرح دیگر با بالا نشینی امر یکا به میان خواهد آمد و کشور های ضعیف و ناتوان مانند چهار صد سال تشکیل نظم نوین به فقر ، مشکل صحت ، آلودگی محیط زیست ، اتهامات مواد مخدر و تروریسم ، نبود دموکراسی و مشکلات حقوق بشر ، بی بهرگی از پیشرفت تکنالوژی باقی خواهند ماند، مکر اینکه اتحاد های منطقوی میان کشور های جهان سوم به میان اید و بتوانند از داشته های طبیعی خود بهره گیرند ، از علوم معاصر و تکنالوژی مدرن بهره مند گردند . شاید این اتحاد ها بتواند موازنه ای ایجاد کند تا باعث کاهش دست اندازی قدرت های بزرگ در امور شان گردد.