گل برای درمسال

نویسنده: جمعه خان صوفی

برگردان: قاسم آسمایی

 

بخش 21

قتل استاد میراکبرخیبر سبب ایجاد جنبش بزرگی شد؛ هزارها حزبی و روشنفکران آزاد اطراف منزل او گرد هم آمدند و بعد از انتقال جسد به شفاخانه علی آباد غرض معاینات طب عدلی، در آنجا نیز عدۀ کثیری جمع شده بودند. من شخصاً به منزل او و سپس به شفاخانه علی آباد رفتم. برای داکتر نجیب و سایرین تسلیت گفتم.

در مراسم تشیع جنازه مرحوم خیبر هزارها و شاید ده ها هزار نفر اشتراک کردند ودر قبرستان، رهبران حزب بیانیه های تند وتیز ایراد و مسئولیت ترور را متوجه داودخان و حکومت او ساختند.  چنین معلوم میشد که همه چیز بر اساس سناریوی قبلاً تهیه شده و نوشته شده پیش میرود. خیبر همان شخصی بود که در سال 1974 برای من گفته بود که ساقط کردن داودخان برای ما کار چند ساعت است اما این عمل برای افغانستان به قیمتی بزرگی تمام خواهد شد و خون جاری خواهد گردید وبرعلاوه خیانت به وطن خواهد بود.

ما، یعنی پشتونها و بلوچهای ساکن کابل (اجمل، تورلالی، من، میراکرم بلوچ ونمایندگان میری)  به مراسم جنازه و فاتحه در مسجد شاه دوشمشیره نرفتیم، زیرا اجمل صاحب ما را منع کرد و گفت سردار داود به وزیر دفاع حیدر رسولی تلفون و هدایت  داده که هیچکس نباید در مراسم اشتراک نماید. (تثبیت این تلفون دشوار و گفتن چنین سخن خلاف طبیعت داود خان بود.)

باچاخان در این وقت در جلال آباد بود و آمدنش در مراسم جنازه دشوار بود، ممکن در مورد آمدن او نیز ممانعت های صورت گرفته باشد؛ اما وی  به کابل آمد و در مراسم فاتحه اشتراک کرد و حزبی ها را ممنون ساخت.

برخلاف اجمل صاحب، فعالیت وسیع آغاز شد و تمام حزب بر او لعنت فرستاد؛ مخصوصاً پرچمی ها. در منزل سلیمان لایق عکس بزرگ چوکات شده او آویزان بود که نامبرده آنرا به اجمل فرستاد وگفت که این عکس در منزل ما جا ندارد. اجمل تحت فشار عصبی قرار گرفت ووارخطا شد.

باید یادآوری کرد که عظمت جنازه و مراسم فاتحه خیبر، حکومت داودخان را وارخطا ساخت و در نتیجه عناصر تندرو چون قدیر نورستانی وزیر داخله و حیدر رسولی وزیر دفاع  فشار بر حزب متحد پرچم ـ خلق را زیاد نمودند. تقریباً همه رهبری حزب از جمله نورمحمد تره کی، ببرک کارمل، سلطان علی کشتمند، سلیمان لایق، صالح محمد زیری و دیگران دستگیر و خبر دستگیری آنها با کلمات سبک از طریق رادیو اعلان شد. [ تصحیح ضروری: محترم سلطان علی کشتمند دستگیر نه بلکه مخفی گردیده بود و جناب سلیمان لایق نیز دستگیر نشده، بلکه فردای دستگیری رهبری، ساعت یازده بجه روز، با پای خود به دفتر پولیس مراجعه و توسط آنها روانه زندان گردیده بود. آسمایی] تنها حفیظ الله امین و چند شخص دیگر بیرون ماندند. حفیظ الله امین دستور کودتا را برای نظامیان وابسته به خود صادر و سپس دستگیرگردید. ما بعداً از این جریان مطلع شدیم و تنها خبر دستگیری را از رادیو شنیدیم. شایعات چنین بود که حکومت در صدد اخراج نظامیان طرفدار پرچم و خلق است؛ اما حوادث بسرعت انکشاف می یافت.

بتاریخ 27 اپریل 1978 فیرها در کابل آغاز یافت. در این وقت، ما در کارته سه مقابل لیسه حبیبیه و در جوار لیسه خوشحال خان که حالا محسنی صاحب به ببرکت کرزی صاحب به عوض آن دارالعلوم اعمار نموده، زنده گی میکردیم. از طریق دوستان و محصلین که به منزل ما می آمدند خبر شدیم که تانکها به سرک ها برآمده و بر ارگ فیر میکنند. اجمل برای پوهاند عبدالقیوم وردک وزیر سرحدات تلفون کرد؛ او در جلسه  در ارگ شرکت داشت و گفت مطلبی قابل تشویش نیست، چند بچه است و آنرا بجای شان خواهیم نشاند. بعد از اطمینان پوهاند صاحب ما نیز نفسی راحت کشیدیم.

بعد از مدتی طیاره های جت  به پرواز درآمده و فیرها شروع شد. بعد از ظهر در سرک دارالامان و نزدیک منزل ما جنگ آغاز شد وما برای دفع خطر احتمالی فیصله کردیم که به خانه حاجی نادرخان ذخه خیل واقع کارته پروان برویم. خانم و اولادهای حاجی صاحب در زمستان در جلال آباد زندگی میکردند و تا آنوقت برگشت ننموده بودند. عصر روز به منزل او رفتیم. شام که رادیو خاموش بود، دفعتاً به پخش سرودهای نظامی و نغمه اتن شروع کرد و به تعقیب آن اعلان گردید که حاکمیت آل یحیی ختم و قدرت را خلق افغانستان به دست گرفته است، این مطلب اول توسط اسلم که بعداً تخلص وطنجار به آن اضافه شد به زبان پشتو و سپس دگروال عبدالقادر آنرا به فارسی  اعلان گردید. حفیظ الله امین وظیفه انانسر را عهده دار بود. با شنیدن این خبر دانستیم که چه واقع شده است. طبعاً ما طرفدار انقلاب بودیم و باوجود که به مرگ داودخان و اعضای خانواده اش خفه بودیم، اما برای تغییر عایده، خوشبین بودیم و خوشحال شدیم. بعد از این اعلان وضع آرام شد و روز دیگر دوباره به منزل خویش مراجعت کردیم.

انقلاب همه سیاست را دیگرگون ساخت و وضع جدیدی به وجود آمد.

با اعلان ترکیب شورای انقلابی و کابینه معلوم شد که سهم خلقی ها بیشتر است؛ نورمحمد تره کی منشی عمومی کمیته مرکزی برعلاوه رئیس شورای انقلابی و رئیس شورای وزیران و ببرک کارمل معاون شورای انقلابی و معاون شورای وزیران تعیین شد. حفیظ الله امین به عضویت بیروی سیاسی ارتقا یافت و همزمان پست معاون شورای وزیران ووزیرخارجه را بدست آورد. در شورای انقلابی اکثریت با خلقی ها شد و در کابینه نیز چند پست مهم به آنها تعلق گرفت. بزودی معلوم شد که قدرت اصلی در دست کی است؟  دست امین، قوماندان سپیده دم انقلاب!

توأم با انقلاب، در قبایل اغتشاش وبغاوت آغاز شد. از آنجای که بیشتر پرچمی ها از وظایف دولتی بدور مانده بودند؛ میخواستند تا مواضع خویشرا در حزب قوی سازند؛ من به دفتر شهری حزب رفتم، در آنجا داکتر نجیب برایم گفت که شما برای جلوگیری از بغاوت و مداخلات در قبایل (مخصوصاً وزیرستان) چه کرده میتوانید؟  

انقلاب در مجموع مورد استقبال مردم قرار گرفته بود و تا این روزها، صاحبان قدرت بصورت علنی مارکس و لنین را در کوچه ها علنی نساخته بودند.

آغازگر انقلاب، خلقی ها بودند و به جز از محمد رفیع که آمر وطنجار و شریک راز کودتا شده بود، اکثر پرچمی های نظامی از کودتا بی خبر و به همین خاطر در آغاز در دفاع از رژیم داودخان قرار گرفته بودند و در جریان کودتا دریافتند که کودتا از طرف همفکران آنها صورت گرفته است و سپس تغییر موضع دادند. خلقی های مست از پیروزی و مخصوصاً در رهبری، مخالف دادن سهم مساوی به آنها بودند.

بعضی از جوانان پشتون تازه به قدرت رسیده و لمیده در چوکی های نرم در صدد ازدواج دومی شدند. تحت نام انقلاب کلتوری هنرمندان و آوازخوانان را به سرک ها میکشیدند و در پارکها وچوکها کنسرت ها شروع گردید. همه چیز رنگ سرخ بخود گرفت، عکسهای بزرگ تره کی صاحب در هر وزارت، شعبه، چوک، موتر و تعمیر نصب شد. با بلند شدن نام تره کی صدای چکچک و هورا بلند میشد. شکل بسیار سخیف شخصیت پرستی معمول شد و تاریخ معاصر افغانستان با  تره کی شروع و ختم میشد. امین، قوماندان سپیده دم انقلاب با مهارت زیاد این شیوه را پیش میبرد.

تمام روابط ما با وزارت سرحدات بود؛ وزیر سرحدات نظام الدین تهذیب و پرچمی بود. حین ملاقات  با خارجی ها، وی از من برای ترجمانی دعوت میکرد و حین ملاقات با سفیر امریکا دابس وسفیر پاکستان نیز وظیفه ترجمانی را من به عهده داشتم.

در این دوران، بمناسبت انقلاب در هر وزارت محافل دایر میشد و در محفل وزارت سرحدات از من و اجمل نیز دعوت شده بود. به نمایندگی از بیروی سیاسی وزیر مالیه عبدالکریم میثاق سخنران اصلی بود، اجمل ختک نیز قبل از ایراد بیانیه در مقابل فوتوی تره کی خم شد و ادای احترام کرد. اجمل چنان وانمود میکرد که از سابق خلقی بوده است.  

بعد از تعیینات در شورای انقلابی وشورا ی وزیران، من و اجمل صاحب غرض ابراز تبریکی نزد رهبران انقلاب رفتیم. از همه اولتر نزد نظام الدین تهذیب وزیر سرحدات رفتیم و در ضمن از نامبرده خواهش کردیم تا زمینه دیدار ما را با  تره کی و حفیظ الله امین مساعد سازد

بعداً در وزارت خارجه حفیظ الله را ملاقات کردیم. دقیق بخاطر نداریم که اجمل صاحب تنها برای دیدن تره کی صاحب رفت و یا زمینه دیدار مساعد نشد. دیدار سایرین را بخاطر ندارم.

ادامه دارد