افغانستان در مدار واگرایی؛ تراژیدی‌های اجتماعی، سیاسی و رسانه‌ای

نویسنده: مهرالدین مشید با ادعا های فراتر از « پنج چاریک»…

آیا طالبان دروغ می گویند یا وزارت خارجه ی روسیه؟ …

  نوشته ی : اسماعیل فروغی       بتاریخ بیست و سوم…

د سعوديانو او تر دوی بر لاسونه هم بيا د…

عبدالصمد ازهر                 …

چهل و یکمین سالگرد وفات مولانا داکتر استاد محمد سعید…

روز پنجشنبه مورخ « هفت حوت سال ۱۴۰۴ هجری شمسی…

محکومیت تجاوز نظامی پاکستان بر افغانستان

اعلامیه و فراخوان انجمن سراسری حقوقدانان افغانستان بنام خداوند حق و…

وزیر دفاع پاکستان؛ از ناگفته های ساختاری تا راهبرد های…

نویسنده: مهرالدین مشید سیاست ابهام استراتژیک پاکستان؛ ازاعتراف‌های تاکتیکی تا ناگفته‌های…

بمناسبت روز های جهانی عدالت اجتماعی و زبان مادری

بنام خداوند حق و عدالت هموطنان گرامی، ۲۰ و ۲۱ فبروری روز…

مارکوس تولیوس سیسرو

هغه د لرغوني روم فیلسوف، سیاستوال، وکیل، ویناوال، شاعر او…

مبانی نظری عدالت اجتماعی

نور محمد غفوری بررسی نظریه‌ها و رویکردهای معاصر چکیدهعدالت اجتماعی از بنیادی‌ترین…

اینشتین؛ جمهوری خواه، سوسیالیست احساسی

Albert Einstein (1879-1955) آرام بختیاری آلبرت اینشتین: دانشمند، فیلسوف، هومانیست، جهان وطن.  آلبرت…

آموریم خود کفایی !

امین الله مفکر امینی                    2026-16-02! هـــر که آمد در این خطه ی…

آگاهی، عدالت و دموکراسی؛ سه رکن تحول پایدار

نور محمد غفوری تحول سیاسی و اجتماعیِ پایدار، نه با شعار…

بحران روایت ملی در افغانستان؛ غلبه گفتمان‌های قومی و ایدئولوژیک

نویسنده: مهرالدین مشید  بحران داعیهٔ ملی و جست‌وجوی رهبری راستین در…

نمونه های اشعار کهن فارسی، بخش دوم با اضافهء اشعار…

******** در ادامه مطالب فبلا ارايه و نشر شده در سایتهای…

پارادوکس انرژی در افغانستان: زغال‌سنگ یا آب؟

​تحلیلی بر گذار از سوخت‌های فسیلی به توسعه پایدار ​ ​افغانستان در…

افتضاح اپستین و فروپاشی وجدان بشریت در سرمایه‌داری پسین

نویسنده: مهرالدین مشید در دهه‌های اخیر، مطالعات انتقادی قدرت و جرم…

«او با تلخی، بیهوده‌گویی و خودپسندی را تمسخر می‌کرد…»

 به مناسبت دویستمین سالگرد تولد م. ای. سالتیکوف- شچدرین برگردان: رحیم…

مرگ ارزش و اخلاق

رسول پویان مگـر جـزیـرۀ اپـسـتـیـن دام شـیطان بود که مرگ ارزش واخلاق…

از دوری ی میهن سوزم!

امین الله مفکر امینی     2026-01-02! چنان از دوری ی میهن سوزم بجان…

        یک نـامـه به تاریخ؛ و یک نـخوانـدنی ترین!

با هدیه سلام ها و احترامات قلبی و وجدانی؛ این…

«
»

افغانستان در مدار واگرایی؛ تراژیدی‌های اجتماعی، سیاسی و رسانه‌ای

نویسنده: مهرالدین مشید

با ادعا های فراتر از « پنج چاریک» همه به جان هم افتاده ایم

افغانستان در نیم‌قرن اخیر نه تنها صحنه‌ی وحشتناک ترین منازعه های نظامی، بلکه عرصه‌ی بدترین واگرایی های ساختاری در سطوح اجتماعی، سیاسی و رسانه‌ای بوده است. با تاسف که در این مدت اجزا، نیروها یا کنشگران جامعه ما به‌جای حرکت به‌سوی همگرایی و انسجام، برعکس به سمت فاصله‌گیری، تعارض و گسست به پیش می‌روند. در این مدت افراد، گروه‌ها یا نهادهایی که باید در یک ساختار اجتماعی یا سیاسی، به‌طور آگاهانه عمل می‌کردند، تصمیم می‌گرفتند و بر روند تحولات کشور اثر بجا و موثر از خود برجای می گذاشتند و تیر ها را به سوی دشمن مشترک نشانه می رفتند، برعکس همه چنان جانانه با چنگ و دندان به جان هم افتاده ایم که تا آخرین رمق از گزیدن یکدیگر دریغ نمی کنیم. این واگرایی، به‌جای آن‌که صرف محصول اختلاف های قومی یا رقابت‌های قدرت تلقی شود، نتیجه‌ی برهم‌کنش بحران دولت‌سازی، فروپاشی سرمایه اجتماعی، اقتصاد رانتی و قطبی‌شدن گفتمان عمومی است. 

 سرمایه های اجتماعی، دولت شکننده و نظریه قطبی‌سازی رسانه‌ای، نشان می‌دهد که چگونه افغانستان از جامعه‌ای با ظرفیت همگرایی بالقوه به میدان گسست‌های چندلایه و واگرایی های خطرناک بدل شده است؛ گسست‌هایی که امروز در زیر حاکمیت طالبان نیز به شکلی متفاوت؛ اما ژرفتر بازتولید می‌شوند. دریغ و درد که ما امروز شاهد بدترین واگرایی در جامعه زخمی و بلا کشیده افغانستان هستیم که در نتیجه ناکارایی های نخبگان و رهبران گروهی و دولتی در کام تروریسم فرورفته است. طی این مدت واگرایی به مثابه پدیده ساختاری، پیوندهای همبستگی اجتماعی را تضعیف، مشروعیت سیاسی را فرسوده و عرصه عمومی را به بدترین حالت دچار قطبی‌سازی شدید نموده است. در این فرایند، سه مفهوم کلیدی چون، سرمایه اجتماعی، دولت شکننده و قطبی سازی رسانه ای  در تحلیل وضعیت افغانستان اهمیت بیشتر دارد. امروز ما در جامعه خود می بینیم که چگونه سرمایه های اجتماعی ما به هدر می روند و شبکه‌های اعتماد و همکاری در آن‌ها تضعیف شده و با بحران شدید حکمرانی روبه‌رو گردیده است. در همین حال دولت نامشروع، فراقانونی و شکننده افغانستان که به نحوی این شکننده گی را از دهه های گذشته به ارث برده و امروز
در زمره دولت‌های شکننده قرار داشته که انحصار مشروع خشونت و ظرفیت خدمات‌رسانی را از دست داده‌است. دردآور اینکه در این شرایط حساس، قطبی سازی در همه عرصه به گونه بی پیشینه زبانه می کشد و واگرایی های اجتماعی، سیاسی و رسانه ای در کشور و بیرون از آن به اوج خود رسیده است. با تاسف که در موج سنگین این قطبی سازی ها و شرایط بحران زا رسانه‌ها به‌جای ایفای نقش میانجی، به بازتاب‌دهنده شکاف‌های هویتی بدل شده است. تنها اوضاع سیاسی پیچیده استخباراتی، بازی های نیابتی و استفاده ابزاری از تروریسم سرنوشت مردم افغانستان را به بازی نگرفته؛ بلکه از هم گسیختگی های اجتماعی بدتر از آن چنان تیغ از دمار مردم ما بیرون کرده که همه را پنج چارکی ساخته و به جان هم افگنده است. در این فضای تیره و تار، شماری ها در رسانه های اجتماعی چنان بی محابا عمل می کنند و با باز نمودن درد های کهنه به مانور های سیاسی و فرهنگی می پردازند و با وارد کردن اتهام های سنگین بر شخص، گروه و قومی؛ گویا ادعای مظلومیت می‌کنند. این در حالی است که رهبران گروه‌ها، چه تاجک، چه ازبک، چه پشتون و چه هزاره در حوادث پنج دهه؛ بویژه تخطی های حقوق بشری دست داشتند. همه نزد مردم افغانستان مسئول او پاسخگو اند. شگفت آور اینکه، آنانیکه بیشتر بر دیگران اتهام وارد می‌کنند، بیشتر دست شان در جنایت های بشری در افغانستان دخیل است. این آقایان چنان با لبه تیز انتقاد در صفحه های اجتماعی نوشتاری، صوتی و تصویری، بر دیگران می تازند که حتی یک لحظه هم به نقد خود نمی پردازند. در حالیکه منطق انسانی حکم می‌کند؛ پیش از همه باید خود و کارکرد های خود را زیر ذره بین نقد گذاشت و نخست از همه خود را سره و ناسره کرد.

 واگرایی اجتماعی و فرسایش سرمایه اعتماد

از زمان تجاوز شوروی سابق در ۱۹۷۹ تا جنگ‌های داخلی دهه ۱۹۹۰ و سپس تحولات پس از ۲۰۰۱، ساختار اجتماعی افغانستان پیوسته تحت فشار خشونت و مهاجرت قرار گرفته است. فروپاشی نظم اجتماعی در دوره جنگ‌های داخلی کابل و سپس ظهور طالبان در ۱۹۹۶، شکاف‌های گروهی، قومی و ایدئولوژیک را در کشور چنان ژرف نموده و حس انتقام جویی ها را تشدید نموده که هر یک با چنگ و دندان بر یکدیگر حمله ور می شوند و هر یک بر دیگری ادعای برایت کرده و با همه پیشینه زشت و کشتار های بیرحمانه و میخ کوبی های آفتابی و به سیاه چاله تفنگی ها، دیگری را هدف قرار می دهند. این در حالی است که هیچ گروه، مذهب و قومی در رخداد های پنجاه سال اخیر افغانستان بری ذمه و مبرا از مسئولیت و پاسخگویی نیست؛ شاید هر یک فکر کنند که جنایت های آنان به فراموشی تاریخ سپرده شده است؛ در حالیکه داستان های غم انگیز رخداد های گذشته و عملکرد های همه ثبت تاریخ شده و در حافظه تاریخ حک شده اند تا آنکه پس از ۲۰۰۱، با مداخله ایالات متحده، پروژه دولت‌سازی با حمایت ناتو و به رهبری حامد کرزی آغاز شد؛ اما این پروژه بیشتر بر توزیع منابع خارجی استوار بود تا بر بازسازی اعتماد اجتماعی. در نتیجه فساد اداری و مالی داخلی ها و خارجی ها میلیارد ها دالر حیف و میل گردید و برای دولت سازی از آن کم ترین استفاده نشد. پیامد آن، شکل‌گیری شبکه‌های قدرت رانتی، مافیا های فساد و رقابت‌های قومی در درون ساختار رسمی بود.

دوره ریاست‌جمهوری اشرف غنی با شعار «دولت‌سازی مدرن» و تمرکز بر اصلاحات نهادی آغاز شد. غنی که پیش‌تر در نهادهای مالی بین‌المللی فعالیت داشت، تلاش کرد الگوی بوروکراسی متمرکز و مدیریت تکنوکراتیک را در افغانستان پیاده کند. غنی کوشید اقتدار دولت مرکزی را تقویت کند و تصمیم‌گیری‌ها را در ارگ ریاست‌جمهوری متمرکز سازد؛ اما این تمرکزگرایی به نارضایتی سیاسی و شکاف میان نخبگان انجامید. هرچند تلاش‌هایی برای افزایش عواید داخلی، دیجیتالی‌سازی سیستم مالی و کنترل گمرکات صورت گرفت؛ اما فساد ساختاری و شبکه‌های قدرت محلی همچنان پابرجا ماندند.

دولت غنی به‌شدت متکی به حمایت نظامی و مالی ایالات متحده و ناتو بود. با امضای توافق دوحه میان امریکا و طالبان در ۲۰۲۰، موقعیت دولت تضعیف شد و مشروعیت آن آسیب دید. هرچند پیش از آن  بحران مشروعیت سیاسی، حکومت غنی را تهدید می‌کرد و انتخابات‌های مناقشه‌برانگیز ۲۰۱۴ و ۲۰۱۹، شکل‌گیری حکومت وحدت ملی و رقابت‌های درون‌ساختاری، سرمایه اعتماد عمومی را کاهش داد. دولت‌سازی در زمان غنی بیشتر ماهیت تکنوکراتیک و متمرکز داشت، اما به‌دلیل انحصار قدرت، شکاف‌های سیاسی، فساد ساختاری، وابستگی خارجی و بحران امنیتی، نتوانست به دولت ملیِ پایدار و مشروع تبدیل شود و در نهایت با سقوط نظام در ۲۰۲۱ پایان یافت. غنی بی توجه یه ساختن یک دولت ملی، یک الیگارشی را بوجود آورده بود که چند نفر به مثابۀ فراتر از قانون زمام امور را در دست داشتند. سقوط دولت غنی، افزون بر دلایل یاد شده، نتیجه رقابت های قومی و سازش های پشت پرده با شبکه های استخباراتی و شبکه حقانی بود. در نتیجه، سرمایه اجتماعی به‌جای تقویت، دچار فرسایش شد و جامعه از «هم‌دلی ملی» به سوینه تنها از هم گسیختگی اجتماعی؛ بلکه به «هم‌ستیزی سیاسی» سوق یافت.

عوامل اصلی ازهم‌گسیختگی های اجتماعی

جنگ های طولانی مدت، قطبی شدن قومی و هویتی، مهاجرت گسترده و جابجایی جمعیتی، فساد و اقتصاد رانتی و محدودیت های اجتماعی از عوامل اصلی از هم گسیختگی های اجتماعی در افغانستان است که پس از کودتای هفت ثور و تهاجم شوروی آغاز شد و این کشور را به چاله جنگ های طولانی مدت فرو برد. ازهم‌گسیختگی اجتماعی به وضعیتی اطلاق می‌شود که در آن پیوندهای اعتماد، همبستگی و هنجارهای مشترک در یک جامعه تضعیف می‌گردد. افغانستان طی پنج دهه اخیر، به‌دلیل جنگ‌های ممتد، مداخله های خارجی، منازعه های هویتی و بحران دولت‌سازی، با شکل مزمنی از این گسست مواجه بوده است.

از تجاوز شوروی در ۱۹۷۹ تا جنگ‌های داخلی دهه ۱۹۹۰، ظهور طالبان در ۱۹۹۶، و سپس جنگ بیست‌ساله پس از مداخله ناتو، جامعه افغانستان همواره در وضعیت خشونت ساختاری قرار داشته است. تداوم جنگ، شبکه‌های سنتی اعتماد و نظم اجتماعی را فرسوده است. این جنگ ها نه تنها افغانستان را به کام خشونت های ساختاری؛ بلکه جامعه افغانستان را به  قطبی‌شدن قومی و جزایرهویتی نیز سوق داد. رقابت‌های سیاسی اغلب در قالب هویت‌های قومی و مذهبی صورت گرفته و «روایت ملی مشترک» جای خود را به روایت‌های متکثر و گاه متخاصم داده است. این وضعیت، سرمایه اجتماعی را به سرمایه درون‌گروهی محدود کرده و همبستگی ملی را تضعیف نموده است.

از سویی هم این جنگ ها مهاجرت گسترده و جابه‌جایی جمعیتی را در پی داشت که در نتیجه آن میلیون‌ها شهروند افغانستان طی دهه‌ها مهاجرت کرده‌اند. این مهاجرت‌ها، ضمن ایجاد شکاف نسلی و فرهنگی، ساختار خانواده و پیوندهای محلی را نیز دگرگون کرده است. در این مدت فساد و اقتصاد رانتی، به‌ویژه در زمان اشرف غنی و پیش از آن، وابستگی به کمک‌های خارجی و شکل‌گیری شبکه‌های رانتی، اعتماد عمومی به نهادهای رسمی را کاهش و احساس بی‌عدالتی اجتماعی را گسترش داد. محدودیت‌های اجتماعی پس از ۲۰۲۱ بلای دیگری بود که با بازگشت طالبان، محدودسازی مشارکت سیاسی و اجتماعی به‌ویژه برای زنان و جامعه مدنی سبب کاهش سرمایه اجتماعی و افزایش انزوای اجتماعی شده است. 

این از هم گسیختگی های اجتماعی پیامدهای ناگواری را در پی داشت که کاهش سرمایه اعتماد، تقویت افراط گرایی و خشونت، فرار مغز ها و تضعیف طبقه متوسط و تداوم چرخه بی ثباتی در افغانستان گردیده است. چنانکه بی‌اعتمادی گسترده میان شهروندان و میان جامعه و حکومت طالبان امکان شکل‌گیری قرارداد اجتماعی پایدار را در افغانستان تضعیف کرده و خلای بزرگ اجتماعی را به بار آورده است. این خلا سبب تقویت افراط‌گرایی و خشونت در افغانستان شده است. در جوامعی که انسجام اجتماعی ضعیف می شود، گروه‌های افراطی آسان‌تر جذب نیرو می‌کنند، زیرا خلأ هویتی و اقتصادی زمینه‌ساز رادیکالیزه‌شدن می‌شود.

از سوی دیگر فرار مغزها و تضعیف طبقه متوسط،  زمینه را برای بستر سازی گروه‌های تروریستی بیشتر فراهم می کند. در این صورت نخبگان تحصیل‌کرده و نیروهای حرفه‌ای مهاجرت می‌کنند، در نتیجه ظرفیت بازسازی اجتماعی و نهادی کاهش می‌یابد. از همه مهم‌ترین اینکه ازهم‌گسیختگی های اجتماعی، مشروعیت سیاسی را تضعیف می‌کند و این تضعیف، بی‌ثباتی را بازتولید می‌نماید؛ چرخه‌ای که خروج از آن بدون بازسازی اعتماد ملی دشوار است و ما امروز شاهد بدترین از هم گسیختگی های اجتماعی تحت حاکمیت طالبان هستیم.

باتاسف که ازهم‌گسیختگی اجتماعی در افغانستان صرف پیامد جنگ نیست، بلکه نتیجه‌ی تعامل جنگ، سیاست هویتی، فساد ساختاری و بحران دولت‌سازی است. تا زمانی که سرمایه اجتماعی بازسازی نشود و روایت ملی فراگیر شکل نگیرد، هر نظم سیاسی خواه جمهوری یا امارت با خطر تکرار بی‌ثباتی مواجه خواهد بود.  همین اکنون رسانه های اجتماعی چه در داخل و چه در بیرون، بازتاب دهنده جدی از هم گسیختگی های اجتماعی است و حقیقت تلخ به جان افتادن های شخصی و گروهی به دفاع از اشخاص و گروه های ملامت و سلامت، نتیجه آن است. این رسانه ها از عمق نفرت افگنی های گروهی، قومی و زبانی پرده بر میدارد و از موج سنگین اتهام بندی ها بر یکدیگر و نفرت پراگنی های شخصی و گروهی پرده برمیدارند. تاسف بار اینکه در این نفرت افگنی ها همه پنج چهار یک( پنج چاره کی) اند و هیچ کس چهار یک ( چاره کی ) نیست. این در حالی است که واقعیت های تلخ جنگ های گروهی پس از سقوط نجیب به همگان آشکار است و قصه های میخکوبی ها و رقص مرده و شبش فروشی های افتضاح بار و کشتار های بیرحمانه در کشتارگاه های شخصی، همه وبت تاریخ کشور اند و در حافظه های مردم حک شده اند.

واگرایی سیاسی: بحران مشروعیت و بازتولید انحصار

واگرایی سیاسی در افغانستان محصول گسست میان دولت، جامعه و نیروهای سیاسی است؛ گسستی که از فقدان روایت ملی مشترک، رقابت‌های قومی ایدئولوژیک و ضعف نهادسازی تاریخی تغذیه میکند. در این چارچوب، مشروعیت سیاسی نه بر پایه رضایت عمومی و مشارکت فراگیر، بلکه اغلب بر ائتلاف‌های مقطعی قدرت، حمایت‌های بیرونی و سازوکارهای غیرنهادی استوار بوده است.

نظام سیاسی پس از ۲۰۰۱، گرچه در قالب جمهوری تعریف شد؛ اما به‌دلیل فساد ساختاری، وابستگی مالی و تقلب‌های انتخاباتی، نتوانست مشروعیت پایدار در افغانستان ایجاد کند. رقابت‌های انتخاباتی در دوره‌های مختلف، به‌جای تعمیق دموکراسی و نهادینه شدن ارزش های مردم سالاری، به تشدید بحران اعتماد عمومی انجامید. در دوره جمهوریت، به‌ویژه در زمان ریاست‌جمهوری اشرف غنی، روند دولت‌سازی بیش از آنکه به تعمیق مشارکت سیاسی و توزیع متوازن قدرت بینجامد، با تمرکزگرایی شدید و انحصار تصمیم‌گیری در حلقات محدود همراه شد. این وضعیت، شکاف میان مرکز و پیرامون و میان دولت و جامعه را افزایش داد و به فرسایش سرمایه اجتماعی انجامید.

با بازگشت طالبان به قدرت، بحران مشروعیت وارد مرحله‌ای تازه شد؛ زیرا انحصار سیاسی این‌بار نه‌تنها در سطح نخبگان، بلکه در سطح ساختار حکمرانی نیز تثبیت گردید. حذف جریان‌های رقیب، محدودسازی مشارکت سیاسی، محروم گردانیدن زنان و دختران از کار و آموزش و تعریف ایدئولوژیک از حاکمیت، به تعمیق واگرایی اجتماعی و سیاسی انجامیده است. در چنین شرایطی، بازتولید انحصار به چرخه‌ای خودتقویت‌کننده تبدیل شد؛ زیرا هرچه مشروعیت کاهش یابد، اتکای حاکمیت به ابزارهای کنترلی و امنیتی بیشتر می‌شود؛ و هرچه دایره مشارکت تنگ‌تر گردد، فاصله دولت و جامعه عمیق‌تر می‌شود. پیامد نهایی این چرخه، تداوم بی‌ثباتی، مهاجرت نخبگان و دشواری شکل‌گیری یک نظم سیاسی مبتنی بر اجماع ملی است. در این چارچوب، افغانستان نه به سمت همگرایی ملی، بلکه به سوی تثبیت یک نظم تک‌صدایی حرکت کرده است؛ نظمی که هرچند از منازعه آشکار داخلی کاسته، اما شکاف‌های پنهان اجتماعی را عمیق‌تر ساخته است.

واگرایی رسانه‌ای: از آزادی بیان تا قطبی‌سازی گفتمان

واگرایی رسانه‌ای در افغانستان، از دوره گسترش نسبی آزادی بیان پس از ۲۰۰۱ آغاز شد. چنانکه دوره ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۱ شاهد رشد بی‌سابقه رسانه‌ها در افغانستان بود. صدها شبکه تلویزیونی، رادیویی و رسانه دیجیتال شکل گرفت. اما این تکثر رسانه‌ای الزاماً به شکل‌گیری گفتمان ملی مشترک منجر نشد. دوره‌ای که رسانه‌ها به عرصه تنوع صداها و رقابت روایت‌ها بدل شدند؛ اما این تکثر، به‌دلیل ضعف نهادهای حرفه‌ای، وابستگی مالی به قدرت‌های سیاسی و خارجی، و غلبه گفتمان‌های قومی – ایدئولوژیک، به‌تدریج به قطبی‌سازی انجامید.

رسانه‌ها به‌جای ایفای نقش پل ارتباطی میان دولت و جامعه، گاه به ابزار بازتولید شکاف‌های اجتماعی تبدیل شدند. رسانه‌ها اغلب بازتاب‌دهنده گرایش‌های قومی، حزبی و ایدئولوژیک بودند و در بسیاری موارد، به ابزار رقابت‌های سیاسی بدل شدند. با بازگشت طالبان، فضای رسانه‌ای بیش از پیش محدود و یک‌سویه شد؛ نتیجه آن، کاهش تنوع گفتمانی، مهاجرت گسترده خبرنگاران و انتقال بخشی از گفت‌وگوی عمومی به شبکه‌های اجتماعی و رسانه‌های برون‌مرزی است. در مجموع، رسانه در افغانستان از «آزادی بیانِ شکننده» به «قطبی‌سازی یا انسداد گفتمان» حرکت کرده است؛ روندی که هم مشروعیت سیاسی را تضعیف می‌کند و هم امکان شکل‌گیری گفت‌وگوی ملی را دشوارتر می‌سازد. در نتیجه، واگرایی رسانه‌ای در افغانستان  دو مرحله را تجربه کرده است: مرحله نخست، تکثر بدون همگرایی (قطبی‌سازی). مرحله دوم، محدودسازی بدون اجماع (خاموشی اجباری)

با تاسف که امروز واگرایی رسانه ای در نماد اتهام بندی ها و نفرت پراگنی های قومی و زبانی، در  رسانه های درون مرزی و بیرون مرزی بیداد می کند. این رسانه ها در نماد آشکاری به جان هم افکندن اشخاص و گروهها را بازتاب می دهند و از هر یک تعفن گرایش های نادرست گروهی، قومی و زبانی بلند است. فغانستان امروز در «مدار واگرایی مزمن و بس خطرناک» قرار دارد؛ مداری که از فقدان روایت ملی مشترک، بحران مشروعیت سیاسی پایدار و فروپاشی یا مهار عرصه عمومی مستقل، سخت رنج می برد. این بیانگر این واقعیت تلخ است که تراژدی افغانستان صرف محصول جنگ های طولانی و حاکمیت استبدادی طالبان نیست؛ بلکه در ناتوانی در تولید همگرایی نهادی و گفتمانی است. بدون بازسازی سرمایه اجتماعی، بازتعریف قرارداد اجتماعی و ایجاد فضای رسانه‌ای مسئول و فراگیر، امکان خروج از این مدار واگرایی دشوار خواهد بود. نه تنها این؛ بلکه بحران های زنجیره ای چون، بحران انسجام ملی، یعنی واگرایی‌های اجتماعی، شکاف‌های سیاسی و قطبی‌سازی رسانه‌ای، بحران فروپاشی گفتمان مشترک تا سیاست حذف، بحران مدار واگرایی و بحران فقدان روایت ملی و بازتولید نزاع بیش از هر زمانی افغانستان را تهدید می کند. به‌بیان دیگر، افغانستان بیش از آن‌که با بحران قدرت مواجه باشد، با بحران های گوناگونی روبه‌رو است؛ در صورتی که این بحران ها درمان نشود، هر نظم سیاسی خواه جمهوری یا امارت را در چرخه تکرار بی‌ثباتی نگه خواهد داشت.

 نتیجه 

افغانستان در مدار واگرایی، نه فقط قربانی شکاف‌های تاریخی، بلکه اسیر بازتولید مداوم آن‌ها نیز است. از زمان تجاوز اتحاد جماهیر شوروی تا دوره مداخلات پس از ۲۰۰۱ به رهبری آمریکا، ساختار قدرت همواره بر محور حذف، انحصار و قطبی‌سازی باز چینش شده است. در این میان، ضعف نهاد دولت، غلبه روایت‌های قومی–ایدئولوژیک، و فروکاست رسانه‌ها از عرصه آگاهی‌بخشی به میدان جنگ گفتمانی، واگرایی را از یک وضعیت مقطعی به یک الگوی پایدار تبدیل کرده است.

تراژدی امروز افغانستان صرف بحران فقر یا امنیت نیست؛ بلکه بحرانِ معنا، روایت و همبستگی ملی است. درست وضعیتی که در آن ارزش‌ها، روایت‌ها و مفاهیم بنیادینِ کارکرد هدایتی خود را در جامعه  از دست داده اند و  مردم دیگر نمی‌دانند کدام روایت قابل اعتماد است، کدام هدف مشترک وجود دارد و چه افقی پیشِ رو است. پیامد این حالت جز سردرگمی های هویتی، گسترش بی‌اعتمادی، قطبی‌شدن گفتمان و آماده گی جامعه برای افراط‌گرایی یا انفعال سیاسی چیز دیگری است. جامعه‌ای که نتواند روایت مشترک بسازد، در برابر هر شوک سیاسی یا ژئوپلیتیک، فرو می‌پاشد. بنابراین، عبور از این مدار واگرایی نه با تغییر چهره‌ها، بلکه با بازتعریف بنیان‌های مشروعیت، احیای اعتماد اجتماعی، و بازسازی گفتمان ملی ممکن است؛ در غیر آن، چرخه حذف و انتقام همچنان آینده را گروگان خواهد گرفت. 26-2-22