گل برای درمسال بخش پنجم

نویسنده: جمعه خان صوفی

برگردان: محمد قاسم آسمایی

 

آغاز آموزش نظامی  در چهار آسیاب

در ختم سال 1973 ولی خان به بهانه تداوی چشم در لندن، به کابل آمد وتمام فعالیتهای تربیوی وتخریبی را شخصاً بررسی و در مورد فیصله کرد. با آغاز آب شدن برفها وفرارسیدن بهار، در ماه مارچ سال 1974 آمدن جوانان پشتون وبلوچ برای آموزش شروع شد. آنها در گروپ های جداگانه می آمدند. در راس بلوچ ها رازق بگتی وصوفی خالق  ودر راس پشتون ها عالم زیب که همزمان قوماندان عمومی نیز بود، قرار داشت. این ها در مرکز نزدیک چهار آسیاب دورۀ آموزش جنگهای چریکی را که شامل بخش های تیوریک وعملی بود، سپری کردند.

ولی خان حین برگشت از لندن در طول راه از طرف والی ها ومامورین مورد استقبال گرم قرار گرفت وما نیز به پیشواز او در منطقه میدان وردک رفتیم. در این  محفل با شکوه، شماری از اعضای کابینه نیز اشتراک کرده بودند وبه این ترتیب داوودخان بصورت علنی سرنوشت رژیم خویش را با نیپ مربوط ساخت. ولی خان در مراسم رسم گذشت جوانان آموزش دیده نیز اشتراک و با آنها ملاقات نمود.

ولی خان در قصر صدارت اقامت گزید ودر آنجا وزرا، جنرال ها، مامورین عالیرتبه، سیاستمداران ورهبران قبایلی نزد او می آمدند. دعوت ها از جانب داکتر حسن شرق معاون صدارت، فیض محمد وزیر داخله، پاچا گل وفادار وزیرسرحدات، لوی درستیز و دیگران ترتیب داده میشد. ولی خان برعلاوه ملاقات با سفرای هند وعراق، با سفیر شوروی نیز ملاقات نمود.

ملاقات ها با رئیس جمهور محمد داوود خان حتمی بود. در این ملاقاتها ولی خان به داوود خان اطمینان داد که همه پشتونها وبلوچها با نیپ همدست وجوانان پشتون و بلوچ آماده جنگ هستند ومورال اردوی پاکستان نسبت شکست از جانب اردوی هند، ضعیف است ودرمقابل نیروی مشترک پشتون و بلوچ مقاومت کرده نمیتواند.

جوانان آموزش دیده از راه های مختلف دوباره برگشت نموده وباخود سلاح، مهمات ومواد منفجره آوردند. گروپهای دیگری برای آموزش تربیت نظامی وفعالیتهای گوریلایی اعزام شدند. سلسله از فعالیتهای تخریبی و سبوتاژ آغاز شد. پرتاب بم بر بانک، پسته های پولیس، انفجار خط ریل، پل، تاسیسات دولتی وقطع لین تلفون وبرق جز از فعالیتهای آنها بود. در صوبه نیز فعالیتهای تخریبی وکشتن افراد بیگناه ادامه داشت.

حکومت نیز دست زیرالاشه ننشسته به گرفتاری ها وشکنجه ها آغاز کرد وبه پولیس صلاحیت های بیشتری داده شد. با آغاز دستگیری جوانان، هدایت چنین بود که نباید  آنها خودرا به چنگ پولیس دهند. آنهای که به چنگ پولیس افتادند مورد شکنجه قرار گرفتند وحتی فامیل های بعضی از آنها به ادارات پولیس آورده شده ومورد بی حرمتی وبی عزتی قرار گرفتند.

در بلوچستان برخلاف قوای نظامی عملیات آغاز شد ودولت ازهلیکوپترهای که از جانب دولت ایران در اختیار آنها قرار داده شده بود به بمبارد قبیله مری پرداخت وراه های عبورومرور آنها را مسدود ومری ها را محاصره نمود. در جنگ تلفات جانی ومالی زیادی بر قوای پاکستان نیز وارد شد. ترس از بمبارد سبب شد که مردم به افغانستان مهاجر شوند؛ چنانچه در آغاز هشتصد فامیل بلوچ در مناطق کوکران قندهار وقلات زابل در کمپ ها جابجا شدند. بعدها شمار آن به هفت هزار نفر رسید وکمپ قلات به هلمند انتقال یافت.

همزمان با ازدیاد فعالیتهای گوریلایی در بلوچستان وفعالیتهای تخریبی فدراسیون محصلین پشتون در صوبه، مناسبات پاکستان و افغانستان نیز تیره میشد وبه مرحله رسید که صدراعظم پاکستان بوتو، حین بازدید ازمناطق قبایلی سخنان حتی ضد اخلاق را برعلیه داوودخان بکار برد.

دولت سعودی تلاش داشت تا به میانجیگری بپردازد؛ در این سلسله سفیر آن که عضو خاندان سلطنتی بود با ما مناسبات حسنه برقرار کرد واکثراً مارا به منزل خود دعوت میکرد. حسن التهامی تبعه مصر سکرترجنرال سازمان اسلامی به کابل آمد ودر پروسۀ مذاکرات با دولت  مصروف شد. دولت افغانستان میگفت که ما در دفاع از پشتون ها و بلوچها که حقوق آنها غضب شده است قرار داریم وهرگاه آنها به حقوق خویش نایل شوند؛ ما نیز در مورد موافق خواهیم بود. حسن التهامی چندبار به منزل ما آمد وبا اجمل صاحب ملاقات کرد؛ اما به نتیجه نرسید. مواضع نیپ وحزب مردم پاکستان بسیار از یکدگر دور بود ورهبران نیپ مخصوصا ولی خان بسیار قاطع بود و وساطت به نتیجه نرسید.

چگونگی فعالیت های تخریبی پشتون زلمی را من  ثبت و در مورد اوراق تبلیغاتی را تهیه وبه سفارتخانه های کشورهای دوست و آژانسهای خبری میفرستادم.

ما روابط خویشرا با قبایل وسعت داده ودوستان فعالی را برای حمایت سیاست خویش پیدا میکردیم. از طرف دیگر فضا برای قوماندانان فعال پشتون زلمی محدود گردیده وبرای مخفی شدن وگذشتاندن شب جایی نمی یافتند. رهبران وکارکنان نیپ نسبت ترس، خودرا از این مبارزه دور نگه میداشتند. فضا مختنق وگرفتاری های جوانان ادامه داشت وآنها مجبور شدند برای حفظ جان و ادامه فعالیت به منطقه قبایلی وافغانستان بروند ودستور ولی خان نیز چنین بود.

در افغانستان نیز سلسله فعالیتهای ضد داوودخان ادامه داشت. در ماه جون 1974 پلان کودتای عناصر اخوانی ناکام وفعالیتهای تخریبی آنان موقتاً خنثی شد. داکتر نیازی با جمعی از رفقایش دستگیر وگلبدین حکمتیار، برهان الدین ربانی، احمدشاه مسعود، مولوی یونس خالص، مولوی محمد نبی محمدی، قاضی امین وقاد با شماری دیگری به پاکستان فرار کردند وتحت حمایت جماعت اسلامی قرار گرفتند. در جمله اینها افسران افغانی نیز بودند. صبغت الله مجددی که مخالف سرسخت محمد داوود بود، در دنمارک اقامت گزید. برعلاوه آنها شماری از ماوویستها نیز به پاکستان فرار کردند. همزمان با فرار آنها، شماری از رهبران قبایلی نیز به پاکستان کوچیدند.

این وضع، بهترین زمینه را برای حکومت بوتو مهیا ساخت. نصیرالله بابر که مبالغه های زیادی در مورد کارکرد خویش دارد؛ مدعی سازماندهی این افراد است، اما معلومات دقیق را در مورد کرنیل سلطان مشهور به امام داده است. آغاز این کار در ماه اکتوبر سال 1974 صورت گرفت. حکومت پیپلز پارتی برای این ها زمینه آموزش نظامی وفعالیت های تخریبی را در چوکات سپیشل فورس مساعد ساخت.

در اول اپریل سال 1979، با ایجاد کمیشنری برای مهاجرین افغان امور مربوط به این ها که در اول 98 تن بود وبا فامیل های شمار شان به 1331 تن میرسید؛ محول شد.

اینان بعدها معضلاتی زیادی را برای دولت داوود خان ایجاد کردند. اگر چه در سال 1974 فعالیت های تخریبی کوچکی توسط اینها سازماندهی میشد اما بعد از قتل حیات محمدخان شیرپاو در اواسط سال 1975، در فعالیتهای تخریبی آنان افزایش بعمل آمد؛ چنانچه در کنر، غزنی، پکتیا، بدخشان و کابل عملیاتی توسط اینها صورت گرفت وازجمله عملیات پنجشیر سبب وارخطایی حکومت داوودخان گردید.

امور مربوط به آموزش نظامی، گروپ بندی، تهیه ضروریات نظامی، فعالیتهای عملی ومحلات اختفای پشتون زلمی از دایره کار من خارج بود و من تنها در مورد رفت وآمد وفعالیتهای آنها به حیث مسئول دفتر آگاهی می یافتم ومسائل آنها را حل میکردم.

با افزایش فشار پاکستان بر قبایل، شمار جوانان نیز افزایش یافت و در سال 1975 بر اساس مشوره حکومت در شهر جلال آباد در جوار ریاست قبایل، کلوپ مطبوعات تخلیه وبه کمپ دایمی جوانان مبدل شد. در کابل برای تمام جوانان اسمای مستعار گذاشته شد؛ چنانچه  ولی خان به نام باز، بی بی نسیم به نام شیر( خان دلاور) و حاجی نادرخان  به نام میښه  یاد میشدند و دیگران نیز همه نامهای مستعار داشتند والبته گذاشتن نام مستعار در چنین شرایط امر معمول شمرده میشود.

حاجی محمد څمکنی لوی ولسوال کنر وصاحب جان صحرایی مدیر قبایل برای جوانان ما با اخلاص کمک میکردند.

 

تذکر ضروری:

بعضی صفحات کتاب وقف جزیات نقل وانتقالات افراد واشخاص ومطالب خصوصی وجزیی از جمله اختلافت ومشکلات شخصی وذوقی بین افراد واشخاص و داد وگرفت پول شده که از برگردان آن در این مختصر صرف نظر شده ولی بعدها حین برگردان متن مکمل کتاب به آن نیز پرداخته خواهد شد.

قتل حیات محمد خان شیرپاو

بتاریخ هشتم فبروری سال 1975 آژانسهای خبری از قتل  حیات محمد خان شیرپاو والی صوبه  سرحد ورئیس ایالتی حزب مردم پاکستان خبردادند. موصوف حین صحبت در یونیورسیتی پیشاور در اثر انفجار بم کشته شد. با نشر این خبر رئیس جمهور داودخان شخصاً به اجمل ختک تلفون کرد وپرسید که آیا این کار شما است؟. اجمل صاحب درمورد  نتنها اظهار بی خبری کرد، بلکه بلکل منکر شد. این قتل پیامدهای زیادی بر حزب سیکولار ومترقی نیپ، روابط افغانستان وپاکستان وسرنوشت وحدت پشتون وبلوچ داشت.

با وجود انکار ازعمل متذکره، روز دیگر هردو عامل قضیه بُلاخان (حبیب الله) و برادرش معزالله [معذالله] که من برایش غمازها میگفتم، به افغانستان آمدند.  جریان از این قرار بود که انور وامجد میخواستند بمی را که در بین تیپ ریکاردر گذاشته بودند بتاریخ 7 فبروری زمانی که شیرپاو در کالج تخنیک با محصلین صحبت میکرد، جابجا ومنفجر سازند؛ اما در عین روز افراسیاب رئیس فدراسیون محصلین پشتون نیز برسر ستیژ حاضر بود وبه همین ملحوظ آنها از تصمیم خویش منصرف شدند. روزدیگر بتاریخ هشتم فبروری زمانی که شیرپاو در محفل ادای سوگند اعضای منتخب اتحادیه محصلین دیپارتمنت تاریخ اشتراک مینماید؛ انور وامجد تیپ ریکاردر مورد نظر را نزدیک میکروفون جابجا وبعداً انفجار داده میشود. به ارتباط قتل شیرپاو در جمله افراد دیگر، انور وامجد هردو در چهارسده دستگیر، اما در اثر وساطت بُلاخان هردو رها و ازطریق مهمند به افغانستان می آیند.

پولیس در جریان تحقیق به هویت قاتلین پی میبرد واسم نسیم بی بی، اسفندیار ونثارمحمدخان نیز در رابطه به قتل ذکر میگردد. نثارمحمدخان عضو پیپلز پارتی بود؛ اما باحیات شیرپاو اختلافات ورقابت شخصی داشت. پولیس با شکنجه از اسفندیار ونثارمحمدخان اعتراف میگیرد.

بعد از شهادت شیرپاو محدودیتی بر فعالیت نیپ وضع گردید و رهبران آن زندانی شدند واختناق افزایش یافت. فعالیت جوانان ما کم شد و در افغانستان، فعالیت اخوانی ها وعناصر مخرب تربیه شده درپاکستان افزایش بعمل آمد وافغانستان تحت فشار داخلی وخارجی قرار گرفت. خانواده های مشهوری از کنر، شینوار، مهمند، خوگیانی، منگل، خروت و اچکزی به پاکستان کوچیدند.

سخن جالب این است که اجمل صاحب زیر عنوان “انقلاب ملی دموکراتیک در پاکستان” نوشته را تهیه وبکمک دوستان هندی چاپ شده بود. این جزوه را من به انگلیسی ترجمه وفعالیت تاریخوار پشتون زلمی را با آن ضمیمه ساخته ومقدمه برآن نگاشته بودم. به گمانم عنوان آن “مرمی، جواب مرمی” بود. این جزوه هنوز در انگلستان چاپ نشده بود که قتل شیرپاو صورت گرفت؛ داکتر خورشید با ضمیمه ذکرشده فعالیت های پشتون زلمی، موضوع کشتن اورا نیزبه آنها نسبت میدهد. کتاب چاپ و تا که از طریق دوستان هندی به دست ما میرسد، داکتر خورشید چندصد جلد آنرا توزیع و به این شکل در دسترس حکومت پاکستان قرار میگیرد و به حیث سند در محکمه عالی ارائه میشود و بوتو نیز در محافل عمومی آنرا به حیث سند خیانت نیپ شمرده و از من و اجمل صاحب نام میبرد.

بعد از اینکه جزوه برای ما رسید، اجمل صاحب دستور داد تا بخش مربوط به قتل شیرپاو ازجمله فعالیتهای پشتون زلمی قطع شده واین توضیح علاوه گردد که این مطلب توطئه آمیز توسط اداره امنیتی فدرال (FSF ) و بصورت مشخص از جانب سعید احمدخان علاوه شده وخواسته اند که با قتل که توسط خود آنها صورت گرفته، ما را متهم سازند.

پاکستان مسئولیت قتل شیرپاو را متوجه ما وافغانستان ساخت. در همین راستا به تاریخ 15 فبروری اجمل صاحب نامه عنوانی سرمنشی ملل متحد نگاشت ومن آنرا ترجمه وتایپ نموده و در اختیار وزارت خارجه قرار داده تا آنرا به ملل متحد بفرستد.

به تاریخ 17 فبروری سال 1975 اجمل صاحب در رابطه با حالت ایجادشده بعد از مرگ شیرپاو، نامه عنوانی مجیب الرحمن نوشت ودر همین روز غرض ملاقات با سفیر شوروی به وزارت خارجه رفتیم ودر مورد معلومات داده شد. شام 17 فبروری  به در خواست سفیر مصر به منزل او رفتیم.

معلومات بیشتر در مورد فعالیتهای  پشتون زلمی توسط اجمل ثبت میشد. 26 فبروری اجمل صاحب به ارتباط مسئله [ قتل شیرپاو] به منزل سفیر هند رفت. هند از همه بیشتر در مورد چنین مطالب علاقه داشت.

25 اپریل شماری از خانان آماده شدند که دوباره بروند وجنگ نمایند زیرا چندروز ملیشه به بهانه دستگیری افراد تربیه شده در افغانستان و پیداکردن سلاح بر قریه های دره اطرافی حمله کرده بودند؛ اما چیزی را بدست نه آورده وناکام شدند.

بتاریخ 12 اگست محمد گل جهانگیر مدیر شعبه اول وزارت خارجه برایم تلفون کرد که وکیل التجار اخترمحمد خان در مقابل پولی که برایش داده شده بود پنج جلد کتاب تاریخ مرصع فرستاده است وآنرا به خانه آوردم. یکی کاپی آنرا به عبدالحی حبیبی، یک جلد را به پشتو تولنه وجلد سومی را به داکتر عارف عثمانوف دادم.

در سال 1975 تقریباً فعالیت های تخریبی پشتون زلمی تحت کنترول قرار گرفت. دو واقعه، قتل بی موجب حیات محمدخان شیرپاو وانفجار دراپداد هوس لاهور که خسارات جانی ومال به همراه داشت، عملی شد. سازماندهی قتل حیات شیرپاو مستقیماً از جانب رهبری صورت گرفته ودر انفجار اپداهاوس، نورمحمد اچکزی متهم شد اما به گمان اغلب آنرا همدردان پنجابی انجام داده بودند و اینگونه عملیات بزرگ وعالی  خارج از عقل وفکر پشتون زلمی بود. افغانستان نادم شده و لاف ولی خان بیهوده ثابت شد. نشنل دموکراتیک پارتی از حمایه نیپ خودداری کرد.

بعضی مطالب را از روی یادداشتهای ثبت شده نقل مینمایم:

… 31می 1975، من با بسم الله کاکر وخدایدوست نزد سلیمان لایق رفتیم و صحبت کردیم. برای بسم الله گفت بر تنظیمش فشار زیاد وارد نماید .

8 جون 1975، گروپ ملا سلام و محمد حسن صاحبزاده در قره باغ غزنی از جمله مریدان حضرت دردهلی هستند  و در زابل، غزنی، هلمند وخروتی پکتیا وسرحد طرفدارانی دارند. ملا سلام در قمردین وکویته صاحب نفوذ اند ومخصوصوصاً در بین ناصری ها، سلیمانحیل، خروتی و دوتانی ها که در دو طرف سرحد زندگی مینمایند زیاد تاثیر دارند. اینها ضد پاکستان، ضد ملا شوربازار، طرفدار جمهوریت و حامی پشتونستان هستند.

این مردم با پرچم در رابطه هستند، بر اساس معرفت لایق صاحب، قادر مل (از مقر) با اینها می بیند. قادرمل در بخش پشتو اخبار خارجی آژانس باختر وظیفه دارد.  این اشخاص تحت تأثیر شخصی لایق صاحب اند…..

26 اکتوبر 1976 امروز من و احمدزی (برادر نجیب) به تورخم افغانی رفتیم . برای اخترمحمد خان وکیل تجار مبلغ دولک کلدار را که از اینجا برای جبهه بلوچ فرستاده شده  و بعداً از طرف بی بی نسیم مسترد شده بود. آوردیم .

ادامه دارد.