د تلویزیوني سیاسي بحثونو ماهیت

نور محمد غفوری نن چې په انټرنټ کې ګرځیدم، ناڅاپي مې…

چگونه تحلیل کنیم؟

در این روز ها صدا ها در رابطه به وضعیت…

فرنسوا ولټر

ولټر، یو فرانسوي لیکوال، مورخ او فیلسوف، د ټولنیزو اصلاح…

هانا آرنت؛ توتالیتاریسم ابتذال شر

Arendt, Hanna (1906-1975) آرام بختیاری نقل قول های سیاسی یک زن برای…

فقدان روایت آشتی ملی و بحران گفتمان در افغانستان

نویسنده: مهرالدین مشید افغانستان در دوراهیِ آشتی و منازعه افغانستان طی پنج…

چهار و نیم سال پس از برپایی امارت اسلامی سرمایه؛…

فهیم آزاد مقدمه فقدان اجماع تحلیلی پیرامون بازگشت طالبان به قدرت سیاسی…

پاسخی به پرسشی که چرا؟ گفته بودم، خامنه‌یی قصد حمله…

محمدعثمان نجیب نماینده‌ی مبان بخش نخست در هفته‌ی گذشته‌ یک هم‌وطن ما یا…

از کابل تا تهران؛ مهار افراطیت یا مهندسی قدرت و…

نویسنده: مهرالدین مشید زورگویی یا ژئوپلیتیک ضربه؛ بازی با آتش تحولات امنیتی…

ویکتور هوګو

هغه د فرانسې نامتو شاعر، ناول، رومان او ډرامه لیکونکی…

یک عکس وهزار خاطره

راديو تلويزيون و افغانفلم سابق افغانستان تنى چند از ژورناليستان اولين…

مارهای آستین؛ بازگشت هیولاهای جنگ نیابتی به دامان پاکستان

نویسنده: مهرالدین مشید از عمق استراتیژی تا عمق بحران؛ چرخش شمشیر…

ظلم ظالم

رسول پویان جهان به لاف وپـوف ظلم برنمی گردد اســـیـر ظالـــم و…

روز جهانی زن در میانۀ بحران و عقبگرد تاریخی

اعلامیۀ سازمان سوسیالیست‌های کارگری افغانستان به پیشواز هشتم مارچ، روز…

نه به جنگ، نه به استبداد؛ راه ما رهایی اجتماعی…

اعلامیه سازمان سوسیالیست‌های کارگری افغانستان در مورد جنگ امریکا-اسرائیل با…

زردشت نیچه؛ پیشگویی تراژدی ایرانی؟

Friedrich Nietzsche (1844-1900) آرام بختیاری تراژدی ایران، یا شیعه ایرانی، از زبان…

جنگ با ایران؛ معادله برنده و بازنده در ترازوی ژئوپلیتیک

نویسنده: مهرالدین مشید تهران خشمگین در نبرد برای بقا این نوشته با…

کوتاه خاطره هایی از مسکو

(کمیته سرتاسری سازمان دموکراتیک جوانان افغانستان، فستیوال جهانی جوانان و…

اعلامیه در محکومیت جنگ ارتجاعی میان پاکستان و افغانستان

سازمان سوسیالیست‌های کارگری افغانستان جنگ و صف‌آرایی نظامی میان قدرت…

بوی ریا 

برسد کاش به تو یار چو پیغام کنم  وصفی از لعل…

               کاروان وحدت 

بر خیز تا هم آ ییم ، با  کاروان وحدت  جا…

«
»

تجاوز به ایران، و موضع هندوستان

نخست‌وزیر هند در کنفرانس بین‌المللی بررسی روابط هند و ایران در تهران: مروری بر گذشته و چشم‌انداز آینده

نویسنده: واحد تحقیقات اقتصاد سیاسی (روپی)، هندوستان ــ

۱

حملهٔ آمریکا و اسرائیل به ایران چه پیامدهای برای هند دارد؟ برای درک این مسأله، باید این تحول را در چارچوب وضعیت کنونی جهان و نیز اقتصاد سیاسی هند در آن قرار دهیم. نخست باید به پرسش‌های زیر بپردازیم: چرا ایالات متحده چنین حمله‌ای را انجام داده است؟ پیامدهای آن برای منطقه و جهان چیست؟

ایالات متحده و اسرائیل این حمله را با ترور عالی‌ترین رهبران سیاسی و نظامی ایران آغاز کردند: رهبر جمهوری اسلامی، آیت‌الله علی خامنه‌ای؛ رئیس ستاد کل نیروهای مسلح؛ وزیر دفاع؛ دبیر شورای عالی امنیت ملی؛ و فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. در حالی‎ که چنین اقدامی از سوی هر دولت دیگری معمولاً به‌عنوان یک جنایت بین‌المللی محکوم می‌شود، در روایت رسانه‌های غربی نه‌تنها عادی و قانونی، که به‌عنوان یک موفقیت تصویر شده است.[۱] در واقع، چنین اقدامی در زمرۀ جرایمی است که در دادگاه جنایات جنگی نورنبرگ تعریف شده‌اند؛ یعنی «طراحی، تدارک، آغاز یا پیشبرد یک جنگ تجاوزکارانه، یا جنگی که ناقض معاهدات، توافق‌ها یا تضمین‌های بین‌المللی باشد». بر اساس حقوق بین‌الملل، ایران در چنین شرایطی از حق دفاع مشروع و اقدام متقابل برخوردار است؛ چه علیه کشورهایی که مستقیماً این حملات را انجام داده‌اند و چه علیه کشورهایی که به آن‌ها یاری می‎رسانند.

مقابله با برداشت‌های نادرست

بمباران یک مدرسۀ دخترانه در میناب، که شمار قربانیان آن اکنون به ۱۷۵ نفر رسیده است، نباید به‌عنوان رویدادی منفرد یا یک «استثنا» تلقی شود. فاشیسم بر اساس منطقی کاملاً متفاوت عمل می‌کند. در منطق فاشیسم، تظاهر به انسان‌دوستی نه‌تنها دیگر ضروری نیست، بلکه حتی می‌تواند نتیجه‌ای معکوس داشته باشد. کشتار در مدرسه قرار است پیامی به مردم ایران بدهد: اگر تسلیم نشوند، سرنوشتشان همین خواهد بود. برای رفع هرگونه تردید، تا روز سوم حملات، آمریکا و اسرائیل نُه بیمارستان را بمباران کردند؛ اقدامی حساب‌شده که یادآور آن چیزی است که در غزه رخ داده است.

تصوری رایج وجود دارد مبنی بر اینکه تجاوز به ایران نتیجۀ تحریک ایالات متحده توسط اسرائیل و نتانیاهو است؛ برخی حتی پا را فراتر گذاشته و از ایالات متحده به‌عنوان «عروسک خیمه‌شب‌بازی اسرائیل» یاد می‌کنند. چنین سخنانی در بهترین حالت نادرست و در بدترین حالت انحرافی است. ربودن رئیس‌جمهور ونزوئلا، نیکولاس مادورو، و نیز تلاش در محروم کردن کوبا از سوخت و وادار کردن آن به تسلیم، همگی در همان راستای تجاوز علیه ایران قرار دارند. با این حال، هیچ‌کس ادعا نمی‌کند که اسرائیل ایالات متحده را به انجام این اقدامات تحریک کرده است. در واقع، تمام این اقدامات در خدمت سیاست گسترده‌تر ایالات متحده قرار دارند. خطر چنین برداشت‌های نادرستی در این نهفته است که مردم را به این خوش‌باوری می‌کشاند که می‌توان سیاست کنونی را صرفاً با تغییر افراد در قدرت، یا حتی فقط با تغییر ذهنیت مسئولان فعلی، از میان برداشت.

برداشت نادرست اما رایج دیگر این است که این تجاوز را به «دیوانگی شخصی ترامپ» نسبت می‎دهند. در واقع، تمامی نهادهای دولت ایالات متحده در اجرای این سیاست‌ها نقش دارند و چشم‌انداز راهبردی پشت آن‌ها در اسناد کلیدی دولت کنونی به‌روشنی بیان شده است. مارکو روبیو، وزیر خارجۀ ایالات متحده، در سخنرانی خود در کنفرانس امنیتی مونیخ در ۱۴ فوریه، خواستار بازگشت به دوران استعمار اروپایی شد. او گفت:

برای پنج قرن، تا پیش از پایان جنگ جهانی دوم، غرب در حال گسترش بود ــــ مبلغان، زائران، سربازان و کاشفان آن راهی دریاها می‌شدند تا اقیانوس‌ها را بپیمایند، در قاره‌های تازه سکونت گزینند و امپراتوری‌های عظیمی در سراسر جهان بنا کنند…. اما از سال ۱۹۴۵، برای نخستین بار از زمان عصر کلمب، این روند معکوس شد.… امپراتوری‌های بزرگ غربی وارد مرحله افول نهایی شدند؛ افولی که با انقلاب‌های کمونیستیِ «خداناباور» و خیزش‌های ضداستعماری شتاب گرفت ــــ خیزش‌هایی که جهان را دگرگون کردند و در سال‌های بعد، داس و چکش سرخ را بر بخش‌های وسیعی از نقشه جهان گسترده شد.

روبیو از اروپا خواست تا در احیای «عصر سلطۀ غرب» به ایالات متحده بپیوندد. سخنان او با استقبال قدرت‌های امپریالیستی اروپا روبه‌رو شد. در اول مارس، بریتانیا، فرانسه و آلمان به‌عنوان شرکای آمریکا و اسرائیل به تجاوز علیه ایران پیوستند، در حالی که ژاپن، کانادا و استرالیا نیز حمایت سیاسی خود را از آن اعلام کردند. روشن است که تحلیل ما نباید به افراد محدود شود، بلکه باید منطق کلی یک نظام در نظر گرفته شود.

تجاوز به‌عنوان بخشی از یک روند نظام‌مند

در واقع، این تجاوز بخشی از یک تلاش گسترده و نظام‌مند از سوی امپریالیسم رو به افول ایالات متحده برای بازتحمیل هژمونی نظامی و اقتصادی خود بر جهان است؛ تلاشی که عمدتاً از طریق حمله به جهان سوم دنبال می‌شود. در برخی نقاط این سیاست به شکل تجاوز نظامی و تروریسم نمود می‏یابد، و در جاهای دیگر به‌صورت تحمیل امتیازات اقتصادی گسترده و یک‌جانبه یا حتی تسلیم کامل، که در پوشش «توافق‌های تجاری» به خورد ملت‌ها داده می‌شود.

کشورهایی که در برابر امپریالیسم آمریکا ایستادگی می‌کنند، با تهاجم نظامی روبه‌رو می‌شوند؛ و کشورهایی که حاکمان‌شان در برابر آن سر تسلیم فرود می‌آورند و کرنش می‌کنند ــــ مانند هند ــــ با تهاجم اقتصادی مواجه می‌شوند. از این رو، مردم هند نیز با جلوه‌ای دیگر از همان قدرتی روبه‌رو هستند که ایران را بمباران می‌کند. تفاوت در این است که مردم هند حاکمان خود را در سوی دیگر این معادله می‌بینند: آنچه به‌عنوان «توافق تجاری» میان هند و ایالات متحده اعلام شد و با شور و شوق فراوان از سوی سرمایه‌داران بزرگ هند مورد استقبال قرار گرفت، در واقع اصلاً یک توافق تجاری نیست، بلکه تحمیلی بر هند به سبک استعمار است.

ماجراجویی کنونی ایالات متحده اهمیت بسیاری دارد. هژمونی جهانی دلار آمریکا از زمانی قبل ــــ به‌ویژه در چند سال اخیر ــــ به‌تدریج در حال فرسایش است. بازتحمیل مهار سیاسی آمریکا بر غرب آسیا نقشی کلیدی در احیای سلطۀ دلار دارد. افزون بر این، اقتصاد آمریکا سرمایه‌گذاری‌های عظیمی را در بخش فناوری ــــ که از نظر مالی به‌شدت متورم شده ــــ متمرکز کرده است. گروه قدرتمندی از غول‌های فناوری آمریکا از ترامپ حمایت کاملی کردند و ترامپ نیز در مقابل، با استفاده از ابزارهای کلاسیک امپریالیستی در پی گسترش سلطۀ جهانی این شرکت‌ها است. با این حال، تمام این تلاش‌ها به بازتحمیل هژمونی کلی ایالات متحده در سطح جهان بستگی دارد است؛ بدون آن، همۀ این طرح‌ها نقش آب خواهد شد. به‌نظر می‌رسد اروپایی‌ها و ژاپنی‌ها نیز، با وجود همۀ گلایه‌ها و تردیدهایشان، سرانجام به این ماجراجویی پیوسته‌اند.

به‌عنوان بخشی از این قمار، امپریالیسم ایالات متحده آشکارا اعلام کرده که حاضر است دوره‌ای از بی‌ثباتی، حتی هرج‌ومرج، در اقتصاد جهانی را نیز بپذیرد. ترامپ در روز چهارم جنگ، هنگامی که چشم‌انداز خود از این کارزار نظامی را ترسیم می‌کرد، گفت: «به‌هر قیمتی که شده». در پی این تحولات، ارزش سهام در سطح بین‌المللی کاهش یافته است؛ تنگۀ هرمز ــــ که گذرگاه حدود ۳۰ درصد از تجارت دریایی نفت جهان و ۲۰ درصد از تجارت جهانی گاز طبیعی مایع (LNG) است ــــ بسته شده است؛ قیمت نفت افزایش یافته؛ و فرودگاه دبی، پررفت‌وآمدترین فرودگاه جهان، تعطیل شده است. حتی این احتمال نیز وجود دارد که ایالات متحده خود خواهان چنین اختلالی باشد: اقتصادهای آسیایی که وابستگی زیادی به نفت خلیج فارس دارند، بیش از همه از این وضعیت آسیب خواهند دید. با این حال، در شرایطی که اقتصاد جهانی از پیش با عدم‌قطعیت‌های فراوان روبه‌رو است، چنین آشفتگی‌ به‌ناچار اقتصاد ایالات متحده را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد. به همین دلیل، برخی تحلیلگران گمان می‌کنند که ترامپ دچار خطا یا ناآگاهی شده است. اما آنچه سال گذشته ــــ در جریان تحمیل یک‌جانبۀ تعرفه‌ها از سوی ترامپ در سطح جهانی ــــ دیدیم، نشان داد که امپریالیسم آمریکا آماده است برای دستیابی به اهداف خود دوره‌ای از آشفتگی، حتی در داخل ایالات متحده، را نیز بپذیرد؛ زیرا به این نتیجه رسیده است که این اهداف با ادامۀ روند عادی امور قابل تحقق نیستند.

درست است که در تحلیل نهایی این ماجراجویی بزرگ امپریالیسم ایالات متحده، محکوم به شکست است، اما چنین محدودیت‌های عینی هرگز امپریالیست‌ها را از تلاش برای تصاحب قدرت یا حفظ آن بازنداشته است. سرعت و شکلی که این موانع عینی تحقق می‌یابد، به تلاش آگاهانه میلیون‌ها نفر از مردم جهان، و هم چنین به‌رهبری این تلاش‏ها بستگی دارد. روزنامۀ نیویورک تایمز در ۶ سپتامبر ۱۹۳۴ نوشت: «به پیش بینی هیتلر، رایش تا هزار سال سرنگون نخواهد شد». پروژۀ فاشیسم هیتلری نیز به همین روال محکوم به شکست بود، اما به‎خودی‎خود فرو نریخت. میلیون‌ها نفر جان دادند تا نازیسم هیتلری متوقف و به‎‎عقب راند. نقطۀ عطف این تلاش در نبرد استالینگراد در سال ۱۹۴۲ رقم خورد. پس از آن نیز نبردهای بسیار دیگری ــــ عمدتاً در جبهۀ شوروی، و همچنین در جبهه‌های دیگر ــــ لازم بود تا سرانجام شکست قطعی نازیسم تحقق یابد. از این رو، صرف گفتن اینکه ایالات متحده از نظر راهبردی «ببر کاغذی» است کافی نیست؛ فراموش نباید کرد که این کشور از نظر تاکتیکی یک ببر واقعی است.

ایران دقیقاً به این دلیل هدفی ویژه است که به محور مقاومت در برابر این طرح مشترکِ ائتلاف امپریالیستی غرب، و به‌طور کلی‌تر، در برابر سلطۀ امپریالیستی غرب بر کل منطقه بدل شده است. نیروهای اصلی این مقاومت ــــ انصارالله در یمن، حزب‌الله در لبنان، حماس در غزه، بشار اسد در سوریه و کتائب حزب‌الله در عراق ــــ همگی هدف حمله قرار گرفته‌اند؛ برخی به‌شدت آسیب دیده‌اند و بشار اسد نیز از قدرت کنار گذاشته شده است. اما این ایران است که طی دو یا سه دهۀ گذشته نقشی حیاتی را در حفظ و تداوم این مقاومت، به عهده داشته است.

در رسانه‌های جریان اصلی، و حتی بسیاری از رسانه‌های منتقد جریان غالب، معمولاً اشاره نمی‌شود که این گروه از نیروهای مقاومت، خود را بخشی از مقاومتی گسترده‌تر ــــ و جهانی ــــ علیه امپریالیسم می‌دانند؛ مقاومتی که محدود به کشورهای غرب آسیا یا کشورهای مسلمان نمی‎شود. این مسأله بارها در بیانیه‌های حزب‌الله، حماس و انصارالله، و نیز در مواضع ایران منعکس شده است.

شورای عالی امنیت ملی ایران در بیانیه‌ای که پس از شهادت آیت‌الله خامنه‌ای صادر کرد اعلام داشت که نه‌تنها ملت ایران یا امت اسلامی، بلکه «آزادی‌خواهان جهان» در سوگ او نشسته‌اند. در این بیانیه آمده است که «بی‌تردید، شهادت آن شخصیت عظیم، آغاز خیزشی بزرگ در مبارزه با ستمگران جهان خواهد بود».

اگر این مقاومت ایران حذف شود، قدرت امپریالیسم آمریکا در آمریکای لاتین نیز تقویت خواهد شد؛ ولی اگر مقاومت ایران و متحدانش بتواند این تجاوز را تاب آورده و در نهایت بر مهاجمان غلبه کند، پژواک این پیروزی در هاوانا و کاراکاس نیز انعکاس خواهد یافت. از این رو، مقاومتی که امروز از سوی ایران جریان دارد، محدود به ایران نشده، و بخشی از مبارزه‌ای گسترده‌تر است.

۲

هیولای «جنگ منطقه‌ای»

ادعای اینکه «ایران جنگ منطقه‌ای را آغاز کرده است» مهم‌ترین دستاویز کسانی است که می‌خواهند در کنار ایالات متحده و اسرائیل بایستند. اما واقعیت این است که: اولاً، ایالات متحده بر اساس توافق با دولت‌های دست‌نشاندۀ خود، نیروهای خود را در سراسر منطقه مستقر کرده است؛ ثانیا، ایران در هنگام روند تشدید تنش‌ها و تدارک امپریالیستی برای تجاوز آمریکا و اسرائیل، همواره هشدار داده بود که اگر مورد حمله قرار گیرد، به تمام دارایی‌ها و منافع آمریکا و اسرائیل در منطقه متقابلا حمله خواهد کرد.

ایالات متحده در سراسر منطقه ــــ در اردن، کویت، بحرین، سوریه، قطر، عربستان سعودی، ترکیه، عراق، و امارات متحده عربی ــــ پایگاه‌ها، تأسیسات و تجهیزات نظامی دارد. بنابراین، هنگامی که ایران پس از آن‌که مورد حمله قرار گرفت، دقیقاً همان کاری را انجام داد که پیش‌تر وعده داده بود، هیچ‌کس نباید شگفت‌زده باشد. با این حال، دفاع مشروع ایران با فریادهای خشم‌آلودِ ساختگی مواجه شد. بریتانیا، فرانسه و آلمان نیز فوراً از این موضوع به‌عنوان بهانه‌ای برای پیوستن به تجاوز آمریکا و اسرائیل استفاده کردند.[۲]

حضور ارتش ایالات متحده در خاورمیانه ــــ ایالات متحده برای دههها حضور خود در خاورمیانه را حفظ کرده است. در حال حاضر بین چهل تا پنجته هزار نظامی آمریکایی در حداقل ۱۹ پایگاه در این منطقه حضور دارند. نقاط قرمز نشان دهندۀ پایگاه‌های تحت کنترل آمریکا با سابقۀ حداقل پانزده ساله، و نقاط صورتی نشانۀ پایگاه هایی با حضور نیرو‌های آمریکایی است.

تأثیر بر هند و موضع دولت آن

مقامات هند از محکوم کردن تجاوز آمریکا و اسرائیل یا ترور رئیس دولت ایران خودداری کردند. این در حالی است که دولت هند تا همین اواخر از ایران به‌عنوان کشوری دوست یاد می‌کرد. با توجه به تنش‌ها یا حتی خصومت آشکار در روابط هند با بسیاری از همسایگانش، روابط گرم با تهران برای دهلی‌نو اهمیت ویژه‌ای داشت. ایران تا ماه مه ۲۰۱۹ یکی از تأمین‌کنندگان مهم نفت هند بود و این نفت را با شرایط اعتباری سخاوتمندانه در اختیار هند قرار می‌داد. اما در آن زمان ایالات متحده دولت هند را تحت فشار قرار داد تا خرید نفت از ایران و ونزوئلا را متوقف کند. هند همچنین سرمایه‌گذاری‌های بزرگی در بندر چابهار ایران انجام داده بود، اما این پروژه‌ها با آخرین بودجۀ دولت مرکزی متوقف شدند. بندر چابهار می‌توانست دسترسی هند به افغانستان و همچنین به کریدور مهم حمل‌ونقل بین‌المللی شمال ـ جنوب میان هند، ایران، آذربایجان و روسیه را فراهم سازد.

اکنون نخست‌وزیر هند حملات ایران را ــــ که در چارچوب دفاع از خود انجام شده‌اند ــــ محکوم کرده است. در عوض، او با حاکمان امارات متحدهٔ عربی، عربستان سعودی، بحرین و اردن تماس گرفته و همبستگی خود را با آن‌ها ابراز کرده است. به این ترتیب، به نظر می‌رسد دولت هند حتی بقایای بی‌طرفی را نیز کنار گذاشته و آشکارا در کنار آمریکا و اسرائیل قرار گرفته است. چگونه می‌توان این موضع را توضیح داد؟ در واقع، همان‌گونه که خواهیم دید، موضعی که هند اتخاذ کرده است تصمیمی حساب‌شده و سنجیده بوده است.

بی‌تردید، تأثیر جنگ کنونی بر هند می‌تواند بسیار شدید باشد. نیمی از واردات نفت هند از طریق تنگۀ هرمز (میان ایران و شبه‌جزیرۀ عربستان) عبور می‌کند؛ همچنین حدود ۶۰ درصد واردات گاز طبیعی مایع هند و سهمی حتی بیشتر از واردات گاز مایع نفتی (LPG) این کشور نیز از همین مسیر تأمین می‌شود. در صورت طولانی شدن درگیری، تقریباً هیچ بخشی از اقتصاد هند از پیامدهای آن در امان نخواهد ماند، زیرا نفت یک نهاده همگانی در اقتصاد است و در حوزه‌هایی چون حمل‌ونقل، تولید کود شیمیایی، آبیاری و تأمین غذا نقشی اساسی دارد. افزون بر این، کشورهای خلیج فارس و ایران بازارهای مهمی برای صادرات هند به شمار می‌روند؛ بنابراین درآمدهای صادراتی این کشور نیز ممکن است آسیب ببیند. از سوی دیگر، حدود ۹ تا ۱۰ میلیون هندی در منطقه خلیج فارس کار می‌کنند و تنها در سال گذشته نزدیک به ۵۰ میلیارد دلار ارز به کشور خود حواله کرده‌اند.[۳] این جریان حیاتی ارز ممکن است در اثر جنگ کنونی مختل شود.به‌طور خلاصه، هند در چنین شرایطی ناچار خواهد بود برای هر بشکه نفت دلار بیشتری بپردازد، در حالی که ورود دلار به کشور کاهش خواهد یافت. در نتیجه، نرخ برابری روپیه ــــ که از پیش نیز به‌دلیل خروج سرمایه‌گذاری خارجی تحت فشار قرار داشته ــــ بیش از پیش کاهش خواهد یافت.

این تحولات برخی از تضادهای اساسی اقتصاد هند و میزان سلطۀ سرمایهٔ خارجی در آن را برجسته می‌کند:

۱. اگر افزایش قیمت جهانی نفت و کاهش ارزش روپیه به مصرف‌کنندگان هندی منتقل شود، به تورم گسترده در سراسر اقتصاد منجر خواهد شد. چنین تورمی ممکن است خود باعث کاهش بیشتر ارزش روپیه شود، زیرا سرمایه‌گذاران خارجی سرمایه‌های خود را از کشور خارج می‌کنند. سقوط بیشتر روپیه می‌تواند بانک مرکزی هند را وادار کند برای جذب دوبارۀ سرمایه خارجی و مهار تورم، نرخ‌های بهره را افزایش دهد. اما افزایش نرخ بهره ممکن است صنعت هند را از وضعیت رکود کنونی به رکود عمیق اقتصادی سوق دهد.

۲. اگر افزایش قیمت نفت به مصرف‌کنندگان منتقل نشود، دولت ناچار خواهد بود این تفاوت را از طریق کاهش مالیات‌های سنگین بر فرآورده‌های نفتی جبران کند. از آنجا که بخش بزرگی از درآمدهای دولت به مالیات بر محصولات نفتی وابسته است، چنین اقدامی منابع بودجه‌ای دولت را به‌طور قابل‌توجه کاهش خواهد داد. در نتیجه دولت ناچار خواهد شد هزینه‌های خود را کاهش دهد، و کاهش مخارج دولتی نیز به نوبۀ خود تقاضای کل در اقتصاد را تضعیف خواهد کرد.

۳. به‌طور نظری، کاهش درآمدهای مالیاتی می‌تواند از طریق افزایش استقراض دولت (یعنی افزایش کسری بودجه) جبران شود و بدین ترتیب دست‌کم سطح کنونی هزینه‌های دولتی حفظ گردد. با این حال، مؤسسات بین‌المللی رتبه‌بندی اعتباری با هرگونه افزایش در استقراض دولت مخالفت می‌کنند و چنین مخالفتی می‌تواند به خروج بیشتر سرمایه از کشور و کاهش بیشتر ارزش روپیه بینجامد. افزون بر‎این، اقدام پیشین دولت در گشودن بازار اوراق قرضۀ دولت مرکزی به روی سرمایه‌گذاران خارجی و تلاش برای جذب سرمایه‌گذاری خارجی بیشتر در این اوراق، فشار مضاعفی بر دولت وارد می‌کند تا هدف تعیین‌شده برای کسری بودجه را حفظ کند.در چنین شرایط بحرانی است که دولت‌های جهان سوم اغلب ناچار می‌شوند امتیازات بیشتری به سرمایه‌گذاران خارجی بدهند؛ از جمله گشودن بخش‌های جدید اقتصاد به روی سرمایهٔ خارجی یا فروش دارایی‌های ارزشمند ملی.

۴ ـ بحران خلیج فارس در سال‌های ۱۹۹۰ ــ ۱۹۹۱ به بحران تراز پرداخت‌های هند در آن سال‌ها دامن زد؛ بحرانی که در نهایت حاکمان هند را وادار کرد که برای دریافت وام تعدیل ساختاری به صندوق بین‌المللی پول روکنند. این بار اما به نظر می‌رسد هند از ذخایر عظیم ارزی برخوردار است و بنابراین از چنین وضعیت اضطراری در امان است. با این حال، این ذخایر ارزی از محل مازاد صادراتی به‌دست نیامده‌اند، زیرا هند در واقع به‌طور مداوم با کسری حساب جاری مواجه است. در عوض، این ذخایر از طریق تعهدات خارجی شکل گرفته‌اند؛ تعهداتی که حتی از میزان این ذخایر نیز بیشترند. این تعهدات در قالب وام‌های خارجی و سرمایه‌گذاری‌های خارجی در هند وجود دارند. این منابع مالی ــــ از جمله بخش بزرگی از سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی (FDI) که معمولاً باثبات‌تر و بلندمدت‌تر تلقی می‌شود ــــ در واقع می‌توانند نوسان‌پذیر باشند. طی سال‌ها، دولت‌های پیاپی هند اقتصاد کشور را هرچه بیشتر به روی جریان‌های سرمایه خارجی گشوده‌اند؛ در نتیجه، اقتصاد هند اکنون تا حد زیادی در معرض نوسانات سرمایۀ بین‌المللی قرار گرفته است.

۵. اقدام‌های فوری که مقامات برای مقابله با بحران کنونی اتخاذ خواهند کرد، یا به افزایش قیمت‌ها خواهد انجامید، یا به کاهش تقاضای کل در اقتصاد، و بیشتر احتمال دارد که به ترکیبی از هردو منجر شود. همان‌گونه که پیش‌تر نوشته‌ایم، درآمد بخش‌های بزرگی از مردم هند کاهش یافته و آنان ناچار شده‌اند حتی در مصرف کالاهای ساده و عمومی نیز صرفه‌جویی کنند؛ کالاهایی مانند منسوجات، پوشاک، محصولات چرمی و اقلام مصرف روزمره نظیر صابون، مواد شوینده، خمیر دندان، چای، محصولات غذایی، دارو و کاغذ. این تحول تازه ممکن است شمار عظیمی از مردم را به فقر و تنگدستی عمیق‌تری سوق دهد.

از این رو، تصمیم امپریالیسم ایالات متحده برای دست زدن به تجاوز علیه ایران پیامدهای بسیار گسترده‌ای برای هند دارد. با توجه به ابعاد این تأثیر و نیز روند طولانی زمینه‌سازی برای آن، انتظار می‌رفت هر حکومتی که نگران زندگی شهروندان خود باشد، تلاش‌های دیپلماتیک فعالی برای جلوگیری از وقوع چنین جنگی انجام دهد. نقش فعال کشوری بزرگ مانند هند نمی‌توانست به‌سادگی نادیده گرفته شود و ممکن بود کشورهای دیگری را نیز در سراسر جهان ــــ دیگرانی نیز که از چنین جنگی زیان می‌دیدند ــــ به گرد خود جمع آورد.

با این حال، دولت هند تصمیمی آگاهانه اتخاذ کرد تا دقیقاً برعکس چنین انتظاری عمل کند: بدین معنا که نخست‌وزیر هند تنها دو روز پیش از آغاز جنگ به اسرائیل سفر کرد. در آنجا، هند و اسرائیل «شراکت راهبردی» موجود میان خود را به سطح «شراکت راهبردی ویژه» ارتقا دادند؛ شراکتی که حوزه‌هایی چون دفاع و امنیت، فناوری، امنیت سایبری، تجارت و همچنین تأمین نیروی کار هندی برای اسرائیل را در بر می‌گیرد. نخست‌وزیر هند در پارلمان اسرائیل اعلام کرد: «هند در این لحظه، و فراتر از آن، با قاطعیت کامل و با تمام اعتقاد، در کنار اسرائیل ایستاده است».

اهمیت واقعی این موضع آن است که هند در حقیقت «در این لحظه و فراتر از آن» در کنار ایالات متحده ایستاده است، از این رو، این موضع را نمی‌توان از تصمیم دولت هند برای انعقاد یک «توافق تجاری» با ایالات متحده جدا دانست؛ توافقی که در واقع اساساً یک توافق تجاری نیست، بلکه نوعی تحمیلی استعماری بر مردم هند به شمار می‌رود. (در ضمن باید توجه داشت که اگر هند بخواهد در شرایط اضطراری کنونی نفت روسیه را به‌عنوان جایگزین وارد کند، آشکار است که برای این کار به اجازه ترامپ نیاز خواهد داشت).

خوانش ساده‌ای از آنچه «چارچوب یک توافق موقت» نامیده شده است، همراه با اظهارات گوناگون مقام‌های آمریکایی ــــ که از سوی همتایان هندی آنان نیز تکذیب نشده ــــ نشان می‌دهد که این «چارچوب» می‌تواند پیامدهایی ویرانگر برای مردم هند داشته باشد (موضوعی که خود نیازمند بحثی جداگانه است).

با این حال، سرمایه‌داران بزرگ هند این «چارچوب» را به‌طور یکپارچه مورد استقبال قرار دادند. آنان عملاً ارابهٔ خود را به امپریالیسم ایالات متحده گره زده‌اند. همین ملاحظات نیز در پسِ موضع دولت هند در قبال اسرائیل و ایران قرار دارد. جنگ کنونی علیه ایران بار دیگر تعارض مستقیم منافع طبقاتی در درون هند را آشکار می‌سازد.

ـــــــــــــــــــــــــــــ
یادداشت‌ها:

۱. اعلان‎های منتشرشده در نیویورک تایمز، واشنگتن پست، گاردین، خبرگزاری آسوشیتدپرس، سی‌ان‌ان، بی‌بی‌سی و لوموند از این ترور تجلیل کردند. عنوان یادداشت بی‌بی‌سی چنین است: «پایان یافتن چنگال آهنین قدرت آیت‌الله خامنه‌ای در ایران». در هیچ‌یک از این موارد، مشروعیت این اقدام در چارچوب حقوق بین‌الملل حتی مورد پرسش قرار نگرفته است.

۲. اول مارس ۲۰۲۶: «رهبران فرانسه، آلمان و بریتانیا از حملات موشکی بی‌هدف و نامتناسبی که ایران علیه کشورهای منطقه ــــ از جمله کشورهایی که در عملیات نظامی اولیه آمریکا و اسرائیل دخالتی نداشتند ــــ انجام داده است، عمیقاً ابراز انزجار می‌کنند. حملات بی‌پروا و نسنجیدهٔ ایران متحدان نزدیک ما را هدف قرار داده و نیروهای نظامی و شهروندان ما را در سراسر منطقه تهدید می‌کند. ما از ایران می‌خواهیم فوراً این حملات بی‌پروا را متوقف کند. ما اقداماتی برای دفاع از منافع خود و متحدان‌مان در منطقه اتخاذ خواهیم کرد؛ از جمله احتمالاً با فراهم کردن امکان اقدام دفاعی ضروری و متناسب برای نابود کردن توانایی ایران در شلیک موشک‌ها و پهپادها از مبدأ. ما توافق کرده‌ایم که در این زمینه با ایالات متحده و متحدان منطقه‌ای همکاری کنیم».

۳. این رقم تقریباً دو برابر میزان خالص سرمایه‌گذاری مستقیم خارجی در کشور است که در سال‌های ۲۰۲۵ ـ ۲۰۲۴ حدود ۲۹ میلیارد دلار بوده است. هندی‌های شاغل در کشورهای حوزه خلیج فارس عمدتاً کارگران یدی هستند که به‌طور متوسط هر نفر ماهانه حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰ دلار برای خانواده‌های خود در هند حواله می‌کنند.