چرا سیاست درچنگ بازیگران سیاسی چندین چهره درافتیده است؟

براساس تعریف فرهنگ لیتره ( سیاست عبارت است از علم حکومت کردن برکشورها) وبرطبق فرهنگ روبر ( فن وعمل حکومت کردن بر جوامع انسانی است ) .
دایره تحققی سیاست در بر گیرنده جامعه سازمان یافته بشریست از مقامات مافوق تا صفوف مردم . بوسیله این علم نهادها وشخصیتهای مشمول درین عرصه اهداف، شیوه های رسیدن به اهداف، نیل به قدرت، طرز تعمیل قدرت ، ارزیابی خوبی یا بدی شیوه حکومت داری، موفقیت یا عدم موفقیت امور وشخصیت های سیاسی، تعدیل شیوه های کاری و درصورت لزوم تعدیل قدرت را معین می سازد. بدین مناسبت عده ای سیاست را شیوه بدست اوردن قدرت، حفظ قدرت وتعدیل قدرت نامیده اند.
درسیاست مرکزی ترین هدف” قدرت” است که برای نیل به ان همه احاد وجوانب مصروف در سیاست باهم در پیکار وجدال میباشند.
چون اصل مرکزی در سیاست قدرت است ببینیم این اصل در افغانستان چگونه شکل داده شده است و بازیگران رسیدن به ان چه کسانی اند؟
بحث قددت، بحث پیرامون قدرت متشکل وسازمان یافته یعنی دولت میباشد ، در افغانستان بازیگران رسیدن به قدرت دولتی چند گونه اند ؛ تنظیم های جهادی، طالبان مسلح در حال جنگ ، شخصیت های منفرد وغیر وابسته به احزاب سیاسی وچهره های پرتاب شده از بیرون که این گروه هسته مرکزی وفعال در بین بازیگران را تشکیل میدهد گرچه سکوی اجتماعی – سیاسی شان در جامعه محسوس وچشمگیر نیست اما بنابر سلطه نظامی واستخباراتی امریکا این گروه چهره های مطرح در قدرت قلم زده میشوند.

شکل گیری قدرت؛
پس از سقوط حاکمیت خشن مذهبی طالبان بازیگران سیاست از خارج کشور ودر خارج کشور(بن) حضور به هم رسانیده با سر پرستی ایالات متحده امریکا که کشور اصلی ان حادثه جنگی بود حاکمیتی را تحت رهبری حامد کرزی به یک تشکل سیاسی اماده ساخته به کشور فرستادند ، این تشکل در برگیرنده همه جوانب ذیدخل در امر افغانستان نبوده نقش بلند را دران همان کهنه کاران جنگ وجهاد داشتند که دست پرورده های امریکا وپاکستان بودند.
پس از طی یک دو پروسه سیاسی دیگر افغانستان دارای قانون اساسی شد وبر طبق این قانون ظاهرآ دولتی بر بنیاد اصول دموکراسی شکل گرفت یعنی قدرت به طور سازمان یافته ومتشکل بر اساس اراده مردم پیشبینی گردیده پس از یک دهه بی نظمی وفقدان قانون که ناشی از حاکمیت مجاهدین وطالبان بود کشور وارد مرحله قانونی وحاکمیت قانون شد ، امادرعمل نه دموکراسی ونه قانونیت انطوریکه پیشبینی شده بود عملی شده نتوانست ، پروسه های دموکراسی به کجراهه ها به حرکت افتید وحاکمیت قانون پامال زور مندان گردید که نتیجه ان دولت بیمار، غیر کاری برای یک کشور جنگ زده با رسوایی فساد وسوء استفاده موجود میباشد وپس از گذشت نزده سال دکتور غنی شعار دولت سازی را خاصه تیم انتخاباتی اش قرارداده است .اراده تیم انتخاباتی اش ایجاد دولت کارا میباشد والله اعلم بالصواب.
این ها که روبه طرف تصاحب قدرت در حرکت اند بسوی هدفی می شتابند که با گذشت نزده سال هنوز به ساختن (دولت سازی) وپرداختن (شیوه های جدید دولت داری) نیازمندی وجوددارد. این خود میرساند که قدرت متشکل با حفظ داشتن قانون استحکام نیافته مصدوم به خطرات ناشی از زورگویی وزور مندی وجنگ میباشد.
همانطوریکه تهداب قدرت شکل یافته سیاسی افغانستان در( بن) به اشتراک جوانب در گیر جنگ وزیر نظارت امریکا وچندین کشور دیگر بوجود امد ه سرنوشت افغانستان بدست بیش از ۴۰ کشور جهان رقم خورد، بازیگران این حوزه نیز از چندین کشور ، چندین دیدگاه منحصر بخود وچندین نیت الوده به جراثیم قوم پرستی ، سمتگرائی، انتقام کشی وپول اندوزی بحیث یکه تازان جولانگاه سیاسی کشور وارد این صحنه شدند.ازین سبب ایشان سیاستگران چندین چهره وچندین غایه اند که نه در تاکتیک ونه در استراتژی همگونی نداشته سرزمین زخمی افغانستان را با اهداف وغایه های شخصی ، گروهی ،سمتی ومحلی ، وابستگی های بیرونی وتمثیل منافع ممالک دیگر به میدان رقابت های نا سالم وخلاف منافع ملی مبدل کرده اند ، حالت زار موجود کشور گواه ان همه نقاضت ها ، خود محوری ها وبیرون گرایی هایشان میباشد. این ها بازیگران ملی نیستند ،به منافع ملی نمی اندیشند وبرای مردم کار نمیکنند مگر درزمان مراجعه برای اخذ ارای شان .
سیاستگران با پیوند های عمیق سیاس ، پولی وفکری که با مراجع دیگر دارند ناگزیر اند ملحوطات انهارا در نظر گرفته طبق میل شان عمل نمایند ازین جهت در سیاست متلون مزاج ، در گفتار وتعین خط مشی سیال ودر اتحادها ناپایدار اند ونمیتوانند در حل وفصل امور با یک اراده واحد وشعار واحد عمل نمایند.
اساسی ترین مشکل افغانستان را ازدست فروش روی جاده تاتحصیلکرده روشنفکر، از امام مسجد وواعظ تکیه تا استاد پوهنتون همه مشکل جنگ میدانند یعنی رسیدن به صلح خواست اولی مردم است . اما طرفین در گیر بنابر همان خصایل ذکر شده چون رجحان منفعت ملی بر منفعت جیب، تقدم دساتیر بیگانه بر خواست مردم وجستجوی طرق برتری وتفوق قومی ومنطقوی در لابلای خاکسر جنگ نمیتوانند با یک صدا از امر صلح حمایت کنند و مصلحت کشوری ومنافع مردمی را در برقراری صلح در نظر گیرند.
طالب که خودرا افغان میگوید در جریان مذاکره صلح افغان را میکشد ، بر قانون اساسی افغانستان خط بطلان میکشد، روی تنوع تشکلات وپروسه های سیاسی ، فرهنگی ، اجتماعی ومدنی موجود پا میگذارد ونظام امارت میخواهد یعنی طرز فکر وایدیولوژی اش را در فوق خواست مبرم مردم (صلح) قرار داده خون مردم، بینوایی ملت وخانه خرابی مسلمان را دور زده بر خود محوری قرون وسطایی اش اتکا میورزد که نتیجه ان در منافع پاکستان می پیچد.
در جانب افغانی انهایکه خود شانرا( ناف زمین) میپندارند ومیگویند که بدون حضور وسهم فعال شان در همه پروسه ها مشکل افغانستان حل شده نمیتواند بنا بر همان وابستگی های بیرونی وحفظ منفعت های نا مشروع گاهی با طرح طالب همنوایی میکنند وگاهی بر تقسیمبندی منطقوی قدرت پا می فشارند ودیگری هم دم از سرنگونی نظام زده اسلامی بودن انرا ننگ میدانداما خود را مجاهد کبیر می نامد.
دولت نا توان وزعامت حاکم بران که از جانب حامی درجه اولش در حاشیه روند های جاری قرارداده شده است لنگ لنگان گاهی صدایی بر میاورد ولی در مقاطع تعین کننده از طفره روی کار میگیرد ونمیخواهد بر بسیج همگانی دربرابر تصامیم طالب وامریکا وپاکستان عکسل العمل ملی نشان بدهد تادرپناه پروژه امریکایی- طالبانی خللی بر حمایت امریکا بران عاید نگردد.
حلقه ناپیدا، غیر متحرک و سهم ناداده شده در امور سیاسی ، حلقه ملی گرایان، وطنپرستان، دموکرات اندیشان وشخصیت های نیت به خیر افغانستان است که هرچند صدا بر می اورند به گوش کس نمیرسد و نمیتوانند ملت را بیدار سازند چون سحر وجادوی اشغال با شبکه های وسیع سمعی وبصری ونوشتاری بر فضای کشورمسلط بوده نمیگذارد فریاد ملت فریاد به هم پیوسته وهم اهنگ گردد.در وضع موجود مضمون مبارزه ،همنوایی ملی برای بقای افغانستان متمدن وحفظ قانونیت بوده میتواند ،وقتی کشور باعبور از گذرگاهای شیاطین به ظلمتکده ابلیس نشین مبدل گردد دران وقت چپ وراست ومیانه ودموکرات وجهادی صاحب ثروت وغیر وابسته ازاد اندیش همه زیر ساطور تعصب وافراطیت خورد وخمیر خواهند شد .
با وجود شناخت از امریکا وپاکستان وطالب ، تنوع سلیقه ها، خودمحوری ها، گرایشات تباه کن قومی وسمتی میان جانب طرف مقابل طالب باعث شده است که وطنفروشان ، سودا گران دین ، خدمتگذاران بیگانه ، عقبگرایان ومرتجعین ازین خلا نفع ببرند .
صلح خواست مردم است ، مخالفت باان خیانت به مردم ووطن میباشد، اما خطرات ناشی از غیر افغانی بودن ان ( صلح امریکایی – پاکستانی- طالبی) کشوررا در معرض بد ترین وخطر ناکترین پرتگاه قرار خواهد داد که برای نیروهای موجود نجات ان مقدور نخواهد بود.
شکوک وشبهات در مورد نیات باتنی سیاستمداران بر سر اقتدار وسیاستگران خارج از حلقه دولت انقدر زیاد است که نیروهاو شخصیت های ملی ، دمو کرات ووطنپرست نمیتوانند به گفته های همیشه متناقض وموضعگیری های سیال وغیر معین شان باور کنند وگرنه ضرورت زمان وداعیه حفظ کشور از صدمات بعدی جریانات جاری ایجاب میکند تا همه یکجا با دولت صف واحد برای تحقق صلح عادلانه وافغانی را تشکیل دهند ،دولتمردان جرات کنند وبه بسیج همگانی اعتماد نمایند مصالح کشوررا بر ملحوظات خارجی ترجیح دهند تا اراده ملت در مقابل تصامیم عقب پرده پروژه دوحه بازدارنده پیامد های نا میمون ان گردد.
بایک ارمان ملی ووطنی پروژه های خصمانه وضد افغانی امریکا – پاکستان – طالب باید خنثی گردد.

محمدولی