قضاء وچگونگی آفرینش عدالت

قسمت سوم عدالت قضائی وتأثیر آن برامنیت جامعه وعدالت اجتماعی:      واقعیتیکه من…

دینی گُم شده با عالمانی جنایت پیشه

قسمت دوم مردی که خاتم پیامبران بود به عربی سخن می‌گفت…

ِ شرم تان باد دکان داران‌ِ وجدان فروش 

من در جمع کاندیدان مطمح نظر آمریکا برای جاسوسی بودم…

نگرانی جمعی درآستانه کنفرانس صلح استانبول! 

عبدالاحمد فیض درآستانه همایش بین المللی درمورد بحران افغانستان که به…

نفس دلربا

رسول پویان نوای طبله وسیتاروچنگ وپازیب است بدان هارمونیه بانگ نای ترکیب…

شمارۀ 16 ماهنامه اعتراض

شمارۀ 16 ماهنامه اعتراض

تَنِ میهن به مرحم احتیاج است

     با میهن باش این راه عِلاج است من بر…

طرح پشنهادی درباره نظام فدرالی در افغانستان

محمدعوض نبی زاده بنابرخصوصیات اجتماعی و فرهنگی, ترکیب قومی…

شورای امنیت جواب داد !

آمریکا مذاکرات غیرمستقیم با سپاه پاسداران درباره برجام را سازنده…

رویای شیرین

رسول پویان مگـردان تلخ یارب کام رویاهـای شیرین را خیال آمیز تر…

سیمرغ سیمین تن رویا های من

نوشته‌ی محمد عثمان نجیب             بخش…

میترا نور و من قمر میترا

     سلسله‌ی‌‌ داستان تخیلی مرتبط به سه ده سال و اندی                 نوشته‌ی…

نشست استانبول میزبان امیدها و قافلۀ آرزو ها

نویسنده: مهرالدین مشید استانبول فرصتی استثنایی؛ اما چالشی فراتر از عبور…

یک رویداد بزرگ تاریخی و یک پیام خوش برای…

سلیمان کبیر نوری  امروز؛ انگلیس و امریکا، خوشبختانه!، دریافته اند که…

مکثی بر دو نگارش محترم بهرمان نجیمی در گزارشنامه…

به قلم دکتور جهش خوشایند است که صفحات رسانه های اجتماعی…

چرا خرافات؛ تعین کنندهِ جنگ و صلح و حاکمیت و…

محمد عالم افتخار بدون «حس کنترول بر محیط زیستی» در بشر؛…

سیزده بدر

رسول پویان طرف صحرا وچمن سیزده بدرآمده است هـمه جـا بـوی گل…

قضاء وچگونگی آفرینش عدالت

قسمت دوم روند بی عدالتی را تنها به محکمه وقاضی  نسبت ندهید: منبع…

بهسود جلوه گاه مظلومیت و تبعیض 

در افغانستان شعله‌های آتش جنایت نشأت گرفته از جهل حاکمیت…

عمده ترین عوامل سقوط حاکمیت دموکراتیک خلق افغانستان

در راستای مبارزات آزادی خواهی در مسیر جنبشهای ملی دموکراتیک…

«
»

چاوز و دولت کمونی

نوشته‌ی: جان بلامی فاستر

ترجمه‌: م. رضا ملکشا

page1image1743712032

هوگوچاوز، در تاریخ 20 اکتبر 2012، کمتر از 2 هفته پس از انتخاب مجدد به عنوان رییس‌ جمهور ونزوئلا برای چهارمین دوره و تنها یک ماه پیش از مرگش، سخنرانی مهم خود را با عنوان «تغییر در زمامداری» در نشست وزرای خود در دور جدید انقلابی ایراد کرد.[1] تأکید چاوز بر لزوم تغییرات در رأس قدرت برای انجام جهشی رو به جلو در ایجاد آنچه «دولت کمونی» نامیده می ‌شود، حتی برخی از قدرتمند ترین حامیانش را شگفت ‌زده کرد. بنا بود انتقال قدرت به مردمی شتاب گیرد که شروع به تشکیل شورا‌های کمونی کرده بودند (گروهایی متشکل از خانواده ‌های حاضر در پروژه‌ های خودگردانی در مناطق شهری متراکم، 200 تا 400 خانوار؛ در مناطق روستایی، 50 تا 100 خانوار). چاوز اصرار داشت که هدف اصلی در دور جدید انقلابی تسریع در امر ثبت کمون ‌ها است، کمون ‌هایی که ساختار کلیدی دولت کمونی به ‌شمار می ‌آیند. ساکنین نواحی جغرافیایی کوچک ‌تر از شهر در کمون‌ ها٬ در شمار شورا های کمونی با هدف ایجاد خود گردانی از طریق یک مجلس کمونی که براساس اصول مشارکتی شکل گرفته است٬ متحد می ‌شوند. کمون‌ ها در واقع ساختار های سیاسی ـ اقتصادی ـ فرهنگی هستند که در حوزه‌ هایی مانند تولید خوراک، امنیت مواد غذایی، مسکن، ارتباطات، فرهنگ، مراودات کمونی، بانکداری کمونی و نظام‌ های قضایی دخالت دارند. تمامی این موارد به صورت قانونی و با تصویب قوانین ارگانیک قدرت مردمی (Organic Laws  of Popular Power)  در سال 2010 اجرایی شدند که شامل قانون سازمانی کمون‌ ها و قانون سازمانی نظام اقتصاد کمونی است.

سخنرانی چاوز با عنوان «تغییر در زمامداری» که بر ایجاد سریع کمون‌ ها تأکید داشت، به یکی از مهم‌ ترین و به ‌یادماندنی ‌ترین سخنرانی ‌های او تبدیل شد. این سخنرانی کلید انقلاب در گذشته، حال و آینده ونزوئلا را ارائه می ‌دهد. به علاوه، این سخنرانی دیدگاه‌ های جدیدی را درباره کل مسئله گذار به سوسیالیسم در قرن بیست و یکم در اختیار ما می ‌گذارد.[2[

در ماه مارس 2011، که من تنها شرکت‌ کننده‌ی آمریکایی در گروه کوچکی از روشنفکران سوسیالیست از قاره امریکا و اروپا بودم که به کاراکاس دعوت شده بود تا با وزرای بلند پایه این کشور بر سر آینده انقلاب بولیواری رایزنی کند،‏ دیگر مشخص بود که اجرای کامل «قانون سازمانی کمون‌ ها»ی سال 2010 ونزوئلا، به عنوان مهم ‌ترین قانون انقلاب با موانع عمده‌ای روبرو شده است.[3] اگرچه هزاران شورای کمونی وجود داشتند، اما هنوز هیچ کمونی به ثبت نرسیده بود یعنی سازمان ‌های محلی بزرگ ‌تری که قرار بود شوراهای کمونی بخشی از آنها را تشکیل دهند و پایه‌ی واقعی قدرت مردمی را نمایندگی می ‌کردند. همچنین در آن مقطع، در جریان دور انتخابات ریاست جمهوری که قرار بود آینده‌ی انقلاب بولیواری را تعیین کند، حرکت رو به جلو در این جهت آسان نبود. در واقع، سردرگمی چشمگیری در سطح وزرا پیرامون مسئله‌ی چگونگی تأسیس کمون‌ ها یعنی مهم ‌ترین عنصر در فرایند انقلاب وجود داشت.[4[

بنابراین، هنگامی که چاوز در سخنرانی اکتبر 2012 خود وارد مرحله‌ای بدون بازگشت شد‏‏، لحظه‌ای تاریخی بود. او بر یک تحول سیاسی سوسیالیستی در تمام سطوح، به قصد انتقال قطعی قدرت سیاسی به مردم اصرار داشت، و این به معنای بازگشت‌ ناپذیرساختن انقلاب بود. چاوز در سخنرانی «تغییر در زمامداری» درباره‌ی کمون‌ ها، با اشاره به کتاب فراسوی سرمایه ایستوان مزاروش، نه تنها برای پایه‌ گذاری برخی اصول اساسی بلکه همچنین با این هدف که بار دیگر از افرادی که درانقلاب بولیواری مشارکت داشتند درخواست کند تا تحلیل مزاروش را در خصوص نظریه‌ی مزاروش به عنوان متکامل ‌ترین نظریه‌ی راهبردی گذار سوسیالیستی مطالعه کنند، چنین نظر داد:

در اینجا من کتابی از ایستوان مزاروش دارم که عنوان فصل نوزدهم آن «نظام کمونی و قانون ارزش» نام دارد. مدتی پیش در این فصل زیر جمله‌ای خط کشیدم که قصد دارم آن را برای شما، وزرا و معاون رئيس جمهور، بخوانم، این جمله درباره‌ی اقتصاد، توسعه‌ی اقتصادی یعنی محرک‌ های اجتماعی انقلاب توضیح می‌دهد: مزاروش می‌ گوید: «معیار دستاورد های سوسیالیستی همانا گستره‌ای است که اقدامات و سیاست‌ های اتخاذ شده فعالانه در ساخت و تحکیم ریشه ‌دار شیوه‌ی … اساساً دموکراتیک کل کنترل و خود مدیریتی اجتماعی سهیم هستند.»

بنابراین به موضوع دموکراسی می ‌رسیم. سوسیالیسم در اساس واقعاً دموکراتیک است، و در طرف مقابل، سرمایه ‌داری است که اساساً ضد دموکراسی و انحصارطلبانه و تحمیل سرمایه توسط نخبگان سرمایه ‌دار است. اما سوسیالیسم هیچ ‌یک از اینها نیست، بلکه رهایی می ‌بخشد؛ سوسیالیسم در سیاست، سپهر اجتماعی و اقتصاد دموکراسی است و دموکراسی سوسیالیسم است.[5[

چاوز، با ارائه یک اصل قدیمی نظریه‌ی انقلابی که مشخصاً با اصول مارکس مرتبط بود، چنین استدلال کرد: «همیشه باید به این ترتیب باشد: اول انقلاب سیاسی، آزادی سیاسی و سپس انقلاب اقتصادی. ما باید آزادی سیاسی را حفظ کنیم، بعد نبرد سیاسی دائماً وجود دارد، و پس از آن نوبت نبرد فرهنگی و نبرد اجتماعی است.»[6] بنابراین، و در درجه اول، مسئله گذار به سوسیالیسم امری سیاسی بود: ایجاد یک پایگاه بدیل، مردمی، مشارکتی و پیشگام. فقط در این صورت است که تغییرات در اقتصاد، تولید و مالکیت می ‌تواند اتفاق بیافتد. این پایگاه جدید مردمی می ‌بایست در سازماندهی آنچه مزاروش «بازتولید متابولیک اجتماعی» نامیده بود، قدرتی همسنگ با قدرت خود سرمایه داشته باشد و جایگزین آن شود. به گفته‌ی چاوز، لازم بود «بخشی از یک برنامه‌ی نظام مند، چیزی جدید، مانند یک شبکه تشکیل شود … شبکه‌ای که همچون شبکه‌ای از تار یک عنکبوت غول ‌پیکر عمل می ‌کند و قلمرو جدیدی را پوشش می ‌دهد.» او اصرار داشت که اگر واقعاً «به این شیوه‌ی عمل نشود، همه این کار ها محکوم به شکست هستند؛ و توسط نظام قدیمی جذب و بلعیده خواهند شد، زیرا سرمایه ‌داری یک آمیب عظیم است، یک هیولا است.»

تجزیه و تحلیل چاوز به وضوح در مفهوم «بازتولید متابولیک اجتماعی» مزاروش ریشه دارد. نظام سرمایه، در این دیدگاه، نظامی است سراسری از بازتولید، نوعی متابولیسم نظام ‌مند، هر چند در شکلی که انسان ‌ها را از خود، یکدیگر، جامعه و طبیعت بیرونی‌ شان بیگانه می ‌کند. بنابر این، ایجاد یک اقتصاد سیاسی سوسیالیستی واقعی نیازمند نهاد ‌سازی یک دولت کمونی بدیل است که به عنوان پایه‌ی تولید و مبادله اجتماعی عمل کند. دولتی که از متابولیسمی ارگانیک برخوردار خواهد بود که به اندازه خود سرمایه‌ داری حیاتی است (ودر واقع حیاتی ‌تر چون بیگانه نشده) و خود را بر اساس قدرت دموکراسی پیشگام پایه‌ گذاری کند. همانطور که چاوز در سخنرانی خود «تغییر در زمامداری» اصرار داشت، چنین سازمان سیاسی دموکراتیک و کمونی، به عنوان یک ضرورت مطلق سوسیالیسم، به شدت در تضاد با روشی است که در اتحاد جماهیر شوروی ظهور یافت که در آن «دموکراسی هرگز وجود نداشت، سوسیالیسم وجود نداشت، و انقلاب از مسیر خود منحرف شده بود.» از این رو، او گفت که هدف از گذار به سوسیالیسم قرن بیست و یکم ایجاد یک «هژمونی دموکراتیک جدید است که ما را ملزم می ‌کند تا هیچ چیز را تحمیل نکنیم، بلکه متقاعد کنیم.»

چاوز در ادامه اظهار داشت که برای تمام دستاورد های انقلاب بولیواری هنوز اقدام قاطعی صورت نگرفته است. یعنی انتقال واقعی قدرت به مردم و ایجاد کمون ‌ها. اگرچه اولين کمون در اگوست 2012 ثبت شد، اما روند آن آهسته بود و با شتاب لازم جهت پيشرفت انقلابي مطابقت نداشت.[7] بدون کمون، دولت کمونی نمی ‌تواند ساخته شود. چاوز با درخواست از دولت برای «خود انتقادی روشنگرانه» پرسید: «کمون کجاست؟» او خطاب به نیکلاس مادورو، معاون رئیس جمهور، گفت: «نیکلاس من این وظیفه را به عهده به شما می ‌گذارم همانطور که زندگی خود را به تو می ‌سپارم: کمون ‌ها … در حال حاضر قانون کمون‌ ها، در مورد اقتصاد کمونی وجود دارد. بنابراین، چگونه باید آن را عملی کنیم … ؟»[8] چاوز اعلام کرد که کمون‌ های مردمی‌ای که قبلاً شکل‌ گرفته ‌اند، «حکم می ‌کند که قانون کمون ‌ها را بیابیم و بخوانیم و مطالعه کنیم. من مطمئن هستم بسیاری از مردم آن را نخوانده ‌اند، البته منظور من لزوماً افراد حاضر در اینجا نیست، زیرا اعتقاد بر این است که اهمیتی برای ما ندارد. بسیاری از مردم حتی قانون اقتصاد کمونی را نخوانده ‌اند چون معتقدند نه، این هیچ ارتباطی به من ندارد.» در پاسخ، چاوز اعلام کرد که اصول باید این باشد: «یا استقلال یا هیچ، یا کمون یا هیچ.»[9[

آنچه به کمون‌ ها تا این اندازه اهمیت بخشید، این بود که «سوسیالیسم را با فرمان نمی ‌توان ایجاد کرد.» چاوز بیان کرد، شکل‌گیری سوسیالیسم همانطور که مزاروش می ‌گوید، «ایجاد ترکیبی است هماهنگ از نظام‌ های موازی و بعد از آن منطقه‌ بندی حوزه‌ های مبتکر. اما ما هنوز حتی یک حوزه هم ایجاد نکرده‌ایم، ما قانونش را داریم، ما مصوبه خود را داریم، اما این صرفاً یک مصوبه بوده، در واقع درون ماهیت حوزه‌ های مبتکر، کمون‌ ها هستند.» پس چگونه کمون‌ ها را ایجاد کنیم؟

رویکردی مشابه و یکپارچه باید در دیگر حوزه‌ های انقلاب بولیواری به کار گرفته می ‌شد. چاوز تأکید کرد که «ما باید مالکیت اجتماعی را با روح سوسیالیسم ترویج دهیم.» یعنی تحولات موازی و متقابل باید اتفاق بیافتد، تهیه مسکن اجتماعی باید همراه با تولید اجتماعی دو برابر شود، مالکیت اجتماعی زمین باید از «تولیدکنندگان خرد» حمایت کند، حمل ‌و‌نقل و بزرگ ‌راه‌ ها باید در جهت نیاز های جوامع و نیاز های فرهنگی و اقتصادی آنها قرار گیرند. برای کارآمد کردن تمام این نیاز ها «سطحی از ارتباط، هماهنگی، تلاقی طرح‌ ها، تشخیص مشکلات واقدام هماهنگ لازم است. این امر مثل جنگ است … ما اگر در کار خود، و در همه امور دیدگاه‌ های مان را تلفیق نکنیم بی ‌اثریم، اگر چه کار سختی خواهد بود، اما ما ادامه خواهیم داد.» به همین منوال نیاز به «تقویت نظام رسانه عمومی ملی» وجود دارد. چاوز در یک گفت ‌وگوی ویژه با ارنستو ویلگاس، وزیر قوه عمومی ارتباطات و اطلاعات، از او درخواست کرد تا «رهبر این نظام» شود و خواستار مشارکت و ارتباط بیشتر مردم در همه سطوح شد. او پرسید: «چرا برنامه‌ هایی [در تلویزیون] برای کارگران وجود ندارد؟ کجا می ‌توانیم انتقاد از خودمان را ابراز کنیم، نباید از انتقاد و خود انتقادی واهمه داشته باشیم. ما به اینها نیاز داریم، چون به ما قوت می ‌بخشد.»

تشکیل کمون ‌ها نیازمند پیشبرد مالکیت اجتماعی، ارتباطات و یک سیستم رسانه ملی است، به نحوی که تمام این پیشرفت‌ ها در شکل ‌گیری یک دموکراسی پیشگام بتواند بر یکدیگر اثر بگذارد و متابولیسم اجتماعی کاملا ًمتفاوتی ایجاد کند. چاوز تأکید داشت که هسته‌ی این دور جدید گذار انقلابی ایجاد کمون‌ هایی است که آینده انقلاب بولیواری به آنها بستگی دارد: «یا کمون یا هیچ‌».

نظریه سیاسی دولت کمونی

به رغم نقش فوق‌العاده‌ای که سیمون بولیوار در مبارزات آزادیبخش آمریکای جنوبی علیه اسپانیا داشت و در نتیجه‌ی آن در ونزوئلا لقب منحصر به‌ فرد آزاد کننده (El Libertador) را به او دادند، او خود را «ذره‌ای کاه درون سیل خروشان انقلاب» توصیف کرد و با این توصیف نشان داد که چگونه او به واسطه نیروی انقلاب مردم به پیش رانده شده است. بی ‌شک چاوز نقش خودش را در شرایط مشابهی در طوفان انقلابی انقلاب بولیواری مجسم می ‌کرد، حتی در این رابطه به بولیوار اشاره کرد.[10] چاوز پیوسته بر نقش مردم به عنوان قهرمان انقلاب تاکید داشت، و مبارزه بولیواری را به سنت شورشی بزرگ ‌تری در ونزوئلا ربط ‌داد که در سه ‌گانه‌ی پیشگام بولیوار، خود آزاد کننده؛ سیمون رودریگز (Simon Rodríguez)، معلم و رهبر معنوی بولیوار؛ و ازکیل زامورا (Ezequiel Zamora)، رهبر شورش دهقانی در دهه‌های 1850 و 1860 ارائه می ‌شود. چاوز پیشگامان انقلاب بولیواری را اینگونه ترسیم کرد:

 (1) مبارزه‌ی بزرگ برای آزادی از اسپانیا، برابری در قانون و آزادی بردگان توسط بولیوار؛ 

(2) ژان ژاک روسو، انقلاب فرانسه و سوسیالیسم آرمان‌شهری از طریق رودریگز؛ و 

(3) مبارزات مستمر برای آزادی به نفع دهقانان در ونزوئلا از طریق زامورا.

چاوز انقلاب بولیواری را پیامد فرآیندی تاریخی با ریشه‌های عمیق و به قدمت چندین سده به تصویر کشید، انقلابی که حاصل مبارزات آزادیبخش مرتبط با هم در اروپا و آمریکا بود و مبارزه طولانی برای آزادی را مشخص می‌کند. این تلقی بعدها از طریق ترکیب بسیار مهم نظریه‌ی مارکسی و ​​بازنگری کامل مسئله‌ی دولت بسط یافت، چنانکه در انقلاب‌های قرن بیستم خود را نشان داده بود.

همه این‌ ها در دیدگاهی مربوط به نهادینه‌ سازی قدرت مردمی به عنوان هدف اصلی انقلاب در یک گذار سوسیالیستی و همچنین نقد مدل شوروی در این رابطه سهیم بودند. چاوز این ترکیب جدید و نوظهور را مدل جدید «سوسیالیسم قرن بیست و یکم» نامید، و مارتا هارنکر از آن به عنوان «انقلابی منحصر به خود»[11] یاد می ‌کرد. عنصر کلیدی و راهبردی در بینش کلی چاوز، انگاره‌ی مزاروش از سرمایه به عنوان یک سیستم بیگانه بازتولید تحول اجتماعی و لزوم جایگزینی آن با یک نظام ارگانیک بازتولید متابولیک اجتماعی است که از پایین نشأت می‌ گیرد.

چاوز در سال 1993 در زندان یاره (جایی که او به خاطر نقشش درکود تای نظامی ناموفق زندانی شده بود و سپس توسط جنبش انقلاب بولیواری پس از قیام کاراکاس و سرکو‌ب‌ های بعدی دولت آزاد شد) با صراحت نوشت که «مردم مقتدر باید خود را به عامل و موضوع قدرت تغییر دهند. این گزینه برای انقلابیون غیر قابل مذاکره است.» او بر این اساس استدلال کرد که برای تغییر ساختاری وسیع در نظام سیاسی توزیع چندکانونی حقیقی قدرت، جابه‌ جایی قدرت از مرکز به حاشیه، افزایش قدرت مؤثر تصمیم ‌گیری و استقلال جوامع و شهرهای مشخصی لازم است. مجمع انتخاباتی در هر شهر و هر ایالت شوراها را انتخاب خواهند کرد که دارای ماهیتی پایدار هستند و با استقلال مطلق از احزاب سیاسی عمل خواهند کرد. آنها قادر خواهند بود متنوع‌ ترین ساز و کارهای دموکراسی مستقیم را پایه‌ گذاری و هدایت کنند: شوراهای مردمی، رفراندوم، همه ‌پرسی، ابتکارات مردمی، وتو، فسخ و غیره … بنابراين مفهوم دموکراسي مشارکتي به صورتی تغییر خواهد کرد که در آن دموکراسي مبتني بر حاکميت مردم خود را به عنوان پیشگام قدرت منصوب مي ‌کند. دقیقاً در چنین مرز هایی است که ما باید حدود پیشرفت دموکراسی بولیواری را ترسیم کنیم. سپس به قلمرو آرمان ‌شهری بسیار نزدیک خواهیم بود.[12[

راهبرد اولیه‌ی مبارزه‌ی انقلاب بولیواری چاوز بنابر این به عنوان راهبردی در نظر گرفته می‌شود که شکل مشارکتی و پیشگامانه‌ی دموکراسی را ترویج می ‌دهد. این راهبرد، ساختار های دموکراسی مستقیم و قدرت مردمی را پایه ‌گذاری می‌ کند، ارتباط با ساختارهای سیاسی موجود را حفظ می ‌کند، اما با این وجود، حمله‌ای انقلابی علیه دموکراسی نمایندگی بورژوایی انجام می ‌دهد. این دیدگاهی بود که چاوز هنگامی که در سال 1998 برای ریاست جمهوری شرکت کرد و پیروز شد، در پی ترویج آن به عنوان «راه سوم» بود؛ پس از آن شورای مؤسسان انتخاب شد و این اصول در قانون اساسی جدید جمهوری بولیواری ونزوئلا در سال 1999 تدوین شد.[13] با این حال، این تغییرات تنها با بسیج عظیم انقلابی و مردمی امکان‌ پذیر بود که از منطق و محرک انقلاب سیاسی خود برخوردار بودند.

در نظریه‌ی سیاسی که قدمت آن به قرن هجدهم می ‌رسد، مسئله‌ی قدرت دموکراتیک مردمی و ارتباط آن با دولت را اغلب به عنوان قدرت برسازنده در مقابل قدرت برساخته در نظر می‌ گیرند. شناخته ‌شده ‌ترین اثر معروف معاصر درباره تاریخچه‌ی این نظریه کتاب قیام‌ ها: قدرت برسازنده و دولت مدرن اثر آنتونیو نِگری است که چاوز همان زمان با قرارداد اجتماعی روسو در زندان مطالعه کرد.[14] 

عموماً نظریه ‌پردازان سیاسی قدرت برسازنده، یا دموکراسی مستقیم بر پایه حاکمیت مردمی، که روسو آن را نظریه ‌پردازی کرده بود، به عنوان یک استثناء نادر در نظر می ‌گیرند، قدرتی که نیرویش را در دوران مدرن عمدتاً در دوره ‌های آشفتگی انقلابی اعمال می ‌کند. از دیدگاه قدرت برسازنده، سیاست قلمروی جداگانه و ابرساختاری که از مردم بیگانه باشد نیست، بلکه باید ریشه در حاکمیت مردمی داشته باشد. انریکه دوسل، فیلسوف مکزیکی، به روش مشابهی از «نهادینه ‌سازی ضروری قدرت مردم» که آن را پوتستاس(potestas) می ‌نامد می ‌نویسد. این تفویض واقعی قدرت تنها تا جایی دموکراتیک است که با پوتنسیا(potentia)  قدرت برسازنده  مردم مطابقت داشته باشد.[15[

در تضادی آشکار با قدرت برسازنده، قدرت برساخته همراه با تبعیت نیروی کار از سرمایه به پیش می ‌رود، به همین دلیل است که وجود چنین قدرت دولتی متمرکزی ضروری است. در اینجا نمایندگی سیاسی، تکیه گاه دولت لیبرال ‌دموکراتیک بورژوازی، به گفته‌ی نِگری، به عنوان «میانجی متمرکز» بین مردم و دستگاه دولتی «خود را نشان می‌دهد».[16] ادموند بورک در «سخنرانی برای رأی ‌دهندگان بریستول» در سال 1774 دفاعیه‌ی کلاسیک از دولت دموکراتیک یا نمایندگی محدود را به عنوان شکلی از قدرت برساخته مطرح کرد، قدرتی که در آن نمایندگان هنگامی که انتخاب می ‌شوند برای کل دوره‌ی نمایندگی خود آزادند تصمیماتی مستقل و حتی در مخالفت با رای ‌دهندگان ‌شان بگیرند. استدلال بورک این بود که نمایندگان سیاسی به حوزه‌ های انتخابی خود فقط قضاوت ‌های مستقل ‌شان را بدهکارند. [به نظر او] «نماینده‌ی شما اگر نظر (قضاوت) خود را فدای نظر شما کند به جای خدمت به شما خیانت می ‌کند.» بورک در 1791 در نامه‌ به عضو مجلس ملی ــ یکی از آثارش در واکنش به انقلاب فرانسه ــ انتقاد مفصل و شدید خود به روسو را با این ادعا ترکیب کرد که «مردم عمدتاً هنگامی که این گوسفندان نگونبخت مزرعه را خراب کرده‌ اند» مناسب حکومتداری نیستند و معرف «نظم قهقرایی جامعه» اند.[17[

می ‌توان مارکس را که کاملاً با این نوع دیدگاه ‌های لیبرالی غالب اختلاف ‌نظر داشت، متصور شد که شورمندانه در نخستین پیش ‌نویس جنگ داخلی در فرانسه به نفع یک نظام قدرت برسازنده استدلال می ‌آورد و در آن از کمون پاریس دفاع می ‌کند:

مخالف واقعی خود امپراتوری یعنی قدرت دولت وقدرت اجرایی متمرکز، که امپراتوری دوم تنها یک صورت فرساینده از آن باقی مانده بود، کمون بود … بنابراین، انقلابی علیه این یا آن شکلِ قدرت دولتی مشروع، قانونی، جمهوریخواه یا امپریالیستی نبود. این انقلابی بود علیه خود دولت، علیه این سقط فراطبیعی جامعه، از سرگیری زندگی اجتماعی توسط خود مردم. این انقلابی برای انتقال قدرت از بخشی از طبقه‌ی حاکم به بخشی دیگر نبود، بلکه انقلابی بود برای درهم شکستن این دستگاه وحشتناک سلطه‌ی طبقاتی. این انقلاب مبارزات کوتوله‌ وار بین شکل‌ های اجرایی و پارلمانی سلطه‌ی طبقاتی نبود، بلکه شورشی بود علیه این دو شکل که همدیگر را تکمیل می‌ کردند.[18[

مارکس در نسخه نهایی جنگ داخلی در فرانسه بیان کرد: «قانون اساسی کمون تمام نیروهایی را که تا کنون انگل دولت جذبشان کرده و از ایشان تغذیه می‌ کند و مانع حرکت آزاد جامعه می‌ شود، به بدنه‌ی اجتماع بر می ‌گرداند … کمون اساساً حکومت طبقه‌ی کارگر بود … شکل سیاسی سرانجام مکشوفی که بر اساس آن رهایی اقتصادی کار را ساخته و پرداخته کرد.[19[

لنین نیز چنین مسائلی را در کتاب دولت و انقلاب بررسی کرده بود، کتابی که عمدتاً به نوشته‌ های مارکس درباره‌ی کمون پاریس متکی بود و استدلال‌ هایی به نفع امحای دولت مطرح ‌کرد. لنین در واکنشی صریح‌ تر نسبت به نهادینه ‌سازی قدرت برسازنده، در مقاله‌ای درباره «قدرت دوگانه» به موضوع ظهور کنگره شورا های نمایندگان سربازان، کارگران و دهقانان در انقلاب 1917 پرداخت. او نوشت «مسئله‌ی اساسی هر انقلابْ قدرت دولت است». ظهور شورا ها معرف «نوع یکسره متفاوتی از قدرت» و «ابتکار عمل مستقیم مردم از پایین» بود. لنین نیاز به یک نظام قدرت دوگانه در خود انقلاب را تشخیص داد. با این وجود، قدرت برسازنده شورا ها تا حد زیادی در زمان مرگ لنین در سال 1924 و بعد از آن به طور کامل ‌تری کنار گذاشته شد که نتیجه‌ی مجموعه‌ای پیچیده از أوضاع ‌واحوال تاریخی ناشی از حزب، دولت، بوروکراسی و فشار نیرو های خارجی بود که منجر به نوع جدیدی از قدرت برساخته و در نهایت سرکوبگر شد.[20[

داریو آزلینی، در سال 2013 در «دولت کمونی: شوراهای کمونی، کمون‌ ها، و دموکراسی در محل کار» تنش پویا بین قدرت دوگانه ــ برسازنده و برساخته ــ را به عنوان راز کل انقلاب بولیواری بیان کرد. گفته می ‌شود ونزوئلا، «یک رویکرد دو سویه»، دمکراسی مشارکتی و پیشگامانه را از یک سو و از سوی دیگر قدرت برساخته درون دولت را پیش گرفته است.[21] با این وجود، جنبه‌ی پیچیده‌ی انقلاب تحت رهبری چاوز این بود که هدف اصلی قدرت دولت برساخته ایجاد یک دولت کمونی، جابجایی قدرت به توده مردم از طریق ساختار های متعددی نظیر انجمن‌های مؤسسان، همه‌ پرسی، مأموریت‌ های اجتماعی، تعاونی ‌ها، شوراهای کارگری سوسیالیستی، شوراهای کمونی، کمون ‌ها، و شهرهای کمونی بود. تأکید بر ترویج قدرت برسازنده در زمان اجرای کودتا علیه چاوز در سال 2002 نیز در جریان بود (که با قیام مردم ونزوئلا علیه کودتا شکست خورد). در سال 2005 چاوز با اعلام یک استراتژی جدید «سوسیالیسم در قرن بیست ‌ویکم» آن را تسریع بخشید و تأکید داشت که چنین امری برای ایجاد یک اقتصاد و دولت کمونی ضروری است.

چاوز به شدت جذب کتاب فراسوی سرمایه اثر مزاروش شد که منبع بینش نظری و راهبردی و الهام انقلابی او به ‌شمار می‌آمد. در سال 1993، زمانی که مزاروش در حال تکمیل کتاب فراسوی سرمایه بود، جزوه‌ی سیاسی چاوز، مردم، فحشا و دموکراسی را خواند، که او در زمان حبس در زندان یاره نوشته بود (پیشتر نیز به آن اشاره شد). مزاروش نه تنها بر برداشت انقلابی چشمگیر چاوز تأکید کرد، بلکه آن را به نظریه‌ی قدرت برسازنده‌ی مستتر در کتاب قرارداد اجتماعی روسو ارتباط داد. استدلال مزاروش این بود که روسو به درستی این واقعیت را نشان داده است که قوه مقننه نمی ‌تواند نماینده مردم باشد، و می ‌بایست مستقیماً تحت حاکمیت مردم و بیان اراده عمومی آنها صورت پذیرد. با این حال، روسو، در تضاد با تفسیر های رایج، استدلال کاملاً متفاوتی در رابطه با قوه مجریه داشت: اینکه می ‌تواند و باید نمایندگی شود.[22] بر اساس این برداشت و با تصدیق شکست مدل شوروی، یک انقلاب سوسیالیستی باید به ترکیبی از قدرت مستقیم و نمایندگی اتکا کند که توسط تولید کنندگان مربوطه کنترل می ‌شود‏، قدرتی که در مقابل دولت نمایندگی و جدایی دولت از مردم قرار می ‌گیرد. انقلاب سیاسی، و جذب دوباره‌ی دولت درون جامعه را باید حتی قبل از رهایی اقتصادی مطرح کرد که ساختار سلولی یک انقلاب سوسیالیستی را ایجاد می‌ کند. انشقاق میان جامعه‌ی سیاسی و مدنی باید به طور کامل برطرف شود. «چرا که بدون گذار رو به جلو و در نهایت انتقال کامل تصمی م‌گیری درباره‌ی بازتولید و توزیع مادی به تولیدکنندگان همبسته، هیچ امیدی برای اعضای جامعه‌ی پسا انقلابی باقی نمی ‌ماند که خود را به سوژه‌ی قدرت بدل سازند.»[23[

چاوز بلافاصله از تحلیل مزاروش مطلع شد. چاوز در سال 2001 به محض انتشار ترجمه‌ی اسپانیایی فراسوی سرمایه با اشتیاق شروع به مطالعه آن کرد و در چندین جلسه با مزاروش برای مذاکرات گسترده ملاقات کرد. دو عنصر راهبردی کار مزاروش برای چاوز اهمیت داشتند. همانگونه که دیدیم، عنصر اول درک مزاروش از سرمایه، با اقتباس از مارکس، به عنوان یک نظام بازتولید متابولیک اجتماعی، یک نظام تقویت‌ کننده‌ی اجتماعی و یکپارچه از روابط پیچیده بازتولید است که به سادگی منسوخ نمی ‌شود، اما می‌ بایست با یک متابولیسم ارگانیک بدیل که مبتنی بر مناسبات کمونی است جایگزین شود.[24] عنصر دوم، درک مزاروش از چارچوب ضروری «نظام کمونی و قانون ارزش» بود که بنیاد راهبردی برای نهادینه ‌سازی انقلابی نظامی از «روابط اجتماعي کمونی» را فراهم می ‌کرد و بنا به آن مردم حاکميت را به خود بازمی ‌گردانند: نوع جديدی از دولت يا نظام کمونی. چنین انتقال قدرتی به مردم هم ‌هنگام راهی است که به بیان مزاروش باعث «برگشت ‌ناپذیری» انقلاب می‌ شود، زیرا مردم از آنچه متعلق به خود شان است دفاع می ‌کنند.[25] در قانون ارگانیک کمون که در سال 2010 تصویب شده است، کسانی که توسط شورا های کمونی انتخاب می ‌شوند، به سیاق دموکراسی نمایندگی بورژوایی نماینده نیستند بلکه وکیل یا سخنگو به حساب می آیند.[26[

چاوز که تحلیل ‌هایش در آثار مزاروش ریشه داشت، در سال 2005 به عنوان جزء کلیدی شکل ‌گیری سوسیالیسم قرن بیست ‌ویکم، خواستار ایجاد فوری اقتصاد و دولت کمونی شد: «نظام‌ کمونی تولید و مصرف ــ یعنی آنچه ایجاد می ‌کنیم و می‌ دانیم که در حال ساختش هستیم. ما باید یک سیستم کمونی تولید و مصرف ایجاد کنیم، همان نقطه‌ی ارشمیدسی، اصطلاحی از کتاب بی‌ نظیر ایستوان مزاروش، است. ما باید نظام کمونی تولید و مصرف را ایجاد کنیم ــ یک نظام جدید … به یاد داشته باشیم که آرشمیدس گفت: ”نقطه اتکایی (نقطه‌ای که بتوان در آن ایستاد) به من بدهید تا زمین را به حرکت در آورم.“ این نقطه‌ای است که از آن می ‌توان جهان را امروز به حرکت در آورد.»[27]. 

چنین انقلاب سیاسی مداومی وسیله‌ای بود برای ایجاد انسان‌ های جدید، خلاق و سوسیالیست که بتوانند فرهنگ، اقتصاد، تاریخ و نیاز های فردی و کمونی خود را ایجاد کنند. همانطور که مزاروش در سال 2007 در مقاله‌ی خود «بولیوار و چاوز: روح عزم رادیکال» نوشته بود «امروز نیز همانند زمان بولیوار نمی ‌توان عملکرد پایدار عالم کبیر اجتماعی بشریت را بدون غلبه بر تضاد های داخلی آن عالم کبیر ــ سلول‌ های برسازنده‌ی تناقض ‌آمیز/تعارض‌آمیز جامعه‌ی ما تحت شیوه‌ی کنترل متابولیک اجتماعی سرمایه ــ متصور شد. زیرا یک عالم کبیر منسجم و اجتماعاً ماندگار فقط بر اساس سلول‌ های‌ برسازنده‌ی متناظر و از لحاظ انسانی ارزشمند مناسبات شخص با شخص قابل ‌تصور است.»[28] این امر متضمن برابری اساسی در ساختار سلولی جامعه یعنی خانواده، اجتماع و ساختارهای کمونی است.[29[

همانطور که مایکل لبوویتز اشاره کرده است، هدف سوسیالیسم قرن بیستم که چاوز آغازگر آن شناخته می‌ شود، ایجاد «سوسیالیسم به عنوان یک نظام ارگانیک» بود. چاوز در ژانویه‌ی 2007، اهداف اجتماعی ـ اقتصادی کلی انقلاب سوسیالیستی بولیواری را با معرفی انگاره‌ی «مثلث بنیادی سوسیالیسم» (بار دیگر بر پایه‌‌ی نظرات مزاروش) ــ ترکیبی از دارایی‌ اجتماعی، تولید اجتماعی و ارضای نیاز های اجتماعی ــ ارائه کرد. از نظر لبوویتز ــ که به درخواست چاوز نقش مهمی در تفسیر قطعات مرتبط با این موضوع در فراسوی سرمایه مزاروش داشت و منجر به صورتبندی مثلث بنیادی سوسیالیسم چاوز شد ــ این موضوع نقطه عطفی اساسی است:

یک بار دیگر، گام نظری چاوز را می ‌توان در کتاب فراسوی سرمایه مزاروش پیدا کرد. مزاروش با استناد به مارکس بر ضرورت درک سرمایه ‌داری به عنوان یک نظام ارگانیک با ترکیبی خاص از تولید ـ توزیع ـ مصرف تأکید می ‌کند، که در آن تمام عناصر همزمان وجود دارند و یکدیگر را پشتیبانی می ‌کنند. به نظر او شکست تجربه‌ های سوسیالیستی قرن بیستم به دلیل شکست در فرارفتن از «دور باطل رابطه‌ی سرمایه‌ای» است، یعنی ترکیب دور پیمایی ‌ها که «همگی در هم پیچیده‌ اند و یکدیگر را متقابلاً تقویت می ‌کنند» و به این ترتیب مقوم «دیالکتیک معیوب نظام علاج ‌ناپذیر و اتلاف‌ گر سرمایه» است. به طور خلاصه، عدم موفقیت (یا تلاش) در جایگزینی تمام بخش ‌های «کلیت مناسبات بازتولیدی موجود» به معنی شکست در «فرارفتن از سرمایه» است.[30[

چاوز در سال 2005 بر اساس تحولات انقلابی موجود در منطقه پیشنهاد داد که هدف ایجاد یک سیستم کمونی تولید و مبادله در ابتدا مستلزم تشکیل شوراهای کمونی است. پس از این تحولات او مروج ایجاد کمون‌ های بزرگتری در سال 2007 شد؛ نهاد های اقلیمی باید آنقدر بزرگ باشند تا به عنوان اساس دولت کمونی جدید عمل کنند. چاوز در یک سخنرانی در سال 2010 با عنوان «پیش به سوی دولت کمونی!» (در همان سال تصویب قانون سازمانی کمون) اعلام کرد: «سیمون رودریگز (Símón Rodríguez) در کتاب جوامع آمریکایی خود در سال 1828 به درستی عنوان کرد که «شما خواهید دید که دو نوع سیاست وجود دارد: مردمی و دولتی؛ و اینکه مردم از دولت ‌هایشان سیاسی ‌تر هستند.» همچنین براساس آنچه چاوز «ناب ‌ترین روحیه رابینسونی» (اشاره به ایده‌ های سیمون رودریگز) می‌ نامید، از کلبر رامیرز (Kléber Ramírez)، انقلابی ونزوئلایی، نقل کرد که در سال 1992 گفته بود: «زمان آن فرا رسیده است که اجتماعات قدرت دولت را در اختیار بگیرند که از نظر مدیریتی منجر به تحول کامل دولت ونزوئلا می‌ شود و از نظر اجتماعی باعث اجرای واقعی حاکمیت جامعه از طریق قدرت‌ های کمونی می ‌شود.» همانطور که چاوز خودش بیان می‌ کند: «منظور ما از سوسیالیسم همانا دموکراسیِ نامحدود است … این تعریف از اعتقاد راسخ ما نشأت می ‌گیرد که بهترین و دموکرات ‌ترین گزینه ‌های بنیادی‌ برای شکست بوروکراسی و فساد، برپایی یک دولت کمونی است که قادر است یک ساختار نهادی جایگزین را همان زمان با اینکه دائماً خود را باز آفرینی می‌کند به آزمون کشد … بیایید، با زامورا، رابینسون [رودریگرز] و بولیوار به سوی یک دولت کمونی پیش برویم! پیش به سوی سوسیالیسم!»[31[

در واقع، خارق‌العاده‌ ترین مسئله در مورد رهبری چاوز در فرایند انقلاب بولیواری این بود که در هر مرحله‌ی جدید و پیاپی، طی یک دوره‌ی 14 ساله (که در خلال آن ونزوئلا شانزده انتخابات در سراسر کشور داشت)، او درپی انتقال قدرت و مسئولیت بیشتری به مردم بود و از خود سازماندهی و ابداع ساختار های جدیدی پشتیبانی می ‌کرد که به این وسیله قدرت را از پایین هدایت و نمایندگی کنند. از این رو، انقلاب بولیواری با راهنمایی و الهام چاوز، مدام به دنبال تفویض قدرت حاکمیت به خود مردم بود که قبلاً در دست دولت قرار داشت.[32] 

چاوز در سخنرانی «تغییر در زمامداری»، با اصرار بر «یا کمون و یا هیچ چیز» در تلاش برای تحقق وعده سوسیالیسم قرن بیست و یکم با تحقق ‌بخشیدن به ضروری ‌ترین تغییرات یعنی ایجاد یک انقلاب سوسیالیستی برگشت ‌ناپذیر بود.

مادورو و دولت کمونی

در طی دو سال پس از مرگ چاوز، اپوزیسیون ونزوئلا و ایالات متحده اقداماتی برای سرنگونی جمهوری دموکراتیک بولیواری از طریق فشار های داخلی و خارجی انجام داده ‌اند. انتخابات جدید ریاست جمهوری در آوریل 2013 برگزار شد و نیکولاس مادورو (که بعد از مرگ چاوز به عنوان رئیس جمهور موقت به مدت یک ماه خدمت کرد) با آرای کمی به پیروزی رسید. از لحظه‌ای که مادورو رئیس جمهور شد، فشار های سیاسی و اقتصادی بی وقفه‌ای بر ونزوئلا اعمال شد. یک عامل مهم در تهدید جمهوری بولیواری، کاهش 38 درصدی قیمت نفت بین ماه‌ های ژوئن و دسامبر 2014 بود که ناشی از افزایش عرضه نفت و گاز طبیعی بود، که با تصمیم عربستان سعودی انجام گرفت که به ‌جای اینکه از قیمت‌ ها حمایت کند با حفظ تولید همراه بود، و همچنین کاهش رشد اقتصادی در چین و اروپا بود.[33] این عوامل منجر به بحران اقتصادی شدیدی در ونزوئلا گردید. این بحران با تاکتیک‌ های خشونت ‌آمیزی از سوی اپوزیسیون ونزوئلا به نام استراتژی «خروج فوری» در بهار سال 2014 پیچیده ‌تر شد، که هدف آن براندازی دولت بود و باعث کشته ‌شدن 45 تن شد. فشار بر جمهوری بولیواری با احتکار گسترده کالا های وارداتی تشدید شده است؛ احتکار نوعی فساد اقتصادی است که توسط متنفذان اقتصاد رانتیر ـ وارداتی انجام می ‌گیرد و هدف آن ممانعت از کنترل قیمت‌ ها برای مهار تورم رو به رشد بود. علاوه بر این، مواد غذایی خریداری ‌شده با قیمت‌ های نسبتاً پایین در ونزوئلا برای فروش با قیمت‌ های بالاتر به کلمبیا در آن طرف مرز صادر می‌ شد.

دولت آمریکا با مشاهده آسیب‌ پذیری ونزوئلا تحریم ‌هایی (ازجمله محدودیت در صدور ویزا و توقیف دارایی ‌های مقامات ونزوئلا) تحت عنوان «دفاع از حقوق بشر و جامعه مدنی ونزوئلا در سال 2014» اعمال کرد. در فوریه 2015 (هم ‌زمان با نوشته شدن این مقاله) ونزوئلا یک توطئه کودتا علیه دولت را خنثی کرد، که ترکیبی بود از: 

(1) حمله اقتصادی به کشور، 

(2) تظاهرات خشونت ‌آمیز با رهبری اپوزیسیون، 

(3) رشوه دادن به مقامات کلیدی، 

(4) یک سری بمب ‌گذاری هماهنگ در ساختمان ‌های دولتی و مکان‌ های استراتژیک در سراسر کشور. 

بمب ‌گذاری ‌ها، (که سریعاً کشف شدند) قرار بود توسط یک هواپیمای تهاجمی سوپر توسکانو ساخت برزیل انجام بگیرد که به نام شرکت بلک ‌واتر ورلدواید ثبت شده بود که دال بر دخالت واشنگتن در کودتای برنامه‌ ریزی‌شده بود. شواهد بعدی (از جمله تماس ضبط شده اسکایپ) نشان داد که کودتا در ایالات متحده برنامه ‌ریزی شده بود. در روز 3 مارس، مادورو اشاره کرد که یک عضو سفارت ایالات متحده در ونزوئلا با اپوزیسیون ملاقات داشته واسناد مربوط به آماده ‌سازی برای کودتا را تحویل داده است.[34[

با این حال، حتی زمانی که این بحران ‌ها و حملات علیه انقلاب بولیواری انجام می ‌گرفت، دولت مادورو انقلاب را به پیش می ‌برد. شعار اصلی مبارزات انتخاباتی ریاست جمهوری مادورو «یا کمون یا هیچ چیز» بود که از سخنرانی چاوز، «تغییر در زمامداری»، برگرفته شده بود. زمانی که چاوز در اکتبر 2012 در باره‌ی دور جدید انقلابی سخنرانی کرد، تقریباً هیچ کمون ثبت شده‌ای وجود نداشت، (اگرچه تعداد زیادی در حال شکل‌ گیری بودند و برخی از آنها در اوایل سال 2010 در سطح مردمی ظاهر شده بودند). در سپتامبر 2013، بیش از 40،000 انجمن‌ ثبت ‌شده کمون وجود داشتند (برخی از آنها مربوط به سال 2006 بودند)، در حالیکه تعداد کمون ‌های ثبت ‌شده از هزار فراتر رفته بود و قدرت سیاسی قابل توجهی در اختیار دولت کمونی نوظهور قرار می ‌گرفت.[35] 

مادورو با وجود کاهش مخارج دولت (که آن را با کاهش حقوق خودش آغاز کرد) بودجه‌ی سال 2015 برای کمون‌ ها را 62 درصد افزایش داد. او کمون‌ ها را «تجلی بیشینه‌ی دموکراسی» و «سوسیالیسم محض» می ‌خواند. او در کنفرانس اقتصاد کمونی ملی در فوریه 2014 اعلام کرد که هدف فقط ایجاد دولت شورایی نیست، بلکه اقتصاد شورایی نیز جزو این اهداف بوده است: «دموکراتیزه کردن دارایی ‌ها، ایجاد شکل‌ های جدیدی از دارایی اجتماعی مانند کمونی، برای تقویت دموکراسی مشارکتی و پیشگام ضروری است.»[36[

اگرچه این کمون ‌ها قلب انقلاب بولیواری هستند، اما به تنهایی موضوعیت ندارند. ونزوئلا در پیشبرد سه ‌گانه بنیادی سوسیالیسم پیشرفت کرده است. انقلاب بولیواری در جبهه‌ های مختلفی پیشرفت کرده است. تا سال 2011، 6/3 میلیون جریب زمین برای توزیع مصادره شد. در سال 2010 بیش از 70000 تعاونی با حدود 2 میلیون عضو تشکیل شده بودند. همزمان 26000 واحد کشاورزی در شهرها و حومه آنها به منظور تأمین امنیت غذایی و استقلال در تولید مواد غذایی شکل گرفتند. تعداد انجمن‌ های کارگری سوسیالیستی افزایش است. 

آزلینی می ‌گوید: «موفق ‌ترین تلاش برای دموکراتیزه ‌کردن مالکیت و مدیریت روش تولید، همان مدل بنگاه‌ های مالکیت اجتماعی کومونی (ESPQ) (Enterprises of Communal Social Property) است که برای ایجاد واحد های تولیدی محلی و شرکت‌ های خدمات اجتماعی ارتقا یافته است.» این بنگاه ‌ها «مالکیت جمعی کمون‌ ها هستند که در مورد ساختار سازمانی بنگاه‌، کارگران ادغام شده و استفاده نهایی از سود را تصمیم ‌گیری می ‌کنند.» دولت بولیواری از سال 2009 این بنگاه‌ های کمونی را توسعه داده است و تا سال 2013 چندین هزار بنگاه از این دست وجود داشتند.[37[

اگرچه رشد کمون ‌ها با ایجاد نظام قدرت دوگانه همراه با دولت‌ های منطقه‌ای و محلی جایگاهی مرکزی دارد و یک فرآیند مسئولیت ‌پذیری شناخته ‌می ‌شود، اما این نکته باید قید شود که دولت‌ های محلی باید «مطیع» کمون‌ ها باشند و قدرت سیاسی بیشتری به دولت کمونی تفویض شود. مادورو در سپتامبر 2014 این برنامه را به عنوان «پنج انقلاب بزرگ» اعلام کرد: 

(1) انقلاب اقتصادی که تولید اجتماعی را ارتقا می ‌دهد؛ 

(2) انقلاب دانش که بر آموزش، فرهنگ و علم تأکید می ‌کند؛ 

(3) مأموریت ‌های اجتماعی که برای ایجاد سوسیالیسم ضروری است؛ 

(4) ایجاد یک دولت جدید دموکراتیک و کمونی، که به «بقایای دولت بورژوایی» خاتمه می ‌دهد؛ 

 (5) انقلاب «سوسیالیسم اقلیمی» که مستلزم یک مدل جدید اکوسوسیالیستی است.

یکی از پنج «هدف تاریخی» طرح توسعه‌‌ی ملی کنونی ونزوئلا که چاوز آن را ترسیم کرده، «کمک به حفظ زندگی در کره زمین و نجات نوع بشر» است. 

در ماه مه 2014، بیش از یک هزار سازمان زیست‌ محیطی ونزوئلا در کنفرانسی با هدف ارتقاء «اکو‌سوسیالیسم» تشکیل جلسه دادند. هدف اصلی اکوسوسیالیسم بولیواری، تأکید بر تولید محلی، پایدار، کمونی و متنوع است. مادورو استلال می ‌کند که «مدل اکوسوسیالیستی در خصوص محیط ‌زیست ‌گرایی نیست، بلکه درباره‌ی اکوسوسیالیسم است و محیط ‌زیست‌گرایی کافی نیست.» چاوز نیز بارها و بارها هشدار داد، ضروری است که ونزوئلا وابستگی خود به اقتصاد رانتیر ـ نفتی را قطع کند.

درس‌‌ هایی در گذار به سوسیالیسم

پل سوئیزی اظهار داشت: «گذار از یک نظام اجتماعی به نظامی دیگر سخت ‌ترین و عمیق ‌ترین مشکلات ماتریالیسم تاریخی را شامل می‌ شود.» چنین گذارهای تاریخی انقلابی به هیچوجه یکسان نیستند، بلکه در طول دوره‌ های طولانی، با انواع حرکت‌ های رو به جلو و رو به عقب، و در شرایط و فرهنگ‌ های منحصربه‌ فردی اتفاق می ‌افتند. با این وجود، می‌ توان نتیجه ‌گیری‌ کلی انجام داد. سوئیزی تأکید کرد که بزرگترین مشکل با این واقعیت نمایان می ‌شود «که گذار به سوسیالیسم نمی ‌تواند در ذات خود همان مسیر گذار از فئودالیسم به سرمایه ‌داری را پیش بگیرد.» جامعه بورژوایی به عنوان نوعی ساختار سلولی بدیل درون جامعه فئودالی مطرح شد و تهدید یا خصومتی آنی نسبت به جامعه فئوالی نبود. «مجموعه‌ای نوظهور از مناسبات اجتماعی» و همراه با آن نوع جدیدی از ماهیت، قانون و آداب و رسوم انسانی، به ویژه در مراکز شهری جامعه فئودالی ظاهر شد. به گفته سوییزی «مناسبات بورژوایی در چارچوب جامعه‌ی فئودالی رشد کرد و ماهیت انسانی بورژوایی را در خلال یک دوره چندین قرنی شکل داد.» استفاده از همان روش در رابطه با گذار سرمایه ‌داری به سوسیالیسم امکان ‌پذیر نیست. در جامعه بورژوایی هیچ روزنه‌ای وجود ندارد که از آن روابط سوسیالیستی بتواند به راحتی ظهور یابد؛ در عوض سرمایه ‌داری یک نظام متابولیک اجتماعی خشن بازتولید است که برای گنجاندن همه چیز درون خود دائماً در حرکت است. این همان چیزی است که مزاروش در اشاره به گرایش ‌های گریز از مرکز می ‌گوید، گرایش ‌هایی که سرمایه را به عنوان نظامی مشخص می ‌کند که دائماً در پی بازتولید عالم صغیر ارگانیک و بیگانه‌ی خود است و آن را با عالم کبیر مخربش ادغام می ‌کند.[40[

به این ترتیب، استراتژی‌ های سوسیالیستی و دموکراتیک رادیکال در کل عمدتاً بر تصاحب دولت و استفاده از دستگاه‌ های دولتی یا قدرت برساخته به عنوان تنها روش نهادینه‌ کردن سوسیالیسم متمرکز شده‌اند. اما در ادامه قدرت انقلابی و برساخته ابتدا تحت سلطه قرار می ‌گیرد و سپس نفی می ‌شود. نتیجه آن یک نظام جدید بیگانگی سیاسی است. نیرو و حاکمیت مردم از دست می ‌رود. در واقع، در تجزیه و تحلیل چاوز مانند مزاروش، مدل دولت در شوروی، که بر فراز جامعه قرار می ‌گیرد، عنصر ضروری نظام سرمایه (بیگانگی سیاسی که موجب تقویت بیگانگی اقتصادی می ‌شود) را حتی با لغو رسمی سرمایه ‌داری و مالکیت خصوصی تداوم بخشید. جایگزینی ساده‌ی مالکیت خصوصی با مالکیت دولتی (تغییر در مالکیت اجتماعی) این روابط ضروری را تغییر نمی‌ دهد. بلکه، همانطور که مارکس و انگلس }و لنین در کتاب “دولت و انقلاب” – ایزاد از من} تصریح کرده ‌اند «زوال تدریجی دولت» در هر گذار سوسیالیستی ضروری است.[41[

این امر مسئله پیچیده‌ای است که تمام تلاش‌ ها برای گذار به سوسیالیسم با آن مواجه شده ‌اند. انقلاب ونزوئلا، به عنوان یک انقلاب منحصر به خود که ریشه در سنت ‌های انقلابی آمریکای لاتین و اروپایی دارد، همانطور که مشاهده کرده ‌ایم، تلاش داشته است با ارتقاء و رشد دموکراسی مشارکتی و پیشگامانه در هر دوره‌ی انقلابی جدید به ‌عنوان پایه‌ای برسازنده که مارکس آن را جذب دولت توسط جامعه نامید، این گره کور را بگشاید. در عین حال، بخش ‌های بیشتری از اقتصاد را از سلطه‌ی قانون ارزش بیرون بکشد، مسئله‌ای که چه‌گوارا نیز در سخنرانی معروف خود «انسان و سوسیالیسم در کوبا» بر آن اصرار داشت. بدینسان، این بنياد اجتماعي جديد به طور فزاينده بر مبناي توليد و مبادله کمونی خواهد بود که مبتنی است بر مبادله‌ی ارزش ‌های مصرفی و کار مستقيم و یک نظام ارزش‌ گذاری اجتماعی جديد.[42] بنابراين، هدف ایجاد ساختار سلولی کمونی برای یک متابولیسم سوسياليستی ارگانیک است تا مناسبات جدید، خلاقانه و انسانی ـ اجتماعی را در تقابل انقلابی با مناسبات طبقاتی سرمایه ‌داری بپروراند: یعنی ایجاد ساختارمند قدرت کمونی مردم در همه سطوح.

نتیجه نهایی انقلاب بولیواری ونزوئلا هر چه باشد، این انقلاب بحث درباره‌ی گذار به سوسیالیسم را با مشخص ‌کردن قلمرو کاملاً جدیدی از مبارزه برای همیشه تغییر داده است. این مبارزه با جستجوی بی ‌پایان برای کسب گسترده ‌ترین کامیابی ممکن برای انسان و اقناع نیاز های افراد تعیین می ‌شود. 

چاوز اصرار داشت که سوسیالیسم قرن بیست ‌و یکم پیگیری فعال و بی ‌وقفه ارزش ‌های همیشگی مرتبط با سوسیالیسم است، یعنی «عشق، همبستگی، برابری بین مردان و زنان و تساوی حقوق میان همگان»؛ نهادینه ‌سازی اجتماعی این ارزش‌ ها فقط در نتیجه روشی سازش ‌ناپذیر و ‌برگشت ‌ناپذیر ممکن است. 

رینالدو ایتوریزا (Reinaldo Iturriza)، وزیر کمون‌ های ونزوئلا می‌ گوید: «وقتی فردی می ‌بیند که مردم به چیز های دیوانه‌ واری مانند ساختن سوسیالیسم بولیواری یا حفاظت از این سیاره رأی می ‌دهند، می ‌فهمد که در یک انقلاب حضور دارد.»[43[

* مقاله‌ی حاضر ترجمه‌ای است از Chávez and the Communal State نوشته‌یJohn Bellamy Foster که در مجله‌ی مانتلی ریویو، شماره‌ی 66، آوریل 2015 منتشر شده است. متن اصلی با لینک زیر در دسترس است:

یادداشت‌ها:

[1] «El Golpe de Timónis» اصطلاحی است دریایی که تحت‌اللفظی «ضربه به سکان» ‌‌ترجمه می ‌شود. معنای آن کاملاً شبیه «تغییر سکان» یا «اصلاح سکان» است، که اصطلاحات دریایی رایجی در زبان انگلیسی هستند؛ ر. ک. به

Admiral W.H Smyth, Sailor’s Word Book (London: Conway Maritime Press, 1996), 380, 574.

اما چاوز آشکارا بر لزوم تلاش سیاسی قوی جمعی برای ضربه زدن به سکان یا اصلاح تیغه سکان دولت تأکید می‌ کرد تا به مسیر خود بر گردد و از‌‌‌‌ این رو اصطلاح «تغییر در زمامداری» مناسب ‌‌ترین عبارت است. ‌‌ترجمه انگلیسی کل سخنرانی تحت‌‌‌‌ این عنوان در وب سایت مانتلی ‌ریویو قرار داده شده است. تمام نقل قول ‌های بدون ارجاع از چاوز در‌‌‌‌ این مقاله از آن سخنرانی اقتباس شده است.

[2] برای تعریف شورا های جامعه و کمون‌ ها، ر. ک. به

Leyes del Poder Popular (Caracas, 2011); Marta Harnecker, A World to Build (New York: Monthly Review Press, 2014), 72–74, 133–39; Frederick B. Mills, “The Commune or Nothing’: Popular Power and the State in Venezuela,” Council on Hemispheric Affairs, September 26, 2013, http://coha.org.

درباره‌ی توده‌ های مرد‌می ‌انقلاب ونزوئلا‌ ر. ک. به

George Ciccariello-Maher, We Created Chávez: A People’s History of the Venezuelan Revolution (Durham: Duke University Press, 2013).

[3] اگرچه گروه دعوت‌ شده‌ی ما روشنفکران سوسیالیست (از جمله ‌‌‌ایستوان مزاروش و ادوارد دوسل‌، که آثار هر دو در ادامه مورد بحث قرار می ‌گیرند) بحث‌های طولانی با وزیران بولیواری، و جلسات به ریاست معاون رئیس ‌جمهور الیاس ـ خوزه ژائو میلانو (وزیر امور خارجه‌ی فعلی ونزوئلا) داشت، بیماری ناگهانی مانع از آن شد که طبق برنامه رئیس ‌جمهور چاوز شخصاً با ما دیدار کند. نقش خودم در بحث ‌ها عمدتاً‌‌‌ این بود که دلایل متقنی در دفاع از متابولیسم اجتماعی ـ زیست ‌بومی بعنوان جنبه‌ای معرف سوسیالیسم قرن بیست ‌ویکم را مطرح کنم.

[4] یک مسئله اساسی که در بحث‌ های ما مطرح شد تعارض صلاحیت قضایی میان دولت‌ های منطقه‌‌‌ای و شهری و شوراهای کمونی ‌بود که با ظهور کمون‌ ها پیچیده ‌‌تر ‌می‌شد.

[5] در بند اول جمله خود در‌‌‌‌ اینجا چاوز از کتاب فراسوی سرمایه (نیویورک: انتشارت مانتلی ‌ریویو، 1995) صفحه 739‌‌‌ از ایستوان مزاروش نقل قول ‌می ‌کند‌. چاوز خود از‌‌ ترجمه‌ی اسپانیایی این کتاب استفاده می ‌کرده ‌است‌ (کاراکاس: وادل هرمانوس‌، 2001(.

[6] به گفته مارکس‌، «رهایی سیاسی» لزوماً باید به «رهایی انسان» راه برد. کارل مارکس و فردریک انگلس‌، مجموعه مقالات (نیویورک: ناشران‌ بین‌المللی، 1975)‌، جلد 3‌، صفحه 155.

[7] قانون ارگانیک کمون ‌ها در دسامبر 2010 به تصویب رسید. از داد چاوز با وجود آنه بار های بسیاری در سطح سازماندهی انجام گرفته بود اما این واقعیت که پس از دو سال هیچکدام از کمون ‌های ثبت ‌شده عملاً وجود نداشت شکستی واضح برای دولت و مستلزم انتقاد از خود بود.

[8] تاکید چاوز بر انتقاد از خود به عنوان جزء مهمی از استراتژی دیالکتیکی از فرایند انقلابی شناخته می‌ شود. بنابر این مزاروش با تاکید بر«ضرورت یک همبستگی دیالکتیکی میان انواع کیفیتاً متفاوت نظام ارگانیکی که در آینده لازم است و اصل جهت‌ دهنده‌ی ضروری خود انتقادی که آن نوع جدید در رابطه با آنْ اساساً امکان‌ پذیر است» (ایستوان مزاروش، نظام کمونی و انتقاد ازخود، مانتلی ریویو، مارس 2008)

[9] چاوز در سخنرانی «تغییر در زمامداری» اضافه کرد: «یک ‌بار از کارمن ملندز خواستم چند نسخه از نوشته‌ های مائوتسه ‌تونگ درباره‌ی کمون‌ ها از کتاب سرخ کوچک او تهیه کند (تعداد نسخه‌ ها را به یاد نمی ‌آورم)‌، اکنون ‌می ‌خواهم 30 نسخه‌ی دیگر را برای هر یک از وزیران تهیه کنم.»

[10] Símón Bolívar, Selected Works (New York: Colonial Press, 1951), vol. 1, 174; Jon Lee Anderson, “The Revolutionary,” New Yorker, September 10, 2001, http://newyorker.com. The translation from Bolívar is according to Anderson’s rendition. See also Miguel Acosta Saignes, Bolivar: Acción del hombre de las difficultades (Caracas: Government of Venezuela, 2010), 481–94. István Mészáros, “Bolívar and Chávez: The Spirit of Radical Determination,” Monthly Review59, no. 3 (July–August 2007): 58.

[11] Marta Harnecker, “Venezuela: A Sui Generis Revolution,” September 16, 2003, http://venezuelanalysis.com.

[12] Chávez quoted in Mészáros, Beyond Capital, 710–11; on the Caracazo economic uprising, the subsequent state massacre, and the MBR-200 coup attempt see Bart Jones, ¡Hugo!: The Hugo Chávez Story from Mud Hut to Perpetual Revolution (Hanover, NH: Steerforth Press, 2007), 125–76.

[13] Harnecker, A World to Build, 59.

[14] Antonio Negri, Insurgencies: Constituent Power and the Modern State (Minneapolis: University of Minnesota Press, 2009); Hugo Chávez, Understanding the Venezuelan Revolution: Hugo Chávez Talks to Marta Harnecker (New York: Monthly Review Press), 41; George Ciccariello-Maher, “Dual Power in the Venezuelan Revolution,” Monthly Review 59, no. 4 (September 2007): 44, 55.

[15] انریکه دوسل، بیست تز درباره‌ی سیاست (دورهام: انتشارات دانشگاه دوک، 2008)، 18ـ20. دوسل در رویکردی مشابه با ایجاد تمایز بین قدرت برسازنده برساخته، از اصطلاحpotentia برای اشاره به قدرتی مستقیم، تمایزنیافته، برساخته ‌نشده و اجماعی و از اصطلاح potestas برای اشاره به قدرتی نهادی، کنترل‌ شده و ساختاری استفاده می ‌کند. مسائل مربوط به دموکراسی و قدرت غیر بیگانه باعث می ‌شود تا potentia و potestas مکمل یکدیگر باشند.

[16] Negri, Insurgencies, 313.

[17] Edmund Burke, “Speech to the Electors of Bristol,” in Works, vol. 2 (London: John C. Ninmo, 1887), 90–98, and Letter to a Member of Parliament (London: J. Dodsley, 1791), 11–13, 31.

برک شخصیت پیچیده‌ای است اما تفسیر نِگری از او به عنوان یک طرفدار اصلاحگر قدرت که «اثری انقلابی را بر علیه انقلاب کبیر فرانسه نوشت»، نکته‌ی اصلی نظریه‌ی سیاسی‌اش را فرو می ‌گذارد. این امر مکمل تحقیر خرد‌ کننده‌ی نِگری است که روسو را نظریه ‌پرداز قدرت «با یک رابطه متناقض با توده‌ها» می‌ داند. ر. ک. به نگری،

Negri, Insurgencies, 195–202, 232–40.

[18] Karl Marx and Friedrich Engels, Writings on the Paris Commune (New York: Monthly Review Press, 1971), 150.

[19] Marx and Engels, Writings on the Paris Commune, 75–76.

[20] V.I. Lenin, Collected Works, vol. 24 (Moscow: Progress Publishers, 1974, first printing), 38–39. See also Tamás Krausz, Reconstructing Lenin (New York: Monthly Review Press, 2015), 180–90.

درباره‌ی مقاومت لنین در پایان زندگی‌اش در مقابل بوروکراتیزه‌ کردن دولت شوروی ر. ک. به

Moshe Lewin, Lenin’s Last Struggles (New York: Pantheon, 1968).

[21] Dario Azzellini, “The Communal State: Communal Councils, Communes, and Workplace Democracy,” NACLA Report on the Americas 46, no. 2 (Summer 2013): 25–30, https://nacla.org. On the 1998 Bolivarian Constitution see Michael A. Lebowitz, Build It Now (New York: MonthlyReview Press, 2006), 49–50, 72, 89–95.

[22] آنتونیو نگری در این بخش به اشتباه اظهار می ‌کند که روسو قوه‌ی مقننه را از قوه‌ی مجریه متمایز می ‌کند» و «تمایز واژگانی که سرمنشا آنها آرای لاک و مونتسکیو است» جزء مهمی از عقاید روسو را به حساب نمی ‌آورد. Negri, Insurgencies, 199.

[23] Mészáros, Beyond Capital, 709–12; Jean-Jacque Rousseau, The Social Contract and OtherLater Political Writings (Cambridge: Cambridge University Press, 1997), 82, 114–15.

[24] For a summary of this aspect of Mészáros thought see John Bellamy Foster, “Foreword,” in István Mészáros, The Necessity of Social Change (New York: Monthly Review Press, 2015), 1–21.

[25] Mészáros, Beyond Capital, 758–68; István Mészáros, The Challenge and Burden of Historical Time (New York: Monthly Review Press, 2010), 251–53.

[26] Harnecker, A World to Build, 74–77; Leyes del Poder Popular, 57 (Ley Orgánica De Las Comunas, Articulo 35).

دیوید ولاسکز که آن زمان عضو حزب کمونیست و بعدها وزیر مشارکت و توسعه اجتماعی بود، رییس کمیته‌ای بود که پیش ‌نویس قانون ارگانیک کمون ‌ها را ‌تهیه کرد. ر. ک. به

Ciccariello-Maher, We Created Chávez, 245. 16/17

[27] Chávez quoted in Michael A. Lebowitz, The Socialist Alternative (New York: Monthly Review Press, 2010), 80–81; István Mészáros, Marx’s Theory of Alienation (London: Merlin Press, 1970), 76–77.

[28] Mészáros, “Bolívar and Chávez,” 61.

[29] Mészáros, Beyond Capital, 187–223.

[30] Lebowitz, The Socialist Alternative, 24–25, 85; Michael A. Lebowitz, “Proposing a Path to Socialism: Two Papers for Hugo Chávez,” Monthly Review 65, no. 10 (March 2014): 1–19; Mészáros, Beyond Capital, 823.

[31] Hugo Chávez, “Onwards Towards a Communal State,” February 21, 2010 (posted February 25, 2010), http://venezuelanalysis.com; Jones, ¡Hugo!, 472; Ciccariello- Maher, We Created Chávez, 18–19.

سیمون رودریگز‌، استاد بولیوار، که ‌حدود یک ربع قرن در اروپا اقامت داشت، از نام ساموئل رابینسون استفاده می‌کرد (که برگرفته از کتاب رابینسون کروزئه اثر دفو بود و او آن را می ‌ستود). او بعد ها با بازگشت به آمریکای جنوبی در سن پنجاه‌ وچهار سالگی نام اصلی خود را دوباره استفاده کرد. بولیوار به خاطر این علاقه اغلب او را «رابینسون» خطاب می ‌کرد و از افکار او اغلب به عنوان «رابینسونی» یاد ‌می ‌کرد. ر. ک. به

See Richard Gott, In the Shadow of the Liberator: Hugo Chávez and the Transformation of Venezuela (London: Verso, 2000), 109–17.

[32] Roger Burbach, Michael Fox, and Federico Fuentes, Latin America’s Turbulent Transitions(London: Zed Books, 2013), 159.

[33] “Why the Oil Price is Falling,” Economist, December 8, 2014, http://economist.com.

می ‌توان تصور کرد که ‌‌‌ایالات متحده، عربستان سعودی را برای حفظ سطح تولید خود ‌‌ترغیب کرده بود‌ تا به این وسیله قیمت نفت را پایین نگه دارد و باعث بی ‌ثباتی تعدادی از کشورهایی شود که‌‌‌ مورد نظر استراتژی ژئوپولیتیک ایالات متحده قرار داشتند، از جمله روسیه‌،‌‌‌ ایران و ونزوئلا‌؛ این در حالی است که عربستان سعودی نیز تمایل مستقیمی به ایجاد بی ‌ثباتی در ‌‌‌ایران دارد. ر. ک. به

Jackie Northam, “Why Does Saudi Arabia Seem So Comfortable with Falling Oil Prices?,” October 28, 2014, http://npr.org.

[34] William Camacaro and Frederick B. Mills, “Rapprochement Between the United States and Cuba and Sanctions Against Venezuela,” January 2–4, 2015, http://counterpunch.org; Lucas Koerner, “Amid International Outcry, Venezuelan Officials Allege Blackwater, U.S. and Canadian Links to Thwarted Coup,” February 16, 2015, http://venezuelanalysis.com; Telesur, “Coup Plot in Venezuela Thwarted,” February 13, 2015, http://venezuelanalysis.com; “Maduro Outlines More Evidence of Coup Plot Planned in New York,” March 3, 2015, http://telesurtv.net; Carl Meacham, “Oil-Poor and On the Brink of Default: Is Change Imminent in Venezuela?,” Center for Strategic International Studies, December 11, 2014; George Ciccariello-Maher, “Venezuela at a Tipping Point,” September 8, 2014, http://venezuelanalysis.com.

[35] Ewan Robertson, “Expectations Surpassed as Over 1000 Communes Registered in Venezuela,” September 9, 2013, http://venezuelanalysis.com.

[36] “On Venezuela’s Communes, Idyllic Future Is Just Over the Rainbow,” Washington Post, November 15, 2014, http://washingtonpost.com; Tamara Pearson, “National Communal Economy Conference Calls for Communal Markets, Increased Funding of Communal Banks in Venezeula,” February 4, 2014, http://venezuelanalysis.com.

[37] Burbach, Fox, and Fuentes, Latin America’s Turbulent Transitions, 61, 68–70; Mills, “‘The Communes or Nothing,’”; Azzellini, “The Communal State.”

[38] Telesur, “Maduro Announces ‘Five Big Revolutions’ in Venezuela, Overhauls Cabinet,” September 3, 2014, http://venezuelanalysis.org; Ewan Robertson, “Venezuelan Leftists Meet to Discuss Future Directions in Political Ideology and Eco-socialism,” http://venezulanalyis.org, May 12, 2014.

[39] Paul M. Sweezy and Charles Bettelheim, On the Transition to Socialism (New York: MonthlyReview Press, 1971), 107–12.

[40] Mészáros, The Challenge and Burden of Historical Time, 411.

[41] See Mészáros, The Necessity of Social Control, 246–50; Harnecker, A World to Build, 59, 71; Frederick Engels, Anti-Dühring (Moscow: Progress Publishers, 1959), 387.

[42] Che Guevara, “Man and Socialism in Cuba,” http://marxists.org; Mészáros, Beyond Capital, 758–70.

[43] Chávez quoted in Harnecker, A World to Build, 58; Reinaldo Iturriza, “Desiring the Commune,” August 10, 2012, http://venezuelanalysis.com.